Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘حكومت اسلامی’

مناظره تلویزیونی محمود احمدی‌نژاد و میرحسین موسوی اتفاقی تازه در فضای سیاسی ایران بود، اتفاقی که تحلیل برنامه‌های پیش روی حاکمیت اقتدارگرا را پیش از پیش دشوار کرد و به مجهولات این معادله افزود. اینکه در چنین مناظره‌ای _ می‌توان حدس زد پربیینده‌ترین برنامه‌ی تلوزیونی تمام دوران بوده است_ محمود احمدی‌نژاد به صراحت پرده از فساد مالی ریئس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مطلحت نظام و به قول خود حکومتیان استوانه نظام اکبر هاشمی رفسنجانی و فرزندانش برمی‌دارد و در کنار او نام رئیس دفتر بازرسی رهبری علی‌اکبر ناطق نوری را هم به زبان می‌آورد. با اینکه مطرح کردن نام رفسنجانی از همان روز به قدرت رسیدن احمدی‌نژاد یکی از تاکتیک‌های سیاسی او و یارانش بوده است اما به میان کشیدن ناطق نوری که در ظاهر جز حلقه معتمدین رهبر جمهوری اسلامی است (با اینکه قبلاً توسط پالیزدار هم مطرح شده بود) چه معنایی می‌تواند داشته باشد.

آیا این رفتار حساب شده و با چراغ سبز خود خامنه‌ای انجام گرفته است؟ (آنطور که مهدی خلجی تحلیل می‌کند به قصد حذف روحانیونی که خامنه‌ای آن‌ها را هم قد و قامت خود می‌بیند).

آیا احمدی‌نژاد و تیم مشاوران او که بسیار برنامه‌ریزی شده و با تجهیز کامل در مناظره‌های تلویزیونی حاضر شدند و شخص احمدی‌نژاد با تبحر و تسلط مثال‌زدنی‌اش در دروغگویی دچار اشتباه لپی شده‌اند و یا کنترل خود را از دست داده‌اند و نام ناطق را به اشتباه به زبان آورده‌اند؟ (من که بعید می‌دانم)

آیا مطرح کردن این نام باعث از دست دادن حمایت خامنه‌ای که همه متفق‌القول اورا پشت احمدی‌نژاد تصور می‌کنند نخواهد گردید؟

در مورد این سوال‌ها تحلیل‌های متفاوتی وجود دارد، اما آنچیزی که در این میان ارزشمند است افشا شدن چهره‌ی واقعی انقلاب اسلامی و عملکرد سی‌ساله آن است. آنهم در مقیاسی به این وسعت، فساد موجود در عالی‌ترین سطوح مدیریتی و تصمیم‌گیری نظام به شکل مستقیم مجمع تشخیص مصلحت نظام که تمام بازیگران سیاسی مطرح را به عنوان عضو خود دربردارد، مجلس خبرگان رهبری،دفتر بازرسی بیت رهبری، و به شکل غیرمستقیم قوه‌ی قضاییه‌ای که از یک سو نسبت به ایراد اتهام محمود احمدی‌نژاد بی‌تفاوت است و از سوی دیگر نسبت به متهم شوندگان. درست است که من و شمایی که با بهره‌گیری از تکنولوژی ارتباطات از چنیین فسادی بسیار پیش‌تر از مطرح شدن این حرف‌ها مطلع بودیم اما بعید می‌دانم عده‌ی زیادی از چند ده میلیون بیننده این مناظره از این مسائل باخبر بوده‌اند.

اما دوسوی این مناظره هر دو در صفت مشترکند، هردو اصولگرا هستند و هر دو اصلاح‌طلب! _منظور از این دو صفت مفهوم سیاسی آن‌ها نیست بلکه مفهوم لفظی‌شان را مد نظر دارم_ هر دو ادعا می‌کنند به اصول انقلاب پایبند هستند، هردو می‌خواهند کشتی منحرف شده‌ی انقلاب را به مسیر واقعی آن و به اصول اولیه‌اش باز گردانند، پس هر دو اصلاح‌طلب هم هستند، چرا که برای بازگرداندن این کشتی ِ به زعمشان منحرف شده باید اصلاحات و تغییرات را در دستور خود قرار دهند. گروه اصلاح‌طلب (اینجا در مفهوم سیاسی‌اش) راه اصلاحات را در حذف محمود احمدی‌نژاد و تفکرات بنیاد‌گرای او و حامیانش جستجو می‌کنند، در مقابل اصولگرایان ِ (اینجا در مفهوم سیاسی‌اش) به رهبری احمدی‌نژاد راه این اصلاحات را در حذف چیزی که اشرافیت و فساد مالی کلان با نماد رفسنجانی و خانواده‌اش می‌دانند دنبال می‌کنند.

portrait_hr

این شباهت ِ در عین ِ تفاوت ِ دو طرف ِ نزاع ِ قدرت، اینکه هردو ادعا دارند که می‌خواهند سکان کشتی را به سمت اصول اولیه انقلاب بچرخانند و آن را از گردابی که در پیش می‌بینند برهانند ایده‌ای را در ذهن من تداعی می‌کند. گورباچف همین هدف را دنبال می‌کرد، اوهم به جهت جلوگیری از افتادن کشتی انقلاب کمونیستی در گرداب سقوط راه اصلاحات را در پیش گرفت، اصلاحاتی که نهایتاً بر خلاف میل و هدف اولیه او سر از جایی دیگر درآورد. نجات انقلاب کمونیستی و ساختار سیاسی منتج از آن در شوروی در نهایت باعث از هم پاشیدن این نظام سیاسی ِ سرتاپا غرق در فساد گردید. حامیان‌اصلاح‌طلبان حکومتی هم گهگاه همین استدلال را مطرح می‌کنند که ممکن است آن اتفاق در ایران هم تکرار شود، بسیاری معتقد بودند که خاتمی می‌تواند گورباچف ایران باشد. مطمئن هستم بسیاری از افرادی که امروز هم دل به میرحسین موسوی بسته‌اند چنین احتمالی رو دور از نظر ندارند که این بار او گورباچف ایران گردد. درست است که نوع اصلاحاتی که گورباچف در برنامه‌های گلاسنوست و پروستریکای خود دنبال می‌کرد کمابیش مشابهت‌هایی با جنبش اصلاح‌طلبی دوخردادی در جمهوری اسلامی دارد اما اصلاً بعید نیست که آنچه محمود احمدی نژاد ادعا کرده و کوتاه کردن دست غارتگران ثروت ملی نام نهاد و با نام بردن از آنها در این مناظره آنرا به فازی تازه برد، بتواند با قدرتی بسیار ویرانگرتر از هر اصلاحات دیگری نظام سراسر فاسد جمهوری اسلامی را در سراشیبی سقوط قرار دهد. یعنی آنکه بیش از همه، خود را پیروی اصول و دنباله‌رو خط امام می‌داند و ادعای دلسوزی بسیار بیشتری برای انقلاب دارد، ناخواسته باعث چنان نزاعی بین کانون‌های قدرت در ایران گردد که سرنوشتی شبیه سرنوشت اتحاد جماهیر شوروی را برای این نظام هم رغم بزند. در شوروی هم این اتفاقات با سرعتی بسیار زیاد و در مدتی کوتاه روی داد که هیچ ناظر خارجی و داخلی نمی‌توانست آن را پیش‌بینی کند. به هرحال در هفته‌های پیش رو شاید فضای سیاسی ایران آبستن آنچنان حوادثی باشد که هیچ کس حتی آن را در رویا هم باور نمی‌کرد و شاید حرکت به سمتی متمایل شود که گربه‌سیاه و گورباچف نظام جمهوری اسلامی* در کمال ناباوری ما و حتی خود او، محمود احمدی‌نژاد باشد.

این مطلب از شراگیم را هم بخوانید

________________________________________________________
* در اینجا بد نیست از میخائیل گورباچف به خاطر قیاس ناجوانمردانه‌ای که بین او و محمود احمدی‌نژاد انجام دادم عذرخواهی کنم. قیاس من صرفاً نسبت به کارکرد این دو به عنوان دومهره سیاسی بود و نه یک قیاس شخصیتی.

** این مطلب را در تضاد با نوشته‌ی «چاقو و دسته» نمی‌دانم، زیرا که وقوع چنین حادثه‌ای تنها با مکانیسم‌هایی خارج از مکانیسم‌های پیش‌بینی شده یک نظام امکان پذیر است و همچنان اعتقاد دارم که از درون آن مکانیسم‌ها نمی‌توان راهی برای برون رفت جستجو کرد.

*** این نوشته یک نوشته انتخاباتی در راستای تشویق به بایکوت یا شرکت یا رای دادن به این و یا آن نیست.

____________________________________________________________

پی‌نوشت:

1- فساد مالی خاندان رفسنجانی اتهام نیست، این روزها نفرت از احمدی‌نژاد باعث شده که حقایق را هم انکار کنیم، لینک‌های زیر مرتبط با پرونده فساد مالی شرکت استات‌اویل نروژ در تلاش برای به دست آوردن پروژه‌ی فازهای 6 7 و 8 میدان پارس جنوبی است و دریافت رشوه 15 میلیون دلاری توسط مهدی هاشمی رفسنجانی (پسر کوچک رفسنجانی) است . اگر بقیه مسائل ِ فساد این خاندان برای مردم ایران بدون مدرک و مستندات است، این یکی که در دادگاه ثابت شده و خود شرکت استات‌اویل هم به پرداخت چنین رشوه‌ای معترف بوده و جریمه هم شده است.

http://news.bbc.co.uk/2/hi/business/3849147.stm

http://en.wikipedia.org/wiki/Statoil_corruption_case

http://www.bloomberg.com/apps/news?pid=nifea&&sid=a7fJPoIAkw5g

Read Full Post »

دوست گرامی یوزپلنگ (وبلاگ غرش) در آخرین پست خود موضوعی بسیار جدی (البته تحت عنوان بازی وبلاگی) را مطرح کرده است که می‌توان ساعت‌ها در مورد آن و از نقطه نظرهای گوناگون به بحث و تبادل نظر پرداخت. به طور خلاصه استدلال این دوست گرامی را می‌توان به شکل زیر بیان کرد.

