Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for دسامبر 2008

ساعت 2 ظهر امروز دوشنبه 9 دی‌ماه 1387 از بلوار سجاد مشهد رد می‌شدم. ترافیک سنگین و غیرمتعارفی که بوجود اومده‌ بود به نظرم عجیب اومد. هیچوقت این ساعت روز چنین ترافیکی وجود نداشت. کمی جلوتر متوجه شدم که نیروی انتظامی راه رو بسته و ماشین‌ها رو به خیابان‌های فرعی راهنمایی می‌کنه. همین طور که به سمت انتهای سجاد نزدیک می‌شدم، تعداد ماشین‌های نیروی انتظامی بیشتر و بیشتر می‌شد. از الگانس و سمند گرفته تا ون‌های سبز و مشکی و اتوبوس‌های نیروی انتظامی، اون طرف خیابان چشمم به ماشین آتش‌نشانی میوفته.  ازدحام جمعیت، نیروهای لباس سبز انتظامی و ماشین‌ها در ابتدای خیابان مولوی که کنسولگری عربستان هم همونجا هستش به اوج خودش می‌رسه. کف خیابان از خورده شیشه پر شده، شیشه‌های ساختمان کنسولگری شکسته و البته من یکم دیر رسیدم، جان‌بر‌کفان بسیجی پس از حمله‌ی جانانه‌ای که با قلوه سنگ‌های خود به ساختمان کنسولگری کردند (احتمالاً برای بزرگداشت انتفاضه قلوه سنگ) مثل اینکه متواری شدند، توی ون‌ها و اتوبوس نیروی‌ انتظامی هم کسی دستگیر نشده بود.

به نظرم لازمه  که اول یک کلاس جغرافیای خاورمیانه برای این برادران محترم بسیجی بزارن که دفعه بعد شرق رو با غرب اشتباه نگیرن. مگه قرار نبود داوطلب بشن برای پرتاب سنگ به رژیم غاصب صهیونیستی جهان‌خوار. یعنی یکی نبوده بهشون بگه که برادرا اسرائیل از اونطرفه؟

موفق به گرفتن یک عکس از ساختمان کنسولگری شدم، و البته بلافاصله اعتراض نیروهای انتظامی که نگـــــــیر آقــــــــــــــا! (خوشبختانه همون یک عکس، عکس خوبی شده)

saudi_arabia

برای دیدن ابعاد برگتر کلیک کنید

پی‌نوشت: ای بابا همه چی قاطی پاتی شده، همراه اول اس‌ام‌اس فرستاده که: اینک غزه کربلا و امروز عاشوراست . وحدت زمان و مکان که می‌گن همینه

Read Full Post »

همچنان که بازی رفسنجانی‌گونه‌ی من می‌آیم، من نمی‌آیم محمد خاتمی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری دهم ادامه می‌یابد، تقابل دو نوع تفکر غالب در میان دموکراسی خواهان (تحریم یا شرکت) نیز پررنگ‌تر می‌گردد.

مشوقان شرکت در انتخابات بر این موضوع تاکید دارند که گذار به دموکراسی امری تدریجی و زمان‌بر است و به قدرت رسیدن اصلاح‌طلبان‌ ِ میانه‌رو و جایگزیین شدن آنها به جای اصولگرایان افراطی، به این گذار تدریجی کمک خواهد کرد. در مقابل حامیان تحریم انتخابات، بر این موضوع تاکید می‌کنند که انتخاب اصلاح‌طلبان حکومتی معتقد و وفادار به نظام ولایت مطلقه فقیه، نه تنها گره‌ای از کر فرو بسته‌ی دموکراسی خواهان و شهروندان ایران باز نخواهد کرد بلکه دست حکومت را در تبلیغات کر کننده‌ی خودش با استناد به میزان مشارکت در انتخابات باز خواهد گذاشت.

