Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘ديكتاتوری’

آقای موسوی خوب شد ندا نتوانست بیانیه‌ی حضرتعالی را بخواند

آقای موسوی خوب شد ندا نتوانست بیانیه‌ی حضرتعالی را بخواند

بیانیه پنجم میرحسین موسوی را می‌خوانم، کمی قبل‌تر از آن عکس‌های مربوط به ندا دختری که توسط بسیجیان کشته شده (اجازه دهید از واژه شهید استفاده نکنم) را ‌دیدم، واقعاَ هرچه تلاش می‌کنم نمی‌توانم ارتباطی بین آن بیانیه و آن صحنه‌ها برقرار کنم، موسوی در بیانیه خود آنچنان از تظابق جمهوریت با اسلامیت نظام و جادوی امام در انجام این انطباق، آن‌چنان از ساختارهای قانون اساسی که حافظ استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی است صحبت به میان می‌آورد، آن چنان از خمینی و دوران او صحبت می‌کند که انگار ما در آن سال‌ها در مهد دموکراسی دنیا، تحت لوای قانون اساسی جمهوری فرانسه و تحت رهبری توماس جفرسون در حال زندگی بوده‌ایم.

این قسمت را به عنوان مثال ببینید:

«در زمان حیات امام روشن ضمير ما سرمایه‌های عظیمی از جان و مال و آبرو در پای تحکیم این بنای مبارک گذارده شد و دست‌آوردهای ارزشمندي حاصل آمد. نورانیتی که تا پیش از آن تجربه نکرده بودیم جامعه ما را فراگرفت و مردم ما به حیاتی نو رسيدند که به‌رغم سخت‌ترین شداید برایشان شیرین بود. آنچه مردم به دست آورده بودند کرامت و آزادی و طليعه‌هايي از حیات طیبه بود. اطمينان دارم کسانی که آن روزها را ديده‌اند به چيزي كمتر از آن راضي نمي‌شوند.»

چه می‌توان گفت جز تحیر، یا اینجا که جنبش دموکراسی خواهی جوانان ایران‌زمین را این چنین به نفع مبانی دین خود مصادره می‌کند:

«پیام اصیل انقلاب حتی از بیان نارسای من آنچنان دلنشین بود که نسل جوان را، نسلی که آن روزگاران را ندیده بود و میان خود و این میراث بزرگ احساس فاصله می‌کرد، به هیجان آورد و صحنه‌هایی را که تنها در ایام نهضت و دفاع مقدس دیده بودیم بازسازی کرد. حرکت خودجوش مردم رنگ سبز را به عنوان نماد خویش برگزيد. اینجانب اعتراف می‌کنم که در این امر پیرو آنان بودم. و نسلی که به دوری از مبانی دینی متهم می‌شد در شعارهای خود به تکبیر رسید و به «نصر من الله و فتح قريب» و «یاحسین» و نام خمینی تکیه کرد تا ثابت کند این شجره طیبه هرگاه که به بار می‌نشيند میوه‌هایش شبیه به هم است.»

و اینجا که از قانون اساسی و تقدس نظام می‌گوید:

«نگذارید دروغگويان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را از شما بربايند و نا اهلان و نامحرمان، میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را که اندوخته از خون پدارن راستگویتان است از شما مصادره کنند. با توكل به خداوند و اميد به آينده و تكيه بر توانمندي‌هايتان حركات اجتماعي خود را پس از اين نيز براساس آزادي‌هاي مصرح در قانون اساسي و اصل امتناع از خشونت پيگيري كنيد. […]  ما با نظام مقدس خود و ساختارهاي قانوني آن روبرو نيستيم. اين ساختار حافظ استقلال ، آزادي و جمهوري اسلامي ماست. ما با كجروي ها و دروغ گويي ها روبرو هستيم و در پي اصلاح آنيم؛ اصلاحي با برگشت به اصول ناب انقلاب اسلامي .»

نمی‌دانم آیا ندا که توسط نیروهای بسیج کشته شده قصدش بازگشت به اصول ناب انقلاب اسلامی مورد نظر موسوی بوده است، به دنبال این بوده که پرچم دفاع از نظام اسلامی را و میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را حفظ کند؟

یا که به عکس به دنبال روزنه‌ای بوده که راه فراری از اصول ناب انقلاب و میراث گرانقدر آن که جز تباهی و نابودی و ناامیدی و عقب‌ماندگی چیزی برای مردم ما نداشته بیابد؟ راه گریزی از جامعه ساخته و پرداخته همان امام روشن ضمیر ِ جناب آقای موسوی و باقی همکارانش؟

آقای موسوی گویا فراموش کرده‌اند که مبلغان ایشان مردم را با استفاده از راهکار انتخاب بد و بدتر به پای صندوق‌های رای کشیدند، فراموش کرده‌اند که مردم با این استدلال به ایشان رای داده‌اند که به قول دوستی هیچ گه دیگه‌ای نمی‌تونستن بخورن. حالا رای از فرط استیصال و ناچاری مردم ایران در راستای پیام اصیل انقلاب خوانده می‌شود. در بهترین حالت رای مردمان به انتخاب دولتی میانه‌رو تر بوده است تا بتواند فرصت تجدید قوا برای برداشتن گامی بلند‌تر برای حذف میراث خمینی را در اختیار داشته باشند.

حامیان ایشان به احتمال زیاد اینگونه استدلال خواهند کرد که موسوی راه دیگری ندارد و او اپوزیسیون رژیم نیست، اگر حرفی غیر از این بزند بهانه‌ای برای سرکوب بیشتر می‌شود. تمام این حرف‌ها تا قبل از سخنرانی روز جمعه خامنه‌ای قابل پذیرش بود، اما این سخنرانی و صف کشیدن خامنه‌ای به همراه تمامی نیروهای خود، بسیج، نیروی انتظامی، لباس‌شخصی‌ها، شورای نگهبان، قوه‌ی قضائیه، صدا و سیما و … به معادله شکل دیگری بخشید. خامنه‌ای بارها به شکل تلویحی تهدید به انجام واکنش شدید کرد، تهدید به انجام عملیات تروریستی کرد(شمه‌ای از این تهدیدها در روز شنبه به نمایش در آمد)، تاکید کرد که اگر این اعتراضات ادامه پیدا کند حتی صریح‌تر از این هم با مردم!! سخن خواهد گفت، گفت که جان ناقابل (در این مورد راست گفت) خود را برای اسلام در کف دست نهاده است. نتیجه‌ی این تهدیدات خامنه‌ای که هنوز هم به شکل تمام و کمال عملی نشده است تا امروز کشته شدن نزدیک به 50 نفر از هم‌میهنان ما، مصدوم شدن عده‌ای بسیار بیشتر و دستگیری عده‌ی زیادی گردیده است، این هزینه‌ای است که تا امروز پرداخت شد و روز به روز هم افزایش خواهد یافت، پرسش اینجاست که آیا پرداخت این هزینه برای ایجاد تغییر در شماری از مقامات کشور منطقی و قابل توجیه است.

