Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه 2009

شما هم حتماً مثل من تا کنون بارها و بارها با استدلال‌هایی بدین مضمون روبرو شده‌اید که «مشکل ما فرهنگی‌ است و تا مشکلات فرهنگی ما حل نشود ساختار سیاسی‌مان به هر شکلی که در بیاید بازهم همین است که هست.» یا «اول باید فرهنگ مردم جامعه را تغییر داد و سپس تغییرات سیاسی خود به خود حاصل می‌شود»

این استدلال‌ها در ظاهر یکی از مقبول‌ترین و موجه‌ترین استدلال‌هایی است که این روزها به گوش می‌خورد. شما هم ممکن است به این استدلال معتقد و باورمند باشید، و یا ممکن است همانند من آنرا استدلالی نادرست بدانید. مدت‌هاست که قصد داشتم در مورد این استدلال (که تا حد زیادی به قالب کلیشه درآمده است) بنویسم و هربار دلیلی مانع نگارش متنی در این باره شده است. اما آنچه باعث شد بالاخره نوشته‌ای را به این موضوع اختصاص دهم، مطالب و کامنت‌هایی بود که دو دوست بسیار ارجمند و نازنین من، در توجیه این استدلال در وبلاگ‌هایشان و سایت دنباله نوشته‌اند1. آنچه از مطالعه نوشته‌های این دو دوست یعنی رودرانر عزیز/ وبلاگ رهرو زندگی و فابیان گرامی / وبلاگ لبه‌ی تیز برداشت کردم این است که به این اندیشه دست یافته‌اند که راز تغییر به سمت بهبودی و چاره‌ی اصلی پیشرفت ما ایرانیان تنها و تنها در ارتقای سطح فرهنگی ما نهفته است و نه هیچ چیز دیگر. و البته از فرهنگ هم تنها، بخش فرهنگ فردی و شخصی شهروندان این جامعه را مد نظر دارند. به این شکل که اگر فرد فرد ِ شهروندان این جامعه از لحاظ فرهنگی خود را (به سمت مثبت) تغییر دهند، آنگاه  انتظار ظهور یک ساختار سیاسی پیشرفته را می‌توان کشید و در حقیقت ساختارهای سیاسی را زیر مجموعه‌ی از میانگین سطح فرهنگی مردمان یک جامعه می‌دانند.

رودرانر در مطلبی تحت عنوان بلیط بخت آزمایی تغییرات با ارائه مثالی تاریخی می‌نویسد:
«به یاد بیاوریم که پایان دوره قرون وسطای اروپا با رنسانس بود وقتی که فرهنگ و هنر در شمال ایتالیا و فرانسه گسترش یافت»
و در بحث زیر لینک فابیان به نام خودی و غیر خودی در سایت دنباله می‌نویسد:
«باز هم به همون جایی می رسیم که فرهنگ سازی و بالا بردن رفتار بالغانه و متمدنانه چاره اصلی است «
فابیان در تائید همین نظر خطاب به رودرانر پاسخ می‌دهد:
» دقيقا درسته… گمون كنم ديگه سياسى بگونه مستقيم ننويسم. چون خيلى انرژى ميگيره و وقت و توانش رو ندارم..بيشتر ميپردازم به فرهنگ چرا كه هم تاثيرش مفيد تره و هم حساسيت روش كمتره! ميشه مينيمال يا داستان كوتاه بنويسى بدون اينكه كسى عكس كسى رو رو ماه توى نوشتت ببينه 🙂 !!!2
و در زیر لینک دیگری از رودرانر می‌نویسد:
«من اهم مشكل ما رو در فرهنگ ميبينم! فرهنگ زير بناست، تا متحول نشه همينه كه هست! «

با اینکه شخصاً مباحث فرهنگی و همچنین ارتقای فرهنگ  فردی را عاملی بسیار موثر در گذار از یک اجتماع سنتی به سمت اجتماعی مدرن می‌دانم و با تک‌تک پست‌هایی که این دو دوست گرامی در مورد ناهنجاری‌ها و نقایص فرهنگی ما مردمان جامعه‌ی ایران نگاشته‌اند موافقم، اما این نتیجه‌گیری که صرفاً با ارتقای سطح فرهنگی می‌توان به تغییر جامعه  دست یافت را نتیجه‌گیری نادرست و تا حد زیادی پاک کردن بخش قابل‌توجهی از صورت مساله می‌دانم.