طرفداران مشارکت در انتخابات و انتخاب مجدد اصلاح‌طلبان برای ریاست جمهوری دهم برای تقویت نظر خود، استدلال‌هایی ارائه می‌دهند. رئوس این استدلال به شکل خلاصه عبارتند از:

  • 1- تنها راه گذار به دموکراسی اصلاحات تدریجی است.
  • 2- عدم مشارکت در انتخابات یعنی حمایت از احمدی‌نژاد (گروه‌های افراطی) و تحریمیان به دنبال یک انقلاب هستند که هم شرایط ایران امروز برای چنین اتفاقی مهیا و مساعد نیست و هم گام گذاشتن در مسیر یک انقلاب مجدد، یک اشتباه مجدد خواهد بود.
  • 3- عدم مشارکت در انتخابات و تحریم آن خواست قلبی حکومت است و در صورت تحریم، حکومت آمار مورد نظر خود را از میزان مشارکت ارائه می‌دهد و نامزد مورد نظرش هم به کرسی ریاست جمهوری خواهد رسید.
  • 4- اصلاح‌طلبان شرایط اقتصادی و زندگی روزمره مردم را به شرایط عادی برمی‌گردانند و وجهه‌ی بین‌المللی ایران را بهبود می‌بخشند.
  • 5- اصلاح‌طلبان با تساهل و تسامح بیشتری باعث ایجاد آزادی‌های اجتماعی، آزادی مطبوعات و نشر و آزادی فعالیت‌های مدنی می‌گردند و این امر نهایتاً باعث ایجاد بستر مناسب گذار به دموکراسی خواهد گردید.

election_khomeini

به  فرض پذیرش درستی تمامی این استدلالات این نوع تفکر (تاکید می‌کنم به فرض)، می‌توان نتیجه گرفت که انتخاب یک دولت اصلاح‌طلب در نتیجه مشارکت حداکثری واجدین شرکت در انتخابات، یک پیروزی برای جنبش دموکراسی خواهی و شکستی برای حکومت محسوب می‌شود. به زبان دیگر این انتخاب در وهله‌ی اول در کوتاه مدت و در نهایت در بلند مدت، به نفع* مردم ایران و به ضرر حاکمان است. به طور دقیق،‌ در سیستمی که جامعه را به دو دسته‌ی اقلیت خودی‌ها و اکثریت غیر‌خودی‌ها تقسیم می‌کند، تحلیل مشوقان مشارکت در انتخابات و انتخاب اصلاح‌طلبان این است که چنین انتخابی به منفعت اکثریت ایرانیان (غیر‌خودی‌ها) و به ضرر و کاملاً برخلاف خواست حاکمان (خودی‌ها) است.

در این میان پرسشی که برای من ِ شاهد ِ این استدلال و نتیجه‌گیری محتوم از آن پیش می‌آید**، این است که اگر انتخاب اصلاح‌طلبان به ضرر حکومت و برخلاف خواست آنان است، و ترجیح آنان انتخاب یک رئیس جمهور اصولگرا (احمدی‌نژاد، ولایتی، قالیباف، لاریجانی، حداد عادل، پور محمدی و …) و یا حتی کروبی است، چرا حاکمان با استفاده از تمامی ابزارها و روش‌های قانونی، فراقانونی و غیرقانونی‌ای که در اختیار دارند جلوی این انتخاب را نمی‌گیرند؟

الف: آیا این انتخاب را اصولاً باعث متضرر شدن خود و یا از دست دادن منافعشان نمی‌دانند؟ (در این صورت این استدلال که حکومت مخالف چنین انتخابی‌است قوت خود را از دست می‌دهد.)
ب: آیا حاکمان توانایی درک و تشخیص ضرر موجود در این انتخاب را ندارند؟ آیا هرگز این استدلال طرفداران اصلاح‌طلبان که فراوان هم تکرار می‌شود به گوششان نرسیده است؟
ج: آیا حاکمان ما (که هر روزه شاهد دروغ‌گویی، تقلب، دورویی، سوءاستفاده، خیانت و … آن‌ها هستیم) به ناگاه دارای چنان سطحی از رواداری و قانون‌مداری شده‌اند که برای صیانت از رای مردمان حتی حاضر به متضرر شدن خود هستند و یا از منافع خود به نفع رای مردم چشم‌پوشی می‌کنند؟
د: آیا این انتخاب متضمن منافع «حقیقی» هر دو گروه مردمان و حاکمان است؟ (چنین سخنی در یک نظام سیاسی مبتنی بر تقسیم‌بندی خودی/غیرخودی سخنی نادرست است چراکه منافع این دو دسته در این نظام‌ها در تعارض با یکدیگر قرار دارند، مگر اینکه در این نظام تغییراتی روی‌داده باشد.)
ه‍: آیا حاکمیت به دلیل هزینه‌هایی که ممکن است متحمل شود نمی‌خواهد و یا نمی‌تواند از تمامی ظرفیت‌های علنی و غیرعلنی خود برای جلوگیری از این انتخاب بهره برد؟ اگر چنین است هزینه احتمالی مورد نظر هواخواهان مشارکت در انتخابات چیست؟ به عنوان مثال اگر رهبر انقلاب (رهبر مسلمین جهان و ولایت مطلقه امر) در یک جلسه خصوصی به محمد خاتمی ( وفادار در حرف، نظر و عمل به ولایت مطلقه فقیه) بگوید که حضور شما در انتخابات به منفعت اسلام و انقلاب نیست و پذیرش این توصیه! توسط محمد خاتمی، چه هزینه‌هایی به حاکمیت تحمیل خواهد نمود؟