ملقمه‌ی جمهوری اسلامی، یعنی جمع ضدین اسلامیت و جمهوریت، یا همان تئوکراسی و دموکراسی _با هدف ترمیم صورت ظاهری حکومت در برابر منتقدین داخلی و خارجی آن_  و نقایص فراوانی که به دلیل حضور این دو جریان و تفکر سیاسی متضاد یکدیگر در فضای سیاسی کشور بوجود آمده است باعث اعمال هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی و غیرضروری به اقتصاد کشور و در نهایت به هدر رفتن سرمایه های کشور می‌گردد. نگارنده انتخاب یکی از این دو شیوه‌ی حکومتی به تنهایی را رافع این مشکل می دادند و از آنجا که اعتقاد دارد با توجه به اکثریت جمعیت مسلمان در کشور ایران حکومت نیز باید در چارچوب نظامی مبتنی بر موازین اسلامی باشد شیوه حکومت اسلامی با حاکمی درصدر (تحت هر عنوانی: خلیفه، حاکم، رهبر و …) را پیشنهاد می‌کند و چنین شیوه‌ای را باعث یکدستی در حکومت و جلوگیری از هدر رفتن سرمایه های کشور عزیز ایران می داند.

با این تحلیل که وجود این سیستم سیاسی ناهمگون و این ماسک دروغین جمهوریت برچهره‌ی استبداد حاکم برکشور و ملزومات حفظ این نقاب بر چهره باعث به وجود آمدن هزینه‌های مازاد و از بین رفتن سرمایه‌های مملکت می‌شود صددرصد موافقم، اما از نگاه من دو ایراد به استدلال مورد بحث وارد است، یکی الزام مورد تاکید نگارنده بر وجود نظام مبتنی بر موازین، احکام و حدود اسلامی است که نویسنده بارها و بارها چه در مقدمه‌ی بحث و چه در نتیجه‌گیری به آن اشاره دارد، و دیگری دلایل و اهداف به کارگیری این ملقمه دوگانه و متضاد از سوی حکمرانان کشور است که تنها به اشاره‌ای کوتاه و ناکافی از آن می‌گذرد.

در مورد اول باید گفت که:

الف) هیچ آمار بی‌طرفانه‌ای در مورد میزان معتقدان به تفکرات دینی و غیردینی مختلف در کشور ما وجود ندارد (آماری که در فضایی آزاد و بدون ترس از ابراز عقیده گردآوری شده باشد)

ب) حتی درصورت تعلق اکثریت مردم ایران به دین اسلام، بازهم نمی‌توان قاطعانه نظر داد که حکومت نیز باید در چارچوب نظامی مبتنی بر موازین احکام و حدود اسلامی باشد. نمونه‌های متعددی از حکومت‌هایی وجود دارد که علیرغم اکثریت معتقدان به یک نگرش مذهبی خاص بازهم حکومت لائیک یا سکولار است، در همین نزدیکی خود و در کشورهای اسلامی منطقه، اردن، سوریه، مصر و حتی عراق صدام حسین نمونه‌هایی از این نوع حکومت‌ها هستند که در اکثریت بودن مسلمانان باعث وجود حکومت اسلامی نگردیده است و تفاوتشان با حکومتی مثل عربستان که نظامی مبتنی بر موازین اسلام است کاملاً مشهود است. به عبارت دیگر برای ایجاد یک حکومت اسلامی، مسلمان بودن اکثریت مردمان آن کشور تنها شرط لازم است و نه شرط کافی.
در حقیقت چیزی که در کشور ما اتفاق افتاده کاملاً عکس این قضیه است و حکومت استبدادی اسلامی که خود را بر این کشور تحمیل کرده است وجود خود را با استفاده از بهانه‌ی اکثریت مسلمان کشور توجیه می‌کند، و بی‌شک اگر این حکومت ِ استبدادی تمایل مذهبی‌ای غیر از این داشت یا تمایل مذهبی نداشت بر بهانه‌ای دیگر تاکید میورزید.

اما مورد دوم که اتفاقاً دارای اهمیتی بسیار بیشتر است این است که چرا حاکمان این کشور بر بکارگیری همین سیستم شترگاوپلنگ ِ نه‌این تمام نه‌آن تمام، با تمام بدی‌ها و نقایص آن اصرار می‌ورزند. شاید از معایب و ضررهای مختلف این سردرگمی سیاسی از جمله هدر رفتن سرمایه‌ی کشور که مورد تاکید نویسنده مطلب هم هست آگاه نیستند. شاید نگرانی‌ای نسبت به اتلاف سرمایه‌ای که صحبتش می‌شود ندارند. جواب هردوی این شایدها منفی است، آنها بهتر از من و شما  از ضررهای این سیستم مطلع هستند و بیشتر از من و شما نگران سرمایه‌های مملکت هستند (چرا که آن را دارایی خودشان می دانند). اما برای تحلیل اینکه چرا بر ادامه‌ی این روند اصرار می‌ورزند باید به موضوع منفعت و ضرر (که مشخصاً تعاریف نسبی دارد) از نگاه خود آنها نگاه کنیم و نه از نگاه شهروندان عادی جامعه. پاسخ این است که سودی که در ادامه‌ی این رویه‌ برای حاکمان متصور است از ضرری که ممکن است به آنها بزند بیشتر (بسیار بیشتر) است.

ضرب‌المثل قدیمی «به شترمرغ گفتند بپر گفت شترم، گفتند بار ببر گفت مرغم»، به بهترین شکل این وضعیت را تصویر می‌کند. فارغ از اینکه این خصوصیت ِ دوگانگی از روز اول به شکلی هدفمند طراحی شده بوده و یا اینکه در طول زمان خودش را به این شکل درآورده، جمهوری اسلامی از این سردرگمی کمال استفاده را می‌کند. البته این روش تنها محدود به این کشورهم نیست، روسیه‌ی سفید، چین، روسیه، سوریه، مصر، الجزایر، ونزوئلا، زیمباوه و حتی کره‌ شمالی هم کمابیش از همین شیوه بهره می‌برند (در مطلبی به نام نواستالینیسم به این موضوع اشاره‌ای کوتاه کرده‌ام). آن‌ها هم سعی می‌کنند بر چهره‌ی ترسناک دیکتاتوری‌های خود، گریم زیبای دموکراسی بکشند و بابت این کار هزینه‌ی رژ لب نمایش انتخابات، ریمل پارلمان فرمایشی، کرم‌پودر تفکیک قوای ظاهری و …. را پرداخت می‌کنند. هزینه‌ای که در نگاه اول با توجه به آگاهی همگان از ماهیت حقیقی این نظام‌‌ها کاملاً بیهوده و اتلاف سرمایه به نظر می‌آید. اما همین هزینه‌ها در نگاه کلان‌تر به عنوان عاملی پرقدرت در راه بقای اینگونه نظام‌ها در مقابل فشارهای داخلی و یا خارجی نقش بازی می‌کند. شاید در این روزها که فضای وبلاگستان بیش از حد انتخاباتی شده است، درک این سخن آسان‌تر باشد. اینکه این دوگانگی به چه زیبایی باعث ایجاد شکاف و در نتیجه از بین رفتن اتحاد بین افراد جامعه گردیده است، اتحادی که مهم‌ترین عامل سرنگونی ِ دیکتاتوری‌ها در طول تاریخ بوده است، به خصوص در زمانه‌ای که می‌توان نقش عوامل خارجی در سرنگونی حکومت‌ها را با انواع و اقسام برگ‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و … تا حد زیادی کم تاثیر کرد. به هرحال فراوان هستند آن عده‌ای که ساده‌دلانه و تحت تاثیر هیاهوی تبلیغاتی پرقدرت نظام این گریم را به جای چهره‌ی حقیقی می‌انگارند، و عده‌ای دیگری که با گمان ِ اینکه ممکن است در این گریم نقش کوچکی از واقعیت هم موجود باشد به آن دل‌خوش می‌کنند. در میان مفسران و تحلیلگران سیاسی هم همین شکاف حتی در تشخیص نوع حکومت بوجود آمده است، گروهی نظام را دموکراسی دینی می‌نامند و عده‌ای آن را نیمه دموکراتیک می‌خوانند، حتی این سردرگمی در میان آن عده که لااقل در دیکتاتوری بودن این نظام هم‌صداو هم‌فکر هستند نیز وجود دارد، سلطانی، اولیگارشی، ملوک الطوایفی، فاشیستی، خودکامه (توتالیتر) و …واژه‌هایی است که برای توصیف جمهوری اسلامی استفاده می‌شود. تمامی این اختلافات ناشی از همین کارکرد دوگانه نظام است، اختلافاتی که نتیجه‌ی عملی آن ناتوانی در اتخاذ یک راهکار مشخص و عدم ایجاد یک جبهه یکپارچه برای مقابله با نظام و مآلاً تضمین بقای آن است.