البته آنچه اندیشه‌ی من در مورد نتیجه‌گیری دوستان است، نه اهمیتی دارد و نه اعتباری، به همین دلیل ترجیح دادم به جای نوشتن نقطه‌ نظرات شخصی خود در اینباره، نظرات استاد مسلّم جامعه‌شناسی در مورد عوامل موثر بر تغییر اجتماعی را در اینجا بدون کوچکترین جرح و تعدیلی نقل کنم:

آنتونی گیدنز در کتاب مشهور خود جامعه‌شناسی3، فصل دوم، تحت عنوان عوامل موثر بر تغییر اجتماعی می‌نویسد:

عوامل موثر بر تغییر اجتماعی

طی دو سده‌ی گذشته نظریه‌پردازان اجتماعی کوشیده‌اند نظریه‌ی کلانی را بپرورند که ماهیت تغییر اجتماعی را بیان کند. اما هیچ‌‌یک از نظریه‌های «تک‌عاملی» نمی‌توانند تنوع و گوناگونی توسعه‌ی انسانی انسان از جوامع مبتنی بر شکار و گردآوری و شبانی تا تمدن‌های سنتی و بالاخره تا نظام‌های اجتماعی بسیار پیچیده‌ی امروزی را توضیح دهند. با این حال، ما می‌توانیم سه عامل عمده را شناسایی کنیم که بدون شک بر تغییر اجتماعی تاثیر داشته‌اند: محیط زیست مادی، سازمان سیاسی و عوامل فرهنگی.

محیط زیست مادی (Physical environment)4

محیط زیست مادی اغلب بر توسعه‌ی سازمان اجتماعی انسان تاثیر داشته است. این قضیه در شرایط محیطی حاد و افراطی روشن‌تر از جاهای دیگر دیده‌ می‌شود. یعنی در شرایطی که مردم ناچارند روش‌های زندگی خود را مطابق با شرایط اقلیمی سازماندهی کنند. ساکنان مناطق قطبی ضرورتاً عادات و اعمالی در پیش می‌گیرند که متفاوت با کسانی است که در نواحی استوایی زندگی می‌کنند. … اما تاثیر مستقیم محیط بر تغییر اجتماعی چندان زیاد نیست.

سازمان سیاسی (Political organization)

دومین عاملی که تاثیر نیرومندی بر تغییر اجتماعی دارد نوع سازمان سیاسی است. در جوامع مبتنی بر شکار و گردآوری خوراک، این عامل کم‌ترین تاثیر را دارد چون هیچ مقام و قدرت سیاسی وجود ندارد که بتواند اجتماع را بسیج کند. اما در همه‌ی انواع دیگر جامعه، وجود کارگزاران سیاسی متمایز ــ روسا، اربابان، شاهان و حکومت‌ها ــ بر روند توسعه‌ی یک جامعه تاثیر نیرومدی می‌گذارند. …
قدرت نظامی نقشی بنیادی در استقرار اکثر دولت‌های سنتی ایفا می‌کرد؛ و در ادامه‌ی بقا یا گسترش آن‌ها نیز موثر بود. اما پیوند‌های میان سطح تولید و نیروی نظامی بازهم مستقیم نیست. یک حاکم یا فرمانروا شاید تصمیم می‌گرفت همه‌ی منابع را در جهت ایجاد ارتش قوی به کار بگیرد، حتی اگر  این کار اکثر جمعیت تحت حکومت او را به فلاکت می‌کشاند ــ یعنی چیزی که در کره‌ی شمالی تحت حکومت کیم ایل سونگ و پسرش کیم جونگ ایل رخ داده است.

