Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژانویه 2008

 حكومت‌هاي تماميت‌خواه و آرزوي ديرينه آنها

dystopia  آنچه در نيمه اول قرن بيستم اتفاق افتاد، به ناگاه چشمان مردم، نويسندگان، فلاسفه و سياستمداران جهان را  به حقيقت خطري تازه روشن كرد: توتاليتاريسم.

يوتوپيايي كه تا پيش از آن در انديشه‌ها و آثار فلاسفه‌اي چون افلاطون، ارسطو، هگل، فيخته و … و تنها به صورت نظري مطرح گرديده بود، در جهان عمل و در ابعادي غيرقابل تصور، ويرانگر و سهمگين، خود را در معرض نمايش گذاشته بود. نمايشي كه تنها نكته مثبت آن اثبات اين حرف بود كه «تلاش براي ساختن بهشت بر روي زمين بي شك منجر به ايجاد جهنمي هولناك خواهد شد.» در كنار اين نكته مثبت، تلفات بي‌سابقه‌اي بود كه شكل مي‌گرفت. تلفاتي كه تنها از جنبه انساني، جان ده‌ها ميليون انسان را در سراسر جهان گرفت1.

ظهور قدرتمند حكومت‌هاي توتاليتر – كه متاسفانه همواره بر بستري از حمايت مردمي هم بوجود مي‌آيد – و وحشت ناشي از آن، در جهان ادبيات منجر به خلق آثار داستاني علمي تخيلي فراواني شد كه به dystopian fiction  2 شهرت دارند. همگي اين آثار آينده‌اي را به تصوير مي‌كشند كه حاكماني تماميت خواه با استفاده از روشهاي متفاوت و با بهره‌گيري از تمامي ابزارهاي تكنولوژيك خود، در جهت كنترل همه‌‌ي اعمال شهروندان و در نهايت  كنترل ذهن آنها گام بر مي‌دارند3. در اكثر جوامع ارائه شده در اين آثار، سيستم تماميت‌خواه گسترش‌يافته‌اي وجود دارد كه در امر به دست گرفتن تمامي شئونات زندگي شهروندان تا حد زيادي موفق شده است.

جهان جسور جوان نوشته آلدوس هاكسلي 4 در 1932، هزار و نهصد و هشتاد چهار اثر جورج اورول 5 در سال 1948 و فارنهايت 451 نوشته رِي برادبري 6 در سال 1951 مشهورترين اين آثار هستند كه بيشتر با بهره‌گيري از تجربه ساختار انديشه‌اي، ديوانسالاري و عملكردي حكومت مخوف استالين در شوروي و حكومت هيتلر در آلمان به رشته تحرير درآمده اند. داستان تلاش حكومت‌هاي خودكامه در به اختيار گرفتن ذهن شهروندان خود و به بند كشيدن آن (به عنوان آخرين و مهم‌ترين قدم ايجاد توتاليتاريسم تمام و كمال) و در مقابل تلاش شهروندان اين جوامع براي تسليم نشدن در برابر اين خواست حاكمان و مبارزه با آن. تلاشي كه در هر كدام از اين آثار با ميزان متفاوتي از اميد و يا نااميدي روبرو مي‌گردد.

dystopia

اما جاي بسي خوشحاليست كه در جهان واقعيت هرگز سيستم‌هاي توتاليتري به قدرت و تماميت حكومت‌هاي اين آثار بوجود نيامدند. شايد اميد شيريني كه خواننده در پايان رمان فارنهايت 451 با‌ آن روبرو مي‌شود حقيقي‌تر از نااميدي دردناكي است كه در 1984 گريبان او را مي‌گيرد. از مقايسه اين آثار و آنچه در جهان واقعيت رخ داده‌است 7، مي‌توان فهميد كه عليرغم خواست حاكمان در راستاي تحقق‌بخشي به آرزوي ديرينه‌شان كه همانا كنترل ذهن شهروندان به هدف مطلق كردن ولايت خود بر آنان مي‌باشد، اين انسان آزاد و ذهن آزادي‌خواه وي بوده است كه در نهايت و پس از تحمل هزينه‌ي بسيار، حاكمان را قدم به قدم به عقب نشانده است. حركتي رو به جلوي انسان آزادي‌خواه و برابري‌طلب كه همچنان و در همه‌ي جاي جهان ادامه دارد، و روز بروز حاكمان را به عقب‌نشيني بيشتري وادار مي‌كند.