تا کنون صحبت از تجدید انتخابات بوده است، کروبی هم در بیانیه آخر خود بر تجدید انتخابات حتی با همین مجری و همین ناظر تاکید کرده. حتی اگر با نگاهی خوش‌بینانه دامنه‌ی این تغییرات به خلع ید علی خامنه‌ای و تمامی منتسبان او در قوه قضائیه، صدا و سیما و شورای نگهبان او هم برسد آیا این هزینه‌ی گزاف پرداخت شده ما را به سرمنزل مقصود رسانیده است؟ بعید می‌دانم که موسوی آنقدر از درک سیاسی بی‌بهره باشد که نداند مشکلی که امروز بیش از پیش عیان شده (همواره وجود داشته) ریشه در همان ساختار قانون اساسی دارد، ساختاری که اگر دقیقاً بر اساس آن هم عمل می‌شد (مثلاً رفسنجانی‌ای پیدا نمی‌شد که با ساختن یک دروغ از قول خمینی، فردی که بر طبق قانون اساسی شرایط رهبری نداشته را به این سمت برساند و بعدهم با بازنگری در قانون اساسی همان فرد را از قدرت مطلقه برخوردار سازد) وضعیتی بهتری نداشتیم. ساختاری که روابط غیرشفاف و لابیرنت گونه‌ی آن بهترین شرایط برای میل به سمت دیکتاتوری را در خود فراهم کرده است. ساختارهای قانونی سالم با اعمال شیوه‌های نظارتی گوناگون، تلاش می‌کنند از متمایل شدن قدرت ِ هر فردی به سمت فساد و دیکتاتوری  جلوگیری به عمل آورند، در یک ساختار قانونی ِ درست، مساله هرگز این نیست که فرد قرار گرفته در کانون قدرت تمایل به دیکتاتوری داشته باشد یا نداشته باشد، فاسد باشد یا پاک باشد، میانه‌رو باشد یا تندرو باشد، دروغگو و متقلب، نااهل و نامحرم باشد یا نه، این نظارت است که جلوی جهت‌گیری به سمت فساد را می‌گیرد. وقتی که با یک ساختار معیوب مثل ساختار جمهوری اسلامی روبرو می‌شویم اشتباه بزرگ این است که فکر کنیم معضلات بوجود آمده از آن جهت است که افراد قرار گرفته در سمت‌های مختلف انتخاب‌ها و یا انسان‌های درستی نیستند، و سپس تلاش کنیم جای آن‌ها را در همان ساختار با انسان‌های صالح‌تر عوض کنیم. سیکل بسته رهبری-نگهبان-خبرگان مشکل اساسی است که استبداد را تولید و بازتولید می‌کند.

در مقابل نظام اقتدارگرایی که شمشیر خود را از رو بسته است و بدون مراعات هرفردی را که در مقابلش قرار بگیرد حذف می‌کند (از همان روز اول انقلاب و در مدینه‌ی فاضله‌ی جناب موسوی هم همین بوده است) ابراز وفاداری حتی فرمالیته به قانون اساسی نمی‌تواند جلوی این حذف را بگیرد، هر قدر که این ابراز وفاداری از حذف مهندس بازرگان و اعضای نهضت‌آ‌زادی و دیگر گروه‌های سیاسی دوران اول انقلاب توسط حزب تندروی جمهوری اسلامی آن زمان (حزب رفسنجانی و موسوی و خامنه‌ای) و رهبر اقتدارگرای آن دوران خمینی جلوگیری کرد، امروز هم جلوی حذف این‌ها را خواهد گرفت. در این میان آنچه برباد می‌رود جان جوانانی است که اینگونه پرپر می‌شوند و در نهایت برای این وفاداران جز صفت خائن باقی نخواهد ماند، همانطور که امروز بسیارانی نهضت‌آزادی و اعضای آن را خائنین به ملت و کشور می‌دانند که از حق مردم در مقابل سراب جمهوری اسلامی گذشتند. امیدوارم اشتباه آنان امروز دوباره تکرار نگردد و موسوی و دیگر همراهانش متوجه شوند که آنچه باید در راه آن گام برداشت نه تعویض افراد که تعویض ساختارهاست و به این شکل از به هدر رفتن و بی‌حاصل ماندن خون ریخته شده‌ی جوانان ایران جلوگیری کنند. (البته بنده به زعم جناب‌ آقای مهندس در همین بیانیه در زمره ساحرانی هستم که به قول ایشان «با ادعاي دفاع از حقوق مردم اساسا ديانت و اسلام را مانع تحقق جمهوريت مي‌دانند»)

پی‌نوشت:
1- پیشنهاد ملاحسنی در تنظیم شکوائیه در دادگاه لاهه علیه علی خامنه‌ای بجرم دستور کشتار جمعی مردم بی‌دفاع ایران باید با جدیت در دستور کار خود قرار داد، این کار بیش ازهرکس از دست ایرانیان ساکن در خارج از کشور برمی‌آید.

2- در بیانیه‌های این روزها آنچنان از خمینی صحبت می‌شود که انسان خیال می‌کند تفاوت او با خامنه‌ای به اندازه تفاوت لنین و استالین است.

3- نامزد ندا آقا سلطان: به نوعی به نظر می رسد طرفداران آقای موسوی ندا را به او ربط داده اند. اما این طوری نیست. ندا هرگز طرفدار هیچ یک از این دو گروه نبود، ندا خواهان آزادی بود، آزادی برای همه

Read Full Post »

دوست گرامی یوزپلنگ (وبلاگ غرش) در آخرین پست خود موضوعی بسیار جدی (البته تحت عنوان بازی وبلاگی) را مطرح کرده است که می‌توان ساعت‌ها در مورد آن و از نقطه نظرهای گوناگون به بحث و تبادل نظر پرداخت. به طور خلاصه استدلال این دوست گرامی را می‌توان به شکل زیر بیان کرد.

ملقمه‌ی جمهوری اسلامی، یعنی جمع ضدین اسلامیت و جمهوریت، یا همان تئوکراسی و دموکراسی _با هدف ترمیم صورت ظاهری حکومت در برابر منتقدین داخلی و خارجی آن_  و نقایص فراوانی که به دلیل حضور این دو جریان و تفکر سیاسی متضاد یکدیگر در فضای سیاسی کشور بوجود آمده است باعث اعمال هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی و غیرضروری به اقتصاد کشور و در نهایت به هدر رفتن سرمایه های کشور می‌گردد. نگارنده انتخاب یکی از این دو شیوه‌ی حکومتی به تنهایی را رافع این مشکل می دادند و از آنجا که اعتقاد دارد با توجه به اکثریت جمعیت مسلمان در کشور ایران حکومت نیز باید در چارچوب نظامی مبتنی بر موازین اسلامی باشد شیوه حکومت اسلامی با حاکمی درصدر (تحت هر عنوانی: خلیفه، حاکم، رهبر و …) را پیشنهاد می‌کند و چنین شیوه‌ای را باعث یکدستی در حکومت و جلوگیری از هدر رفتن سرمایه های کشور عزیز ایران می داند.

با این تحلیل که وجود این سیستم سیاسی ناهمگون و این ماسک دروغین جمهوریت برچهره‌ی استبداد حاکم برکشور و ملزومات حفظ این نقاب بر چهره باعث به وجود آمدن هزینه‌های مازاد و از بین رفتن سرمایه‌های مملکت می‌شود صددرصد موافقم، اما از نگاه من دو ایراد به استدلال مورد بحث وارد است، یکی الزام مورد تاکید نگارنده بر وجود نظام مبتنی بر موازین، احکام و حدود اسلامی است که نویسنده بارها و بارها چه در مقدمه‌ی بحث و چه در نتیجه‌گیری به آن اشاره دارد، و دیگری دلایل و اهداف به کارگیری این ملقمه دوگانه و متضاد از سوی حکمرانان کشور است که تنها به اشاره‌ای کوتاه و ناکافی از آن می‌گذرد.

