Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for سپتامبر 2009

امروز بعد از مدتی گرفتاری ِ اداری وقت کردم کمی وب‌گردی کنم، در بالاترین لینک «اگر میتوانید آیه‌ای مانند قرآن بیاورید» خودنمایی می‌کرد، فرستنده لینک این رجزخوانی قرآن را که اگر راست مى‏گويند سخنى مثل آن بياورند به چالش گرفته و از نگاه من، سخنی نه مثل نوشته‌های قرآن، بلکه بسیار ارزشمندتر از آن ارائه کرده است. ذوق کامنتگذاران هم دست کمی از فرستنده لینک ندارد و در کامنت‌ها هم انبوهی از سخنان زیبا، عمیق و بسیار انسانی‌ به چشم می‌آید. اما نکته‌ای که در میان بحث و جدل موافقان معتقد و متعصب و مخالفان، نظر من را به خود جلب می‌کند، انتخابات ریاست جمهوری دهم است.

انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران، چقدر مشابه این رجزخوانی قرآنی (بهتره بگم بلوف قرآنی) و توجیهات موافقانش است. آن یکی می‌گوید سخنی مشابه من بیاورید؛ به فرض که چنین کاری هم انجام شود، چه مکانیسمی به قضاوت در مورد ارزش این دو سخن ِ در مقابل ِ هم (یکی سخن قرآن و دیگر سخن مدعی) بنشیند و نشان دهد که کدامیک ارزشمند‌تر است. مکانیسم شورای نگهبان چطور است؟ خوب اگر هیات قضّات این مسابقه بازهم احمد جنتی و دیگر فقهای دست‌نشانده‌ی رهبر فرزانه انقلاب باشند، نتیجه، مسلماً پیروزی قاطع و با اختلاف زیاد قرآن و محمود در کنار هم خواهد بود و هر ادعای پیروزی ِ دیگری کار دشمنان و فریب‌خوردگان و مُهربردل‌خوردگان و غرض‌ورزان است.

اصلاً مگر قرار بوده از مسابقه‌ای که داور و قواعد و شرکت کننده‌اش همگی در یک گروه و دسته هستند، پیروزی گروه مقابل حاصل آید!

Advertisements

Read Full Post »

donkey

«بالاخره پینوکیو هم سوار کالسکه‌ای شد که پر از بچه‌های شیطون و سرزنده و پرانرژی بود و با اونا روانه شهر اسباب‌بازی‌ها شد. در شهر اسباب‌بازی او مثل همه بچه‌های اونجا غرق در تفریح و خنده و شادمانی شد، یک روز صبح که او از خواب بیدار شد متوجه تغییر عجیبی در خودش شد، او گوش‌های بزرگ پشمالویی داشت و دم در آورده بود. پینوکیو خودش رو تو آینه ورانداز کرد، دور خودش چرخید، دمش رو تکون تکون داد، نه خواب نمی‌دید، همه چیز حقیقی ‌ِ حقیقی بود. پینوکیو خر شده بود.»

|

|

|

|

|

اما پینوکیو خیلی خیلی قبل‌تر از اینکه گوش و دم در بیاورد خر شده بود، او بارها و بارها خر شده بود، بارها و بارها به روباه مکار و گربه نره سواری داد بود. این بار هم پینوکیو دقیقاً همان زمانی که تصمیم گرفت سوار کالسکه شهر اسباب‌بازی بشود تمام و کمال تبدیل به خر شد. چیزی که در اون روز صبح اتفاق افتاد تنها بسته تشویقی (Bonus Package) داستان بود. بدون این تغییر هم تفاوتی در وضعیت «خرشدگی» پینوکیو ایجاد نمی‌شد. در تمام آن دفعات پیشین، همگی خوانندگان داستان متوجه می‌شدند که پینوکیو خر شده است، اما احساس خرشدگی معمولاً در خود پینوکیو بوجود نمی‌آمد و اگر هم بوجود می‌آمد دوامی نمی‌آورد و همواره پشیمانی لحظه‌ای او به سرعت به فراموشی سپرده می‌شد. اما این بار فرآیند خرشدگی پینوکیو با فرآیند «خودخرپذیری» او به تکامل می‌رسد. این فرآیند دوم البته در ابتدا با انکار و ناباوری او روبرو می‌‌شود اما در نهایت، این، وجود‌ِ گوش‌های پشمالو، دم دراز و سم‌ها است که بر ناباوری پینوکیو غلبه می‌کند و او به ناچار می‌پذیرد که حقیقتاً خر شده است. جلوه نمادین این خرشدگی (که در گوش و دم و سم به تبلور می‌‌رسد) به پینوکیو کمک می‌کند تا با تمام وجود خریت را درک کند و در انتها همین درک عمیق خریت باعث رستگاری او نیز می‌گردد.

Read Full Post »