Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for آوریل 2008

احمد شاملو در مجموعه‌ مدايح بي‌صله شعري به شاهرخ جنابيان تقديم كرده است: گفتگوي آدمي‌ِ خسته و تنها و شرمسار با زمين، و شكايت و گلايه‌ي زمين از «انسان و دل سپردنش به آسمان، دل‌سپردن كه نه، به خربندگي‌اش درآمدن». زمين بدكاري انسان را به دليل اشتباهش در تشخيص جايگاه وحي كه به جاي زمين آنرا در آسمان مي‌جويد مي‌داند، اينكه انسان،به وحي‌ ِ رسيده از زمين بي‌توجهي مي‌كند و به خربندگي آسمان در‌مي‌آيد. زمين سنگ آهن و روي خود را در اختيار انسان قرار مي‌دهد تا آنرا ابزار پيشرفتش سازد، و انسان به خواست آسمان آنرا به سلاح تبديل مي‌كند تا برايش قرباني بگيرد.

سالها بعد از اين اثر احمد شاملو، ما به چشم خود و اينبار بسيار واضح‌تر از قبل مي‌بينيم، كه توهم وحي برآمده از آسمان هنوز هم قرباني مي‌خواهد، و بازهم قربانيانش انسان و زمين هستند، همين روزها روز زمين است و هر روز خبري از تخريب و انهدام بخشي از محيط زيستمان را مي‌شنويم، متوليان آسمان همچنان فقط سلاح را ارزش مي‌نهند و ديگر هيچ، تفاوت اين است كه آسمان اينبار چشم به معادن اورانيوم دوخته است، چرا كه آنرا كشنده‌تر يافته. چرا درك اين نكته مشخص كه تخريب و انهدام محيط زيست، نهايتاً منجر به انهدام انسان مي‌شود براي برخي اينقدر سخت است. چرا آسمان و متوليانش اينقدر مصر هستند كه حتماً انسان را به نابودي بكشانند و گهواره او زمين را به گورستان تبديل كنند. فكر مي‌كنم هيچوقت به اين مساله توجه نكردند كه تنها وجه مشترك حقيقي ما انسان‌ها، در كنار باقي‌ ‌همه‌ي تفاوت‌ها و تضادها و اختلافات، اين است كه همه ساكنان يك كره هستيم. تنها مرز واقعي كه در مقابل انبوه مرزهاي ساختگي سياسي، عقيدتي، قومي، ملي، رنگي و … (كه اكثراً هم دست‌ساز همان آسمان افسون‌كار است) وجود دارد همين كره خاكي است، مرزي كه تماميتش را جز با نابودي كل آن نمي‌توان مخدوش كرد. و گويا انسان‌ متولي آسمان ماموريت ديگري جز همين نابودي ندارد. ماموريتي كه به پايان زندگي انسان و البته پايان توهم آسماني منجر خواهد شد.

Earth Day

خود شعر شاملو به اندازه كافي تاثير‌گذار و گويا هست:

به شاهرخ جنابيان

پس آن‌گاه زمين به سخن درآمد
و آدمي، خسته و تنها و انديش‌ناک بر سر ِ سنگي نشسته بود پشيمان از کردوکار خويش
و زمين به سخن درآمده با او چنين مي‌گفت:
_ به تو نان دادم من، و علف به گوسفندان و به گاوان ِ تو، و برگ‌های ِنازک ِ تَرَه که قاتق ِ نان کني.
انسان گفت: _ مي‌دانم.
پس زمين گفت: _ به هر گونه صدا من با تو به سخن درآمدم: با نسيم وباد، و با جوشيدن ِ چشمه‌ها از سنگ، و با ريزش ِ آب‌شاران; و با فروغلتيدن ِ بهمنان از کوه آن‌گاه که سخت بي‌خبرت مي‌يافتم، و به کوس ِ تُندر و ترقه‌ی توفان.
انسان گفت: _ مي‌دانم مي‌دانم، اما چه‌گونه مي‌توانستم راز ِ پيام ِ تو را دريابم؟
پس زمين با او، با انسان، چنين گفت:
_ نه خود اين سهل بود، که پيام‌گزاران نيز اندک نبودند.
تو مي‌دانستي که من‌ات به پرستند‌گي عاشق‌ام. نيز نه به گونه‌ی ِ عاشقي بخت‌يار، که زرخريده‌وار کنيزککي برای تو بودم به رای خويش. که تو را چندان دوست مي‌داشتم که چون دست بر من مي‌گشودی تن و جانم به هزار نغمه‌ی خوش جواب‌گوی تو
مي‌شد. همچون نوعروسي در رخت ِ زفاف، که ناله‌های ِ تن‌آزرده‌گي‌اش به ترانه‌ی کشف و کام‌ياری بدل شود يا چنگي که هر زخمه را به زير و بَمي دل‌پذير ديگرگونه جوابي گويد. آی، چه عروسي، که هر بار سربه‌مُهر با بستر ِ تو درآمد! (چنين مي‌گفت زمين.) در کدامين باديه چاهي کردی که به آبي گوارا کامياب‌ات نکردم؟ کجا به دستان ِ خشونت‌باری که انتظار ِ سوزان ِ نوازش ِ حاصل‌خيزش با من است گاوآهن در من نهادی که خرمني پُربار پاداش‌ات ندادم؟
انسان ديگرباره گفت: _ راز ِ پيام‌ات را اما چه‌گونه مي‌توانستم دريابم؟
_ مي‌دانستي که من‌ات عاشقانه دوست مي‌دارم (زمين به پاسخ ِ او گفت). مي‌دانستي. و تو را من پيغام کردم از پس ِ پيغام به هزار آوا، که دل از آسمان بردار که وحي از خاک مي‌رسد. پيغام‌ات کردم از پس ِ پيغام که مقام ِ تو جای‌گاه ِ بنده‌گان نيست،
که در اين گستره شهرياری تو; و آنچه تو را به شهرياری برداشت نه عنايت ِ آسمان که مهر ِ زمين است. آه که مرا در آنچه مرتبت ِ خاک‌ساری عاشقانه، بر گستره‌ی نامتناهي‌ کيهان خوش سلطنتي بود، که سرسبز و آباد از قدرت‌های جادويي‌ِ تو بودم از آن پيشتر که تو پادشاه ِ جان ِ من به خربنده‌گي آسمان دست‌ها بر سينه و پيشاني به خاک برنهي و مرا چنين زار به خواری درافکني.
انسان، انديش‌ناک و خسته و شرم‌سار، از ژرفاهای درد ناله‌يي کرد. و زمين، هم ازآن‌گونه در سخن بود:
_ به‌تمامي از آن ِ تو بودم و تسليم ِ تو، چون چارديواری‌ خانه‌ی ِ کوچکي.
تو را عشق ِ من آن‌مايه توانايي داد که بر همه سَر شوی. دريغا، پنداری گناهِ من همه آن بود که زير ِ پای تو بودم!
تا از خون ِ من پرورده شوی به دردمندی دندان بر جگر فشردم همچون مادری که درد ِ مکيده شدن را تا نوزاده‌ی دامن ِ خود را از عصاره‌ی جان ِ خويش نوشاکي دهد.
تو را آموختم من که به جُست‌وجوی سنگ ِ آهن و روی، سينه‌ی ِ عاشق‌ام را بردری. و اين همه از برای آن بود تا تو را در نوازش ِ پُرخشونتي که از دستان‌ات چشم داشتم افزاری به دست داده باشم. اما تو روی از من برتافتي، که آهن و مس را از سنگ‌پاره کُشنده‌تر يافتي که هابيل را در خون کشيده بود. و خاک را از قربانيان ِ بدکنشي‌های خويش بارور کردی.
آه، زمين ِ تنهامانده! زمين ِ رهاشده با تنهايي‌ خويش!
انسان زير ِ لب گفت: _ تقدير چنين بود. مگر آسمان قرباني‌يي مي‌خواست.

_ نه، که مرا گورستاني مي‌خواهد! (چنين گفت زمين).
تو بي‌احساس ِ عميق ِ سرشکست‌گي چه‌گونه از «تقدير» سخن مي‌گويي که جز بهانه‌ی تسليم ِ بي‌همتان نيست؟
آن افسون‌کار به تو مي‌آموزد که عدالت از عشق والاتر است. دريغا که نابه‌کارانه از آن‌دست نيازی پديد افتد. آن‌گاه چشمان ِ تو را بر بسته شمشيری در کپت مي‌گذارد، هم از آهني که من به تو دادم تا تيغه‌ی گاوآهن کني!
اينک گورستاني که آسمان از عدالت ساخته است!
دريغا ويران ِ بي‌حاصلي که من‌ام!

