Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘فریب’

donkey

«بالاخره پینوکیو هم سوار کالسکه‌ای شد که پر از بچه‌های شیطون و سرزنده و پرانرژی بود و با اونا روانه شهر اسباب‌بازی‌ها شد. در شهر اسباب‌بازی او مثل همه بچه‌های اونجا غرق در تفریح و خنده و شادمانی شد، یک روز صبح که او از خواب بیدار شد متوجه تغییر عجیبی در خودش شد، او گوش‌های بزرگ پشمالویی داشت و دم در آورده بود. پینوکیو خودش رو تو آینه ورانداز کرد، دور خودش چرخید، دمش رو تکون تکون داد، نه خواب نمی‌دید، همه چیز حقیقی ‌ِ حقیقی بود. پینوکیو خر شده بود.»

|

|

|

|

|

اما پینوکیو خیلی خیلی قبل‌تر از اینکه گوش و دم در بیاورد خر شده بود، او بارها و بارها خر شده بود، بارها و بارها به روباه مکار و گربه نره سواری داد بود. این بار هم پینوکیو دقیقاً همان زمانی که تصمیم گرفت سوار کالسکه شهر اسباب‌بازی بشود تمام و کمال تبدیل به خر شد. چیزی که در اون روز صبح اتفاق افتاد تنها بسته تشویقی (Bonus Package) داستان بود. بدون این تغییر هم تفاوتی در وضعیت «خرشدگی» پینوکیو ایجاد نمی‌شد. در تمام آن دفعات پیشین، همگی خوانندگان داستان متوجه می‌شدند که پینوکیو خر شده است، اما احساس خرشدگی معمولاً در خود پینوکیو بوجود نمی‌آمد و اگر هم بوجود می‌آمد دوامی نمی‌آورد و همواره پشیمانی لحظه‌ای او به سرعت به فراموشی سپرده می‌شد. اما این بار فرآیند خرشدگی پینوکیو با فرآیند «خودخرپذیری» او به تکامل می‌رسد. این فرآیند دوم البته در ابتدا با انکار و ناباوری او روبرو می‌‌شود اما در نهایت، این، وجود‌ِ گوش‌های پشمالو، دم دراز و سم‌ها است که بر ناباوری پینوکیو غلبه می‌کند و او به ناچار می‌پذیرد که حقیقتاً خر شده است. جلوه نمادین این خرشدگی (که در گوش و دم و سم به تبلور می‌‌رسد) به پینوکیو کمک می‌کند تا با تمام وجود خریت را درک کند و در انتها همین درک عمیق خریت باعث رستگاری او نیز می‌گردد.

Advertisements

Read Full Post »

در میان استدلال‌هایی که طرفداران مشارکت در انتخابات انجام می‌دهند، استدلال‌های عجیب و غریب، استدلال‌های منطقی، نیمه منطقی، غیر منطقی، استدلال‌های فضایی، استدلال‌های خنده‌دار، گریه‌دار، استدلال‌های ساده‌لوحانه، خوش‌بینانه، بد‌بینانه، واقع‌بینانه و ….. انواع و اقسام استدلال‌ها که البته با تنوعی به همین میزان گسترده از روش بیان، ارائه می‌گردند به چشم می‌خورند. در این میان فراوانند استدلال‌هایی که گاهی اوقات جز بهت‌زدگی، توان ِ نشان‌دادن هر واکنش دیگری رو از تو می‌گیرند.

امروز با یکی از این استدلال‌های خارق‌العاده که البته نشان‌دهنده‌ی نبوغ فراوان گوینده آن نیز هست روبرو شدم، این استدلال به قدری جالب بود که تا دوباره و سه‌باره آن را نخوانده بودم، هنوز فکر می‌کردم با یک اشتباه تایپی یا لپی روبرو هستم. از مصاحبه بسیار خواندنی حجة‌الاسلام ِ سابق و روشنفکر دینی امروز حسن یوسفی اشکوری در سایت روزآنلاین صحبت می‌کنم.

این جملات را بخوانید:

» من مدتهاست که از شرکت در انتخابات احساس فريب خوردگي مي کنم اما گويا راهي جز ‏اين نمانده است که اين قدر فريب بخوريم تا فريب دهندگان را از کار خود پشيمان کرده و از ميدان به در کنيم ‏و در تحقق آزادي و دموکراسي و تأمين حقوق بشر و توسعه کشور کامياب شويم.‏»

به چشمان خود شک نکنید، «فریب دهندگان» به اشتباه تایپ نشده. نــه، قرار نیست فریب‌خوردگان از فریب‌خوردگی خود درس عبرت بگیرند و سعی کنند دیگر فریب نخورند، بلکه این فریب‌دهدگان هستند که قرار است (معلوم نیست بر اساس چه مکانیسمی) از فریبکاری ِ به منفعت خودشان خسته  یا پشیمان شوند و دست از فریب‌دادن مردمانی که روشنفکرانشان نیز علیرغم آگاهی از فریب ِ در جریان، بازهم فریب‌خوردن را تشویق می‌کنند بردارند.

آیا فریب‌کاران زمانی که کسی فریبشان را نخورد ممکن است از فریب‌کاری خود دست بکشند و از میدان به درشوند یا زمانی که همواره کسانی هستند که فریبشان را می‌خورند؟ البته ایشان مشخص نکرده‌اند که این «این‌ قدر فریب خوردن» دقیقاً یا حدوداً چقدر است ؟

نمی‌دانم شاید هم یوسفی اشکوری، قصد دارد از میان این خطوط فراموش‌کاری ِ ذاتی ما ایرانیان را به این شیوه‌ی طنزآلود به رخمان بکشد، و به ما یادآوری کند که تا زمانی که همچنان فریب می‌خوریم، نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که فریب‌دهندگان خودشان از این فریب دلنشین خسته شوند و ما را به سرمنزل دموکراسی، آزادی و حقوق بشر برسانند. شاید آگاهانه می‌خواهد به ما یادآوری کند که ادامه‌ی بازی ِ فریب خوردن، به اندازه این حرف که فریب‌کاران خودبه‌خود (یا به دلیل فریب‌خوردن همیشگی ما) از رفتارشان پشیمان شوند، مسخره و خنده‌دار است.

deceit

یعنی این شکلی !!؟؟

Read Full Post »