عوامل فرهنگی

سومین عامل عمده‌ی موثر بر تغییر اجتماعی شامل عوامل فرهنگی است که تاثیر دین، نظام‌های ارتباطات و رهبری را در بر می‌گیرد. دین می‌تواند در زندگی اجتماعی هم یک نیروی مترقی باشد و هم یک مانع بازدارنده. برخی از شکل‌های عقیده و عمل دینی به منزله‌ی موانعی در برابر تغییر اجتماعی عمل کرده‌اند و بالاتر از هر چیز بر نیاز به وفاداری و تبعیت از ارزش‌ها و مناسک سنتی تاکید کرده‌اند. …
یکی ازعوامل فرهنگی بسیار مهمی که بر خصوصیت و ضرباهنگ تغییر تاثیر می‌گذارد، ماهیت نظام‌های ارتباطی است. برای نمونه اختراع کتابت امکان ثبت و ضبط آمار و ارقام را فراهم آورد و بدین ترتیب کنترل فزاینده‌ی منابع مادی و همچنین توسعه‌ی سازمان‌های بزرگ را ممکن ساخت. علاوه بر این، کتابت موجب تغییر درک و تصور مردم از رابطه‌ی میان گذشته، حال و آینده شد. جوامعی که کتابت دارند، رویدادهای گذشته را ثبت می‌کنند و خود را دارای تاریخ می‌دانند. فهم تاریخ می‌تواند درکی از حرکت کلی یا روند توسعه‌ی یک جامعه به دست دهد . بنابراین مردم می‌توانند فعالانه درپی تعالی بخشیدن به آن در آینده باشند.
تحت عنوان کلی «عوامل فرهنگی» باید رهبری را نیز بگنجانیم. رهبران تاثیر فاحشی بر تاریخ جهان داشته‌اند. فقط کافی‌است به شخصیت‌های بزرگ دینی(مثل عیسی مسیح)، رهبران سیاسی و نظامی (مثل جولیوس سزار)، یا نوآوران عرصه‌ی علم و فلسفه (مثل ایزاک نیوتن) بیندیشیم تا به صحت این سخن پی‌ببریم. رهبری که قادر به پیگیری خط‌مشی‌های پویا و واداشتن توده‌ها به تبعیت از خویش باشد یا طرز تفکرهای قبلی را از بیخ و بن دگرگون سازد، می‌تواند نظم مستقر پیشین را سرنگون کند.

در ادامه آنتونی گیدنز به عوامل موثر بر تغییر در دوره مدرن می‌پردازد و این بار هم سه عامل عمده‌ی تاثیر گذار در این مورد را بررسی می‌کند که عبارتند از: عوامل اقتصادی، عوامل سیاسی و عوامل فرهنگی. برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب در مورد دوره‌ی مدرن تنها به همین اشاره بسنده می‌کنم.

می‌بینیم که از نگاه گیدنز چه در جوامع سنتی و چه در جوامع مدرن فرهنگ یکی از عوامل اصلی تغییر است و نه همه‌ی آن و نه حتی مهمترین بخش آن. من هم معتقدم که باید به مساله تغییر با توجه به همه‌ی عوامل موثر در آن نگریست و نه با نگاه به قول گیدنز «تک‌عاملی». البته به این که دوستانی ترجیح بدهند، بیشتر به یک عامل از این مجموعه عوامل بپردازند و یا عاملی را از دیگر عوامل مهمتر بینگارند هیچ انتقادی وارد نیست، اما نباید این ترجیح به شکل یک نظریه تثبیت شده ارائه گردد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توضیحات:
1-      روال فعالیت من در این وبلاگ همواره این بوده که به شکل خاص به نوشته‌ای از دیگر دوستان اشاره نکنم، چرا که به آنچه در وبلاگستان می‌گذرد به عنوان دریچه‌ای برای درک بخشی از آنچه در کشورمان می‌گذرد می‌نگرم و نه مجالی برای جدل‌های شخصی، و نگران این بودم که نوشته‌‌ای از من به اشتباه جدل شخصی تلقی شود. ترک عادتم اینبار تنها به این دلیل بود که به حسن نیت دوستان بزرگواری که به آن‌ها اشاره شد ایمان دارم. در هرحال اگر ناخواسته مرتکب جسارتی نسبت به این دوستان شدم امیدوارم پوزش من را پذیرا باشند.

2-      برای آشنایی بهتر با نقطه‌ نظرات این دوستان مطالعه کامنت‌های لینک خالی از لطف نیست.

3-      جامعه‌شناسی / آنتونی گیدنز؛ با همکاری کارن بردسال؛ ترجمه حسن چاوشیان

4-      Physical environment توسط حسن چاوشیان به محیط مادی ترجمه شد که من آن‌ را به محیط‌ زیست مادی تغییر دادم

Advertisements

Read Full Post »

خیال نکن با گوشتی که به گربه سپردیش، می‌تونی آبگوشت درست کنی!

cat-one6

Read Full Post »

حال و هوای انتخاباتی و بحث‌های احمقانه من رای‌ می‌دهم من رای نمی‌دهم دیگر برای همه‌ی ما تا حد منزجرکننده‌ای تکراری شده است.
در تمام این سال‌ها یعنی از دوره‌ی دوم ریاست جمهوری خاتمی در سال 80 به این سو بحث تحریم انتخابات یا مشارکت در آن به همین قوت امروز مطرح بوده است، همواره عده‌ای هوادار تحریم و عده‌ای هوادار مشارکت بوده‌اند. در تمام این دوران و در هر انتخاباتی گروهی از تحریمیان دست از تحریم کشیده‌اند و به صف مشارکتی‌ها درآمده‌اند و بلعکس گروه از مشارکتی‌ها به لباس تحریمیان درآمده‌اند.