شب و باران در ويرانه‌ها به گفت‌وگو بودند که باد در رسيد،
ميانه‌به‌هم‌زن و پُرهياهو.
ديری نگذشت که خلاف در ايشان افتاد و غوغا بالا گرفت بر سراسر ِ خاک، و به خاموشباش‌های پُرغريو ِ تُندر حرمت نگذاشتند.

زمين گفت: _ اکنون به دوراهه‌ی تفريق رسيده‌ايم.
تو را جز زردرويي کشيدن از بي‌حاصلي‌ خويش گزير نيست; پس اکنون که به تقدير ِ فريب‌کار گردن نهاده‌ای مردانه باش!
اما مرا که ويران ِ توام هنوز در اين مدار ِ سرد کار به پايان نرسيده است:
هم‌چون زني عاشق که به بستر ِ معشوق ِ ازدست‌رفته‌ی خويش مي‌خزد تا بوی او را دريابد، سال‌همه‌سال به مقام ِ نخستين بازمي‌آيم با اشک‌های خاطره.
ياد ِ بهاران بر من فرود مي‌آيد بي‌آنکه از شخمي تازه بار برگرفته باشم و گسترش ِ ريشه‌يي را در بطن ِ خود احساس کنم; و ابرها با خس و خاری که در آغوش‌ام خواهند نهاد، با اشک‌های عقيم ِ خويش به تسلايم خواهند کوشيد.
جان ِ مرا اما تسلايي مقدر نيست:
به غياب ِ دردناک ِ تو سلطان ِ شکسته‌ی کهکشان‌ها خواهم انديشيد که به افسون ِ پليدی از پای درآمدی;
و ردِّ انگشتان‌ات را
بر تن ِ نوميد ِ خويش
در خاطره‌يي گريان
جُست‌وجو
خواهم کرد.

احمد شاملو _ تابستان‌هاي 1343 و 1363 از مجموعه مدايح بي‌صله

Read Full Post »

سايت وب2 دنباله، سايتي نوپاست، شايد هنوز هم بتوان اين سايت را نسخه‌ بتا دانست، البته همين نسخه‌ بتا ظرف زمان كمي بيشتر از دو ماه كه از شروع فعاليت غير‌آزمايشي‌ آن مي‌گذرد، به موفقيت‌ قابل توجهي دست يافته است. اين موفقيت از يك سو به خاطر ايده‌هاي نو و خلاقانه تيم برنامه‌نويس و طراحان دنباله بوده و از سوي ديگر به دليل فعاليت كاربران آن، كاربراني كه اكثراً تجربه فعاليت در سايتي مثل بالاترين را از سر گذرانده بودند و از تجربه بالاتريني خود نهايت استفاده را در اين سايت مي‌برند.

اما با توجه به رقيب پر قدرتي چون وب‌سايت بالاترين، كه به دليل قدمت بيشتر و اينكه اولين سايت جمع‌آوري لينك در ايران محسوب مي‌شود بسياري از مشتاقان فعاليت در فضاي مجازي را به خود جذب كرده‌است، دنباله نياز دارد كه همچنان به افزودن اين ايده‌ها و ظرفيت‌هاي جديد و جذاب خود ادامه دهد. همان چيزي كه نقطه قوت دنباله نسبت به سايت رقيب محسوب مي‌شود.

يكي از اين ايده‌ها كه داراي پتانسيل فوق‌العاده‌اي در جهت مطرح كردن سايت به عنوان يك سايت پيشرو مي‌باشد، مساله هيات نمايندگان كاربران دنباله است. اين ايده كه در جريان چالش كاربران سايت و مديريت بر سر موضوع يك لينك جرقه خورد، به شكل اين پيشنهاد مطرح شد كه: هياتي مركب از كاربران دنباله در يك نظام انتخاباتي، توسط كاربران سايت انتخاب گردند و وظيفه بررسي محتواي لينك‌هاي مناقشه برانگيز را برعهده بگيرد تا به اين ترتيب تصميم اتخاذ شده تصميم شخصي مديريت تلقي نشود و در واقع نظر و تشخيص نمايندگان كاربران و به نمايندگي از خود آنها باشد. در مباحث مطرح شده در همان بحث اين ايده تكميلي مطرح شد كه تدوين قوانين سايت هم توسط همين هيات و البته در كنار مديران دنباله انجام و به راي‌گيري گذاشته شود كه توسط مدير دنباله هم پذيرفته شد.