با این توضیحات مشخص است که هدف به کارگیری این شیوه توسط جمهوری اسلامی صرفاً «ترمیم صورت ظاهری حکومت در برابر منتقدین داخلی و خارجی آن» نیست بلکه اهدافی بسیار ارزشمندتر (از نگاه سود و زیان حاکمان) را دربرمی‌گیرد. اهدافی که آنقدر اهمیت دارد که در مقابل آن مسائلی مانند اتلاف سرمایه‌های اقتصادی، انسانی، طبیعی و … رنگ می‌بازد و به مسائل کم اهمیت فرعی تبدیل می‌شود و حکومت هم تمامی این هزینه‌ها را به جان و دل می‌خرد تا به حضور خود در صحنه‌ی قدرت ادامه دهد. مسلماً اگر راهکاری پیدا شود که در عین تضمین بقای رژیم، باعث اتلاف کمتر سرمایه گردد توسط حاکمان کشور مورد استقبال قرار خواهد گرفت ولی این راه مسلماً برداشتن ماسک زیبای دموکراسی از چهره و تبدیل شدن به حکومت اسلامی با حاکمی در صدر آنطور که دوست گرانقدر یوزپلنگ پیشنهاد می‌کند نیست.

وااااااااااای چه قیافه‌ی مهربونی داره! نـــــــــازی

وااااااااااای چه قیافه‌ی مهربونی داره! نـــــــــازی

اما پیشنهاد من در راه جلوگیری از اتلاف سرمایه‌ای که صحبتش رفت، راه حلی ساده و در عین حال بیش از حد تخیلی است. راه حل من اینست که همین آقایون سردمداران نظام اسلامی خود زمینه‌ی انتقال مسالمت آمیز قدرت به یک ساختار جمهوری حقیقی را مهیا سازند و پس از آن بازنشته شوند، و در مقابل، ملت ایران تضمین می‌دهد که حقوق بازنشستگی ِ بسیار دست و دلبازانه، برای داشتن مرفه‌ترین زندگی در هر نقطه از دنیا را برای خود و خانواده این افراد به مدت 200 سال تامین نماید. حقوقی که بتوانند با آن سوار بر بوگاتی ویرون شوند و در قصر‌های خود در ایبیزا و بورلی هیلز حمام آفتاب بگیرند، حوریان زیباروی زمینی ماساژشان دهند، لباس‌هایشان رو بیژن و کارل لاگرفلد و تام فورد بدوزند و در کنار و مهمتر از همه‌ی اینها شب‌ها آسوده بخوابند، فارغ از این نگرانی که وای اگر اسرائیل حمله کند، وای اگر آمریکا حمله کند، وای اگر مردم سر به شورش گذارند، و آسوده از دیدن کابوس آویزان شدن بر درختان و مخفی شدن در سوراخ‌ موش‌ها.

طبق رسم این بازی‌ها باید وبلاگ‌نویس دیگری را به ادامه بازی دعوت نمود، البته دوست مورد نظر من توسط خود یوزپلنگ به این بازی دعوت شده، ولی من برای محکم‌کاری از دوست بزرگوار ققنوس عزیز می‌خوام که نگاهی دیگر همیشگی‌اش رو به این موضوع بیاندازه.

پی‌نوشت: خوندن مقاله‌ی اخیر دکتر محمد ملکی برای درک هرچه بهتر چهره‌ی واقعی پشت نقاب توصیه می‌شه.

Read Full Post »

کامنت دوست عزیزم ناباور را در پای مطلب دوست‌دیگری می‌خوانم:

«راستش من هم دارم کم‌کم به این نتیجه می‌رسم که ملت خوشحاله و داره حالشو می‌کنه! گاهی آدم دیگه می‌زنه به سرش می‌گه جهنم! چرا من خون خودمو کثیف کنم؟! ایناکه دارن زندگیشونو می‌کنن و هر چیم جلوشون انداخته بشه می‌خورن و شکرشم بجا می‌یارن!

ولی خب هنوز هم بارقه هایی از امید هست. با وجود مشکلات راه باید تلاش کرد. اگر ما تلاش نکنیم نسل بعد ما، و اگر نسل بعد تلاش نکند، فکر نمی‌کنم دیگر نسلی پس آنها باشد!»

فکر می‌کنم احساسی که ناباور داره بهش اشاره می‌کنه _احساس ناامیدی از شرایط، احساس اینکه هر تلاشی بیهوده هست_ کم و بیش برای همه‌ی ما تجربه شده باشه. اینکه افراد جامعه به شرایط نامطلوب موجود خو گرفتن و نه تنها دیگر آنرا غیرقابل تحمل نمی‌دانند بلکه خودشون هم به مهره‌هایی از این شرایط نامطلوب تبدیل شدند. بسیاری از ما که در ایران زندگی می‌کنیم، بارها و بارها با خودمون گفتیم که دیگر نمیشه امیدی به بهبود شرایط داشت، باید از این مملکت خراب‌شده رفت. اما همانطور که ناباور گفته هنوز بارقه‌هایی از امید هست.

چند هفته پیش فیلم بسیار زیبای «زندگی دیگران» اثر فیلمساز آلمانی فلورین هنکل فون دونرسمارک را تماشا می‌کردم. فیلم داستان یک افسر وفادار ِ سازمان امنیت ملی آلمان شرقی (اشتازی) را روایت می‌کند که مامور تحت نظر گرفتن یک زوج هنرمند است. در طول فیلم کم کم این مامور اشتازی آن چنان با زندگی این زوج هنرمند آمیخته می‌شود که نقشش به جای جستجو برای پیدا کردن نقاط انحراف این زوج از اندیشه‌ی سوسیالیستی، تبدیل به مخفی کننده این نقاط برای نجات آنها می‌شود. داستان شبیه داستان مشهور فارنهایت 451 است که روایت جدایی یک مامور وفادار کتاب‌سوز در کشور تخیلی ِ توتالیتر که کتاب خواندن در آن ممنوع شده از سیستم و پیوستنش به صف مخالفان است. در هر دو فیلم مامور معتقد و وفادار در برخورد با حقیقت ِ اندیشه‌ی حاکم، از درون فرو می‌ریزد و به این شکل ریزش اندیشه‌ای حکومت‌های توتالیتر آغاز می‌شود.

leben-der-anderen

در سکانسی از فیلم جئورجی (نمایشنامه نویس تحت نظر) با دوست و استاد معنوی‌اش (آلبرت که یک نویسنده ممنوع شده است) در گوشه‌ای از مجلس مهمانی به صحبت نشسته است:

جئورجی: تو اومدی اینجا که بشینی کتاب بخونی؟

آلبرت: آخه این برشت هستش! (با اشاره به مهمان‌ها) این مردم تشنه‌ی آزادی نیستن، هستن؟

جئورجی: اگر نیستن پس تو چرا اینجا موندی؟ تو چنین فضایی چیکار میشه کرد؟ مردم به هرچی دور و برمون هستش عادت کردن.

آلبرت: آره، اونا دیگه می‌تونن چیزایی که تا قبل از این غیرقابل تحمل بود بپذیرن، دیگه نمیشه تغییری رو پیش‌بینی کرد.

در انتهای فیلم مقام مافوق مامور اشتازی اونو به خاطر شکست در ماموریتش به پستی بی‌ارزش و تحقیر کننده می‌فرسته. یعنی کار روتین نشستن پشت یک میز و کنترل نامه‌ها. به اون میگه «باید تا بیست سال  دیگه بشینی و نامه‌ها رو باز کنی» و تاکید می‌کنه «بیست سال یک عمره!»

در سکانس بعدی مامور دون‌پایه کنترل نامه‌ها رو می‌بینیم و زیرنویس چهارسال و نیم بعد (و نه بیست سال) خبر برداشته شدن دیوار برلین به گوشش می‌رسه. تغییری که دیگر کسی نمی‌تونست پیش‌بینی‌اش بکنه اتفاق می‌افته، در عین عادت اکثریت مردمان به شرایطشون، در عین اینکه سیستم خودش رو غیرقابل تغییر و پایدار می‌دونه. در همون حالیکه اندیشمندان جامعه از خوگرفتن مردمان به استبداد ناامید شدن. اما نکته اینجاست که این افراد دست از تلاش خودشون برنمی‌دارن، با اینکه گوش شنوایی نمی‌بینن اما از نوشتن و گفتن و خلق کردن و به تصویر درآوردن در اون فضای رعب و وحشت دست نمی‌کشن و البته بابت این لجاجتشون هزینه‌ هم پرداخت می‌کنن. و اتفاقاً همین مهمترین مساله است، لازم نیست تمامی مردمان در مقابل یک نظام دیکتاتوری بایستند (البته اگر چنین ایده‌آلی به تحقق می‌پیوست که چه بهتر بود)، در یک حکومت توتالیتر همین که عده‌ای حتی کم‌تعداد از اندیشمندان تسلیم شرایط نامطلوب موجود نشوند و  همین که صدای مخالف علیرغم تمامی فشارها به طور کامل خفه نشده باشد هم امیدبخش و نشانه‌ی ناتوانی سیستم ‌است.