50912-20

در تحلیل رفتار این دوگروه اگر دسته‌هایی را که ناآگاهانه اقدام به شرکت در انتخابات می‌کنند، چه کسانی که این امر را وظیفه‌ی خود می‌دانند، چه رای‌دهندگان حرفه‌ای  و چه آنهایی که رایشان را در مقابل دریافت مهر در شناسنامه به صنوق می‌اندازند مجزا کنیم، می‌بینیم که دو طیف تحریمی و مشارکتی نشانه و بیانگر دو نوع نگرش متفاوت به موضوع گذار ایران به سوی آینده‌ای بهتر هستند.

آنهایی که تحریم انتخابات را برمی‌گزینند این نگرش را دارند که ساختار سیاسی نظام حاکم و نیروهای حاضر در آن به گونه‌ای است که امکان تاثیرگذاری منجر به تغییرات مثبت در آن یا وجود ندارد و یا در مقابل تاثیرات منفی ناشی از حاکمیت مذهبی بسیار بسیار کم قدرت و ناتوان است. یعنی به این نتیجه رسیده‌اند که عملاً انتخابات نقشی در برون‌رفت از مشکلات و در جهت آینده‌ی بهتر بازی نمی‌کند.

از آن سو گروه مقابل نماینده این نگرش و طرز تفکر هستند که یا همچنان ساختار نظام را قابل تغییر به سوی بهبودی می‌دانند و یا همان میزان اندک از تغییراتی که می‌تواند از درون یک انتخابات حکومتی با همه‌ی محدودیت‌های آن بوجود آید را رضایت بخش تلقی می‌کنند.

به این شکل تا زمانی که اکثریت نسبی مردم به یکی از دو نگرش تمایل پیدا نکنند این کارزار اندیشه‌ای همچنان دربرابر این دو گروه پابرجا است. یعنی تا زمانی که:

1 همگان با توجه به نشانه‌هایی که از رفتار حاکمیت دریافت می‌کنند به تغییر به سمت بهبودی نظام امیدوار گردند و یا به همان میزان تغییرات محدودی که در همین چارچوب امکان‌پذیر است قانع شوند.

و یا

2- همگان متقاعد شوند که ساختار نظام به گونه‌ای شکل‌ریزی و درهم تنیده شده است که امکان انجام تغییرات مثبت مورد نیاز را نخواهد داد و به این نتیجه دست یابند که مسیر رهایی از استبداد ِ حاکم را در گزینه‌های دیگر بیازمایند.

در میان تحلیل‌گران هم همین دو نگرش حاکم است در یک سوی اکبر گنجی، علی افشاری، محسن سازگارا، احمد زیدآبادی و … که اتفاقاً همگی در گذشته از پشتیبانان طیف اصلاح‌طلب هم بوده‌اند، بر مشکلات و گره‌های ساختاری و قانونی انگشت می‌گذارند و آنها را نشانه‌ی اصلاح‌ناپذیری ساختار و مانع ایفای نقش حقیقی برای انتخابات می‌دانند و از سوی دیگر ابراهیم نبوی، مسعود بهنود از وابستگان به طیف‌های اصلاح‌طلبی و تا حدودی علیرضا نوری‌زاده، با تکیه بر آموزه‌ی غربی رفرم بر اصلاحات تدریجی و تغییرات بطئی تاکید کرده و به تشویق حضور در انتخابات و انتخاب گروه مورد نظر خودشان می‌پردازند.

اما نکته در اینجاست که تا زمانی که هر فرد ایرانی به تحلیل شخصی خود نسبت به اصلاح‌پذیری یا عدم اصلاح‌پذیری ساختار حاکم دست نیابد تبلیغات هر دو گروه آنچنان تاثیری در روند تصمیم گیری مردمان نسبت به انتخابات نخواهد داشت. و تا زمانی که کفه‌ی ترازو به سمت یکی از این دو نگرش، سنگینی ِ محسوسی نکند این داستان ادامه دارد و در همین حد ِ جدال ِ اندیشه‌ای، بدون خروجی ِ کارکردی‌ ِ قابل ِ توجهی  و همچنان در مرحله‌ی وزن‌کشی ِ نیروها باقی خواهد ماند.