در مورد اول باید گفت که:

الف) هیچ آمار بی‌طرفانه‌ای در مورد میزان معتقدان به تفکرات دینی و غیردینی مختلف در کشور ما وجود ندارد (آماری که در فضایی آزاد و بدون ترس از ابراز عقیده گردآوری شده باشد)

ب) حتی درصورت تعلق اکثریت مردم ایران به دین اسلام، بازهم نمی‌توان قاطعانه نظر داد که حکومت نیز باید در چارچوب نظامی مبتنی بر موازین احکام و حدود اسلامی باشد. نمونه‌های متعددی از حکومت‌هایی وجود دارد که علیرغم اکثریت معتقدان به یک نگرش مذهبی خاص بازهم حکومت لائیک یا سکولار است، در همین نزدیکی خود و در کشورهای اسلامی منطقه، اردن، سوریه، مصر و حتی عراق صدام حسین نمونه‌هایی از این نوع حکومت‌ها هستند که در اکثریت بودن مسلمانان باعث وجود حکومت اسلامی نگردیده است و تفاوتشان با حکومتی مثل عربستان که نظامی مبتنی بر موازین اسلام است کاملاً مشهود است. به عبارت دیگر برای ایجاد یک حکومت اسلامی، مسلمان بودن اکثریت مردمان آن کشور تنها شرط لازم است و نه شرط کافی.
در حقیقت چیزی که در کشور ما اتفاق افتاده کاملاً عکس این قضیه است و حکومت استبدادی اسلامی که خود را بر این کشور تحمیل کرده است وجود خود را با استفاده از بهانه‌ی اکثریت مسلمان کشور توجیه می‌کند، و بی‌شک اگر این حکومت ِ استبدادی تمایل مذهبی‌ای غیر از این داشت یا تمایل مذهبی نداشت بر بهانه‌ای دیگر تاکید میورزید.

اما مورد دوم که اتفاقاً دارای اهمیتی بسیار بیشتر است این است که چرا حاکمان این کشور بر بکارگیری همین سیستم شترگاوپلنگ ِ نه‌این تمام نه‌آن تمام، با تمام بدی‌ها و نقایص آن اصرار می‌ورزند. شاید از معایب و ضررهای مختلف این سردرگمی سیاسی از جمله هدر رفتن سرمایه‌ی کشور که مورد تاکید نویسنده مطلب هم هست آگاه نیستند. شاید نگرانی‌ای نسبت به اتلاف سرمایه‌ای که صحبتش می‌شود ندارند. جواب هردوی این شایدها منفی است، آنها بهتر از من و شما  از ضررهای این سیستم مطلع هستند و بیشتر از من و شما نگران سرمایه‌های مملکت هستند (چرا که آن را دارایی خودشان می دانند). اما برای تحلیل اینکه چرا بر ادامه‌ی این روند اصرار می‌ورزند باید به موضوع منفعت و ضرر (که مشخصاً تعاریف نسبی دارد) از نگاه خود آنها نگاه کنیم و نه از نگاه شهروندان عادی جامعه. پاسخ این است که سودی که در ادامه‌ی این رویه‌ برای حاکمان متصور است از ضرری که ممکن است به آنها بزند بیشتر (بسیار بیشتر) است.

ضرب‌المثل قدیمی «به شترمرغ گفتند بپر گفت شترم، گفتند بار ببر گفت مرغم»، به بهترین شکل این وضعیت را تصویر می‌کند. فارغ از اینکه این خصوصیت ِ دوگانگی از روز اول به شکلی هدفمند طراحی شده بوده و یا اینکه در طول زمان خودش را به این شکل درآورده، جمهوری اسلامی از این سردرگمی کمال استفاده را می‌کند. البته این روش تنها محدود به این کشورهم نیست، روسیه‌ی سفید، چین، روسیه، سوریه، مصر، الجزایر، ونزوئلا، زیمباوه و حتی کره‌ شمالی هم کمابیش از همین شیوه بهره می‌برند (در مطلبی به نام نواستالینیسم به این موضوع اشاره‌ای کوتاه کرده‌ام). آن‌ها هم سعی می‌کنند بر چهره‌ی ترسناک دیکتاتوری‌های خود، گریم زیبای دموکراسی بکشند و بابت این کار هزینه‌ی رژ لب نمایش انتخابات، ریمل پارلمان فرمایشی، کرم‌پودر تفکیک قوای ظاهری و …. را پرداخت می‌کنند. هزینه‌ای که در نگاه اول با توجه به آگاهی همگان از ماهیت حقیقی این نظام‌‌ها کاملاً بیهوده و اتلاف سرمایه به نظر می‌آید. اما همین هزینه‌ها در نگاه کلان‌تر به عنوان عاملی پرقدرت در راه بقای اینگونه نظام‌ها در مقابل فشارهای داخلی و یا خارجی نقش بازی می‌کند. شاید در این روزها که فضای وبلاگستان بیش از حد انتخاباتی شده است، درک این سخن آسان‌تر باشد. اینکه این دوگانگی به چه زیبایی باعث ایجاد شکاف و در نتیجه از بین رفتن اتحاد بین افراد جامعه گردیده است، اتحادی که مهم‌ترین عامل سرنگونی ِ دیکتاتوری‌ها در طول تاریخ بوده است، به خصوص در زمانه‌ای که می‌توان نقش عوامل خارجی در سرنگونی حکومت‌ها را با انواع و اقسام برگ‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و … تا حد زیادی کم تاثیر کرد. به هرحال فراوان هستند آن عده‌ای که ساده‌دلانه و تحت تاثیر هیاهوی تبلیغاتی پرقدرت نظام این گریم را به جای چهره‌ی حقیقی می‌انگارند، و عده‌ای دیگری که با گمان ِ اینکه ممکن است در این گریم نقش کوچکی از واقعیت هم موجود باشد به آن دل‌خوش می‌کنند. در میان مفسران و تحلیلگران سیاسی هم همین شکاف حتی در تشخیص نوع حکومت بوجود آمده است، گروهی نظام را دموکراسی دینی می‌نامند و عده‌ای آن را نیمه دموکراتیک می‌خوانند، حتی این سردرگمی در میان آن عده که لااقل در دیکتاتوری بودن این نظام هم‌صداو هم‌فکر هستند نیز وجود دارد، سلطانی، اولیگارشی، ملوک الطوایفی، فاشیستی، خودکامه (توتالیتر) و …واژه‌هایی است که برای توصیف جمهوری اسلامی استفاده می‌شود. تمامی این اختلافات ناشی از همین کارکرد دوگانه نظام است، اختلافاتی که نتیجه‌ی عملی آن ناتوانی در اتخاذ یک راهکار مشخص و عدم ایجاد یک جبهه یکپارچه برای مقابله با نظام و مآلاً تضمین بقای آن است.

