Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘نفت و گاز’

این روزها، و پس از ناامیدی دولت رئیس‌جمهور اوباما از انجام مذاکرات نتیجه بخش با مقامات جمهوری اسلامی ایران، صحبت تحریم‌های اقتصادی گزنده و تاثیرگذار مجدداً آغاز شده‌ است. البته مثل تمامی قطعنامه‌های قبلی در مورد تحریم ایران، کار دشوار کشورهای غربی، کسب رضایت دو عضو ثابت سازمان ملل که اتفاقاً حامیان و مدافعان استراتژیک حکومت سرکوب‌گر ایران هم هستند، می‌باشد. کاری که همیشه در نهایت پس از کسب یک‌سری امتیازات توسط این کشورها انجام شده است، اما این بار احتمالاً امتیازات بزرگتری مد نظر این دو کشور است.

اما از نگاه ما مردمان زیر سلطه رژیم ارعاب اسلامی، چیزی فراتر از موضوع امتیازدهی‌های سیاسی و اقتصادی دیگر کشورها مطرح است. در مورد تحریم‌های گسترده نفت و گاز که در حقیقت منبع اصلی (و حتی تنها منبع) درآمد ایران است، دو نگاه غالب وجود دارد، یکی نگاهی است که تحریم‌های اقتصادی را تنها و تنها، عامل فشار به مردمان ایران می‌دانند و معتقداست که این گونه تحریم‌ها باعث تغییر رفتار سران حکومت نخواهد شد و اصولاً آنان از اعمال چنین تحریم‌هایی متضرر نمی‌شوند تا بخواهند حرکتی در جهت تغییرشان انجام دهند. در سوی دیگر گروهی معتقدند که اعمال تحریم‌های حساب شده، با جلوگیری از دراختیار گرفتن منابع اقتصادی و مالی توسط سران حکومت، می‌تواند به عنوان عاملی در جهت تضعیف هرچه بیشتر رژیم نقش بازی کند. اینکه نسبت معتقدان به هر کدام از این دو نگرش چگونه است، اینکه چه نگرش‌های دیگری در این میان مطرح است و اینکه معتقدان به نگرش اول چه راهکارهایی به عنوان جایگزین تحریم‌ها پیشنهاد می‌کنند البته موضوع این بحث نیست. اما بد نیست یکبار به شکل جدی به میزان تاثیرگذاری احتمالی چنین تحریمی درصورت اعمال فکر کنیم، شاید بتوان تحلیل منطقی‌تری انجام داد. لازم به توضیح نیست که صاحبان این دو نگره هردو از گروهی هستند که کمابیش به ضرورت تغییر رفتار رژیم ایران (چه از طریق براندازی یا اصلاح یا هر روش دیگری) معتقد هستند و نه از آن گروهی که فشار بین‌المللی بر ایران را صرفاً به دلیل سیاست‌های امپریالیستی و صهیونیستی و کلونیالیسمی و مخالفت و عداوت با عدالت و اسلام و بقیه ترواشات ذهن حکومتیان (صادقانه یا مغرضانه) می‌دانند.

برای درک بهتر اینکه حذف منابع مالی یک حکومت چگونه نقشی در آینده آن می‌تواند بازی کند، ابتدا باید بدانیم که این منابع مالی توسط حکومت چگونه به مصرف می‌ر‌سد. متاسفانه در اینجا هم داده‌های مشخص و دقیقی از نوع بودجه بندی وجود ندارد اما می‌توان به شکل کلی نحوه تخصیص درآمد کشور را در سه دسته‌ی کلی طبقه‌بندی کرد:

1-      که بزرگترین بخش این تقسیم‌بندی هم هست، بودجه‌ای هست که به خرج مسائل اصلی و عادی کشور می‌رسد، این بخش شامل، حقوق کارمندان، پروژه‌های عمرانی، واردات کالا، هزینه‌های دفاعی و … هست

2-      بخشی که برای بقای نظام دیکتاتوری اختصاص پیدا می‌کند، هزینه‌های بلندپروازی‌های هسته‌ای در جهت دست‌یابی به سلاح هسته‌ای، شامل تامین تجهیزات سرکوب و امنیتی اطلاعاتی (مانند دستگا‌ه‌های شنود مخابرات، فیلترینگ اینترنتی، ماشین‌ها و ابزارآلات سرکوب، خبرسازی و پروپاگاندای حکومتی و …)، حقوق و مزایای افراد فعال در این بخش‌ها (شامل بسیجیان و لباس شخصی‌ها و … یعنی عرزشی‌ها)، هزینه‌ی سفارت‌خانه‌های نظام در این جهت، هزینه‌ی تبلیغات مختلف به نفع نظام سرکوب‌گر و صدور انقلاب (راه اندازی شبکه‌های تلویزیون ماهواره‌ای به زبان‌های مختلف، ساخت مساجد در سرتاسر دنیا، گسترش تشیع و …)، خرید متحد (به شکل سرمایه‌گذاری‌های بی‌بازگشت در ونزوئلا و نیکاراگوئه و کومور ، بلاروس و …)، باج دهی به حامیان رژیم سرکوب (روسیه و چین و …)، تامین هزینه‌ی گروه‌های تروریستی وابسته (حماس، حزب‌الله، جیش‌الاسلام و سپاه قدس و …) جهت ایجاد بی‌ثباتی در منطقه و تهدید دیگر کشورها، تامین تکنولوژی نظامی، فضایی و … در جهت ایجاد توهم پیشرفت و بزرگنمایی قدرت جمهوری اسلامی و …