Read Full Post »

توجه: هرگونه شباهتی بین کاراکترهای قصه و شخصیت‌های واقعی تصادفی هست.

یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود یک جنگلی بود که قانون جنگل در اون حکمفرما بود ،شنگول و منگول و حبه انگور به همراه تعداد زیادی حیوانات اهلی دیگر از اسب، الاغ و قاطر گرفته تا گاو و گوسفند و بز، چرنده و پرنده، مرغ و بوقلمون و کبک و قرقاول تو این جنگل زندگی می کردند. تعداد کمی از حیوانات درنده نیز زیر نظر شیر مستبد بر این حیوانات اهلی فرمانروایی می کردند. هرچند مدت هم چندتا از این حیوونا رو می‌گرفتن و یا خودشون یک لقمه‌چپ می‌کردن و یا برای شیر مستبد می‌بردن . حیوانات جنگل از ظلم این درندگان وحشی عاصی شده بودند اما سم‌ها و شاخ‌های بریده‌شده اونا نمی‌تونست در مقابل دندون‌ها و چنگال‌های تیز این گروه درندگان کاری از پیش ببرد. اوضاع جنگل از زمانی که گرگ بد گنده به نمایندگی شیر مستبد به عنوان رئیس جنگل انتخاب شده بود، بدتر از قبل شده بود.

یک روز بزبزخان، به سراغ بزغاله‌های قصه ما اومد و شروع به صحبت کرد: ــ بزغاله‌ها، از وقتی که این گرگ بد گنده رئیس جنگل شده اوضاع خیلی بد شده. باید کاری کرد. روزی نیست که مزدوراش گوسفندی، بزی، گوساله‌ای رو لت و پار نکنن. شبی نیست که با خیال راحت چشمامون رو رو هم بزاریم و فرداش با یک بدبختی جدید مواجه نشیم. این از وضع خورد و خوراکمون، همه بیشه‌ها رو که برای خودشون قرق کردن. از گلوی ما بیرون می‌کشن و به گرگای هم‌پیمانشون تو جنگل‌های دیگه می‌فرستن، این از وضع بد امنیتمون. به همه برادران گرگ و پسرعموهای شغالش هم قدرت داده. بدبختی اینه که شیر مستبد هم هرکاری می‌کنه ازش حمایت می کنه. هر بع بع و مع مع و موموی اعتراضی هم که از جایی بلند بشه با چنگال و دندون تیز و درنده این خونخوار‌ها روبرو میشه. حیوانات بقیه جنگل‌ها هم با ما مثل جذامی‌ها برخورد می‌کنن، دیگر به اینجامون رسیده.

بزبزخان درحالی که ریش بزی خودش رو می خاروند ادامه داد: ــ این شغال‌ ِ دزدی هم که جدیداً به جای اون گرگ متقلب قبلی آورده از همه بدتره. می خواد کاری کنه که حداقل چند سال دیگه هم این گرگ بد گنده رئیس جنگل باشه»

شنگول و منگول با هر جمله بزبزخان سری به نشانه درماندگی و بدبختی تکون می‌دادند و فقط حبه انگور بود که با چهره ای متفکر به حرف‌های بزبزخان گوش می داد.

بزبزخان ادامه داد: ــ چی بگم بزغاله‌ها، هرچقدر از وضعی که این گرگ بد گنده برامون پیش آورده بگم، کم گفتم. گرگ بد گنده و دار و دسته گرگ و شغالش بدترین حیوانات درنده ای هستن که تا حالا بر این جنگل ریاست کردن. واقعا باید کاری کرد. این کفتار پیر هم که پشتیبانش هست.

شنگول پرسید: ــ کفتار پیر دیگه کدومه؟

حبه انگور اجازه نداد بزبزخان جواب شنگول رو بده و خودش گفت: ــ کفتار پیر دیگه، رئیس شورای کفتاران جنگل، هم خودش و هم شورایش پشتیبان گرگ بد گنده هستند، مگه نه بزبزخان؟

ــ آفرین حبه انگور، بعله هم خودش و هم شوراش پشتیبان گرگ بد گنده هستند، و هرکاری هم می‌کنن که بازم رئیس جنگل بمونه0

منگول گفت: ــ منم دیگه نمی‌تونم با بزغاله‌شکر برم تو راه جویبار رانده‌وو بزارم، واقعاً از این وضع خسته شدم.