با این توضیحات مشخص است که هدف به کارگیری این شیوه توسط جمهوری اسلامی صرفاً «ترمیم صورت ظاهری حکومت در برابر منتقدین داخلی و خارجی آن» نیست بلکه اهدافی بسیار ارزشمندتر (از نگاه سود و زیان حاکمان) را دربرمی‌گیرد. اهدافی که آنقدر اهمیت دارد که در مقابل آن مسائلی مانند اتلاف سرمایه‌های اقتصادی، انسانی، طبیعی و … رنگ می‌بازد و به مسائل کم اهمیت فرعی تبدیل می‌شود و حکومت هم تمامی این هزینه‌ها را به جان و دل می‌خرد تا به حضور خود در صحنه‌ی قدرت ادامه دهد. مسلماً اگر راهکاری پیدا شود که در عین تضمین بقای رژیم، باعث اتلاف کمتر سرمایه گردد توسط حاکمان کشور مورد استقبال قرار خواهد گرفت ولی این راه مسلماً برداشتن ماسک زیبای دموکراسی از چهره و تبدیل شدن به حکومت اسلامی با حاکمی در صدر آنطور که دوست گرانقدر یوزپلنگ پیشنهاد می‌کند نیست.

وااااااااااای چه قیافه‌ی مهربونی داره! نـــــــــازی

وااااااااااای چه قیافه‌ی مهربونی داره! نـــــــــازی

اما پیشنهاد من در راه جلوگیری از اتلاف سرمایه‌ای که صحبتش رفت، راه حلی ساده و در عین حال بیش از حد تخیلی است. راه حل من اینست که همین آقایون سردمداران نظام اسلامی خود زمینه‌ی انتقال مسالمت آمیز قدرت به یک ساختار جمهوری حقیقی را مهیا سازند و پس از آن بازنشته شوند، و در مقابل، ملت ایران تضمین می‌دهد که حقوق بازنشستگی ِ بسیار دست و دلبازانه، برای داشتن مرفه‌ترین زندگی در هر نقطه از دنیا را برای خود و خانواده این افراد به مدت 200 سال تامین نماید. حقوقی که بتوانند با آن سوار بر بوگاتی ویرون شوند و در قصر‌های خود در ایبیزا و بورلی هیلز حمام آفتاب بگیرند، حوریان زیباروی زمینی ماساژشان دهند، لباس‌هایشان رو بیژن و کارل لاگرفلد و تام فورد بدوزند و در کنار و مهمتر از همه‌ی اینها شب‌ها آسوده بخوابند، فارغ از این نگرانی که وای اگر اسرائیل حمله کند، وای اگر آمریکا حمله کند، وای اگر مردم سر به شورش گذارند، و آسوده از دیدن کابوس آویزان شدن بر درختان و مخفی شدن در سوراخ‌ موش‌ها.

طبق رسم این بازی‌ها باید وبلاگ‌نویس دیگری را به ادامه بازی دعوت نمود، البته دوست مورد نظر من توسط خود یوزپلنگ به این بازی دعوت شده، ولی من برای محکم‌کاری از دوست بزرگوار ققنوس عزیز می‌خوام که نگاهی دیگر همیشگی‌اش رو به این موضوع بیاندازه.

پی‌نوشت: خوندن مقاله‌ی اخیر دکتر محمد ملکی برای درک هرچه بهتر چهره‌ی واقعی پشت نقاب توصیه می‌شه.

Read Full Post »

در میان استدلال‌هایی که طرفداران مشارکت در انتخابات انجام می‌دهند، استدلال‌های عجیب و غریب، استدلال‌های منطقی، نیمه منطقی، غیر منطقی، استدلال‌های فضایی، استدلال‌های خنده‌دار، گریه‌دار، استدلال‌های ساده‌لوحانه، خوش‌بینانه، بد‌بینانه، واقع‌بینانه و ….. انواع و اقسام استدلال‌ها که البته با تنوعی به همین میزان گسترده از روش بیان، ارائه می‌گردند به چشم می‌خورند. در این میان فراوانند استدلال‌هایی که گاهی اوقات جز بهت‌زدگی، توان ِ نشان‌دادن هر واکنش دیگری رو از تو می‌گیرند.

امروز با یکی از این استدلال‌های خارق‌العاده که البته نشان‌دهنده‌ی نبوغ فراوان گوینده آن نیز هست روبرو شدم، این استدلال به قدری جالب بود که تا دوباره و سه‌باره آن را نخوانده بودم، هنوز فکر می‌کردم با یک اشتباه تایپی یا لپی روبرو هستم. از مصاحبه بسیار خواندنی حجة‌الاسلام ِ سابق و روشنفکر دینی امروز حسن یوسفی اشکوری در سایت روزآنلاین صحبت می‌کنم.

این جملات را بخوانید:

» من مدتهاست که از شرکت در انتخابات احساس فريب خوردگي مي کنم اما گويا راهي جز ‏اين نمانده است که اين قدر فريب بخوريم تا فريب دهندگان را از کار خود پشيمان کرده و از ميدان به در کنيم ‏و در تحقق آزادي و دموکراسي و تأمين حقوق بشر و توسعه کشور کامياب شويم.‏»

به چشمان خود شک نکنید، «فریب دهندگان» به اشتباه تایپ نشده. نــه، قرار نیست فریب‌خوردگان از فریب‌خوردگی خود درس عبرت بگیرند و سعی کنند دیگر فریب نخورند، بلکه این فریب‌دهدگان هستند که قرار است (معلوم نیست بر اساس چه مکانیسمی) از فریبکاری ِ به منفعت خودشان خسته  یا پشیمان شوند و دست از فریب‌دادن مردمانی که روشنفکرانشان نیز علیرغم آگاهی از فریب ِ در جریان، بازهم فریب‌خوردن را تشویق می‌کنند بردارند.

آیا فریب‌کاران زمانی که کسی فریبشان را نخورد ممکن است از فریب‌کاری خود دست بکشند و از میدان به درشوند یا زمانی که همواره کسانی هستند که فریبشان را می‌خورند؟ البته ایشان مشخص نکرده‌اند که این «این‌ قدر فریب خوردن» دقیقاً یا حدوداً چقدر است ؟

نمی‌دانم شاید هم یوسفی اشکوری، قصد دارد از میان این خطوط فراموش‌کاری ِ ذاتی ما ایرانیان را به این شیوه‌ی طنزآلود به رخمان بکشد، و به ما یادآوری کند که تا زمانی که همچنان فریب می‌خوریم، نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که فریب‌دهندگان خودشان از این فریب دلنشین خسته شوند و ما را به سرمنزل دموکراسی، آزادی و حقوق بشر برسانند. شاید آگاهانه می‌خواهد به ما یادآوری کند که ادامه‌ی بازی ِ فریب خوردن، به اندازه این حرف که فریب‌کاران خودبه‌خود (یا به دلیل فریب‌خوردن همیشگی ما) از رفتارشان پشیمان شوند، مسخره و خنده‌دار است.

deceit

یعنی این شکلی !!؟؟

Read Full Post »

کامنت دوست عزیزم ناباور را در پای مطلب دوست‌دیگری می‌خوانم:

«راستش من هم دارم کم‌کم به این نتیجه می‌رسم که ملت خوشحاله و داره حالشو می‌کنه! گاهی آدم دیگه می‌زنه به سرش می‌گه جهنم! چرا من خون خودمو کثیف کنم؟! ایناکه دارن زندگیشونو می‌کنن و هر چیم جلوشون انداخته بشه می‌خورن و شکرشم بجا می‌یارن!