در به بن‌بست رسیدن و اضمحلال یک سیستم سیاسی امروزی عوامل متعددی نقش دارند. اگر به بررسی سقوط هرکدام از حکومت‌های دیکتاتور دوره‌ی معاصر بپردازیم متوجه می‌شیم که عوامل متفاوت خارجی و داخلی دست به دست هم می‌دهند و کار یک حکومت رو به انتها می‌رسونن. در میان این عوامل به نارضایتی مردمان، نافرمانی مدنی، اعتصابات کارگری، شورش‌های خیابانی، تورم و گرانی، شرایط اقتصادی بین‌المللی، سیاست‌های روابط خارجی اشتباه، دشمن خارجی، درگیری نظامی و … می‌توان اشاره کرد، (توجه داشته باشید که در اینجا از سقوط یک حکومت دیکتاتوری صحبت می‌کنم و نه لزوماً رسیدن مردمان یک کشور به آزادی و دموکراسی) در مورد هر کدام از نمونه‌های کشورهای دیکتاتوری معاصر، نبود یا کمرنگ بودن هر کدام از عوامل باعث می‌شد که سقوط آن حکومت به تعویق بیافتد یا اصلاً انجام نگیرد. به عنوان مثال می‌توان به نقش شرایط اقتصادی بین‌المللی در سقوط حکومت کمونیستی شوروی، نقش درگیری نظامی در سقوط حکومت حزب بعث در عراق و نقش اعتصابات کارگری و شرایط نامساعد تورم و گرانی در یوگسلاوی اشاره کرد. در چنین شرایطی آنچه مهم است بهره‌گیری از شرایط منحصر به فرد هر دوره‌ی تاریخی، توسط مردمان یک کشور است تا بتوانند به سقوط حکومت استبدادی کمک کنند و در ادامه با استفاده از این فرصت سقوط، شرایط را برای ایجاد حکومتی دموکراتیک‌تر ایجاد کنند.

به طور خاص اگر به شرایط امروز حکومت جمهوری اسلامی ایران با دقت بنگریم، متوجه می‌شویم که این نظام استبدادی در بدترین شرایط تمام عمر خود قرار دارد، شرایطی که اگر از آن عبور کند شاید دیگر شاهد چنین اوضاع نامناسبی نباشد. چه از لحاظ داخلی و چه خارجی، عوامل متعددی به این نظام سیاسی فشار وارد می‌کند. شرایط بسیار ناگوار اقتصادی (فقر، تورم، گرانی، بیکاری) موجود و پیش رو به تاسی از بحران اقتصادی بین‌المللی، روابط منطقه‌ای نامناسب با کشورهای عرب منطقه، تحلیل قدرت گروه‌های تروریستی وابسته حماس و حزب‌الله و … ، کاهش قیمت نفت و خالی شدن صندوق ذخیره‌ی ارزی و در نتیجه کاهش قدرت باج‌دهی و خریداری متحد برای نظام، نزدیک شدن برنامه‌ی تسلیحات هسته‌ای به نقاط حساس و نگران کننده‌ی خود، وجود نفت مازاد در بازار جهانی که نیاز به نفت ایران را تا حد قابل توجهی از بین می‌برد و در نتیجه امکان مانور بر روی تحریم فروش نفت ایران، درک کشورهای اروپایی از بی‌نتیجه‌ بودن مذاکره با ایران، دوراهی‌ ِ ساخته‌ی اوباما برای به مشخص نمودن پذیرش دیپلماسی و یا رد صریح آن* و عوامل دیگری که هیچگاه این چنین و در یک زمان کنارهم قرار نگرفته بودند.

در چنین شرایطی است که انتخابات ریاست جمهوری دهم هم در پیش رو است و به طور حتم نظام حاکم برای این انتخابات ارزش فوق‌العاده‌ای قائل است. در حقیقت این انتخابات در این شرایط خاص می‌تواند برای حکومت نقش طنابی را ایفا کند که او را از سقوط در دره‌ی نابودی نجات دهد و بسیاری از مشکلات مذکور را با تکیه بر همین انتخابات پشت سر بگذارد. رفتاری که ما مردم ایران در قبال این انتخابات در پیش خواهیم گرفت، می‌تواند نقش قطعه‌ای را بازی کند که پازل شرایط مخالف نظام رو تکمیل کند و عاملی در کنار سایر عوامل نقش‌آفرین در صحنه باشد و یا بلعکس قطعه‌ای از روی پازل کم‌کند. باید دید ما مردمان ایران چه میزان درایت داریم و آیا می‌توانیم از عوامل دیگر به نفع آینده‌ی خودمان بهره‌بریم یا نه.

_________________________________________________________

  • شخصاً اعتقاد دارم که جمهوری اسلامی بازهم بازی شل‌کن سفت‌کن و وقت‌کشی خود را ادامه خواهد داد و نهایتاً هیچگاه حاضر به انجام مذاکرات در سطح سیاسی بالا (مثلاً در سطح وزیر امور خارجه یا حتی معاون او) نخواهد شد و البته از ساده‌لوحی ِ کارتر گونه‌ی اوباما تا حد امکان برای به تعویق انداختن بهره‌گیری از دیگر گزینه‌ها توسط غرب استفاده خواهد کرد.

Read Full Post »

حال و هوای انتخاباتی و بحث‌های احمقانه من رای‌ می‌دهم من رای نمی‌دهم دیگر برای همه‌ی ما تا حد منزجرکننده‌ای تکراری شده است.
در تمام این سال‌ها یعنی از دوره‌ی دوم ریاست جمهوری خاتمی در سال 80 به این سو بحث تحریم انتخابات یا مشارکت در آن به همین قوت امروز مطرح بوده است، همواره عده‌ای هوادار تحریم و عده‌ای هوادار مشارکت بوده‌اند. در تمام این دوران و در هر انتخاباتی گروهی از تحریمیان دست از تحریم کشیده‌اند و به صف مشارکتی‌ها درآمده‌اند و بلعکس گروه از مشارکتی‌ها به لباس تحریمیان درآمده‌اند.

50912-20

در تحلیل رفتار این دوگروه اگر دسته‌هایی را که ناآگاهانه اقدام به شرکت در انتخابات می‌کنند، چه کسانی که این امر را وظیفه‌ی خود می‌دانند، چه رای‌دهندگان حرفه‌ای  و چه آنهایی که رایشان را در مقابل دریافت مهر در شناسنامه به صنوق می‌اندازند مجزا کنیم، می‌بینیم که دو طیف تحریمی و مشارکتی نشانه و بیانگر دو نوع نگرش متفاوت به موضوع گذار ایران به سوی آینده‌ای بهتر هستند.

آنهایی که تحریم انتخابات را برمی‌گزینند این نگرش را دارند که ساختار سیاسی نظام حاکم و نیروهای حاضر در آن به گونه‌ای است که امکان تاثیرگذاری منجر به تغییرات مثبت در آن یا وجود ندارد و یا در مقابل تاثیرات منفی ناشی از حاکمیت مذهبی بسیار بسیار کم قدرت و ناتوان است. یعنی به این نتیجه رسیده‌اند که عملاً انتخابات نقشی در برون‌رفت از مشکلات و در جهت آینده‌ی بهتر بازی نمی‌کند.

از آن سو گروه مقابل نماینده این نگرش و طرز تفکر هستند که یا همچنان ساختار نظام را قابل تغییر به سوی بهبودی می‌دانند و یا همان میزان اندک از تغییراتی که می‌تواند از درون یک انتخابات حکومتی با همه‌ی محدودیت‌های آن بوجود آید را رضایت بخش تلقی می‌کنند.

به این شکل تا زمانی که اکثریت نسبی مردم به یکی از دو نگرش تمایل پیدا نکنند این کارزار اندیشه‌ای همچنان دربرابر این دو گروه پابرجا است. یعنی تا زمانی که:

1 همگان با توجه به نشانه‌هایی که از رفتار حاکمیت دریافت می‌کنند به تغییر به سمت بهبودی نظام امیدوار گردند و یا به همان میزان تغییرات محدودی که در همین چارچوب امکان‌پذیر است قانع شوند.

و یا

2- همگان متقاعد شوند که ساختار نظام به گونه‌ای شکل‌ریزی و درهم تنیده شده است که امکان انجام تغییرات مثبت مورد نیاز را نخواهد داد و به این نتیجه دست یابند که مسیر رهایی از استبداد ِ حاکم را در گزینه‌های دیگر بیازمایند.

در میان تحلیل‌گران هم همین دو نگرش حاکم است در یک سوی اکبر گنجی، علی افشاری، محسن سازگارا، احمد زیدآبادی و … که اتفاقاً همگی در گذشته از پشتیبانان طیف اصلاح‌طلب هم بوده‌اند، بر مشکلات و گره‌های ساختاری و قانونی انگشت می‌گذارند و آنها را نشانه‌ی اصلاح‌ناپذیری ساختار و مانع ایفای نقش حقیقی برای انتخابات می‌دانند و از سوی دیگر ابراهیم نبوی، مسعود بهنود از وابستگان به طیف‌های اصلاح‌طلبی و تا حدودی علیرضا نوری‌زاده، با تکیه بر آموزه‌ی غربی رفرم بر اصلاحات تدریجی و تغییرات بطئی تاکید کرده و به تشویق حضور در انتخابات و انتخاب گروه مورد نظر خودشان می‌پردازند.

اما نکته در اینجاست که تا زمانی که هر فرد ایرانی به تحلیل شخصی خود نسبت به اصلاح‌پذیری یا عدم اصلاح‌پذیری ساختار حاکم دست نیابد تبلیغات هر دو گروه آنچنان تاثیری در روند تصمیم گیری مردمان نسبت به انتخابات نخواهد داشت. و تا زمانی که کفه‌ی ترازو به سمت یکی از این دو نگرش، سنگینی ِ محسوسی نکند این داستان ادامه دارد و در همین حد ِ جدال ِ اندیشه‌ای، بدون خروجی ِ کارکردی‌ ِ قابل ِ توجهی  و همچنان در مرحله‌ی وزن‌کشی ِ نیروها باقی خواهد ماند.