اما آنچه دردناك و باعث تاسف است، اين است كه در اين گوشه از دنيا، حاكمان بي‌توجه به آنچه در صد سال گذشته (چه در كل جهان و چه در ايران) رخ داده است، همچنان در تلاشند كه ذهن‌ها را آنگونه كه خود مي‌پسندند، شكل دهند.

ديگر شنيدن خبر دستگيري، زندان، انفرادي و انواع شكنجه‌هاي سياه و سفيد و مرگ ِ وبلاگ‌نويسان، فعالين حقوق زن، تشكل‌هاي كارگري و به خصوص دانشجويان امري عادي محسوب مي‌شود. جالب اينجاست كه اين دستگيري‌ها، چپ و راست، سكولار و لائيك و اسلامگرا و …. نمي‌شناسد. كافيست ذهنيتت كمي متفاوت، فقط كمي متفاوت با آنچه حاكمان دوست دارند باشد، فقط كافيست كه بيانديشي، انگار انديشه بيماري واگيردار مهلكي است، كه به محض بروز اولين سيمپتوم‌ها، بايد نيروهاي ويژه سرتاپا پوشيده را به سراغش فرستاد تا هرچه زودتر اورا به قرنطينه منتقل كنند. همان كه شاملو مي‌گفت، «به انديشيدن خطر مكن» 8

نمي‌دانم دليل اين ناديده انگاشتن ِ گذشته چيست، گذشته‌اي كه همچون آينه‌ي تمام‌نماي جادويي، آينده اين كوشش حاكمان براي به بند كشيدن انديشه را به وضوح به نمايش مي‌گزارد. آيا حاكمان ما هيچگاه از نعمت بينايي برخوردار نبوده‌اند؟ آيا خوابشان اينقدر سنگين است كه تنها زماني مي‌توان بيدارشان كرد كه كار از از كار گذشته باشد؟ آيا شهوت قدرت چشمانشان را كور كرده‌ است؟ و يا  به اميد، انگيزه، بشارت، اشارت و يا توهم چيزي كه من و تو از آن بي‌خبريم، خود را به خواب زده‌اند و هر لحظه پلك‌هاي خود را محكم‌تر از قبل به هم مي‌فشارند؟

نمي‌دانم، اما آنچه با اطمينان مي‌دانم اين است كه: هرگز نمي‌توان بر اسب بالدار انديشه‌ي انسان افسار زد. شك ندارم كه دير يا زود اين اسب سركش، تمامي بندها را از دست و پا و بال و پر خود مي‌گسلد و باز به پرواز زيبايش در آسمان بي‌كران انديشه ادامه خواهد داد. به اميد آنروز

 

 