ولی خب هنوز هم بارقه هایی از امید هست. با وجود مشکلات راه باید تلاش کرد. اگر ما تلاش نکنیم نسل بعد ما، و اگر نسل بعد تلاش نکند، فکر نمی‌کنم دیگر نسلی پس آنها باشد!»

فکر می‌کنم احساسی که ناباور داره بهش اشاره می‌کنه _احساس ناامیدی از شرایط، احساس اینکه هر تلاشی بیهوده هست_ کم و بیش برای همه‌ی ما تجربه شده باشه. اینکه افراد جامعه به شرایط نامطلوب موجود خو گرفتن و نه تنها دیگر آنرا غیرقابل تحمل نمی‌دانند بلکه خودشون هم به مهره‌هایی از این شرایط نامطلوب تبدیل شدند. بسیاری از ما که در ایران زندگی می‌کنیم، بارها و بارها با خودمون گفتیم که دیگر نمیشه امیدی به بهبود شرایط داشت، باید از این مملکت خراب‌شده رفت. اما همانطور که ناباور گفته هنوز بارقه‌هایی از امید هست.

چند هفته پیش فیلم بسیار زیبای «زندگی دیگران» اثر فیلمساز آلمانی فلورین هنکل فون دونرسمارک را تماشا می‌کردم. فیلم داستان یک افسر وفادار ِ سازمان امنیت ملی آلمان شرقی (اشتازی) را روایت می‌کند که مامور تحت نظر گرفتن یک زوج هنرمند است. در طول فیلم کم کم این مامور اشتازی آن چنان با زندگی این زوج هنرمند آمیخته می‌شود که نقشش به جای جستجو برای پیدا کردن نقاط انحراف این زوج از اندیشه‌ی سوسیالیستی، تبدیل به مخفی کننده این نقاط برای نجات آنها می‌شود. داستان شبیه داستان مشهور فارنهایت 451 است که روایت جدایی یک مامور وفادار کتاب‌سوز در کشور تخیلی ِ توتالیتر که کتاب خواندن در آن ممنوع شده از سیستم و پیوستنش به صف مخالفان است. در هر دو فیلم مامور معتقد و وفادار در برخورد با حقیقت ِ اندیشه‌ی حاکم، از درون فرو می‌ریزد و به این شکل ریزش اندیشه‌ای حکومت‌های توتالیتر آغاز می‌شود.

leben-der-anderen

در سکانسی از فیلم جئورجی (نمایشنامه نویس تحت نظر) با دوست و استاد معنوی‌اش (آلبرت که یک نویسنده ممنوع شده است) در گوشه‌ای از مجلس مهمانی به صحبت نشسته است:

جئورجی: تو اومدی اینجا که بشینی کتاب بخونی؟

آلبرت: آخه این برشت هستش! (با اشاره به مهمان‌ها) این مردم تشنه‌ی آزادی نیستن، هستن؟

جئورجی: اگر نیستن پس تو چرا اینجا موندی؟ تو چنین فضایی چیکار میشه کرد؟ مردم به هرچی دور و برمون هستش عادت کردن.

آلبرت: آره، اونا دیگه می‌تونن چیزایی که تا قبل از این غیرقابل تحمل بود بپذیرن، دیگه نمیشه تغییری رو پیش‌بینی کرد.

در انتهای فیلم مقام مافوق مامور اشتازی اونو به خاطر شکست در ماموریتش به پستی بی‌ارزش و تحقیر کننده می‌فرسته. یعنی کار روتین نشستن پشت یک میز و کنترل نامه‌ها. به اون میگه «باید تا بیست سال  دیگه بشینی و نامه‌ها رو باز کنی» و تاکید می‌کنه «بیست سال یک عمره!»

در سکانس بعدی مامور دون‌پایه کنترل نامه‌ها رو می‌بینیم و زیرنویس چهارسال و نیم بعد (و نه بیست سال) خبر برداشته شدن دیوار برلین به گوشش می‌رسه. تغییری که دیگر کسی نمی‌تونست پیش‌بینی‌اش بکنه اتفاق می‌افته، در عین عادت اکثریت مردمان به شرایطشون، در عین اینکه سیستم خودش رو غیرقابل تغییر و پایدار می‌دونه. در همون حالیکه اندیشمندان جامعه از خوگرفتن مردمان به استبداد ناامید شدن. اما نکته اینجاست که این افراد دست از تلاش خودشون برنمی‌دارن، با اینکه گوش شنوایی نمی‌بینن اما از نوشتن و گفتن و خلق کردن و به تصویر درآوردن در اون فضای رعب و وحشت دست نمی‌کشن و البته بابت این لجاجتشون هزینه‌ هم پرداخت می‌کنن. و اتفاقاً همین مهمترین مساله است، لازم نیست تمامی مردمان در مقابل یک نظام دیکتاتوری بایستند (البته اگر چنین ایده‌آلی به تحقق می‌پیوست که چه بهتر بود)، در یک حکومت توتالیتر همین که عده‌ای حتی کم‌تعداد از اندیشمندان تسلیم شرایط نامطلوب موجود نشوند و  همین که صدای مخالف علیرغم تمامی فشارها به طور کامل خفه نشده باشد هم امیدبخش و نشانه‌ی ناتوانی سیستم ‌است.

در به بن‌بست رسیدن و اضمحلال یک سیستم سیاسی امروزی عوامل متعددی نقش دارند. اگر به بررسی سقوط هرکدام از حکومت‌های دیکتاتور دوره‌ی معاصر بپردازیم متوجه می‌شیم که عوامل متفاوت خارجی و داخلی دست به دست هم می‌دهند و کار یک حکومت رو به انتها می‌رسونن. در میان این عوامل به نارضایتی مردمان، نافرمانی مدنی، اعتصابات کارگری، شورش‌های خیابانی، تورم و گرانی، شرایط اقتصادی بین‌المللی، سیاست‌های روابط خارجی اشتباه، دشمن خارجی، درگیری نظامی و … می‌توان اشاره کرد، (توجه داشته باشید که در اینجا از سقوط یک حکومت دیکتاتوری صحبت می‌کنم و نه لزوماً رسیدن مردمان یک کشور به آزادی و دموکراسی) در مورد هر کدام از نمونه‌های کشورهای دیکتاتوری معاصر، نبود یا کمرنگ بودن هر کدام از عوامل باعث می‌شد که سقوط آن حکومت به تعویق بیافتد یا اصلاً انجام نگیرد. به عنوان مثال می‌توان به نقش شرایط اقتصادی بین‌المللی در سقوط حکومت کمونیستی شوروی، نقش درگیری نظامی در سقوط حکومت حزب بعث در عراق و نقش اعتصابات کارگری و شرایط نامساعد تورم و گرانی در یوگسلاوی اشاره کرد. در چنین شرایطی آنچه مهم است بهره‌گیری از شرایط منحصر به فرد هر دوره‌ی تاریخی، توسط مردمان یک کشور است تا بتوانند به سقوط حکومت استبدادی کمک کنند و در ادامه با استفاده از این فرصت سقوط، شرایط را برای ایجاد حکومتی دموکراتیک‌تر ایجاد کنند.