Read Full Post »

با دقت در تصویر و پس از خواندن راهنمایی‌های زیر، سعی کنید سرنخ ِ این کلاف سردرگم را پیدا کنید.

kallaaf

کلاف ِ سردرگم ِ پیدا

اصل ۱۷۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تأمین گردد. نصب و عزل رییس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با مقام رهبری است و شورایی مرکب از نمایندگان رییس جمهور و رییس قوه قضاییه و مجلس شورای اسلامی (هر کدام دو نفر) نظارت بر این سازمان خواهند داشت. خط مشی و ترتیب اداره سازمان و نظارت بر آن را قانون معین می‌کند.

اصل ۶۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – سوگند نمایندگان مجلس
نمایندگان باید در نخستین جلسه مجلس به ترتیب زیر سوگند یاد کنند و متن قسم‏نامه را امضاء نمایند. بسم‏الله‏الرحمن‏الرحیم»من در برابر قرآن مجید، به خدای قادر متعال سوگند یاد می‌کنم و با تکیه بر شرف انسانی خویش تعهد می‌نمایم که پاسدار حریم اسلام و نگاهبان دستاوردهای انقلاب اسلامی ملت ایران و مبانی جمهوری اسلامی باشم، ودیعه‏ای را که ملت به ما سپرده به عنوا ن امینی عادل پاسداری کنم و در انجام وظایف وکالت، امانت و تقوی را رعایت نمایم و همواره به استقلال و اعتلای کشور و حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم پایبند باشم، از قانون اساسی دفاع کنم و در گفته‏ها و نوشته‏ها و اظهارنظرها، استقلال کشور و آزادی مردم و تأمین مصالح آنها را مد نظر داشته باشم.»

اصل ۹۱ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – شورای نگهبان
به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغایرت مصوبات، مجلس شورای اسلامی با آنها، شورایی به نام شورای نگهبان با ترکیب زیر تشکیل می‌شود.

1. شش نفر از فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان و مسایل روز. انتخاب این عده با مقام رهبری است.
2. شش نفر حقوقدان، در رشته‏های مختلف حقوقی، از میان حقوقدانان مسلمانی که به وسیله رییس قوه قضاییه به مجلس شورای اسلامی معرف می‌شوند و با رأی مجلس انتخاب می‌گردند.

اصل ۹۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – نظارت شورای نگهبان
شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آراء عمومی و همه‏پرسی را بر عهده دارد.

اصل ۱۱۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – وظایف و اختیرات رهبر
1. تعیین سیاستها کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام.
2. نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام.
3. فرمان همه‏پرسی.
4.  فرماندهی کل نیروهای مسلح.
5. اعلام جنگ و صلح و بسیج نیروهای.
6. نصب و عزل و قبول استعفای …
7. حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه.
8. حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام.
9. امضاء حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری از جهت دارا بودن شرایطی که در این قانون می‌آید، باید قبل از انتخابات به تأیید شورای نگهبان و در دوره اول به تأیید رهبری برسد.
10. عزل رییس جمهور با در نظر گرفتن مصالح کشور پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلف وی از وظایف قانونی، یا رأی مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت وی بر اساس اصل هشتاد و نهم.
11. عفو یا تخفیف مجازات محکومیت در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد رییس قوه قضاییه.

رهبر می‌تواند بعضی از وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری تفویض کند.

اصل ۱۱۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – مجمع تشخیص مصلحت نظام
مجمع تشخیص مصلحت نظام برای تشخیص مصلحت نظام برای تشخیص مصحلت در مواردی که مصوبه مجلس شورای اسلامی را شورای نگهبان خلاف موازین شرع و یا قانون اساسی بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام نظر شورای نگهبان را تأمین نکند و مشاوره در اموری که رهبری به آنان ارجاع می‌دهد و سایر وظایفی که در این قانون ذکر شده است به دستور رهبری تشکیل می‌شود. اعضاء ثابت و متغیر این مجمع را مقام رهبری تعیین می‌نماید. مقررات مربوط به مجمع توسط خود اعضاء تهیه و تصویب و به تأیید مقام رهبری خواهد رسید.

اصل ۱۱۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
مسئولیت نظارت بر انتخابات ریاست جمهوری طبق اصل نود و نهم بر عهده شورای نگهبان است

اصل ۱۲۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
رییس جمهور در حدود اختیارات و وظایفی که به موجب قانون اساسی و یا قوانین عادی به عهده‏ دارد در برابر ملت و رهبر و مجلس شورای اسلامی مسئول است.

اصل سابق‏‏‏‏: رییس جمهور در حدود اختیارات و وظایف خویش در برابر ملت مسئول است، نحوه رسیدگی به تخلف از این مسوولیت را قانون معین می‌کند.

اصل ۱۲۱ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – سوگند رییس جمهور
رییس جمهور در مجلس شورای اسلامی در جلسه‏ای که با حضور رییس قوه قضاییه و اعضای شورای نگهبان تشکیل می‏شود به ترتیب زیر سوگند یاد می‌کند و سوگندنامه را امضاء می‌نماید. بسم‏الله‏الرحمن‏الرحیم «من به عنوان رییس جمهور در پیشگاه قرآن کریم و در برابر ملت ایران به خداوند قادر متعال سوگند یاد می‌کنم که پاسدار مذهب رسمی و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور باشم و همه استعداد و صلاحیت خویش را در راه ایفای مسوولیتهایی که بر عهده‏ گرفته‏ام به کار گیرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق، پشتیبانی از حق و گسترش عدالت…

اصل ۱۵۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
به منظور انجام مسوولیت‏های قوه قضاییه در کلیه امور قضایی و اداری و اجرایی مقام رهبری یک نفر مجتهد عادل و آگاه به امور قضایی و مدیر و مدبر را برای مدت پنج سال به عنوان رییس قوه قضاییه تعیین می‌نماید که عالیترین مقام قوه قضاییه است.

حالا حالاها حکایت همچنان باقی‌ست.

راهنمایی ویژه‌ی خاتمی پرستان: پاسخ مساله، احمدی‌نژاد نیست!

Read Full Post »

تقریباً یکسال پیش، شاهد گفتگوی سهراب‌اخوان با دو هنرمند ایرانی‌تبار آمریکایی در تلویزیون ماهواره‌ای اندیشه بودم. ماز جبرانی (در اصل مازیار جبرانی و مجری استندآپ کمدی محور شیطانی) و آنتونی عزیزی (در اصل کمال روشن یا کمال عزیزی) میهمان برنامه‌ بودند. صحبت از نقش‌های پیشنهادی به این دو بود و اینکه چگونه پا به هالیوود گذاشته‌اند. هر دو با اطمینان کامل از این صحبت می‌کردند که در شروع کار تنها نقش تروریست‌ها به ما پیشنهاد می‌شد، اما کم‌کم ما به این نتیجه رسیدیم که دیگر چنین نقش‌هایی را نپذیریم،‌ و پس از گفتن این جملات شروع به تعریف و تمجید از فرهنگ و هویت والای ایرانی کردند و اینکه سینمای هالیوود باید بپذیرد که ما ایرانیان با این هویت منحصر به فرد و فرهنگ والا، تروریست نیستیم و دیگر چنین نقش‌هایی را به ما پیشنهاد ندهند. البته آنجا کسی نبود که بگوید ماز و آنتونی نازنین، دم خروس رو خیلی خوب مخفی نکرده‌اید، حیف آن هویت والا نبود و این نام‌ها!

حالا حکایت برنامه‌ی تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی است. دیشب اولین شب پخش برنامه‌های بی‌بی‌سی فارسی بود، با دوستی تلفنی صحبت می‌کردم، پرسیدم چه خبر از برنامه‌های بی‌بی‌سی؟ پاسخ داد که شروع شده و به نظر از برنامه‌های صدای آمریکا متنوع‌تر و شادتر می‌آید. گفت که بی‌بی‌سی فارسی صحبت از نظرسنجی ‌کرده که از ایرانیان سوالاتی را پرسیده و از آن جمله اینکه آینده ایران را چگونه می‌بینید و در کمال ناباوری 70 درصد ایراینان آینده‌ای مثبت برای خودشان متصورند در حالیکه براساس همین نظر سنجی تنها 30 درصد آمریکاییان آینده‌ای مثبت را انتظار می‌کشند. نمی‌دانم جامعه این آمارگیری چه کسانی و در کجا بوده‌اند، چیزی که من هرروز در میان همشهریان عادی خود به وضوح مشاهده می‌کنم، اینست که بسیاری با این واژه کلاً بیگانه‌اند. آینده ؟! و بسیاری تنها در فکر گذران امروز خود هستند. بسیاری از آن عده‌ای هم که آینده برایشان مفهومی دارد، یا به فکر مهاجرت به گوشه‌ای از دنیا هستند و یا به داشتن سرپناهی و شغلی قانعند. در پاسخ دوستم گفتم که بازهم ما ایرنیان متوهم و صورت از سیلی سرخ کرده.*

بالاخره به خانه می‌رسم و پای برنامه‌ی بی‌بی‌سی فارسی می‌نشینم، برنامه‌ای به نام نوبت شما به مجری‌گری پونه قدوسی در حال اجراست. صحبت از تصویر ایران در میان جهانیان است. در پشت تلفن همشهری من می‌گوید که اشکال ما ایرانیان این‌است که احساساتی فکر می‌کنیم و این احساسات جلوی تفکر عاقلانه‌ی ما را می‌گیرد. در آنسوی تلفن دختر پایتخت‌نشین با حرارت از انرژی مثبت احساساتی بودن حرف می‌زند و ایراینان مشهور در دنیا، و پونه قدوسی سراسیمه به میان حرف می‌پرد که «حتماً ایرانیان مشهور در دنیا را می‌شناسید».

iranian_identity

آنتونی، ماز و فرن (به فتح ف و کسر ر)

همراه با بی‌بی‌سی فارسی به میان لندن‌نشین‌ها می‌رویم تا ببینیم تصویری که از ایران دارند چگونه است، اولین نفر یک زن جوان سیاه‌پوست است، او از ایران تصویر مناقشه و تروریسم در ذهن دارد. نفر بعدی پیرمرد انگلیسی، خود توضیح می‌دهد که تصویری که از ایران در دهن دارد همان چیزی است که رسانه‌های غربی (احتمالاً منظور، پرقدرت‌ترین رسانه انگلستان بی‌بی‌سی نیست!) از ایران تصویر کرده‌اند (همان تصور زن سیاه‌پوست اولی) اما ایرانیانی که او دیده‌است همگی مردمانی نازنین بوده‌اند. نفر سوم و آخر، زن میان‌سال تپل انگلیسی با قاطعیت می‌گوید که مردمان ایران بسیار مردمان خوبی هستند و در انتها هم به فارسی و البته با لهجه می‌گوید خداحافظ، قربان شما!