در جواب این پرسش ممکن است به انتخابات ریاست جمهوری هفتم در خرداد 76 ارجاع شوم و اینکه چطور حاکمیت در آن زمان اجازه چنین انتخابی را داد؟ معتقدم که به هر موضوع باید در ظرف زمانی همان موضوع نگریست، شرایط امروز با شرایط 11 سال پیش یکسان نیست و هیچکس نمی‌تواند تضمینی ارائه دهد که حاکمیت باردیگر همان رفتار سال 76 خود را در پیش گیرد.

توضیح
* در این بحث از واژه‌های منفعت و ضرر با توجه به ماهیت نسبی آن‌ها استفاده شده است.
** مخاطبین این پرسش افرادی هستند که فقط در راستای آینده‌ای بهتر برای ایرانیان به این جمع‌بندی رسیده‌اند و نه کسانی که به مثابه ستاد تبلیغاتی رسمی اصلاح‌طلبان حکومتی فعالیت می‌کنند.

Read Full Post »

خبرهایی که در ماه گذشته باعث ایجاد بحث‌های چالش‌برانگیزی در وبلاگستان شده بود، کم‌کم به فراموشی سپرده می‌شوند. اهالی وبلاگستان همانند شهروندان جامعه مشغول گرفتاری‌های روزانه خود می‌شوند و اخبار تاثیر خود را از دست می‌دهند. اما مشکلات کماکان بر سر جای خود هستند.

در این هفته‌ها خبری که بیش از هر خبری باعث ایجاد هیاهو شده بود، خبر صدور حکم قصاص دو چشم برای جوانی به نام مجید بود، که  با قساوت تمام و به خیال خود برای نشان دادن عشق خود به آمنه بهرامی با پاشیدن اسید به صورت او باعث از دست دادن بینایی هر دو چشم او و صدمات جسمانی دیگری به او شده بود. حکم صادره به این شکل است که متهم به قصاص دو چشم با اسید محكوم شده، ضمن آنكه متهم باید دیه سایر اعضای بدن را كه به آن آسیب وارد شده بپردازد و آمنه نیز تفاضل دیه را به صندوق دولت واریز نماید. (منظور تفاضل دیه‌ی دو چشم متهم ِ مرد در برابر دیه‌ی چشمان قربانی که زن می‌باشد بر طبق قوانین اسلامی است.)
خبر دیگر خبر دردناک سوزانده شدن سارای 11 ساله‌ توسط پدر معتادش بود، رضا توضیح می‌دهد که: «سارا لباس پوشيده آماده رفتن شد. وقتی وی را به خانه آوردم از پشت بام يک گالن بزرگ نفت آوردم و روي سارا کوچولو ريختم و او را به بخاری اتاق چسباندم تا وی آتش گرفت و کاملاً سوخت.» خواندن این جملات کار بسیار دشواری است اما دشوارتر از آن توجه به ماده‌ی 220 قانون مجازات اسلامی است که می‌گوید: «پدر يا جد پدری كه فرزند خود را بكشد قصاص نمی‌شود و به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعزير محكوم خواهد شد.» ضمانت اجرای کيفری تعزير مقرر در ماده‌ی 220 قانون مجازات اسلامی، در ماده‌ی 612 همان قانون آمده و «مجازات 3 تا 10 سال حبس» را پيش‌بينی کرده است. 