شنگول گفت: ــ منم از وقتی که این طرح امنیت جنگل رو راه انداختن دیگه نمی‌تونم زنگوله‌ی سیاهم رو به گردنم آوزیون کنم. گیر می‌دن می‌گن نشونه‌ی دراکولا پرستی‌هستش. باید چیکار کنم بزبزخان؟

بزبزخان که انگار منتظر بوده حرف  به همین‌جا برسه چماش برقی ‌زد و گفت: ــ من با گربه‌نره مشورت کردم، اون میگه تنها راه نجاتمون اینه که کاری کنیم روباه خوش‌خنده به جای گرگ بد گنده رئیس جنگل بشه. روباه خوش‌خنده حیوون خوبیه، با کلاسه، دمش قشنگه، دل رئیسای بقیه‌ی جنگل‌ها رو با دم قشنگ و سفیدش می‌بره،، همه بهمون احترام می‌زارن.

big_bad_nice_wolf_fox

شنگول و منگول هر دو با خوشحالی و با صدای بلند فریاد کشیدن: ــ آفرین بزبزخان، آخ جون روباه خوش خنده.

شنگول گفت: ــ آره وضعمون خوب میشه، اون دفعه هم که روباه خوش‌خنده رئیس جنگل بود آزادی زنگوله‌مون بیشتر بود.

و منگول هم در تایید حرف شنگول گفت: ــ اون وقتا کسی به من و برغاله‌شکر هم کاری نداشت.

حبه‌ی انگور چپ‌چپ به دوتا داداشاش نگاه کرد و گفت: ــ شماها دیگه چی می‌‌گین، شما دوتا که اون موقع خیلی کوچیک بودین، چیزی یادتون نمیاد.

 و رو به بزبزخان کرد: ــ‌ آخه چرا روباه خوش‌خنده، ‌اونم که جزو حیووانات درنده هستش، چرا اسب کهر یا الاغ خاکستری رئیس نشه؟ اونا که اهلی هستن و مسائل مارو بهتر درک می‌کنن. تازه مگه یادتون رفته که تو دوره‌ی قبلی روباه خوش خنده، چقدر مرغ و بوقلمون تیکه پاره شدن؟

بزبرخان درحالی که سرش رو از روی تاسف تکون میداد جواب داد: ــ حبه‌ی انگور، تو جوونی، نمی‌فهمی، روباه خوش‌خنده از گرگ بد گنده که بهتر هستش، یعنی هرکسی از این گرگ خون‌آشام بهتره، ولی بالاخره روباه‌ها از گرگ‌ها خطرشون کمتره، مرغ و بوقلمون می‌خورن ولی به بزها و گوسفندا کاری ندارن. تازه اون دفعه قبل هم تقصیر خود مرغا بود، انتطارشون از روباه خوش‌خنده غیر منطقی و بیش از حد بود، اونا باید خودشون می‌فهمیدن که یک روباه نمی‌تونه بر علیه بقیه حیوانات درنده همجنس خودش قیام کنه. اون هم که خودش همیشه گفته که به شیرمستبد و شیرکبیر وفادار و معتقد هستش0 اسب و الاغ هم نمیشه رئیسشون کرد، قانون جنگل نمی‌ذاره، رئیس جنگل باید حتماً یکی از حیوانات درنده باشه، اگه قانون هم بشه کاریش کرد شورای کفتاران جنگل تائیدشون نمی‌کنه، بهترین و تنها انتخاب ما روباه خوش‌خنده هست، هم از خودشونه و هم دمش قشنگه. روباه خوش‌خنده که رئیس شد، بعدش یواش یواش اوضاع رو برای ما حیوونات اهلی روبراه می‌کنه و شاید پنجاه سال دیگه تونستیم یک سگ رو به ریاست برسونیم.

