Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for نوامبر 2008

این مطلب در تاریخ 10 دسامبر 2008 (20 آذر ماه 1387) ویرایش شد، فایل پی‌دی‌اف مطلب اصلی در این آدرس قرار دارد.

در سال 1966 زمانی که کمپانی‌های اتوموبیل سازی مشهور امروز چون میتسوبیشی، مزدا، سوبارو، هیوندای و کیا اصلاً وجود نداشتند، کمپانی اتومبیل‌سازی روتس در انگلستان، شروع به تولید اتوموبیلی به نلم هیلمن هانتر کرد. خط تولید هیلمن هانتر در سال 1967 با تلاش محمود خیامی در ایران راه‌اندازی شد، محصول تولیدی این شرکت (ایران ناسیونال) پیکان نام گرفت. هیلمن هانتر توسط شرکت اصلی سازنده‌ی آن تنها تا سال 1979 تولید شد و از آن زمان به بعد به دلایل متعددی تولید این اتوموبیل متوقف شد. اما در ایران پیکان تا سال 2005 همچنان تولید می‌شد. هنوز هم خیابان‌های ایران پر از پیکان‌ها هست، در کنار این پیکان‌ها اتومبیل‌های بسیار پیشرفته و جدید هم به چشم می‌خورند، از لامبورگینی مورچیالاگو و فراری گرفته تا رده‌های مختلف بنز و بی‌ام و و لکسوس تا هیوندای سوناتا و آزارا و تویوتا کمری و کورولا (که دیگه ماشین‌های معمولی به حساب میان) را می‌‌توان در خیابان‌های ایران دید.