به داخل استودیو برمی‌گردیم،‌ به شکلی بسیار عجیب، تفاهم عمیقی بین ایرانیان، از گوشه‌ و کنار ایران و آوارگان و مهاجران پخش شده در تمام چهارگوشه‌ی کره خاکی وجود دارد. از شهریار، اهواز، مشهد،‌ تهران، شهر ری، کوالالامپور، کویت، دانمارک، دبی، ترکیه، افعانستان و … همگی بر این موضوع توافق دارند که تصویر نادرست و منفی‌ای از ایران در میان مردمان دنیا وجود دارد و این تصویر تماماً به دلیل سیاه‌نمایی رسانه‌های غربی است که همگی اهداف سیاسی خود را از این طریق دنبال می‌کنند.

تنها جهان‌شاه جاوید (مدیر سایت ایرانیان | احتمالاً لس‌انجلس نشین معلوم‌الحال)، پسری از زوریخ و جوانی که از اهواز به روی خط آمده است به نقش دولتمردان ایران در این تصویر اشاره می‌کنند که معمولاً با مخالفت صریح یا تلویحی دیگران هم روبرو می‌شود. جوان اهوازی می‌گوید که دولتمردان ما زمینه‌ی سیاه‌نمایی رسانه‌های غرض‌ورز غربی را آماده کرده‌اند و پونه مجری برنامه به میان حرف می‌آید که آیا رفتار و کردار ما ساکنان ایران در داخل و خارج از کشور تاحدی مسئول این تصویر نیست؟ علی از زوریخ می‌گوید که تصویر کلی که از ایرانیان وجود دارد، انسان‌های خرافه‌پرست است، و این حرف او با مخالفت فرد ساکن در ترکیه روبرو می‌شود که ما ایراینان اصلاً خرافه‌پرست نیستیم و هرکه از پیشرفت‌های علمی برخوردار باشد امکان ندارد که خرافه‌پرست باشد. (منظور پیشرفته بودن ما ایرانیان از نظر علمی است احتمالاً). پونه قدوسی مجری برنامه از ایرانی دیگری که در دبی ساکن است می‌پرسد خصوصیات عمده‌ی ایرانیان را بگو، می‌گوید خرد و تعقل !! و مهمان‌نوازی.

ای‌میل‌های رسیده به برنامه‌ هم اکثراً بر هویت والای ایرانی و نقش رسانه‌های غرض ورز و سیاسی غربی در تخریب چهره‌ی این هویت تاکید دارند. (به غیر از سه ایمیل که دوتای آنها از همزبانان افعانی ما هست)

پونه قدوسی به سراغ همکارش فَــِرن (به فتح ف و کسر ر) (فرناز تقی‌‌زاده| برنامه‌ساز مجله زیگ‌زاگ و همکار بهزاد بلور در روز هفتم بی‌بی‌سی | پیدا کنید دم خروس را) می‌رود، فرن سایتی را معرفی می‌کند به نام فراتراز فوق سری، سایتی که به قول او سعی در نشان‌دادن ایران واقعی دارد. فرن می‌گوید که در سایت گفته شده که در ایران همواره تندروی و بنیادگرایی دیده نمی‌شود، بلکه واقعیت چیز دیگری است و سپس عکس‌هایی از پیست اسکی و مردمان در حال انجام اسکی را نشان می‌دهد. فرن می‌گوید که این سایت عکس‌های از پیست‌های اسکی، کوه‌های پوشیده از برف و پارتی‌های ایرانی به نمایش گذاشته تا تصویر واقعی ایران را نمایش دهد!

در اواخر برنامه نوبت شما، دوربین برنامه به میان همزبانان افغانی ما در کابل می‌رود، چهارنفری که مورد مصاحبه قرار می‌گیرند همگی تصویری درخشان از ایران در ذهن خود دارند. از همه جالب‌تر جوان افغان است که با همان لهجه‌ی شیرین خودش می‌گوید ایران کشوری است، آزاد،‌ دموکرات، پیشرفته، عاری از نقض حقوق بشر، عاری از تعصبات قومی!! (عجب)

خوشبختانه برنامه‌ی نوبت شما دیگر به پایان می‌رسد. چه در مغز برنامه‌سازان این تلویزیون می‌گذرد هنوز مشخص نشده، اما این شروع که من رو شدیداً ناامید کرد. به خصوص وقتی که می‌بینیم هنوز هم پدران ما بی‌بی‌سی را یکی از عوامل مهم وقوع انقلاب غیرضروری 1357 می‌دانند و هنوز هم به خاطر همین سابقه، بی‌بی‌سی یکی از بدنام‌ترین رسانه‌های غربی در میان مردم ایران است. آیا این بار هم قرار است آشی برای ما پخته شود؟

باورش برایم سخت است که انتخاب سه مصاحبه‌ی افراد نگلیسی و ترتیب چیدمان آن‌ها، مصاحبه‌ی چهار افغانی، و همینطور افرادی که بر روی خط آمده‌اند همینطور تصادفی به این شکل درآمده است و هدفی در پشت آن نهفته نیست. برایم سخت است که ایرانیان مهاجر و گریزان به گوشه‌ و کنار دنیا، ادعا کنند که تصویر موجود از این ایران در ذهن جهانیان تنها ساخته و پرداخته رسانه‌های غربی است،‌ چرا که حضور میلیون‌ها ایرانی در گوشه‌ و کنار دنیا خود به بهترین شکل تصویر منفی ایران را به نمایش می‌گذارد، کشوری که مردمانش را از خود فراری داده چگونه می‌تواند مدعی باشد که تصویر منفی‌اش به خاطر عملکرد خودش نیست! و چگونه ایرانیان مهاجر چنین ادعایی را مطرح می‌کنند، آیا آن‌ها هم از همین تصویر منفی ساخته و پرداخته رسانه‌های غربی (و در راس آن‌ها بنگاه خبرپراکنی دولتی بریتاینا، بی‌بی‌سی) فرار کرده‌اند؟

farvasar

هویت ایرانی؛ سرگردان در میان پاره‌های متفاوت و متضاد یا همان پیتزای قرمه‌سبزی

مثل اینکه هنوز هم یک داروی موثر برای بیماری توهم و خود‌بزرگ‌بینی تاریخی ما ایرانیان کشف نشده است، شاید هم هرگز چنین دارویی کشف نشود. اما اگر فکری برای این بیماری مزمن خود نکنیم، مطمئن باشید که با کمک تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی، این بیماری به هلاک بیمار منتهی خواهد شد.

____________________________________________________________

* درهمین رابطه مطلب قابل تامل دکترگوشزد با عنوان تلویزیون بی بی سی بر فراز منبر! را بخوانید، در جایی از این نوشته آمده که:
» آیا 70% مردم ایران مسیری که کشورشان در آن حرکت می کند (یا ساکن است و یا عقب گرد می کند) را صحیح می دانند؟به راستی اگر دولت احمدی نژاد چنین آماری را گزارش می کرد تا چه میزان مورد استهزای جامعه ایرانی و به خصوص کاربران اینترنتی (و مثلا کاربران سایت بالاترین) قرار می گرفت که امروز همه مسحور آن «لباس زیبا» تحمیق خود را در برابر این آمار نمی بینند؟»
__________________________________________________________________

پی‌نوشت 1: در شب دوم برنامه‌ی بی‌بی‌سی، برنامه‌ای پخش شد که سعی داشت منکر نقش رادیو بی‌بی‌سی فارسی در وقوع انقلاب 57 شود، و این نظر را مرتبط با تفکر دایی‌جان ناپلئونی قلمداد کند. همزمانی شروع به کار تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی با سالروز خروج محمد‌رضا پهلوی و پخش برنامه‌ای مرتبط با آن بلافاصله پس از شروع به کار شبکه که تلاشش تخفیف نقش بی‌بی‌سی در مورد انقلاب ایران به حد یک رسانه‌ی مستقل غیرسیاسی و صرفاً در راستای انتشار آزادانه اخبار است، به نظر من قابل توجه است و البته ممکن است این همزمانی کاملاً تصادفی باشد.

پی‌نوشت2: در همین برنامه، در توضیحات انگلیسی مدیر بی‌بی‌سی در آن سال‌ها، هرجا خمینی‌ گفته می‌شود، در زیرنویس آیت‌الله خمینی نوشته می‌شود !

پی‌نوشت3: در مورد عکس اشتباهی رخ داده بود که تصحیح شد. به اشتباه از عکس فرناز قاضی زاده (همسر سینا مطلبی) به جای فرناز تقی‌زاده (فـــرن) استفاده کرده بودم. با تشکر از جناب آقای نیما اکبرپور که این اشتباه را به من گوشزد کردند.