 

"شتر، خط‌کش م�اسبات دقیق جزایی"

"شتر، خط‌کش محاسبات دقیق جزایی در سال 2009"

 

 

بحث‌هایی زیادی در حواشی این خبرها انجام شد، عده‌ای صحبت از وحشیانه بودن حکم قصاص و نادرستی تفکر چشم در برابر چشم می‌کردند، گروهی به تناسب جرم و مجازات می‌پرداختند، گروه دیگری از قدرت بازدارندنگی چنین احکامی صحبت می‌کردند، عده‌ای از عدم نتیجه دادن این احکام در طول زمان صحبت می‌کردند، افرادی صحبت از مترقی بودن حکم قصاص در اسلام می‌کردند، گروهی به حقوق بشر تاکید می‌کردند و گروهی کلاً منکر انسان بودن متهمان بودند. فردی قربانی را به جای قاضی می‌نشاند و فردی دیگر، خود را به جای قربانی …

نمی‌خواهم به این بپردازم که برای این پرونده‌های چه احکامی باید صادر کرد، نه در چنین جایگاهی قرار دارم و نه دوست دارم در چنین جایگاهی قرار بگیرم، اما نکته‌ای که در این میان مرا آزار می‌دهد این است که چرا کسی حکمی درباره متهم اصلی صادر نمی‌کند.

با دوستی نشسته بودیم و مشغول صحبت در مورد همین ماجرا آمنه‌ی بهرامی، از من پرسید که فکر می‌کنی اگر چنین اتفاقی در غرب افتاده بود، چه حکمی درباره متهم صادر می‌کردند، از او پرسیدم که آیا تا به حال به گوشت خورده که در جایی از دنیای مترقی چنین جرمی اتفاق افتاده باشد. به او گفتم که حتی کوکلاس کلان‌های متعصب و دو‌آتشه هم چنین کاری با قربانیان خود نمی‌کردند. به او گفتم که به این فکر کن که چرا وقوع چنین جرایم سبعانه‌ای که بسیار زیاد در کشور ما، و در کشورهای همسایه‌ی ما روی می‌دهد، در غرب نادر و کم‌سابقه است. اسیدپاشی به چهره دختران (کمتر در مورد پسران اتفاق می‌افتد)، قتل فرزند به دست پدر، کودک آزاری. چرا برای ما به عنوان اتفاقی که هر چند هفته‌ نمونه‌ای از آن را در صفحه‌ی حوادث روزنامه‌ای باید ببینیم درآمده است. به دوستم گفتم که دلیل وقوع این فجایع تنها و تنها در محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های غیرواقعی و نادرست و احکام و قوانین بدوی و پوسیده‌‌ای است که بر ما اعمال می‌گردد. عدم اختلاطی که طبق قوانین زن‌ستیز و زن‌کالا‌نگر اسلامی (دقیقاً بر خلاف ادعایی که مطرح می‌کند) بر جامعه‌ی ما تحمیل شده است و روز به روز هم پررنگ‌تر و پررنگ‌تر می‌گردد و هر لحظه بیشتر از لحظه‌ی قبل بر فاصله بین دو جنس می‌افزاید عامل اصلی این فجایع در جوامع اسلامی است. در کنار آن قانون مجازات اسلامی، همان قانون غیر‌انسانی‌ای که برای زن ارزشی، نیم ارزش مرد قائل است، همان قانون غیرانسانی‌ای که برای پدر و جد پدری امتیازات ویژه‌ای قائل می‌شود، همان قانونی که برای مهدورالدم (این‌هم از اون عبارت‌ها هست) حق حیات را منکر می‌شود و… اجازه وقوع این جرایم را می‌دهد. به عنوان مثال به مورد حکم صادره برای مجید، متهم به اسیدپاشی توجه کنید، طبق ماده‌ی 375 قانون مجازات اسلامی دیه‌ی از بین بردن دوچشم سالم برابر دیه‌ی کامل است، برای اجرای حکم صادره در صورت تائید در دادگاه بالاتر، آمنه بهرامی باید تفاضل دیه کامل مرد مسلمان با زن مسلمان را بپردازد (اگر اشتباه نکم دیه‌ی کامل مرد مسلمان (100 نفر شتر!) امسال 47 میلیون تومان محاسبه می‌شده است، یعنی نصف آن 23.5 میلیون تومان که البته با محاسبه دیه‌ آسیبی که برای بقیه اعضای بدن آمنه در نظر گرفته می‌شود نهایتاً کمتر خواهد شد).

من شخصاً مخالف مجازات‌های قصاص و اعدام هستم، چرا که به تاثیر گذاری تمامی افراد جامعه در وقوع یک جرم معتقد هستم، اما در اینجا سوالم این است که:
برای متهم ردیف اول، دین قرون وسطایی اسلام چه حکمی باید صادر کرد؟

Read Full Post »