اما داستان ما درباره پیکان* پرستان است، پیکان پرستان، پیکان را اتوموبیلی برای تمام فصول، تمام شرایط آب و هوایی، تمام شرایط جغرافیایی و تمام شرایط زمانی می‌دانند. آنها معتقدند که فقط با پیکان است که می‌توان معنای واقعی خوشبختی و سعادت را درک کرد. این افراد فکر می‌کنند که تمامی کسانی که اتوموبیل‌های دیگری به جز پیکان سوار می‌شوند در انحراف و گمراهی به سر می‌برند و نهایتاً روزی پیکان تمام دنیا را فتح خواهد کرد. آنها معجزات متعدد و غیرقابل باوری برای پیکان قائلند. این معجزات توسط مستنداتی چون کتابچه‌ی راهنمای پیکان، بهارالنوربالا، الیخ‌شکن و تفسیر البخاری النفتی (که کتابی چندین ده جلدی است) تائید شده است. وقتی به آنها می‌گویی که پیکان اتوموبیلی از رده خارج و غیراستاندارد است و با شرایط این دوره‌ی زمانی منطبق نیست، با حرارت تمام از پیکان دفاع می‌کنند، در پاسخ می‌گویند که استانداردها را باید با پیکان تطبیق داد و نه بلعکس، می‌گویند که براهین متعددی موجود است که پیکان برترین ماشین روی زمین است و شما چشمان خود را بر حقیقت بسته‌اید. از براهین‌شان که می‌پرسی می‌گویند که در کتابچه‌ی راهنمای پیکان بر برتری بی‌چون و چرای این اتوموبیل تاکید شده است. شیخ محمود خیامی نیز در کتاب کنج‌الخلاف نوشته است که «هرکس بمیرد و حداقل روزی سند پیکانی به نام خود نداشته باشد انگار به سنت شترسواران مرده است». وقتی با این اعتراض مواجه می‌شوند که خوب شیخ محمود خیامی قرار بوده از اتوموبیل ساخته‌ی خود تعریف کند و اصلاً از کجا معلوم که او چنین حرفی زده باشد می‌گویند نه خیر آنچه شیخ محمود گفته بر طبق آن چیزی که در کتابچه‌ی راهنمای پیکان آمده است تغییر ناپذیر است و این کتاب دقیقاً همانند روز اول خود باقی‌مانده و کوچکترین تغییر یا ویرایشی در آن صورت نگرفته است. می‌گویی عزیز من، این همه اتومبیل جدید با امکانات ایمنی و فنی بسیار بهتر تولید شده و آسایش و امنیت بیشتری برای سرنشینان اتوموبیل ایجاد کرده است، شیشه‌بالابر برقی، سی‌دی چنجر، تنظیم برقی ارتفاع صندلی، کیسه‌ی هوا، ترمز ای‌بی‌اس، دنده‌ی اتومات، گرمکن شیشه‌عقب، تنظیم برقی آینه بغل، 16 سوپاپ، با مصرف سوخت بسیار پایین و آلودگی هوای کمتر و …. اونوقت تو چسبیدی به این اتوموبیل عتیقه‌ی عهد بوق. پاسخ می‌شنوی که اینها دنیاپرستی است و تجملات. برای خوشبخت شدن احتیاجی به ترمز ای‌بی‌اس و کیسه‌ی هوا نداری. می‌گی خوب تصادف می‌کنی کشته می‌شی! پاسخ می‌گیری که در روایت هست که هرکسی در پشت فرمان پیکان تصادف کند و بمیرد تمامی بازماندگانش خوشبخت‌ و سعادتمند خواهند شد. وقتی که بیش از حد بر قابلیت‌های فنی و ایمنی اتوموبیل‌های امروزی تاکید می‌کنی به تو می‌گویند که تو درک و آگاهی‌ای نسبت به آنچه در موردش صحبت می‌کنی نداری. اینها مسائلی است که از درک انسان عادی خارج است و احتیاج به تفسیر دارد و برای همین است که برای کتابچه‌ی راهنمای پیکان به تعداد صفحات 234 صفحه، تفسیر البخاری النفتی نوشته‌ شده در 36 مجلد. باید حداقل این تفسیر، کتاب‌های صحاح رابعه‌‌ی گلگیر، تاریخ البیکانی و کنج‌الخلاف رو مطالعه کرده باشی تا بتونی در این مورد نظر بدی. می‌گویی بابا جان، این اتوموبیلی که تو داری ادعا می‌کنی برای تمام دوران است تا همین سه سال پیش برف‌پاک‌کنش چپکی کار می‌کرد و به جای جلوی دید راننده اون سمت دیگه رو تمیز می‌کرد، جواب می‌دن که این نشون دهنده‌ی ارزش بسیار بالایی است که پیکان برای شاگرد قائل شده است و اگر چیزی به نظر شما عیب می‌آید حتماً در آن کار حکمتی هست که هنوز  برای بشر کشف نشده. به سراغ کتاب بهار‌النوربالا می‌ری در صفحه 127 از جلد سوم کتاب چاپ سوم استاملول، با این حدیث روبرو می‌شی که صندوق عقب پیکان گنجایش بار به اندازه یک کامیون 10 تن را دارد. می‌گویی آیا این حرف با عقل شما قابل پذیرش است؟ در جواب ابتدا می‌گویند که باید سندیت این حدیث تائید شود، حدیث‌های ضعیف هم در این کتاب‌ها  وجود دارد. می‌پرسی مگر حاج‌عبدالقادرخان ایران ناسیونالی نویسنده بهارالنوربالا معتبر نیست؟ می‌گویند در اعتبار او که شکی نیست ولی ما معتقدان پیکان جوانان دو کاربراتوره بر خلاف اهالی پیکان کارلوکس هیچگاه نگفتیم که هرچه در کتاب‌ها آمده است درست و قابل پذیرش است. آنها هستند که می‌گویند هر چه در صحاح رابعه‌ی گلگیر آمده است بی‌شک درست است. می‌گویی من با عقل خودم فکر می‌کنم که این حدیث چرت محض است، می‌گویند که توهین نکن مردک؛ مگر نمی‌دانی که باید به همه‌ی عقاید احترام بگذاری، تو چطوری می‌تونی در این مورد نظر بدی وقتی که علمای عظمای پیکان شناس بعد از ده‌ها سال مطالعه اسناد و مدارک و اصول و سالیان سال دود چراغ خوردن نمی‌توانند به این صراحت نظر بدن. به دنبال فمهیدن سندیت حدیث از هر کدام که می‌پرسی چیزی می‌گوید، یکی می‌گوید که حدیث ضعیف است، دیگری می‌گوید قوی است، یکی می‌گوید این حرف بر اساس تئوری نسبیت انیشتین گفته شده و کاملاً درست است که در صندوق عقب پیکان چنین گنجایشی وجود دارد، دیگری می‌گوید این بر اساس اصل عدم قطعیت هایزنبرگ گفته شده. سومی ادعا می‌کند که باید از دریچه‌ی فیزیک کوانتومی به آن نگریست و تو هم که درباره نسبیت و عدم قطعیت و فیزیک کوانتوم بی‌سوادی. اصلاً تو کتاب «اعجازهای علمی، ریاضی، شیمیایی،‌ بیوفیدبکی، کاردیوگرافیکی ونانوتکنولوژیکی پیکان» رو خوندی. می‌گویی ای بابا اینهمه داستان نداره که، آقا من تست کردم بیشتر از 220 کیلو نتونستم چیزی توی صندوق عقب پیکان قرار بدم، تازه این به کنار مصرف بالای بنزینش رو چی‌ می‌گی، هر بار که میرم بنزین بزنم به اندازه یک شورولت هشت سیلندر باید پول بنزین بدم، وقتی هم سرعت ماشین به 100 کیلومتر در ساعت می‌رسه که همه‌ی ماشین می‌لرزه انگار الان وسط خیابون از هم می‌پاشه، کولر هم که نداره توی تابستون مثل سگ باید عرق بریزم، بخاری‌ش هم که تا راه بیوفته من به مقصدم رسیدم، دویست بار هم دیدم که سرنشیناش رو وسط بیابون، زمین گذاشته. حالا کمری و سوناتا رو بی‌خیال همین پراید هم از این قراضه بهتر کار می‌کنه. چشمت روز بد نبینه، انگار بدترین حرف روی زمین رو گفتی، فحشو می‌بنده بهت که مردک بی‌سواد تو اصلاً چی از اتوموبیل سرت میشه، این حرفا که می‌زنی معلومه از بی‌سوادی و نفهمی و غرض‌ورزی‌ت هستش وگرنه برو ببین در مورد پیکان چه چیزا گفته شده، تازه ناصرخان حجازی و بهروز وثوقی و صادق‌کرده هم پیکان جوانان سوار می‌شدند. اگه بد بود یعنی اونا نمی‌فهمیدن و فقط تو می‌فهمی، تو به همه‌ی این بزرگان توهین کردی. در ضمن در مسابقات 1600‌سی‌سی تهران در سال 1348 هم پیکان تونسته اول بشه. حیف که رأفت پیکانی شامل حالت میشه وگرنه باید سنگسارت می‌کردن. برو ببین دشمنا و بیگانه‌ها در مورد همین پیکان چه چیزا گفتن، همونا از شماها منصف‌ترن. ریکاردو آلتوبلی (که خودش تمام عمر فیات داشته) گفته که «کسی که پیکان را ببیند و تمام زندگی خود را برای بدست آوردنش فدا نکند از انسانیت بویی نبرده». دومنیک پل‌ارگون (که حتی یکبار هم سوار پیکان نشده)  گفته: «باید با تمام وجود در مقابل برتری پیکان سر تعظیم فرود آورد و به حقانیتش ایمان آورد» و کارل ایمانوئل انگلستون (که اصلاً با هر نوع اتوموبیلی مخالف بوده و همه‌ی عمرش سوار کالسکه می‌شده و جمله‌ی معروف اتوموبیل بلای توده‌هاست از اوست) گفته: «پیکان همانند یک مرکب الهی است که انگار توسط پروردگار و با دستان خودش برای سعادت انسان ساخته شده است»

پاسخ می‌دی که عموجان مقام اول در مسابقات 40 سال پیش چه ارتباطی داره، اینکه ناصر حجازی و بهروز وثوقی و سیمین غانم 35 سال پیش سوار پیکان می‌شدند چه ربطی داره، مگه من صحبت 40 سال پیش رو می‌کنم، دارم درباره شرایط امروز صحبت می‌کنم. این چیزایی هم که از این بزرگان گفتی هیچ کدومش سند و مدرک درست و حسابی نداره. آخر آخرش پاسخی که می‌گیری اینه که شماها همه‌تون از دشمنان قسم خورده هستید و به خاطر بی‌سوادی و نااگاهی و از روی عناد و دشمنی دارین با حقیقتی که چون آفتاب روشنه مبارزه می‌کنین. حکومت جهانی پیکان که بوجود آمد اون زمان خودتون باور خواهید کرد!!