حبه انگور گفت: ــ ببین بزبزخان با اینکه این حرفت که روباه خوش‌خنده که خودش از حیوونات درنده هست و از خوردن مرغ و بوقلمون زندگی می‌کنه، بیاد و شرایط رو برای ما حیوونات اهلی درست کنه موافق نیستم، اما بگو حالا چطوری می‌خوای این روباه خوش‌خنده رو رئیس جنگلش بکنی؟

بزبرخان که این حرف حبه‌ی انگور رو به نشونه‌ی قانع شدنش گذاشته،  صداش رو صاف کرد و با اعتماد به نفس مثال‌زدنی بالا گفت: ــ کاری نداره، بزغاله‌ها خوشبختانه روباه خوش‌خنده بالاخره اصرار گربه‌نره و بقیه‌ گربه‌ها و روباه‌ها رو قبول کرده و اعلام کرده که حاضره رئیس جنگل باشه. فقط کافیه که همه‌ی حیوانات جنگل بسیج بشیم و هرکدوممون اسم روباه خوش‌خنده رو روی یک برگ بنویسه و تمام، به همین سادگی.

شنگول و منگول شادمانه فریاد پیروزی کشیدن: ــ هوراااااااااااا، روباه خوش‌خنده رئیسمون میشه، جانمی بزغاله‌شکر، آخ‌جون آزادی ِ زنگوله.

حبه‌ی انگور با حیرت به واکنش شنگول و منگول نگاه می‌کنه و به بزبزخان گفت: ــ یعنی چی به همین سادگی، خوب بعد این برگ‌ها رو چیکارش می‌کنیم.

ــ توهم چقدر گیر میدی حبه. تو فقط اسمش رو روی برگ بنویس و به بقیه‌اش کار نداشته باش، اینهمه جزئیات به چه دردت می‌خوره؟

ــ می‌خوام بدونم، بگو با این برگا چیکار می‌کنیم؟

ــ ای‌بابا، خوب برگا رو می‌دیم به شغال‌ دزده که گرگ بد گنده برای جمع آوری همین برگا گذاشتش، اون برگا رو می‌بره پیش شورای کفتاران جنگل و اونا می‌شمارنشون و بعدش اعلام می‌کن که روباه خوش‌خنده رئیس شده، و آخرش هم شیر مستبد روباه خوش‌خنده رو به ریاست جنگل می‌زاره و ما از دست گرگ بد گنده خلاص می‌شیم. خسته‌ام کردی حبه اینقدر سوال کردی، من دیگه برم که باید نقشه رو به بقیه بزها و گوسفندا آموزش بدم.

بزبزخان میره تا به تبلیغاتش برسه، شنگول و منگول خوشحالی می‌کنن و زنگوله‌هاشون رو تکون می‌دن، اما حبه‌ی انگور به فکر فرو رفته، چطوری قراره گرگ بد گنده و شغال دزده، کفتار پیر و شیر مستبد که بزبزخان اینقدر درباره درنده‌خویی و وحشی‌گری و خون‌آشامی‌شون گفتش، همونایی که هر مع‌مع و مومو و قدقد اعتراض رو با چنگ و دندون جواب می‌دن، و همگی‌شون هم پشتیبان گرگ بد گنده هستن، قراره برگ‌ها رو بشمارن و رئیس رو مشخص کنن و اون رئیسه به نفع حیوونای اهلی جنگل باشه؟؟؟!!!

خوب بچه‌های عزیز واسه امروز تا همینجا بسه، ولی شما فکر می‌کنید که چه اتفاقی میوفته؟

آیا روباه خوش خنده رئیس جنگل میشه  و بزبزخان و شنگول و منگول به آرزوی آزادی رانده‌وو و زنگوله‌ خودشون می‌رسن؟

آیا گرگ بد گنده و شغال دزده و کفتار پیر و شیر مستبد تسلیم روباه خوش‌خنده  و گربه‌نره میشن؟

آیا نتیجه‌ی شمارش برگ‌های جمع‌آوری شده توسط شغال دزده و شمرده شده توسط کفتار پیر روباه خوش خنده‌میشه؟

آیا حیوان درنده‌ای مثل روباه خوش‌خنده به منفعت حیوانات اهلی کار می‌کنه و یا مثل دفعه قبل به درندگان خدمت می‌کنه؟

و آیا حبه‌‌ی انگور می‌تونه امیدوار باشه که حیوانات اهلی جنگل دیگه گول این گروه درندگان رو نخورن؟

 

من که فکر نمی‌کنم ‌آخرش نفعی به حیوانات اهلی جنگل برسه، ولی جواب دقیق همه‌ی این سوال‌ها تا چندماه دیگه مشخص میشه.

Read Full Post »