  • 1. مجموع تلفات انساني جنگ جهاني دوم، انسانهايي كه در نسل‌كشي‌هاي حكومت استالين يا مستقيماً كشته شدند و يا در گولاگ‌ها جان باختند وهمچنين افرادي كه در پاكسازي‌هاي حزب كمونيست چين و تحت حكومت مائو جان باختند بيش از 50 ميليون نفر است
  • 2. dystopia ( kakotopiaيا anti-utopia) اولين بار در سخنراني جان استوارت ميل در پارلمان انگلستان در سال 1868 مورد استفاده قرار گرفت. در مورد معني اين كلمه دو نظر وجود دارد، يكي آن‌را به معناي ناكجا‌آابادي مي‌داند كه به دليل نقص و يا حادثه‌اي از مسير يوتوپيا بودن منحرف گرديده، ولي تعريف ديگر آنرا ناكجاآبادي مي‌داند كه بر خلاف يوتوپيا، از همان ابتدا ارزشهاي منفي حاكم بوده است و حتي براي مخفي ماندن شرارت تلاشي نمي‌شود.
  • 3. در رمان 1984 اثر جورج اورول، مستقيماً با دايره‌اي به نام پليس ذهن thought police روبرو مي‌شويم.
  • 4. Brave New World ترجمه عنوان كتاب از دكتر عزت‌الله فولادوند است.
    اين كتاب در ايران با عناوين زير ترجمه شده است. اما ترجمه عنوان استاد فولادوند «جهان جسور جوان» نزديك‌تر است.
    دنياي ق‍ش‍ن‍گ‌ ن‍و ؛ ت‍رج‍م‍ه‌ س‍ع‍ی‍د ح‍م‍ی‍دی‍ان‌ : ن‍ش‍ر واژه‌، ۱۳۶۸ و
    دنياي شگفت‌انگيز نو؛ت‍رج‍م‍ه‌ ح‍ش‍م‍ت‌ال‍ل‍ه‌ ص‍ب‍اغ‍ی‌، ح‍س‍ن‌ ک‍اوی‍ار، ک‍ارگ‍اه‌ ه‍ن‍ر، ۱۳۶۶
  • 5. ه‍زار و ن‍ه‍ص‍د و ه‍ش‍ت‍اد و چ‍ه‍ار؛ ت‍رج‍م‍ه‌ ص‍ال‍ح‌ ح‍س‍ی‍ن‍ی‌، ن‍ی‍ل‍وف‍ر، ۱۳61
    ه‍زار و ن‍ه‍ص‍د و ه‍ش‍ت‍اد و چ‍ه‍ار؛ ت‍رج‍م‍ه‌ ژی‍لا س‍ازگ‍ار، اطاق‌ چ‍اپ‌، ۱۳۶۱، ۱۳۵۹
  • 6. چ‍ه‍ارص‍د و پ‍ن‍ج‍اه‌ و ی‍ک ف‍ارن‍ه‍ای‍ت؛ ت‍رج‍م‍ه‌ ع‍لاآال‍دی‍ن‌ ب‍ه‍ش‍ت‍ی‌، آش‍ت‍ی‍ان‍ی‌،1363
  • 7. شايد در ابتداي امر مقايسه يك موضوع داستاني تخيلي با واقعيت اتفاق افتاده در جهان امري نامناسب به نظر آيد، اما نبايد از نظر دور داشت كه اگر اين چنين وحشتي در ميان نويسندگان و روشنفكران بوجود نيامده بود، و اگر اين پيش‌بيني‌هاي هراسناك از آينده تصوير و ارائه نمي‌شد، اكنون وضعيت جهان به گونه‌اي ديگر بود. به گمان من پيش‌بيني چنين آينده وحشت‌آوري توسط اين آثار بود كه جلوي تحقق همان پيش‌بيني را گرفت.
  • 8. در اين بن بست، از مجموعه‌ي ترانه‌هاي كوچك غربت، احمد شاملو 1358
Advertisements

Read Full Post »

  وبلاگ 10 بهمن روز حمايت از دانشجويان دربند

انديشه

در اين بن بست


و در اين بن بست کج و پيچ سرما
آتش را به سوخت بار ِ سرود وشعر
فروزان ميدارند
به انديشيدن خطر مکن.
روزگار غريبی‌ست، نازنين
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد
آنک قصابان‌اند
بر گذرگاهها مستقر
با کنده و ساطوری خون آلود
روزگار غريبی‌ست، نازنين
وتبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان.

شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد

کباب قناری
بر آتش سوسن و ياس

ابليس پيروزمست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
روزگار غريبی‌ست، نازنين

خدای را در پستوی خانه نهان بايد کرد.