پیکان اسلامی

پیکان اتوموبیلی برای تمام زمان‌ها و مکان‌ها

Advertisements

Read Full Post »

برای افرادی که از دیرباز خواننده خبرنامه‌ی گویا و مقالات نویسندگانش می‌باشند نام مجید محمدی نامی آشنا است. مجید محمدی تحلیل‌گر و مفسر سیاسی‌ای بود که با نگاه واقع‌گرایانه و حاکی از درکی عمیق از واقعیت سیاسی و اجتماعی ایران می‌نوشت. مقالات او البته نوشته‌هایی رادیکال و تندروانه نبود، او با نگاهی کلان به مسائل سیاسی ایران می‌نگریست و به ندرت سطح نوشته‌های خود را در حد نام‌های مسئولان کشور ما پایین می‌آورد. مجید محمدی به درستی درک کرده بود که مشکلاتی که ما ایرانیان با آن روبرو هستیم مساله آمدن این یا رفتن آن نیست، بلکه مشکلات زیربنایی‌ای در میان است که با تغییر افراد نمی‌توان تغییری در آنها بوجود آورد. مشکل ما خامنه‌ای و احمدی‌نژاد و خاتمی و رفسنجانی نیست، مشکل سیستم‌های فکری، اجتماعی سیاسی حاکم بر جامعه‌ی ماست.

خود من همواره و با شوق و ذوق فراوان، منتظر نوشته‌های تازه‌ی او بودم و همیشه اینگونه احساس می‌کردم که آنچه محمدی می‌گوید حرف من‌ ِ ایرانی‌ ِ ساکن در این کشور است. آن روزها چقدر دوست داشتم که مجید محمدی میهمان برنامه‌ی میزگردی با شمای صدای‌امریکا باشد. و بالاخره چنین روزی فرا رسید، یکبار و فقط یکبار (تا جایی که من به یاد دارم) درست در روزهای پیش از انتخابات ریاست جمهوری نهم بود، و من با تعجب فراوان شاهد برنامه‌ی میزگردی با شما با حضور مجید محمدی بودم، و بر خلاف آنچه که من در نوشته‌های تا آن زمان او خوانده بودم، ناگهان مجید محمدی در تغییر موضعی غیرمنتظره به صف حامیان شرکت در انتخابات حکومتی درآمد. چرا چنین چرخشی در موضع او بوجود آمد نمی‌دانم. انتخابات نهم با پیروزی محمود احمدی‌نژاد خاتمه یافت و من بازهم نمی‌دانم چه شد که دیگر مقاله‌ای از مجید محمدی نه در خبرنامه‌ی گویا و نه هیچ جای دیگری منتشر نگردید (شاید هم منتشر شد ولی من ندیدم). چقدر منتظر بودم که ببینم تحلیل او از شرایط پیش آمده چیست. چقدر دوست داشتم بدانم که تغییر موضع او بر اساس چه تفکری بوجود آمده است. اما دیگر خطی از مجید محمدی نخواندم. در همان زمان که مسعود بهنود و ابراهیم نبوی و دیگر مشوقان شرکت در انتخابات شمشیر را از رو بسته بودند و مشغول شکستن کاسه و کوزه‌ی شکست اصلاح‌طلبان و شکست رفسنجانی بر سر و گردن تحریمیان بودند و بازهم چون همیشه در صدد رفع و رجوع هزارباره‌ی تقصیرات فراوان دوستان اصلاح‌طلبشان بودند از مجید محمدی تنها سکوت می‌دیدم. و اما بالاخره دیروز و پس از تقربیاً سه سال و نیم از آخرین مقاله مجید محمدی، مطلبی دیگر با هم سبک سیاق همیشگی او و بازهم بسیار خواندنی از او در سایت گذار دیدم، او بالاخره سکوت خود را کنار گذاشته است، مقاله‌ای به نام «درس‌هایی از جنبش‌های انقلابی و اصلاحی ایران؛ امتناع حکومت دموکرات دینی» این نوشته به ارائه ده درس می‌پردازد که به زعم نویسنده از تجربه‌ی سی ساله حکومت دینی ایران، از یک سو به طرفداران دموکراسی و از سوی دیگر به دینداران آموخته شده است. بخوانید:

پی‌نوشت: با جستجویی که انجام دادم متوجه شدم که مقالات دیگری از مجید محمدی در همین سایت گذار از اوایل تابستان سال 86 به بعد منتشر شده است، به این ترتیب این مطلب اولین مطلب منتشر شده از ایشان بعد از انتخابات ریاست جمهوری نهم نیست و سکوت مجید محمدی تنها 2 سال به طول انجامید و نه سه سال و نیم.

 درس‌هایی از جنبش‌های انقلابی و اصلاحی ایران؛ امتناع حکومت دمکراتیک دینی
مجید محمدی  22 آبان 1387 

nov08mohammadi

اگر تردیدی برای عده‌ای باقی مانده باشد که در چارچوب حکومت دینی، دمکراسی ممکن است می‌توانند به تجربه‌‌ی ایران مراجعه کنند. مراد از حکومت دینی، حکومتی است که ایدئولوژی‌اش را مقدس و وظیفه‌ی خودش را اجرای احکام عملی دین می‌داند و رهبران دینی آن را اداره می‌کنند. تجربه‌ی سی ساله‌ی جمهوری اسلامی نشان داد تحقق چنین چیزی در عمل غیرممکن است. در تاریخ بشر نمونه‌ای از حکومت دمکراتیک دینی وجود ندارد و انقلابیون و اصلاح‌طلبان مذهبی ایرانی که همواره خواسته‌اند تاریخ را وارونه نمایند و برای اولین بار چرخ را دوباره اختراع کنند، در این مورد نیز تلاش کردند نمونه‌ای از این حکومت را محقق سازند. چنین آرزویی نه تنها محقق نشد، بلکه ایرانی‌های مذهبی با شوق و شور و عموماً با نیت مثبت جهنمی از استبداد و تمامیت‌خواهی را به دست رهبران دینی‌شان اعم از روحانی و غیرروحانی خلق کردند.