3-      بخشی که به شکل مستقیم دزدیده می‌شود و به حساب سران حکومت در جای جای دنیا ریخته می‌شود. (البته این بخش از آن درصدی که از دو بخش دیگر به شکل غیر مستقیم دزیده می‌شود جداست، مثلاً از داخل قرارداد خرید ماشین آب‌پاش سرکوب، یا از داخل فلان پروژه‌ی راهسازی یا عمرانی)

واقعاً نمی‌توان مشخص کرد که درصد هرکدام از این بخش‌ها چقدر است، فرض می‌کنیم درصد این بخش‌ها به ترتیب 70،  25 و 5 درصد است، به عنوان فرض دوم درنظر بگیریم که درآمد کشور به خاطر تحریم‌ها به 50 درصد قبل برسد، حال باید بررسی کنیم که کاهش منابع مالی و درآمد رژیم در هر کدام از این بخش‌ها چگونه خود را نمایان می‌کند.

به نظر من 3 سناریو در پیش رو داریم.

سناریو اول، اینست که حکومت بار تمامی این کاهش درآمد را بر دوش بخش اول یعنی مخارج عادی کشور بگذارد. چنین عملی یعنی این هزینه‌ها از 70 درصد قبل از تحریم به تنها 20 درصد برسد _کمتر از یک سوم قبل_ که باعث می‌شود کشور در شرایط فقر مطلق و بحران بسیار عظیم انسانی قرار بگیرد. اینکار ضمن اینکه میزان نارضایتی موجود از حاکمیت را به شکلی تصاعدی بالا می‌برد، ممکن است به آشوب و قیام غیرقابل کنترل داخلی هم منتهی شود. اما از آن سو، قدرت نیروهای سرکوب‌گر نظام همانند قبل باقی می‌ماند.

در سناریو دوم، حاکمیت تمامی هزینه‌های مربوط به بقای نظام را حذف می‌کند و تنها باقیمانده آن را از مخارج عادی کم خواهد کرد، به این ترتیب تنها شاهد یک کاهش 35 درصدی در هزینه‌های عادی کشور خواهیم بود که بازهم با توجه به شرایط اقتصادی  امروز منجر به افزایش قابل توجه نارضایتی‌ها می‌شود و بیش از هر روشی نظام را که دیگر قدرت سرکوب‌گری خود را از دست داده تحت خطر قرار خواهد داد.

سناریو سوم تلاش برای تقسیم متناسب کاهش درآمد بین هزینه‌های عادی کشور و هزینه‌های بقای نظام هست. این روش نیز به هر شکلی که انجام پذیرد، از یک سو باعث افزایش نارضایتی و از سوی دیگر باعث تضعیف سیستم سرکوب نظام می‌گردد. در این روش حکومت باید از میان ابزارهای مختلفِ تحت کاربردش برای بقای خود، برخی را انتخاب نماید: یا همچنان کمک‌های خود به گروه‌های تروریستی را ادامه دهد و یا از خیر آن‌ها بگذرد و به تجهیز نیروهای سرکوب‌گر خود و اعمال سیاست‌های ارعاب داخلی ادامه دهد.

نحوه تخصیص منابع مالی در جمهوری اسلامی و تغییرات احتمالی آن در صورت تحریم‌های گسترده

در میان این سه سناریو، دومی که با توجه به شناختی که از ماهیت این نظام داریم کاملاً مردود است، انتخاب اول هم به راحتی می‌تواند به انفجار خشم اکثریت جامعه بیانجامد و اقدام به انجام آن ریسک بسیار بالایی برای حکومت دارد. ناچار حکومت باید سناریو سوم را درپیش گیرد، اینکه در پیش گرفتن این سناریو منجر به هزینه‌ی بسیار زیادی برای مردم می‌شود البته جای بحثی ندارد، از سوی دیگر مشخص است که اعمال تحریم‌ها آنچنان که برخی از دوستان تصور می‌کنند، برای حکومت هم بدون ضرر نیست. اما سبک و سنگین کردن اینکه آیا این تحریم‌ها می‌تواند در نهایت مستقیماً منجر به تغییر رفتار حاکمیت شود و یا به شکل غیرمستقیم باعث مهیا شدن شرایطی گردد که اعتراضات داخلی به نتیجه‌ی قابل توجهی برسد و اینکه چه زمانی برای حصول این نتیجه لازم است، هم به داشتن اطلاعات مستندِ دقیق‌تر و خارج از گمانه‌زنی‌ها نسبت به جزئیات تخصیص هزینه‌ها و هم به بحث بسیار بیشتری نیازمند است.

_______________________________________________________________

*بخش مربوط به دزدی را در هیچکدام از سناریوها تغییر ندادم، چون معتقدم این دزد‌ی‌ها در هر شرایطی ادامه خواهد داشت.

**این مطلب در واکنش به اعتراضاتی که در فرند فید به پست لویاتان در وبلاگش مطرح می‌شد، نوشته شده است و یک مطلب علمی و آماری محسوب نمی‌شود و تنها هدفش طرح ایده‌ای برای پرداختن به این موضوع فارغ از بحث‌های احساساتی مرسوم است.

Advertisements

Read Full Post »