به طور خاص اگر به شرایط امروز حکومت جمهوری اسلامی ایران با دقت بنگریم، متوجه می‌شویم که این نظام استبدادی در بدترین شرایط تمام عمر خود قرار دارد، شرایطی که اگر از آن عبور کند شاید دیگر شاهد چنین اوضاع نامناسبی نباشد. چه از لحاظ داخلی و چه خارجی، عوامل متعددی به این نظام سیاسی فشار وارد می‌کند. شرایط بسیار ناگوار اقتصادی (فقر، تورم، گرانی، بیکاری) موجود و پیش رو به تاسی از بحران اقتصادی بین‌المللی، روابط منطقه‌ای نامناسب با کشورهای عرب منطقه، تحلیل قدرت گروه‌های تروریستی وابسته حماس و حزب‌الله و … ، کاهش قیمت نفت و خالی شدن صندوق ذخیره‌ی ارزی و در نتیجه کاهش قدرت باج‌دهی و خریداری متحد برای نظام، نزدیک شدن برنامه‌ی تسلیحات هسته‌ای به نقاط حساس و نگران کننده‌ی خود، وجود نفت مازاد در بازار جهانی که نیاز به نفت ایران را تا حد قابل توجهی از بین می‌برد و در نتیجه امکان مانور بر روی تحریم فروش نفت ایران، درک کشورهای اروپایی از بی‌نتیجه‌ بودن مذاکره با ایران، دوراهی‌ ِ ساخته‌ی اوباما برای به مشخص نمودن پذیرش دیپلماسی و یا رد صریح آن* و عوامل دیگری که هیچگاه این چنین و در یک زمان کنارهم قرار نگرفته بودند.

در چنین شرایطی است که انتخابات ریاست جمهوری دهم هم در پیش رو است و به طور حتم نظام حاکم برای این انتخابات ارزش فوق‌العاده‌ای قائل است. در حقیقت این انتخابات در این شرایط خاص می‌تواند برای حکومت نقش طنابی را ایفا کند که او را از سقوط در دره‌ی نابودی نجات دهد و بسیاری از مشکلات مذکور را با تکیه بر همین انتخابات پشت سر بگذارد. رفتاری که ما مردم ایران در قبال این انتخابات در پیش خواهیم گرفت، می‌تواند نقش قطعه‌ای را بازی کند که پازل شرایط مخالف نظام رو تکمیل کند و عاملی در کنار سایر عوامل نقش‌آفرین در صحنه باشد و یا بلعکس قطعه‌ای از روی پازل کم‌کند. باید دید ما مردمان ایران چه میزان درایت داریم و آیا می‌توانیم از عوامل دیگر به نفع آینده‌ی خودمان بهره‌بریم یا نه.

_________________________________________________________

  • شخصاً اعتقاد دارم که جمهوری اسلامی بازهم بازی شل‌کن سفت‌کن و وقت‌کشی خود را ادامه خواهد داد و نهایتاً هیچگاه حاضر به انجام مذاکرات در سطح سیاسی بالا (مثلاً در سطح وزیر امور خارجه یا حتی معاون او) نخواهد شد و البته از ساده‌لوحی ِ کارتر گونه‌ی اوباما تا حد امکان برای به تعویق انداختن بهره‌گیری از دیگر گزینه‌ها توسط غرب استفاده خواهد کرد.

Read Full Post »

حال و هوای انتخاباتی و بحث‌های احمقانه من رای‌ می‌دهم من رای نمی‌دهم دیگر برای همه‌ی ما تا حد منزجرکننده‌ای تکراری شده است.
در تمام این سال‌ها یعنی از دوره‌ی دوم ریاست جمهوری خاتمی در سال 80 به این سو بحث تحریم انتخابات یا مشارکت در آن به همین قوت امروز مطرح بوده است، همواره عده‌ای هوادار تحریم و عده‌ای هوادار مشارکت بوده‌اند. در تمام این دوران و در هر انتخاباتی گروهی از تحریمیان دست از تحریم کشیده‌اند و به صف مشارکتی‌ها درآمده‌اند و بلعکس گروه از مشارکتی‌ها به لباس تحریمیان درآمده‌اند.

50912-20

در تحلیل رفتار این دوگروه اگر دسته‌هایی را که ناآگاهانه اقدام به شرکت در انتخابات می‌کنند، چه کسانی که این امر را وظیفه‌ی خود می‌دانند، چه رای‌دهندگان حرفه‌ای  و چه آنهایی که رایشان را در مقابل دریافت مهر در شناسنامه به صنوق می‌اندازند مجزا کنیم، می‌بینیم که دو طیف تحریمی و مشارکتی نشانه و بیانگر دو نوع نگرش متفاوت به موضوع گذار ایران به سوی آینده‌ای بهتر هستند.

آنهایی که تحریم انتخابات را برمی‌گزینند این نگرش را دارند که ساختار سیاسی نظام حاکم و نیروهای حاضر در آن به گونه‌ای است که امکان تاثیرگذاری منجر به تغییرات مثبت در آن یا وجود ندارد و یا در مقابل تاثیرات منفی ناشی از حاکمیت مذهبی بسیار بسیار کم قدرت و ناتوان است. یعنی به این نتیجه رسیده‌اند که عملاً انتخابات نقشی در برون‌رفت از مشکلات و در جهت آینده‌ی بهتر بازی نمی‌کند.

از آن سو گروه مقابل نماینده این نگرش و طرز تفکر هستند که یا همچنان ساختار نظام را قابل تغییر به سوی بهبودی می‌دانند و یا همان میزان اندک از تغییراتی که می‌تواند از درون یک انتخابات حکومتی با همه‌ی محدودیت‌های آن بوجود آید را رضایت بخش تلقی می‌کنند.

به این شکل تا زمانی که اکثریت نسبی مردم به یکی از دو نگرش تمایل پیدا نکنند این کارزار اندیشه‌ای همچنان دربرابر این دو گروه پابرجا است. یعنی تا زمانی که:

1 همگان با توجه به نشانه‌هایی که از رفتار حاکمیت دریافت می‌کنند به تغییر به سمت بهبودی نظام امیدوار گردند و یا به همان میزان تغییرات محدودی که در همین چارچوب امکان‌پذیر است قانع شوند.

و یا

2- همگان متقاعد شوند که ساختار نظام به گونه‌ای شکل‌ریزی و درهم تنیده شده است که امکان انجام تغییرات مثبت مورد نیاز را نخواهد داد و به این نتیجه دست یابند که مسیر رهایی از استبداد ِ حاکم را در گزینه‌های دیگر بیازمایند.

در میان تحلیل‌گران هم همین دو نگرش حاکم است در یک سوی اکبر گنجی، علی افشاری، محسن سازگارا، احمد زیدآبادی و … که اتفاقاً همگی در گذشته از پشتیبانان طیف اصلاح‌طلب هم بوده‌اند، بر مشکلات و گره‌های ساختاری و قانونی انگشت می‌گذارند و آنها را نشانه‌ی اصلاح‌ناپذیری ساختار و مانع ایفای نقش حقیقی برای انتخابات می‌دانند و از سوی دیگر ابراهیم نبوی، مسعود بهنود از وابستگان به طیف‌های اصلاح‌طلبی و تا حدودی علیرضا نوری‌زاده، با تکیه بر آموزه‌ی غربی رفرم بر اصلاحات تدریجی و تغییرات بطئی تاکید کرده و به تشویق حضور در انتخابات و انتخاب گروه مورد نظر خودشان می‌پردازند.