Read Full Post »

اولین برف شهر ما، امروز شروع به بارش کرد، و چقدر هم جدی. ساعت 3 شب، به هوای قدم زدن از خونه زدم بیرون، راستش زیادی سرد بود، خیلی زود برگشتم ولی یک چند تا عکس بد کیفیت هم با گوشی م گرفتم، اینم یکیش:

 snowfall

تمام مدت این شعر شاملو تو ذهنم بود، چقدر هم به شرایط ما تا این دوره زمونه میاد:

برف

برف نو، برف نو، سلام، سلام!
بنشین، خوش نشسته ای بر بام.

پاکی آوردی – ای امید سپید!-
همه آلوده گی ست این ایام.

راه شومی ست می زند مطرب
تلخ واری ست می چکد در جام
اشک واری ست می کشد لبخند
ننگ واری ست می تراشد نام

شنبه چون جمعه، پار چون پیرار،
نقش هم رنگ می زند رسام.

مرغ شادی به دام گاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام!
ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا که بر نیاید گام!

تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب می کند پیغام!
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته ایم از کام …

خام سوزیم، الغرض، بدرود!
تو فرود آی، برف تازه، سلام

(احمد شاملو، باغ آیینه 1338)

Read Full Post »

فرناز عزیز از من خواست که نامه ی خداحافظی ش رو توی وبلاگم پست کنم، من هم با کمال میل اینکارو انجام دادم. در ضمن خودم هم همینجا از تمام دوستان خوبی که در بالاترین پیدا کردم و از بحث کردن باهاشون لذت می بردم و از تمام دوستانی که در این لینک آخر شمن از من حمایت کردن تشکر می کنم، بهترین ها رو براتون  آرزو دارم.

نامه فرناز نازنین را بدون کمترین تغییری در ادامه می بینید:

هوا مسموم است ، اینجا جای ماندن نیست

روزگار غریبی است. روزگاری که سنگها را بسته اند و سگها را رها کرده اند. تندبادی که در بالاترین وزید خیلی از دوستان را  با خود برد. البته نمیتوانم بگویم برد چون خود خواسته در مقابل این تندباد قرار گرفتند. ماندن در این محیط دیگر جای من هم نیست. جایی که هر روزه هم فکران من را به دلایل واهی حذف میکنند جایی که در آن اراذل سربلند هستند و منتقدان سر افکنده و دربند، دیگر توانی برای نفس کشیدن هم نیست. از همه چیز خسته ام خسته. من از این ظلم و حق کشی خسته شدم. از تکرار این بی عدالتی خسته شدم. بالاترین به کجا میروی چنین شتابان؟

 قسمت بسیار کوچکی از دلایل من به شرح زیر است:

1) حذف mardook  به دلیل طرح یک پرسش در ارتباط با دسترسی علی دچار به آی پی های کاربران!

2) حذف کاربری با حساب کاربری mohsen_f23  به دلیل طرح پرسشی مشابه پرسش mardook !

3) حذف چندین باره کیا آرین در طول یک سال گذشته به دلیل خصومت های احتمالی قبلی و طرح چندین باره پرسشی که محسن ومردوک پرسیدند!

4) حذف balthazar به دلیل اینکه به پدرش توهین شد و درمقابل تمام توهین ها و جنگ روانی کاربران شناخته شده برعلیه او فقط به ارسال گزارش تخلف بسنده کرد ولی نه تنها حساب توهین کننده بسته نشد بلکه حساب بالتازار (کیا آرین) بسته شد!

5) حمایت کاربر فهمیده و قدیمیه بالاترین shannon از کیا آرین و ایستادن در مقابل این بی عدالتی با اهدای حساب کاربری خود به کیا و بسته شدن حساب او در ظرف یک ساعت! لازم به ذکر است که دلیل بسته شدن این آیدی اهدای اون اعلام شده که خود این عمل غیر قانونیه علی دچار، در هیچ جای قانون بالاترین نوشته نشده بود!