پی‌نوشت 4: بسیار از ایرانیانی که نام خود را به نام‌های غربی تغییر می‌دهند، ادعا می‌کنند که این کار را به خاطر سختی تلفظ نامشان انجام داده‌اند و نه هیچ‌چیز دیگری (مثلاً مازیار جبرانی ادعا می‌کند که در مراسم ازدواجش که در مکزیک انجام گرفته مسئول ثبت ازدواج نمی‌توانسته نام او و همچنین نام همسرش را به درستی بیان کند)، ادعایی که من خیلی صادقانه نمی‌پندارمش. با این استدلال اولین کسی که نامش را می‌بایستی تغییر می‌داد شهره‌ آغداشلو بود که به تائید خود او همواره تلفظ نامش برای انگلیسی‌زبان‌ها بسیار دشوار بوده است.

Read Full Post »

تهاجم هوایی اسرائیل به نوار غزه، که تحت حاکمیت گروه تروریستی و تندروی حماس قرار دارد، این‌روزها بحث داغ وب فارسی است. در مباحثی که در حال انجام است می‌توان با4 دست‌بندی کلی روبرور شد:

1-      اسرائیل جنایتکار، غاصب،‌وحشی و بربر است و باطل و مردمان فلسطین مظلوم و برحق. هرکس که از مردمان فلسطین حمایت نکند، ‌شریک اسرائیل در ریختن خون مردمان غزه است و خائن.

2-      فلسطینیان (به خصوص ساکنان غزه) بی‌فرهنگ و تروریست هستند و هرچه به سرشان بیاید مستحق آن هستند و هرکس از مردمان فلسطین دفاع کند، پشتیبان و عامل نظام جمهوری اسلامی است.

3-      کشته شدن غیرنظامیان و کودکان و در کل جنگ را، از دیدگاه حقوق بشری محکوم می‌کنیم بدون توجه به اینکه عامل آن کدام سوی ماجرا هست. (البته گروه سوم هم گاهی به این سو_حمایت از فلسطینیان و سرزنش اسرائیل_ و یا آن سو _سرزنش حماس و حمایت از اسرائیل_ نزدیک می‌شود.)

4-      پرداختن به موضوعی مثل ماجرای غزه (در قیاس با آنچه در درون مرزهای ایران بر سر خودمان آمده است) امری انحرافی و بیهوده است  و آنرا مصداق کاسه از آش داغ‌تر شدن تلقی می‌کنیم.

 در این میان طبق رسم ما ایرانیان بازار اتهام و انگ، داغ ِ داغ است و صفات نادان، احمق، بی‌بصیرت، بی‌شرف، بربر، مرتجع، مزدور، حیوان، خائن، وحشی، نژادپرست، عقده‌ای و …چه در مطالب و بخصوص در کامنت‌ها فراوان در حال رد و بدل شدن است.

42-17516839

اما بحث من در اینجا اصلاً به این مرتبط نیست که در مقابل این ماجرا چه موضعی باید گرفت، بلکه می‌خواهم به این بپردازم که آیا این کمیت بالای مطالب مرتبط با این موضوع (فارغ از کیفیت و محتوای آنها) به تبلیغات پی‌گیر نظام جمهوری اسلامی مرتبط است یا نه؟

از همان اوایل پیروزی انقلاب اسلامی، اسرائیل ستیزی و دفاع از فلسطینیان (که در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم به آن تحت عنوان دفاع از مستضعفان عالم اشاره شده) به عنوان یکی از پایه‌های تبلیغاتی نظام مطرح بوده است. از بهره‌برداری تبلیغاتی از سفر یاسر عرفات در همان اوایل انقلاب به ایران، و کمک‌های فراوانی که مردم ایران به همراه او روانه‌ی فلسطین کردند (که بعدها سر از حساب‌های بانک‌های سوئیس او درآورد)، شعار مرگ بر اسرائیل سر صف‌های مدارس، دیوار نوشته‌های گفته خمینی که «اگر مردم ایران تنها یک گلوله‌ داشته باشند آن را به سینه‌ی اسرائیل شلیک می‌کنند» تا امروزی که این پروژه،‌ مجهز به انواع شیوه‌های نوین تبلیغاتی شده است (استفاده از دانش آی‌تی، اس‌ام‌اس، ماهواره و …) همه و همه نشانه‌های این برنامه‌ی تبلیغاتی دراز مدت است. برنامه‌ای که عمری کمابیش به اندازه عمر نظام جمهوری اسلامی دارد. نزدیک به سی سال است که نظام جمهوری اسلامی، آشکارا از گروه‌های تروریستی مانند حزب‌الله و حماس (والبته پشت نقاب دفاع از مستضعفان جهان) حمایت مالی، نظامی‌ و ‌معنوی می‌کند و همواره تمامی کشورها، گروه‌ها و سیاستمدارانی را که به نحوی در تلاش برای ایجاد صلح در منطقه بوده‌اند، خیانتکار و سازشکار نام نهاده است. امکان ندارد روزی تلویزیون یا رادیوی خود را روشن کنید و صحبتی از رژیم غاصب صهیونیستی نشنوید. اماکن ندارد روزنامه‌ای را باز کنید و صفحات و ستون‌هایی را در مذمت رژیم غاصب و در حمایت (لفظی) از مردم مظلوم فلسطین نبینید، خواه یک روزنامه‌ی محافظه‌کار سنتی مثل جمهوری اسلامی پیش روی شما  باشد، یا یک روزنامه‌ی اصلاح‌طلب. همیشه به شوخی می‌گویم که جمهوری اسلامی تمامی تلاش خود را برای ادامه بحران و جنگ در منطقه و جلوگیری از صلح می‌کند چرا که اگر چنین اتفاقی محقق شود، صفحات روزنامه‌ها و ساعات برنامه‌های تلویزیونی خالی خواهد ماند. سوال اصلی من در اینجاست که آیا سی‌سال پروپاگاندای پرهزینه و شبانه‌روزی جمهوری اسلامی با استفاده از تمامی ابزارهای رسانه‌ای و غیررسانه‌ای خود،‌ تاثیری در ما مردمان _بیش از هر چیز منظورم ما مردمان مخالف نظام حاکم و طرفدار و هواخواه دموکراسی و حقوق‌بشر هست_ نگذاشته است؟ وگرنه تاثیرگذاری حکومت بر روی بسیجیان و طلبه‌های منتفع از حفظ وضع موجود، که به تائید مقامات حکومت، حضور برنامه‌ریزی شده در فضای وبلاگستان دارند، (و البته قطعاً با نقاب‌ها و بزک‌های رنگارنگ به فعالیت می‌پردازند و لزومی ندارد که همگی بر سر در وبلاگ‌شان تصویر رهبر فرزانه‌ی انقلابشان را آویزان کنند) که امری غیر قابل انکار است. در کنار این افراد که عموماً در دسته‌ی اول از تقسیم بندی ابتدای مطلب قرار می‌گیرند، تعداد زیادی از وبلاگ‌نویسان منتقد حاکمیت، وبلاگ‌نویسانی که برای رهایی از استبداد حاکم در کشور، در اقصی نقاط جهان به تبعید خودخواسته رفته‌اند، وبلاگ‌نویسانی که برای حفظ جان خود به کشورهای دیگر از نزدیکی قطب‌شمال تا نیوزلند پناهنده شدند، نیز به نوشتن در این مورد پرداخته‌اند که بیشتر در دسته‌های 2 تا 4 تقسیم بندی قرار می‌گیرند. اما این حجم گسترده‌ی مطالب، به چه دلیل در وبلاگستان فارسی حضور دارد. یک بخش از این حضور گسترده، که قطعاً تاثیر کاذب ِ وبلاگ‌نویسان بسیجی و طلبه (همان 50000 معروف) هست که فقط به قصد تغییر چهره‌ی وبلاگستان منتشر می‌شود، اما بخشی دیگر از این کمیت‌بالا، به نظر من به این دلیل است که سیاست‌های جمهوری اسلامی در این 30 سال، به نحوی مسئله صلح اسرائیل و فلسطین را به مسائل داخلی ما ایرانیان گره زده است. و در نهایت دلیلی که من آن‌را دلیل اصلی می‌دانم همین تبلیغات نظام است. برای درک بهتر این تاثیر به یک واقعه‌ی مشابه در همین ماه‌های اخیر و میزان توجه به آن در وبلاگستان می‌پردازم.