اما نکته در اینجاست که تا زمانی که هر فرد ایرانی به تحلیل شخصی خود نسبت به اصلاح‌پذیری یا عدم اصلاح‌پذیری ساختار حاکم دست نیابد تبلیغات هر دو گروه آنچنان تاثیری در روند تصمیم گیری مردمان نسبت به انتخابات نخواهد داشت. و تا زمانی که کفه‌ی ترازو به سمت یکی از این دو نگرش، سنگینی ِ محسوسی نکند این داستان ادامه دارد و در همین حد ِ جدال ِ اندیشه‌ای، بدون خروجی ِ کارکردی‌ ِ قابل ِ توجهی  و همچنان در مرحله‌ی وزن‌کشی ِ نیروها باقی خواهد ماند.

Read Full Post »

با دقت در تصویر و پس از خواندن راهنمایی‌های زیر، سعی کنید سرنخ ِ این کلاف سردرگم را پیدا کنید.

kallaaf

کلاف ِ سردرگم ِ پیدا

اصل ۱۷۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تأمین گردد. نصب و عزل رییس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با مقام رهبری است و شورایی مرکب از نمایندگان رییس جمهور و رییس قوه قضاییه و مجلس شورای اسلامی (هر کدام دو نفر) نظارت بر این سازمان خواهند داشت. خط مشی و ترتیب اداره سازمان و نظارت بر آن را قانون معین می‌کند.

اصل ۶۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – سوگند نمایندگان مجلس
نمایندگان باید در نخستین جلسه مجلس به ترتیب زیر سوگند یاد کنند و متن قسم‏نامه را امضاء نمایند. بسم‏الله‏الرحمن‏الرحیم»من در برابر قرآن مجید، به خدای قادر متعال سوگند یاد می‌کنم و با تکیه بر شرف انسانی خویش تعهد می‌نمایم که پاسدار حریم اسلام و نگاهبان دستاوردهای انقلاب اسلامی ملت ایران و مبانی جمهوری اسلامی باشم، ودیعه‏ای را که ملت به ما سپرده به عنوا ن امینی عادل پاسداری کنم و در انجام وظایف وکالت، امانت و تقوی را رعایت نمایم و همواره به استقلال و اعتلای کشور و حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم پایبند باشم، از قانون اساسی دفاع کنم و در گفته‏ها و نوشته‏ها و اظهارنظرها، استقلال کشور و آزادی مردم و تأمین مصالح آنها را مد نظر داشته باشم.»

اصل ۹۱ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – شورای نگهبان
به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغایرت مصوبات، مجلس شورای اسلامی با آنها، شورایی به نام شورای نگهبان با ترکیب زیر تشکیل می‌شود.

1. شش نفر از فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان و مسایل روز. انتخاب این عده با مقام رهبری است.
2. شش نفر حقوقدان، در رشته‏های مختلف حقوقی، از میان حقوقدانان مسلمانی که به وسیله رییس قوه قضاییه به مجلس شورای اسلامی معرف می‌شوند و با رأی مجلس انتخاب می‌گردند.

اصل ۹۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – نظارت شورای نگهبان
شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آراء عمومی و همه‏پرسی را بر عهده دارد.

اصل ۱۱۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – وظایف و اختیرات رهبر
1. تعیین سیاستها کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام.
2. نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام.
3. فرمان همه‏پرسی.
4.  فرماندهی کل نیروهای مسلح.
5. اعلام جنگ و صلح و بسیج نیروهای.
6. نصب و عزل و قبول استعفای …
7. حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه.
8. حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام.
9. امضاء حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری از جهت دارا بودن شرایطی که در این قانون می‌آید، باید قبل از انتخابات به تأیید شورای نگهبان و در دوره اول به تأیید رهبری برسد.
10. عزل رییس جمهور با در نظر گرفتن مصالح کشور پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلف وی از وظایف قانونی، یا رأی مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت وی بر اساس اصل هشتاد و نهم.
11. عفو یا تخفیف مجازات محکومیت در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد رییس قوه قضاییه.

رهبر می‌تواند بعضی از وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری تفویض کند.

اصل ۱۱۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – مجمع تشخیص مصلحت نظام
مجمع تشخیص مصلحت نظام برای تشخیص مصلحت نظام برای تشخیص مصحلت در مواردی که مصوبه مجلس شورای اسلامی را شورای نگهبان خلاف موازین شرع و یا قانون اساسی بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام نظر شورای نگهبان را تأمین نکند و مشاوره در اموری که رهبری به آنان ارجاع می‌دهد و سایر وظایفی که در این قانون ذکر شده است به دستور رهبری تشکیل می‌شود. اعضاء ثابت و متغیر این مجمع را مقام رهبری تعیین می‌نماید. مقررات مربوط به مجمع توسط خود اعضاء تهیه و تصویب و به تأیید مقام رهبری خواهد رسید.

اصل ۱۱۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
مسئولیت نظارت بر انتخابات ریاست جمهوری طبق اصل نود و نهم بر عهده شورای نگهبان است

اصل ۱۲۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
رییس جمهور در حدود اختیارات و وظایفی که به موجب قانون اساسی و یا قوانین عادی به عهده‏ دارد در برابر ملت و رهبر و مجلس شورای اسلامی مسئول است.

اصل سابق‏‏‏‏: رییس جمهور در حدود اختیارات و وظایف خویش در برابر ملت مسئول است، نحوه رسیدگی به تخلف از این مسوولیت را قانون معین می‌کند.

اصل ۱۲۱ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – سوگند رییس جمهور
رییس جمهور در مجلس شورای اسلامی در جلسه‏ای که با حضور رییس قوه قضاییه و اعضای شورای نگهبان تشکیل می‏شود به ترتیب زیر سوگند یاد می‌کند و سوگندنامه را امضاء می‌نماید. بسم‏الله‏الرحمن‏الرحیم «من به عنوان رییس جمهور در پیشگاه قرآن کریم و در برابر ملت ایران به خداوند قادر متعال سوگند یاد می‌کنم که پاسدار مذهب رسمی و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور باشم و همه استعداد و صلاحیت خویش را در راه ایفای مسوولیتهایی که بر عهده‏ گرفته‏ام به کار گیرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق، پشتیبانی از حق و گسترش عدالت…

اصل ۱۵۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
به منظور انجام مسوولیت‏های قوه قضاییه در کلیه امور قضایی و اداری و اجرایی مقام رهبری یک نفر مجتهد عادل و آگاه به امور قضایی و مدیر و مدبر را برای مدت پنج سال به عنوان رییس قوه قضاییه تعیین می‌نماید که عالیترین مقام قوه قضاییه است.

حالا حالاها حکایت همچنان باقی‌ست.

راهنمایی ویژه‌ی خاتمی پرستان: پاسخ مساله، احمدی‌نژاد نیست!

Read Full Post »

همچنان که بازی رفسنجانی‌گونه‌ی من می‌آیم، من نمی‌آیم محمد خاتمی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری دهم ادامه می‌یابد، تقابل دو نوع تفکر غالب در میان دموکراسی خواهان (تحریم یا شرکت) نیز پررنگ‌تر می‌گردد.