اگر نسل انقلاب بهمن ۱٣٥٧ در سال‌های پس از پیروزی انقلاب و تاسیس جمهوری اسلامی توانست شکست جمع حکومت اسلامی و دمکراسی را با حذف نیروهای ملی و مارکسیست و چپ مذهبی و بسته شدن مطبوعات مستقل مشاهده کند، نسل دوم نیز در تجربه‌ی جنبش اصلاحات آزموده را آزمود و عدم موفقیت چنین تلفیقی را در عمل به اثبات رساند. نه تنها اقتدار‌گرایان مذهبی با سرکوب مخالفان خود در احزاب، نهادهای مدنی و رسانه‌ها، بازداری از جریان آزاد اطلاعات، قلع و قمع و رد صلاحیت نامزدها و تقلب گسترده در ابعاد مختلف انتخابات، بلکه اصلاح‌طلبان مذهبی نیز با به نمایش گذاردن نقاط کور مردم‌گرایی در نظام حقوقی و واقعی جمهوری اسلامی غیرممکن بودن نظری و عملی ایده‌ی حکومت دمکراتیک دینی را باز نمودند.

 طرفداران دمکراسی و دین‌داران چه درس‌هایی از تجربه‌ی ایران می‌توانند بیاموزند؟

درس اول. دمکراسی یک روش اداره‌ی امور جامعه در کنار دیگر روش‌هاست. دمکراسی‌خواهان باید این روش را به عنوان ابزاری که نسبتی با ایدئولوژی‌ها و ادیان ندارد پذیرا شوند. این روش هیچ تضمینی به هیچ باور و ایدئولوژی‌ای نمی‌دهد که طابق النعل بالنعل با منویات و برنامه‌های آنها تطابق پیدا کند. دمکراسی ممکن است در محدوده‌ای به نفع یک گروه دینی تمام شود و در محدوده ای دیگر به ضرر آن. این موضوعی بود که انقلابیون ایرانی در سال‌های ۱٣٥٧ و ۱٣٥٨ و اصلاح‌طلبان مذهبی در سال‌های ۱٣٧٦ تا ۱٣٧٩ از یاد بردند. اگر دمکراسی نه یک روش عقلانی اداره‌ی جامعه، بلکه ابزاری برای تحقق یک ایدئولوژی انگاشته شود، جوهره‌ی آن از میان رفته و به‌تدریج استبداد خود را در لباس آن عرضه می‌کند. دمکراسی به عنوان روش در هر جامعه‌ای با هر دین و مرام و مسلکی ممکن است؛ اگر اهل آن مرام و مسلک قواعد آن را بپذیرند. در این حال دیگر نمی‌توان از دمکراسی اسلامی یا مسیحی یا یهودی یا بودایی سخن گفت. اضافه کردن این قیود به دمکراسی به منزله‌ی روش نه تنها چیزی به آن نمی‌افزاید بلکه واقعیت غیرمقید آن را تحریف می‌کند.

 دمکراسی سازوکازی را برای اداره‌ی جامعه بر اساس حکومت اکثریت بدون ضایع شدن حقوق بنیادین اقلیت فراهم می‌کند. از این حیث، هر محتوایی را می توان درون آن ریخت به شرطی که مبانی آن که حکومت مردم، توسط مردم و برای یا در خدمت مردم بودن است نقض نشود. جوامع مختلف دمکراتیک رنگ و بو و محتوا و ارزش‌های خود را به‌عنوان ورودی به جعبه‌ی دمکراسی داده‌ و خروجی‌های مختلفی دریافت کرده‌اند بدون اینکه روش بودن آن را خدشه‌دار کنند. رسانه‌های آزاد، تنوع و تکثر اجتماعی و سیاسی و تفکیک نهادهای دینی از نهادهای سیاسی از مقدمات لازم برقراری دمکراسی بوده‌اند و پیش‌فرض گرفتن آنها نیز خدشه‌ای بر روش بودن دمکراسی وارد نمی‌کند.

 درس دوم. در‌هم‌آمیزی یا یکی کردن نهادهای دینی و نهادهای دولتی سم مهلک دمکراسی است. در نظام‌های دمکراتیک دولت جامعه را نمایندگی می‌کند؛ در حالی‌که نهادهای دینی مدعی نمایندگی امر مقدس‌اند. در نظام‌های دمکراتیک دولت‌ها در برابر مردم پاسخگویند، اما نهادهای دینی خود را تنها در برابر خداوند یا امر مقدس پاسخ‌گو می‌‌دانند. برخی از ارزش‌ها و هنجارهای اداره‌ی جامعه همراه با نامزدها به رای مردم گذاشته می‌شوند، اما باورهای دینی فراتر از آرای مردم قرار گرفته و حق مطلق پنداشته می‌‌شوند. تفکیک نهاد دولت از کلیسا یکی از دستاوردهای بزرگ تجربه‌ی دمکراتیک در کشورهای غربی است . این تجربه به غلط در زبان روحانیت شیعه و بالاخص آیت‌الله خمینی در درس‌های وی در باب حکومت اسلامی به تفکیک دین و سیاست تعبیر شده است. این یکی از بدفهمی‌ها یا سوء تعبیر‌های تاریخی رهبران دینی ایرانی در دوران معاصر است.

 درس سوم. هرگونه امتیاز برای دین‌داران، رهبران دینی و دین در حوزه‌ی سیاست نابود کننده‌ی دمکراسی است. دمکراسی مبتنی است بر اصل یک نفر یک رای و تساوی حقوقی شهروندان در برابر قانون؛ در حالی که دینداران باورمند به تساوی شهروندان نمی‌توانند باور داشته باشند. از نگاه آن‌ها هرکه به خدا نزدیک‌تر باشد (که معیاری برای اندازه‌گیری آن وجود ندارد) شایستگی بیشتری برای رهبری جامعه و دخالت در قانون‌گذاری و سیاست‌‌گذاری و تصمیم‌گیری دارد. بسیاری از نامزدهای نمایندگی مناصب انتخابی در ایران رد صلاحیت می‌شوند، در دانشگاه‌ها و دستگاه‌های دولتی، گزینش ایدئولوژیک و سیاسی وجود دارد و گردش نخبگان در جامعه وجود خارجی ندارد. مردم ایران از نگاه رهبران دینی به شهروندان درجه‌ی اول و دوم یا جمهور ناب و جمهور غیرناب با حقوق متفاوت تقسیم شده‌اند. همین امتیازات در چارچوب قانون اساسی بود که اصلاح‌طلبان مذهبی و غیرمذهبی را در نهایت از صحنه‌ی سیاست در جمهوری اسلامی در دوران خمینی و خامنه‌ای حذف و قدرت مطلق را به دست استبداد دینی سپرد. اصلاح‌طلبان مذهبی با تمسک به نظارت شورای نگهبان و قدرت مطلقه‌ی رهبری حذف شدند. رهبران دینی این امتیازها را حق الهی خود می‌دانند و آنها را در بازنگری قانون اساسی به نحوی غیردمکراتیک و در یک جمع انتصابی در چارچوب ولایت مطلقه‌ی فقیه نهادینه ساختند. ذکر این حقوق الهی در قانون اساسی با عنوان تطابق قوانین و امور جاری با شرع و دادن تشخیص این تطابق به روحانیت به آنها وجهی دمکراتیک نمی‌بخشد.