به این ترتیب ایده انتخابات هیات نمایندگان دنباله که در ابتدا مسئولیت تدوین قوانین و سپس نظارت بر اجرای آن را بر عهده بگیرد به وجود آمد. لازم به توضیح نیست که این هیات نمایندگان موقتی هستند و در انتخابات دوره‌ای برای مدت معین انتخاب می‌گردند. من به عنوان یکی از کاربران سایت دنباله، ایجاد این هیات را دارای منافع بسیار برای این سایت و حتی برای كليت سیستم‌های وب2 فارسی می‌دانم.

از یک سو وجود چنین هیاتی که متشکل از کاربران ساده سایت است باعث ایجاد انگیزه و شور و هیجان فراوانی در بین کاربران سایت می‌گردد تا بتوانند با به دست آوردن شرایط لازم، در بین کاندیداهای این هیات قرار بگیرند، حتي تمام تلاش خود را به کار خواهند بست که با ارتقای کیفیت فعالیت خود، به مقبولیتی در بین دیگر کاربران دست یابند تا امید انتخاب شدنشان را افزایش دهند .

از دیگر سو تنها انتشار این خبر که سایتي به نام دنباله حتی تدوین قوانین خود را به هیات نمایندگی منتخب کاربران خود واگذار کرده است باعث علاقه ديگر کاربران اینترنتی می‌شود که در دنباله عضو گردند و آنها هم بتوانند در این مدل کوچک دموکراسی (چیزی که در دنیای حقیقی از آن محروم بوده‌اند) سهم و مشارکتی داشته باشند.

نکته دیگر این است که فعالیت این هیات تنش بین کاربران و مدیران سایت را که در وب2 ایرانی امري متداول است و باعث اتلاف وقت، انرژي و انگيزه هم كاربران و هم مديران مي‌گردد تا حد زيادي كاهش مي‌هد، چرا که در عمل این خود کاربران هستند که تصمیم‌گیری‌ها را انجام می‌دهند و نه مدیران.

همچنين تدوين قوانين توسط نمايندگان كاربران در كنار مديران سايت باعث پذيرش بهتر اين قوانين از سوي آنها مي‌گردد.

دیگر اینکه فعالیتهای این گروه باعث می‌گردد که كادر فني سایت با فراغت از مسائل اجتماعي – عمومي سايت وقت بیشتری برای پرداخت به مسائل فنی سایت پيدا كنند و به جای وقت گذاشتن براي حل و فصل مسائل و مشکلات تک تک کاربران، همین وقت را صرف ارتقای سرویس‌ها و امکانات و كيفيت فني سایت نمایند.

علاوه بر این مسائل که مستقیما مرتبط به سایت می‌گردند، انجام این ایده و موفقیت آن می‌تواند شکل گیری گونه ای اندیشه سیاسی نوین، مشارکت در ساختار سیاسی یک مدل دموکراتیک، تحزب و تحزب گرایی و … را در بی‌خطرترین فضای ممکن موجب گردد. تمريني كه ما ايرانيان در اين برهه از زمان شديداً نيازمندش هستيم. همچنين اين ايده‌ از آن جهت نيز قابل توجه است كه مي‌تواند اين سايت را به كيسي مناسب جهت مطالعه و آناليز مفسران و تحليلگران سياسي تبديل كند. تا چاش‌هاي پيش رو، ظرفيت‌ها و قابليت‌هاي يك مدل كوچك دموكراسي نوپا را از نزديك مشاهده و بررسي نمايند.

و از همه مهمتر اينكه موفقیت احتمالي چنین مدلی در فضای مجازی، این خوشبینی را برای ایرانیان به ارمغان خواهد آورد که می‌توان دموکراسی را در میان ما مردمان دیکتاتوری‌زده نیز شاهد بود. شاید نه در دوره‌های ابتدایی این هیات‌های نمایندگان اما نهایتا ما می‌توانیم و اين شانس را داريم تا ثابت کنیم که دموکراسی براي ايران و ايرانيان هم دور از دسترس نیست.

پ ن: اين پيشنهاد نهايتاً به دلايلي كه هرگز براي كاربران سايت مشخص نشد و به بهانه‌ي مسائل فني توسط مدير سايت، عملي نشد و ما جماعت ديكتاتوري‌زده ايرانيان را از تحقق يك مدل دموكراسي در مقياسي بسيار خرد و حتي در فضاي مجازي نااميد كرد.

Read Full Post »