مشوقان شرکت در انتخابات بر این موضوع تاکید دارند که گذار به دموکراسی امری تدریجی و زمان‌بر است و به قدرت رسیدن اصلاح‌طلبان‌ ِ میانه‌رو و جایگزیین شدن آنها به جای اصولگرایان افراطی، به این گذار تدریجی کمک خواهد کرد. در مقابل حامیان تحریم انتخابات، بر این موضوع تاکید می‌کنند که انتخاب اصلاح‌طلبان حکومتی معتقد و وفادار به نظام ولایت مطلقه فقیه، نه تنها گره‌ای از کر فرو بسته‌ی دموکراسی خواهان و شهروندان ایران باز نخواهد کرد بلکه دست حکومت را در تبلیغات کر کننده‌ی خودش با استناد به میزان مشارکت در انتخابات باز خواهد گذاشت.

طرفداران مشارکت در انتخابات و انتخاب مجدد اصلاح‌طلبان برای ریاست جمهوری دهم برای تقویت نظر خود، استدلال‌هایی ارائه می‌دهند. رئوس این استدلال به شکل خلاصه عبارتند از:

  • 1- تنها راه گذار به دموکراسی اصلاحات تدریجی است.
  • 2- عدم مشارکت در انتخابات یعنی حمایت از احمدی‌نژاد (گروه‌های افراطی) و تحریمیان به دنبال یک انقلاب هستند که هم شرایط ایران امروز برای چنین اتفاقی مهیا و مساعد نیست و هم گام گذاشتن در مسیر یک انقلاب مجدد، یک اشتباه مجدد خواهد بود.
  • 3- عدم مشارکت در انتخابات و تحریم آن خواست قلبی حکومت است و در صورت تحریم، حکومت آمار مورد نظر خود را از میزان مشارکت ارائه می‌دهد و نامزد مورد نظرش هم به کرسی ریاست جمهوری خواهد رسید.
  • 4- اصلاح‌طلبان شرایط اقتصادی و زندگی روزمره مردم را به شرایط عادی برمی‌گردانند و وجهه‌ی بین‌المللی ایران را بهبود می‌بخشند.
  • 5- اصلاح‌طلبان با تساهل و تسامح بیشتری باعث ایجاد آزادی‌های اجتماعی، آزادی مطبوعات و نشر و آزادی فعالیت‌های مدنی می‌گردند و این امر نهایتاً باعث ایجاد بستر مناسب گذار به دموکراسی خواهد گردید.

election_khomeini

به  فرض پذیرش درستی تمامی این استدلالات این نوع تفکر (تاکید می‌کنم به فرض)، می‌توان نتیجه گرفت که انتخاب یک دولت اصلاح‌طلب در نتیجه مشارکت حداکثری واجدین شرکت در انتخابات، یک پیروزی برای جنبش دموکراسی خواهی و شکستی برای حکومت محسوب می‌شود. به زبان دیگر این انتخاب در وهله‌ی اول در کوتاه مدت و در نهایت در بلند مدت، به نفع* مردم ایران و به ضرر حاکمان است. به طور دقیق،‌ در سیستمی که جامعه را به دو دسته‌ی اقلیت خودی‌ها و اکثریت غیر‌خودی‌ها تقسیم می‌کند، تحلیل مشوقان مشارکت در انتخابات و انتخاب اصلاح‌طلبان این است که چنین انتخابی به منفعت اکثریت ایرانیان (غیر‌خودی‌ها) و به ضرر و کاملاً برخلاف خواست حاکمان (خودی‌ها) است.

در این میان پرسشی که برای من ِ شاهد ِ این استدلال و نتیجه‌گیری محتوم از آن پیش می‌آید**، این است که اگر انتخاب اصلاح‌طلبان به ضرر حکومت و برخلاف خواست آنان است، و ترجیح آنان انتخاب یک رئیس جمهور اصولگرا (احمدی‌نژاد، ولایتی، قالیباف، لاریجانی، حداد عادل، پور محمدی و …) و یا حتی کروبی است، چرا حاکمان با استفاده از تمامی ابزارها و روش‌های قانونی، فراقانونی و غیرقانونی‌ای که در اختیار دارند جلوی این انتخاب را نمی‌گیرند؟

الف: آیا این انتخاب را اصولاً باعث متضرر شدن خود و یا از دست دادن منافعشان نمی‌دانند؟ (در این صورت این استدلال که حکومت مخالف چنین انتخابی‌است قوت خود را از دست می‌دهد.)
ب: آیا حاکمان توانایی درک و تشخیص ضرر موجود در این انتخاب را ندارند؟ آیا هرگز این استدلال طرفداران اصلاح‌طلبان که فراوان هم تکرار می‌شود به گوششان نرسیده است؟
ج: آیا حاکمان ما (که هر روزه شاهد دروغ‌گویی، تقلب، دورویی، سوءاستفاده، خیانت و … آن‌ها هستیم) به ناگاه دارای چنان سطحی از رواداری و قانون‌مداری شده‌اند که برای صیانت از رای مردمان حتی حاضر به متضرر شدن خود هستند و یا از منافع خود به نفع رای مردم چشم‌پوشی می‌کنند؟
د: آیا این انتخاب متضمن منافع «حقیقی» هر دو گروه مردمان و حاکمان است؟ (چنین سخنی در یک نظام سیاسی مبتنی بر تقسیم‌بندی خودی/غیرخودی سخنی نادرست است چراکه منافع این دو دسته در این نظام‌ها در تعارض با یکدیگر قرار دارند، مگر اینکه در این نظام تغییراتی روی‌داده باشد.)
ه‍: آیا حاکمیت به دلیل هزینه‌هایی که ممکن است متحمل شود نمی‌خواهد و یا نمی‌تواند از تمامی ظرفیت‌های علنی و غیرعلنی خود برای جلوگیری از این انتخاب بهره برد؟ اگر چنین است هزینه احتمالی مورد نظر هواخواهان مشارکت در انتخابات چیست؟ به عنوان مثال اگر رهبر انقلاب (رهبر مسلمین جهان و ولایت مطلقه امر) در یک جلسه خصوصی به محمد خاتمی ( وفادار در حرف، نظر و عمل به ولایت مطلقه فقیه) بگوید که حضور شما در انتخابات به منفعت اسلام و انقلاب نیست و پذیرش این توصیه! توسط محمد خاتمی، چه هزینه‌هایی به حاکمیت تحمیل خواهد نمود؟

در جواب این پرسش ممکن است به انتخابات ریاست جمهوری هفتم در خرداد 76 ارجاع شوم و اینکه چطور حاکمیت در آن زمان اجازه چنین انتخابی را داد؟ معتقدم که به هر موضوع باید در ظرف زمانی همان موضوع نگریست، شرایط امروز با شرایط 11 سال پیش یکسان نیست و هیچکس نمی‌تواند تضمینی ارائه دهد که حاکمیت باردیگر همان رفتار سال 76 خود را در پیش گیرد.

توضیح
* در این بحث از واژه‌های منفعت و ضرر با توجه به ماهیت نسبی آن‌ها استفاده شده است.
** مخاطبین این پرسش افرادی هستند که فقط در راستای آینده‌ای بهتر برای ایرانیان به این جمع‌بندی رسیده‌اند و نه کسانی که به مثابه ستاد تبلیغاتی رسمی اصلاح‌طلبان حکومتی فعالیت می‌کنند.

Read Full Post »

Older Posts »