 درس چهارم. دمکراسی مقید یا متعهد یا دینی همانا دیکتاتوری پرولتاریا در ادبیات مارکسیستی یا دیکتاتوری صالحان است. رای مردم به جمهوری اسلامی و قانون اساسی در سال ۱٣٥٧ از نگاه روحانیت حاکم تضمین کننده‌ی دمکراتیک بودن نظام بر آمده از قانون اساسی برای ابد است و هرگونه عمل غیردمکراتیک حاکمان و حتی تغییر یا نادیده گرفتن یا نقض اصول قانون اساسی خدشه‌ای بر آن وارد نمی‌کند. فرض عدالت و فره‌ی ایزدی برای فقیه حاکم که اصولا فرضی تحقیق‌ناپذیر و غیرقابل سنجش است، وی را فراتر از قانون، انتخاب مردم، پاسخگویی، نظارت‌‌پذیری و حکومت دوره‌‌ای و موقت نشاند. قید زدن و تهی کردن دمکراسی از معنا و مفهوم، آن گاه با این نکته آغاز می‌شود که مردم جایزالخطا هستند و ممکن است اشتباه کنند. حال که عقل جمعی جایزالخطاست، امور را به دست یک نفر یا گروه که ظاهرا معصوم یا کم‌خطا است و به فرض محال عادل است بسپاریم.

 درس پنجم. اگر تنظیم و تصویب کنندگان و سپس اجرا کنندگان قانون به نحو دمکراتیک انتخاب نشده باشند، حاکمیت قانون و مقررات – خواه قانون مصوب مجلس و خواه قوانین مبتنی بر شرع – منجر به دمکراسی یا «دمکراسی مذهبی» نمی‌شود. مسلمان بودن اکثریت جامعه و اجرای قوانین اسلامی با اتکا بر این مسلمانی فی‌نفسه دمکراتیک نیست. اگر برخی از قوانین شرع در مجلس منتخب مردم به تصویب برسند و ناقض حقوق اقلیت غیرمسلمان یا غیردین‌دار نباشند آنگاه اجرای آن قوانین مقوم دمکراسی خواهد بود. یکی از اشتباهات بزرگ اصلاح‌طلبان ایرانی در دهه‌ی ۱٣٧٠ آن بود که می‌پنداشتند با اجرای قانون و استفاده از ظرفیت‌های قانون اساسی می‌توانند به سمت دمکراسی حرکت کنند. آنان می‌پنداشتند دمکراسی یعنی حکومت قانون. این رویا به‌زودی با سد نهاد انتصابی شورای نگهبان برخورد کرد و به خلاف آن تعبیر شد. قانون و حاکمیت آن در صورتی تسهیل کننده‌ی فرایند دمکراتیزاسیون است که در فضایی آزاد افراد بتوانند درباره‌ی آن گفت‌وگو کنند، نمایندگان واقعی مردم آن را به تصویب برسانند و مرجعی انتصابی برای وتوی آن بر حسب صلاح‌دید حاکمان وجود نداشته باشد. صرف وجود برخی از مقررات در شرع آنها را به قانون تبدیل نمی‌کند و صرف باور یا عمل برخی از مردم به آن مقررات شرعی اجرای عمومی آنها را به عملی دمکراتیک مبدل نمی‌‌سازد.

 درس ششم. قانون و قانون‌گذار و قانون‌گذاری در دمکراسی منشا قدسی ندارند و به میان آوردن منشا قدسی در این میان دمکراسی را مخدوش می‌کند. در بسیاری از موارد با فرض قانون بودن دستورات شرعی میان شرع و قانون خلط می‌شود. شرع از منظر دینداران منشایی الهی دارد و قبول یا عدم قبول شهروندان دخلی در درست یا نادرست بودن آنها از نگاه دین‌داران ندارد در حالی که قانون در چارچوب دولت ملت تنها با رای نمایندگان مردم به قانون تبدیل می‌شود یا از قانون بودن ساقط می‌شود. قانون در نظام‌ دمکراتیک اصولا به دلیل مقبولیت عمومی منزلت قانون پیدا می‌کند. اما شرع در میان دینداران دارای منشا قدسی انگاشته می‌‌شود و دین‌داران و رهبران آنها می‌‌خواهند این دستورات را که دارای منشا قدسی می‌‌پندارند به قانون کشوری مبدل سازند. در حکومت دمکراتیک حتی اگر نمایندگان مردم همان دستورهای شرعی را به عنوان قانون تصویب کنند، می‌توانند روزی آنها را نقض کنند؛ اما در حکومت دینی چنین امری غیرممکن است. اصولا قید دینی بودن حکومت برای آنست که دستورات شرعی در آنها برای ابد به قانون تبدیل شوند و نمایندگان مردم حق تغییر یا نقض آنها را نداشته باشند. به همین دلیل برای تضمین این عدم نقض، نهادی به عنوان شورای نگهبان در قانون اساسی ایران پیش‌بینی شده است تا قانون مقبول مردم برجای قانون مقبول فقها ننشیند. در حکومت دینی مردم می‌توانند به روحانیون و دستورهای شرعی رای دهند، اما نمی‌توانند آنها را خلع و نقض کنند. 