5 ماه پیش در اوایل ماه آگوست، در زمانی که سارکوزی اولین ماه ریاست دوره‌ای اتحادیه‌ی اروپا رو به عهده داشت و در هنگامی که چشمان تمامی دنیا به پکن و افتتاحیه پرخرج‌ترین المپیک تاریخ دوخته شده بود، خبری منتشر گردید، ارتش دومین قدرت نظامی جهان، ارتش روسیه، به کشور کوچک گرجستان حمله کرده است. بهانه‌ی این حمله دفاع روسیه از مردمان روس ساکن در اوستیای جنوبی بود. روس‌ها ادعا می‌کردند که ساکاشویلی رئیس‌جمهور مورد حمایت آمریکا و اروپای گرجستان، به قصد تصرف منطقه‌ی مستقل اوستیای جنوبی به آنجا لشکرکشی کرده است. همین امر باعث شد که ارتش روسیه نه تنها تمامی اوستیای جنوبی رو به تصرف خود درآورد، بلکه کیلومترها در خاک گرجستان و در شهری به نام گوری پیشروی کند. اکثر کشورهای جهان، این رفتار روسیه را محکوم کردند، در بیانیه‌های مختلفی که سران کشورهای مختلف و همچنین سازمان ملل متحد منتشر کردند، کشور روسیه به خاطر برخورد نظامی بیش از حد و نامناسب (در آن‌ روزها کلمه‌ای که بسیار زیاد مورد استفاده قرار می‌گرفت Disproportionate بود) سرزنش شده بود. البته جمهوری اسلامی ایران مثل همیشه رویکردی متفاوت درپیش گرفته بود و به همراه کوبا تنها کشورهایی بودند که از روسیه حمایت می‌کردند و صدای حمایت از مردم مظلوم گرجی بلند نشده بود. آن ماجرا که به نام بحران قفقاز معروف شد بود، خیلی زود با پادرمیانی قدرت‌های جهانی و در کنار آن رفتار عقلانی و مسئولانه رئیس‌جمهور ساکاشویلی به پایان رسید. ساکاشویلی پذیرفته بود که توان مقابله با قدرت نظامی روسیه را ندارد و می‌دانست که هر پاسخی به ارتش روسیه با توانی چندین برابر مقابله خواهد شد، به این دلیل دست از لج‌بازی غیرمسئولانه‌ای که تنها به زیان مردم و کشور گرجستان بود کشید و با حمایت دوستانی که در میان کشورهای اروپایی برای خود دست‌و پا کرده بود، خوشبختانه بحران قفقاز بزودی پایان پذیرفت. اتفاقی که در غزه افتاد بسیار شبیه این واقعه است. در ماه پایانی ریاست سارکوزی بر اتحادیه اروپا و در زمانی که همه منتظر آغاز جشن‌ها و تعطیلات کریسمس و سال نوی میلادی بودند، اسرائیل به غزه حمله کرد، بهانه‌ی این حمله راکت‌پراکنی حاکمان غزه_گروه تروریستی حماس_ به سوی شهرک‌های اسرائیلی نشین و دفاع اسرائیل  ازشهروندان خود بود. در این مورد هم استفاده‌ی اسرائیل از قدرت نظامی خود بیش از حد و نامناسب (Disproportionate) بود. این ‌بار هم جمهوری اسلامی واکنشی در مقابل واکنش تمام دینا از خود نشان داد، در حالیکه همگان به دنبال ایجاد آتش‌بس بودند، جمهوری اسلامی بر طبل توخالی جنگ می‌کوبید، البته دشمن ایران در این جنگ تنها اسرائیل نبود بلکه جهان عرب هم در اردوی دشمن جای گرفته بود. سفارت‌خانه‌ها و کنسولگری‌های کشورهای عربستان، مصر و اردن مورد حمله‌ی بفرموده‌ی نیروهای بسیجی قرار گرفت، حرکاتی که حتی توسط علی خامنه‌ای هم صراحتاً تائید شد. در غزه هم حاکمان آنجا نشان دادند که در انجام رفتارهای غیرمسئولانه، تفاوتی چندان با حامیان خود ندارند، آنها با اینکه در موضع ضعف قرار داشتند، و با اینکه از قدرت نظامی طرف مقابل کاملاً آگاه هستند، در ظرف این شش‌روزی که از آغاز این تهاجم گذشته است، همچنان به پرتاب بیهوده‌ای موشک‌های خود، موشک‌هایی که جز اندکی خسارت مالی چیز دیگری بر جای نمی‌گذارند ادامه داده‌اند و با این رفتار خود مجوز ادامه حملات اسرائیل را صادر کرده‌اند. البته آنها مدت‌هاست که به دلیل رفتارهای نادرست خود دوستی هم در میان کشورهای جهان برای خود نگه نداشته‌اند تا بتوانند به کمک و حمایت آنها دلخوش کنند.

اما رویکرد رسانه‌ای در قبال این دو بحران، قفقاز و غزه در جهان، ایران و وب فارسی چگونه بود؟

همیشه 5 تلویزیون خبری را دنبال می‌کنم، بی‌بی‌سی، سی‌ان‌ان، الجزیره، فرانسه24 و یورونیوز. از نگاه من میزان پوشش خبری این دو واقعه در این تلویزیون‌ها کمابیش به یک اندازه بود، به این شکل که در هر مجموعه‌ی خبر، خبرهایی از بحران، گفتگویی با گزارشگر حاضر در محل و مصاحبه با سران کشورها و تحلیل‌گران در باره ابعاد و راهکارها منتشر می‌گردید، درکنار این موضوع، بخش بزرگی از اخبار به موضوع المپیک پکن و یا مسائل مربوط به سال نوی میلادی و تعطیلات اختصاص داشت و دارد. شاید بتوان گفت که چیزی حدود 20 درصد اخبار به بحران قفقاز یا غزه اختصاص یافته است.

اما در ایران ماجرا به گونه‌ای دیگر است، میزان پوشش این دو واقعه در صدا و سیما، و همچنین مطبوعات بسیار متفاوت است. پوشش خبری ِ (اگر بتوان آنرا با توجه به استانداردها، خبری دانست) بحران قفقاز تنها به صورت اشاره‌ای به موضوع و البته با چاشنی انتقاد از ساکاشویلی، بوش، انقلاب مخملی انجام می‌گرفت. شاید بتوان گفت که بحران قفقاز حتی درصدی از موارد رسانه‌ای را به خود اختصاص نداده بود. در حالیکه برای ماجرای غزه، تمامی برنامه‌ها، خبری، تحلیلی و تفسیری، گزارش، خانواده و حتی برنامه‌های کودکان و ورزشی نیز به این موضوع پرداخته‌اند. وضعیت روزنامه‌ها هم آنچنان تفاوتی با وضعیت صدا و سیما ندارد.

اما در فضای وب فارسی که اتفاقاً مورد بحث ماست چه اتفاقی افتاده است؟ برای ارائه یک عدد که قیاس را آسانتر نماید به موضوعات داغ سایت بالاترین مراجعه کردم، تا زمان نگارش این مطلب در مورد جنگ غزه و موضوعات مرتبط با آن مثل تسخیر باغ قلهک و آتش زدن فروشگاه بنتون توسط بسیجیان در اعتراض به تهاجم اسرائیل، 5 موضوع داغ و در مجموع 309 لینک در بالاترین معرفی شده است (موضوع داغ مربوط به تعطیل شدن روزنامه‌ی کارگزاران را اگر اضافه کنیم، 6 موضوع داغ و 341 لینک خواهد شد) ، این در حالی است که در مورد بحران قفقاز تنها یک موضوع داغ و فقط 54 لینک معرفی گشته است. این لینک‌ها که هم لینک‌های خبری مربوط به خبرگزاری‌های رسمی ایرانی و خارجی و همچنین مطالب وبلاگی هست، به خوبی تفاوت عمده‌ی بین این دو واقعه را نشان می‌دهد.

در بحث‌هایی که با نویسندگان مستقل مطالبی در مورد محکومیت کشتار غیرنظامیان توسط اسرائیل داشته‌ام، اکثراً مدعی بوده‌اند که کسانی که در دسته‌ی چهارم تقسیم‌بندی قرار دارند، کسانی هستند که از موازین حقوق‌ بشری و انصاف دور افتاده‌اند و تبلیغات جمهوری اسلامی را دارای تاثیر منفی و باعث بی‌تفاوتی این افراد از موضوعات انسانی و حقوق‌بشر می‌دانند و یا مدعی بودند که نویسندگان این مطالب برای اسرائیل تقدس و مصونیت قائلند. سوال اینجاست که موازین حقوق بشری و انصاف در زمان بحران قفقاز کجا بود؟ (این سوال را می‌توان درباره‌ی موارد و وقایع بسیار دیگری هم مطرح کرد)، آیا در جریان حمله‌ی نظامی ارتش روسیه و نفوذ آن تا کیلومترها درون خاک گرجستان، هیچ غیرنظامی و کودکی کشته نشده بود؟ چرا مطالبی در محکومیت کشتار کودکان و افراد بیگناه در گوری نوشته نشد؟ صداهایی که امروز دیگران را به بی‌تفاوتی و سنگدلی متهم می‌کنند، صداهایی که امروزه ادعا می‌کنند، منتقدانشان درباره‌ی دموکراسی و حقوق‌بشر برای اسرائیل استثنا قائل می‌شوند و برخورد گزینشی (Selective) دارند، چرا در زمان بحران گرجستان، واکنشی نشان نداند تا من متوجه بشم که آنها برای ساکنان غزه، تقدس و استثنا قائل نیستند و به دنبال حقوق بشر گزینشی تنها برای مردمان غزه نیستند؟

propaganda1
آنچه به تو گفته می‌شود، همان را بنویس!

 

بحث برسر این نیست که بنویسند یا ننویسند، بحث برسر این است که این تفاوت برخورد از کجا ناشی می‌شود. البته شکی ندارم که وبلاگ نویسان دموکراسی‌خواه و مستقل ما به دنبال حقوق‌بشر برای همه هستند و هرگز به چنین موازینی به صورت گزینشی نمی‌نگرند، اما موضوع دیگری که نسبت به آن هم شکی ندارم، اینست که بخواهیم یا نخواهیم، خوشمان بیاید یا نیاید، تبلیغات 30 ساله نظام بر همه‌ی ما تاثیر خود را گذاشته است، تنها میزان این تاثیرپذیری کم و زیاد دارد. مطمئن هستم اگر این تبلیغات 30 ساله از روز اول به گونه‌ای دیگر پیش می‌رفت و مثلاً به جای اسرائیل و فلسطین؛ جای دیگری مثلاً کنگو را نشانه گرفته بود، اکنون با سیل مطالبی در دفاع از حقوق بشر مردمان کنگو مواجه می‌شدیم و نه هیچ‌جای دیگر.

Read Full Post »

Older Posts »