6) مخالفت کاربر قدیمیه بالاترین shaman  با اینگونه عملکردهای یک طرفه و یک جانبه و مخالفت با حذف ِ برنامه ریزی شده غیر مذهبی ها در بالاترین و در نهایت بسته شدن حساب او در ظرف چندین ساعت! لازم به ذکر است که این کاربر در آخرین لینک خود که قبل از حذف شدنش ارسال کرده بود به مطالبی اشاره کرد که همه آن مطالب از نظر من هم صحیح و قابل تایید است

7) حمایت کاربر خوب بالاترین alifreedom از کاربران منتقدی که ناعادلانه حسابشان بسته شده بود و اهدای سمبلیک  حساب خود به  کیا آرین و شایگان2000 و دیگر دوستانی که در صفحه شخصی خود به آنها اشاره شده است و بسته شدن حساب  این دوست عزیز به دلیل مخالفت با سیاستهای ناعادلانه مسئولان سایت!

8 ) حمایت کاربر خوب و محبوب بالاترین vertigoneh  و اهدای سمبلیک حساب خود به کیا آرین و بسته شدن حساب او! لازم به ذکر است که این کاربر در چند روزه اخیر انتقادات زیادی رو برای بهبود این وضعیت انجام داده بود ولی با کم لطفی و بی توجهی و پاسخگو نبودن مسئولان سایت مواجه شده بود که در نهایت خودش با اهدای حسابش به این بی عدالتی پاسخ داد و تصمیم به ترک بالاترین گرفت!

9) عملکرد یک جانبه مسئولان سایت در حذف کردن مخالفان خود و آزاد گذاشتن همراهان و دوستان محفلی ِ خود که پیشتر از من shaman در آخرین لینک خود به انها به طور کامل اشاره کرد! به طوری که این افراد آزادانه در همه جا سمپاشی میکنند ، جنگ روانی برای حذف کاربران دیگری مانند The11ave  به راه می اندازند و از هیچ تخلف ، توهین ، تهمت و تهدیدی ابایی ندارند! و تاسف بارتر حمایت مسئولان از این افراد است!

10) داشتن آیدیهای متعدد توسط عده ای از کاربران و به خصوص عده ای از کاربران مورد حمایت و هم فکر بالاداره جدید و حمایت این شخص از این افراد با وجود ارسال گزارش های تخلف متعدد توسط دیگر کاربران

11) حذف چندین باره کاربری با حساب اولیه  america) TVAJ) به دلیل مخالفت  و انتقاد کردن از محفلی های بدنام.

12) حذف بی دلیل و بی منطق بسیاری از کاربران دیگر که هم اکنون در خاطرم نیست و بسیاری از موارد دیگر که بارها گوشزد شد و جوابی گرفته نشد و دیگر حوصله ای نیست!

13) در نهایت با توجه به انتقاد ناپذیری و حذف مخالف، من در فعالیت یک ساله خود در بالاترین این سایت و این عملکردهای یک جانبه را هدفمند و غیر قابل اصلاح میدانم

به حرف آخر رسیدیم به روز رفتن و دل کندن و ترک این اعتیاد. دیگر رمقی برای ماندن نیست. بالاترین را به خودتان و هم فکرانتان واگذار میکنم تا با خیال راحت و آسوده حرف خود را بزنید و مخالفی نداشته باشید. به شما واگذار میکنم تا به تک صدایی خود افتخار کنید تا دیگر صدای مخالفی نباشد که مجبور به خاموش کردن آن باشید. به شمایی که با کمک گرفتن از واژه دموکراسی، دیکتاتوری رو به کاربران هدیه کردید. من این هدیه را در همینجا به شما پس میدهم و برای همیشه بالاترین را ترک میکنم.

مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می آید با من فریاد کند

 به نشانه اعتراض حساب کاربری خود را به کیا آرین و همه کسانی که به انتقاد از این عملکردهای حساب شده و یک جانبه پرداختند و به ناحق حذف شدند اهدا میکنم و با همه شما دوستان خداحافظی میکنم.  

Read Full Post »