درس هفتم. جوهره‌ی دمکراسی محدود و مشروط کردن قدرت با حاکمیت مردم است. هنگامی که دین و رهبران دینی پا به میدان سیاست می‌‌گذارند اگر به عنوان شهروندان عادی بیایند و امتیاز ویژه‌ای را طلب نکنند دیگر جایی برای دینی خواندن این دمکراسی باقی نمی‌ماند، اما اگر با هویت دینی خویش و به عنوان واسطه‌ی میان مردم و امر قدسی وارد شوند و خود را مرجع تعبیر و تفسیر ارزش‌ها و باورها و احکام دینی معرفی کنند قدرت آنها مقید به حاکمیت مردم نخواهد بود و دمکراسی از معنا تهی خواهد شد. میرزای نایینی که از مشروط و مقید و قانونی کردن نحوه‌ی حکومت حاکمان سخن می‌گفت و این نکات را در چارچوب فهم خود از دین استوار می‌ساخت بدان لحاظ که حق ویژه‌ای به روحانیت (به‌جز تایید یا امضای چنین حکومتی) واگذار نمی‌کرد سخنی از دمکراسی یا مردمسالاری دینی نیز به میان نمی‌آورد. سکولاریسم به معنای تفکیک نهادهای دینی از نهادهای سیاسی از پیش شرط‌های دمکراسی است و در تاریخ بشر حکومتی دمکراتیک بدون تفکیک این نهادها شکل نگرفته است. اگر دمکراسی بر مبنای یک نفر یک رای و تساوی حقوقی شهروندان شکل می‌گیرد، هرگونه امتیاز ویژه‌ای برای دینداران و رهبران دینی ناقض مبانی آن خواهد بود. اگر دینداران به این پیش شرط به عنوان امری محتوایی و نه روشی می‌نگرند در واقع به‌خاطر آنست که این شرط آنها را از امتیازات ویژه‌اشان خلع می‌کند و نه به دلیل آنکه این شرط دمکراسی را از وجه برابری خواهانه‌اش تهی می‌کند.

درس هشتم. جریان آزاد اطلاعات بخشی جدایی‌ناپذیر و یکی دیگر از پیش شرط‌های فرایند دمکراتیک است؛ در حالی که ارزش‌ها و باورها و احکام دینی اصولا در تقابل با جریان آزاد اطلاعات قرار می‌‌گیرند. حکومت دینی بدون دستگاه سانسور و ممنوع کردن نشر و پخش برخی آثار اصولا حکومت دینی نخواهد بود. حکومت دینی بالاخص در ادیانی که مبتنی بر فقه هستند، با محدودیت‌هایش معنی پیدا می‌کند. در شرایطی که بخشی از گفتگوی عمومی توسط نهادهای دینی با توجیهات شرعی و اخلاقی جریان بیابد و از این طریق مردم به‌درستی با گزینه‌های مختلف مواجه نشوند دیگر نمی‌توان از انتخاب و انتخابات سخن گفت. انتخابات آزاد در جوامع دمکراتیک تنها با سر صندوق رای رفتن تحقق نمی‌یابد. در شرایطی که گزینه‌های متفاوتی وجود نداشته باشد و مردم در معرض این گزینه‌ها قرار نگرفته باشند دمکراسی فقط لقلقه‌ی زبان است و نه یک واقعیت خارجی. هرجا که رهبران دینی قدرت اعمال نظر در حوزه‌ی عمومی داشته‌اند با توجیهات فقهی و اخلاقی از گزینه‌های مردم کاسته‌اند.   

 درس نهم. دمکراسی امکان عزل حاکمان را بدون خشونت فراهم می‌آورد، اما رهبران دینی قابل عزل شدن به طرق دمکراتیک نیستند. این ویژگی از نهادهای دینی همواره به حوزه‌ی سیاست نیز انتقال یافته است. همان طور که فقاهت فقیه عزل ناشدنی است ولایتش نیز عزل ناشدنی وانمود شده است. سقوط ولی از ولایت تنها با فرض ساقط شدن وی از عدالت ممکن است که هیچ راه حل عملی برای تشخیص آن در نظر گرفته نشده است.

درس دهم. نفس وجود انتخابات در جامعه‌ای با اکثریت افراد دین‌دار و حتی شرکت اکثریت مردم در انتخابات با انگیزه‌ها و دلایل شرعی و دینی هیچ حکومتی را به حکومت دمکراتیک دینی تبدیل نمی‌کند؛ بر فرض که دینداری معیار روشن و تعریف شده‌ای داشته باشد و نظرسنجی در باب دین‌داری افراد از سوی موسسه‌ای مستقل انجام شده باشد. بسیاری از روشنفکران دینی حکومت دمکراتیک دینی را حکومتی تعریف کرده‌اند که افراد دین‌دار در فرایند دمکراتیک آن شرکت می‌کنند و به علت دین‌داری به افراد دین‌دار رای داده و ارزش‌های دینی را در رای خود لحاظ می کنند. آن‌ها این دمکراسی دینی را دمکراسی از پایین به بالا در برابر سیستم بیعت که نوعی دمکراسی از بالا به پایین است معرفی می‌کنند. روشنفکران دینی با مفروض گرفتن دینی بودن جامعه‌ی ایران، نسخه‌ی دمکراسی دینی را برای آن پیچیده‌اند.(١) در حالی‌که، نه همه‌ی افراد جامعه‌ی ایران دین‌دارند و نه آنها که دین‌دارند به یک شکل و سیاق دین‌داراند و نه از دینی بودن یک جامعه به هر مفهوم می‌‌توان دینی بودن دمکراسی آنان را نتیجه گرفت یا توصیه کرد.

 دین‌داران همانند غیر‌دین‌داران حق دارند به تفحص در مفاهیم و پدیده‌های رایج در حیات اجتماعی و سیاسی جوامع مختلف بپردازند، اما حق ندارند به تحریف واقعیت این پدیده‌ها برای بومی کردن آنها اقدام کنند. دینی کردن دمکراسی همانند دینی کردن پارلمان، جامعه‌ی مدنی، علم، فلسفه و بقیه‌ی مقولات و پدیده‌ها از جای خود به در کردن مفاهیم و پدیده‌‌هاست. پیدا کردن چند آیه و حدیث در متون دینی و ربط دادن آنها به مبانی دمکراسی یا پیدا کردن وجوه مشترک میان دین و دمکراسی دینی کردن دمکراسی نیست.(٢) حتی اگر آن جمله یا جملات به برخی از مبانی دمکراسی بر مبنای قرائت جدید ما از آنها اشاره کرده باشند، حکومت در جوامعی که به آن جملات باور داشته باشند به ضرورت دمکراتیک نمی‌شود.   


پانویس‌ها:

 ١) سروش می‌گوید: «اگر نظام دمکراتیک در جامعه‌ی دین‌داران برقرار شد، می‌شود نظام دمکراتیک دینی … اما نظام دمکراتیک به خودی خود نه دینی است نه غیردینی اما در عالم خارج یا دینی است یا غیردینی» (سخنرانی با عنوان «دمکراسی»، ٢٣ آبان ۱٣٨۱)

drsoroushlectures.com/Persian/Lectures/2002.11.14-2.mp3

 بدین ترتیب سروش می‌خواهد در عین پذیرش روش و شیوه بودن دمکراسی آن را مرکب ارزش‌های دینی قرار دهد. وقتی چنین شد ارزش‌های دینی غالب که عموما غیردمکراتیک هستند و روحانیت بیانگر و مفسر آنهاست دمکراسی را از معنای آن تهی می‌کنند.


 ٢) عبدالکریم سروش در سخنرانی‌های خود در باب نسبت دین و دمکراسی به همین ترتیب عمل کرده است: نگاه کنید به سخنرانی «دین و دمکراسی» ایراد شده در دی ماه ۱٣٧٦ و بخش سوم سخنرانی «در باب دمکراسی» در ٢٣ آبان ۱٣٨۱

drsoroushlectures.com/Persian/Lectures/1998.02.06-1.mp3

drsoroushlectures.com/Persian/Lectures/2002.11.14-3.mp3

 سروش در بخش‌های دوم و سوم سخنرانی خود «در باب دمکراسی» (٢٣ آبان ۱٣٨۱) به عنوان مثال به هدفگیری متوسطان در دین و دمکراسی و نفی حق ویژه برای افراد خاص به عنوان اشتراک میان آنها اشاره می‌کند.

drsoroushlectures.com/Persian/Lectures/2002.11.14-2.mp3



 

Read Full Post »

پیش‌پرده (اسفند سال 1386):
رييس جمهور پيش از سفر به عراق، مدير و خبرنگار روزنامه ال پائيس اسپانيا را به حضور پذيرفت تا ديدگاه‌ها و نظرات دولت و ملت ايران را برای مردم اسپانيا و ملل اسپانيايی زبان در اروپا و آمريكاي لاتين تشريح كند.
آنخلس اسپی‌نوسا: الان 3 نفر برای انتخابات رييس جمهوری در آمریکا كانديدا هستند. اوباما، خانم کلینتون و مک‌کین با کدام تفاهم دارید كه رييس جمهور شود؟
محمود: بعيد می‌دانم دستگاه پشت پرده كاخ سفيد اجازه دهند كه اوباما به كاخ سفيد راه يابد. براي ما فرقي نمی‌كند چه كسی به كاخ سفيد راه پيدا می‌كند، مهم اين است فردی كه می‌آيد شرايط آمريكا و جهان را خوب درك كند.
غيرآزادانه ترين انتخابات دنیا در آمريكا است. مردم آمريكا مجبور بين دو انتخاب هستند. مردم آمريكا هيچ علاقه‌ای به دخالت در مسايل سياسی و سیاست‌های دولتمردان آمریکا ندارند. كمترين سطح مشاركت در آمريكا است چون علاقه‌‌مند به صلح و دوستی و برادری هستند. امروز مردم آمريكا صحنه سياسي آمريكا را متعلق به خودشان نمی‌دانند و اعتماد به آن ندارند.

"شرکت در انتخابات مشت م�کمی بر دهان یاوه‌گویان است"

"حضور پرشور در انتخابات مشتی محکم بر دهان یاوه‌گویان است"

یک‌چهارم‌پرده‌ی اول‌ (15 آبان 1387 ساعت 5.35 صبح):
فاطمه رجبی با جیغ وحشتناکی از خواب می‌پره، درحالیکه عرق سرد بر پیشونیش نشسته. محـــــــــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود !!!
غلامحسین با نگرانی و دستپاچگی پیشونیش رو از روی مهری که یک ساعتی سرش رو روش گذاشته بوده می‌داره و به سمت فاطی می‌دویه.
غلامحسین: فاطی‌؛ چـــی شده، محمود چی شده ؟ خواب دیدی، خواب بد دیدی ؟؟ واسه محمود اتفاقی افتاده؟
فاطی: خفه شو، یالا زودباش بریم پیش محمود، بجنب
غلامحسین: خوب بهش زنگ می‌زنیم، من جای مهرم هنوز نگرفته
فاطی: احمق تو این موقعیت تو نگران جای مهرت هستی، یالا راه بیفت، دیالا

یک‌چهارم‌پرده‌ی دوم (15 آبان 1387 ساعت 7.48صبح):
فاطی و غلامحسین با عجله پله‌ها رو دوتا یکی می‌کنن و وارد اتاق محمود می‌شن، یک دفعه هردوتاشون سر جاشون خشکشون می‌زنه.
فاطی: آخ محمود، محمود، دیدم تو خواب یک دیو سیاه بی شاخ و دم داره دنبالت می‌کنه. بمیرم برات، بمیرم!
محمود با لب و لوچه آویزون رو زمین نشسته و در حالیکه از درد به خودش می‌پیچه داره سعی می‌کنه صورتش رو دوباره به شکل قبلیش در بیاره
محمود: آره نامرد بدجوری زد توی دهنم، همه دندونام تو دهنم خورد شد.
صدای گوینده‌ی خبر صبحگاهی به گوش می‌رسه که خبر از پیروزی اوباما و حضور کم‌سابقه‌ی مردم آمریکا در انتخابات ریاست جمهوری می‌دهد. محمود با دو دست گوشاش رو می‌گیره. غلامحسین که هیچی از حرفای فاطی و محمود سر درنیاورده، همچنان هاج و واج و با دهن بازمونده به اون دو نگاه می‌کنه.

پایان

Read Full Post »

"رویایی درسر دارم"

"رویایی درسر دارم"

صبح 15 آبان یکهزار سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی است، رویای آمریکایی به تحقق پیوسته است. در آگوست 1963مارتین لوترکینگ از رویای خود سخن می‌گوید، اینکه روزی دختران و پسران کوچک سیاه‌پوست بتوانند دست دختران و پسران کوچک سفید‌پوست را به عنوان خواهران و برادارن خود در دست گیرند، که در کشوری زندگی کنند که نه بر اساس رنگ پوستشان، بلکه بر اساس شخصیتشان مورد قضاوت قرار بگیرند. پسربچه‌ی سیاه‌پوست دو ساله‌ی آنروز، امروز به ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا برگزیده شده است.

پست جدید دوست نازنینم اهر «رویای آمریکایی، رویای ایرانی» را می‌خوانم، می‌گوید:

دوست عزیز ضد امپریالیست، ضد آمریکایی، ضد سرمایه داری و مدافع تمام محرومان عالم که فکر میکنی راه حل همه مشکلات را در جیب بغل داری، نگاه کن ببین چطور آن مردم قدم به قدم در راه ترقی پیش میروند و ما با این همه ادعای آسمانی در نژاد پرستی و مذهب و تعصب دست و پا میزنیم و همچنان به رای دادن به کسانی که منتظر ظهور امام دوازدهم هستند و اولین اولویت حکومتشان برپا بودن علم اسلام است ادامه میدهیم.

و در پایان سوالی مطرح می‌کند:

آیا میشود یک روز این رویای آمریکایی در ایران من هم جاری بشود؟

سوالی که پاسخ دادن به آن برای من دقایقی بیشتر زمان نمی‌برد. چرا که پاسخ رو به سرعت در وبلاگ مدیار سمیع نژاد (مجتبی) می‌یابم. پاسخ منفی است. نوشته مدیار سمیع‌نژاد رو بخوانید، به یاد داشته باشید که این مطلب در مورد اتحاد جماهیر شوروی ِ دوران استالین نوشته نشده است!

آری، من بر خاکی هرزه روئیدم
در سرزمینی که زندان و شکنجه‌ام کردند و دو سال تمام از زنده‌گی‌ام را گرفتند، زنده‌گی می‌کنم. در سرزمینی که همراه همه‌ی اهالی‌اش دروغ‌ها و تهمت‌ها را می‌بینم و همراه همه‌ی اهالی‌اش به تماشا می‌نشینم زندانی شدن کارگر و معلم و دانش‌جو را، سرزمینی که در آن دوستان‌ام به جرم آزاداندیشی ممنوع از تحصیل هستند، سرزمینی که در آن زندان‌های انفرادی و عمومی‌اش پر است از روزنامه‌نگار و دانش‌جو و نویسنده. در سرزمینی زنده‌گی می‌کنم که در قوه‌ی قضاییه‌اش به جای رسیده‌گی به جرم‌های مفسدان اقتصادی و جاعلان مدارک تحصیلی و برپاکننده‌گان نماز جماعت عریان، پرونده‌ی روزنامه‌ها و دانش‌‌جویان روی میز قاضیان است و رئیس جمهوری‌اش آن را آزادترین کشور دنیا می‌خواند که در آن به مسائل خصوصی مردم هیچ‌کس کاری ندارد. آری من بر خاکی هرزه روئیدم و بر خاکی هرزه زنده‌گی می‌کنم که گوییا در تاریخ‌اش گفته‌اند از هزاران پهلوانی و دلیری و مردانه‌گی که هنوزش ندیده‌ام چیزی.
متاسفم و صدها بار متاسفم از این‌که سرزمینی را که برای هزارها دلیل دوست می‌دارم، نامردان و گرگ‌صفتانی پر کرده‌اند که مانندش را ندیده‌ام. متاسفم از این که یک ماه تمام است که ماموران امنیتی با تلفن‌های‌شان به تهدید من و همسرم همت گماشته‌اند. متاسفم که آن‌قدر ناتوانند که همسرم را در روز روشن در خیابان بازداشت می‌کنند و از او می‌خواهند که از من جدا شود و او را تهدید به زندان و پرونده‌سازی می‌کنند. متاسفم که آن‌قدر حقیرند که برای رسیدن به خواسته‌های‌شان سعی می‌کنند دست به هر کاری بزنند.
آری، من بر چنینی خاک هرزه‌یی زنده‌گی می‌کنم که مردان حکومتی‌اش رسم عاشق‌کشی و شیوه‌ی شهرآشوبی را خوب می‌دانند. خاک هرزه‌یی که ماموران امنیتی‌اش شاعرکشی مرام‌شان است و هر کدام کتاب لغتی دارند که باید هر نویسنده تنها از روی آن بنویسد.

ماموران امنیتی که طبق معمول همیشه هیچ مجوز و نشانی از خود نشان نداده‌اند همسرم را هنگام برگشت از محل کار، در خیابان متوقف می‌کنند و وی را سوار ماشین می‌کنند. آن‌ها به وی می گویند که می‌خواهند مرا به دلیل فعالیت‌های سیاسی و نوشتن وبلاگ بازداشت کنند. پرینت وبلاگ‌ام را نشان‌اش می‌دهند و بعد از وی می‌خواهند که از من جدا شده و به دلیل مسائل اخلاقی از من شکایت کند و وقیحانه از وی می‌خواهند که بر علیه من شکایت کند و می‌گویند که اگر این‌کار را نکند خود وی راهی زندان می‌شود.
و همه‌ی این‌ها همان است که در پرونده‌ی قبلی‌ام بود و با تک به تک آن‌ها آشنایی دارم. فعال شدن دفتر اینترنت و لایحه‌یی را که برای وبلاگ‌نویسان به مجلس فرستاده‌اند گوییا قربانی می‌خواهد و چه کسی از من بهتر که کینه‌های بسیار از من دارند و تبرئه شدن از بسیاری از اتهامات در پرونده‌ی قبلی‌ام داغی ابدی بر دل‌شان گذاشته است.

همسرم وقتی پشت خط‌های تلفن ماجرای این بازداشت را بازگو می‌کرد می‌گریست و زار می‌گریست. همراه این ماموران یک زن هم بوده است، مانده‌ام که این زن چه‌گونه تاب آورده این‌چنین ظلمی را در حق یک زن دیگر. مانده‌ام که نوشته‌های یک وبلاگ چه مقدار گران می‌آید که تا خصوصی‌ترین مسائل زنده‌گی وارد می‌شوند و جدایی همسرم را از من طلب می‌کنند. هیهات من الذلة

حال من از چه کسی به خاطر بازداشت همسرم و تهدید‌های یک ماهه‌ی خود و همسرم از طریق کامنت گذاری در وبلاگ‌های‌مان و تلفن‌‌های مداومی که به ما می‌شود باید شکایت کنم؟ هم‌چون این تلفن‌ها که هر چه زنگ می‌زنی ناکجاآباد است انگار:
77999366
77219535
77999390
77999127
1000526650
1000547560
1002649230
باید چه‌گونه و به کجا شکایت ببرم که کسانی با استفاده از امکانات خاص می‌توانند به ما زنگ بزنند و ما را تهدید کنند و برای این‌که ما تلفن را برداریم می‌توانند کاری کنند که شماره‌های دوستان‌مان روی نمایش‌گر همراه‌مان بیافتد؟ این شماره‌های یک طرفه چه کسی دارد و کدام سازمان و ارگان امنیتی می‌تواند چنین کند؟

می زنم فریاد هرچه باداباد

stop_tyranny

"ارعاب را متوقف کنید"

Read Full Post »