Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘تماميت‌خواه’

دوست گرامی یوزپلنگ (وبلاگ غرش) در آخرین پست خود موضوعی بسیار جدی (البته تحت عنوان بازی وبلاگی) را مطرح کرده است که می‌توان ساعت‌ها در مورد آن و از نقطه نظرهای گوناگون به بحث و تبادل نظر پرداخت. به طور خلاصه استدلال این دوست گرامی را می‌توان به شکل زیر بیان کرد.

ملقمه‌ی جمهوری اسلامی، یعنی جمع ضدین اسلامیت و جمهوریت، یا همان تئوکراسی و دموکراسی _با هدف ترمیم صورت ظاهری حکومت در برابر منتقدین داخلی و خارجی آن_  و نقایص فراوانی که به دلیل حضور این دو جریان و تفکر سیاسی متضاد یکدیگر در فضای سیاسی کشور بوجود آمده است باعث اعمال هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی و غیرضروری به اقتصاد کشور و در نهایت به هدر رفتن سرمایه های کشور می‌گردد. نگارنده انتخاب یکی از این دو شیوه‌ی حکومتی به تنهایی را رافع این مشکل می دادند و از آنجا که اعتقاد دارد با توجه به اکثریت جمعیت مسلمان در کشور ایران حکومت نیز باید در چارچوب نظامی مبتنی بر موازین اسلامی باشد شیوه حکومت اسلامی با حاکمی درصدر (تحت هر عنوانی: خلیفه، حاکم، رهبر و …) را پیشنهاد می‌کند و چنین شیوه‌ای را باعث یکدستی در حکومت و جلوگیری از هدر رفتن سرمایه های کشور عزیز ایران می داند.

با این تحلیل که وجود این سیستم سیاسی ناهمگون و این ماسک دروغین جمهوریت برچهره‌ی استبداد حاکم برکشور و ملزومات حفظ این نقاب بر چهره باعث به وجود آمدن هزینه‌های مازاد و از بین رفتن سرمایه‌های مملکت می‌شود صددرصد موافقم، اما از نگاه من دو ایراد به استدلال مورد بحث وارد است، یکی الزام مورد تاکید نگارنده بر وجود نظام مبتنی بر موازین، احکام و حدود اسلامی است که نویسنده بارها و بارها چه در مقدمه‌ی بحث و چه در نتیجه‌گیری به آن اشاره دارد، و دیگری دلایل و اهداف به کارگیری این ملقمه دوگانه و متضاد از سوی حکمرانان کشور است که تنها به اشاره‌ای کوتاه و ناکافی از آن می‌گذرد.

در مورد اول باید گفت که:

الف) هیچ آمار بی‌طرفانه‌ای در مورد میزان معتقدان به تفکرات دینی و غیردینی مختلف در کشور ما وجود ندارد (آماری که در فضایی آزاد و بدون ترس از ابراز عقیده گردآوری شده باشد)

ب) حتی درصورت تعلق اکثریت مردم ایران به دین اسلام، بازهم نمی‌توان قاطعانه نظر داد که حکومت نیز باید در چارچوب نظامی مبتنی بر موازین احکام و حدود اسلامی باشد. نمونه‌های متعددی از حکومت‌هایی وجود دارد که علیرغم اکثریت معتقدان به یک نگرش مذهبی خاص بازهم حکومت لائیک یا سکولار است، در همین نزدیکی خود و در کشورهای اسلامی منطقه، اردن، سوریه، مصر و حتی عراق صدام حسین نمونه‌هایی از این نوع حکومت‌ها هستند که در اکثریت بودن مسلمانان باعث وجود حکومت اسلامی نگردیده است و تفاوتشان با حکومتی مثل عربستان که نظامی مبتنی بر موازین اسلام است کاملاً مشهود است. به عبارت دیگر برای ایجاد یک حکومت اسلامی، مسلمان بودن اکثریت مردمان آن کشور تنها شرط لازم است و نه شرط کافی.
در حقیقت چیزی که در کشور ما اتفاق افتاده کاملاً عکس این قضیه است و حکومت استبدادی اسلامی که خود را بر این کشور تحمیل کرده است وجود خود را با استفاده از بهانه‌ی اکثریت مسلمان کشور توجیه می‌کند، و بی‌شک اگر این حکومت ِ استبدادی تمایل مذهبی‌ای غیر از این داشت یا تمایل مذهبی نداشت بر بهانه‌ای دیگر تاکید میورزید.

اما مورد دوم که اتفاقاً دارای اهمیتی بسیار بیشتر است این است که چرا حاکمان این کشور بر بکارگیری همین سیستم شترگاوپلنگ ِ نه‌این تمام نه‌آن تمام، با تمام بدی‌ها و نقایص آن اصرار می‌ورزند. شاید از معایب و ضررهای مختلف این سردرگمی سیاسی از جمله هدر رفتن سرمایه‌ی کشور که مورد تاکید نویسنده مطلب هم هست آگاه نیستند. شاید نگرانی‌ای نسبت به اتلاف سرمایه‌ای که صحبتش می‌شود ندارند. جواب هردوی این شایدها منفی است، آنها بهتر از من و شما  از ضررهای این سیستم مطلع هستند و بیشتر از من و شما نگران سرمایه‌های مملکت هستند (چرا که آن را دارایی خودشان می دانند). اما برای تحلیل اینکه چرا بر ادامه‌ی این روند اصرار می‌ورزند باید به موضوع منفعت و ضرر (که مشخصاً تعاریف نسبی دارد) از نگاه خود آنها نگاه کنیم و نه از نگاه شهروندان عادی جامعه. پاسخ این است که سودی که در ادامه‌ی این رویه‌ برای حاکمان متصور است از ضرری که ممکن است به آنها بزند بیشتر (بسیار بیشتر) است.

ضرب‌المثل قدیمی «به شترمرغ گفتند بپر گفت شترم، گفتند بار ببر گفت مرغم»، به بهترین شکل این وضعیت را تصویر می‌کند. فارغ از اینکه این خصوصیت ِ دوگانگی از روز اول به شکلی هدفمند طراحی شده بوده و یا اینکه در طول زمان خودش را به این شکل درآورده، جمهوری اسلامی از این سردرگمی کمال استفاده را می‌کند. البته این روش تنها محدود به این کشورهم نیست، روسیه‌ی سفید، چین، روسیه، سوریه، مصر، الجزایر، ونزوئلا، زیمباوه و حتی کره‌ شمالی هم کمابیش از همین شیوه بهره می‌برند (در مطلبی به نام نواستالینیسم به این موضوع اشاره‌ای کوتاه کرده‌ام). آن‌ها هم سعی می‌کنند بر چهره‌ی ترسناک دیکتاتوری‌های خود، گریم زیبای دموکراسی بکشند و بابت این کار هزینه‌ی رژ لب نمایش انتخابات، ریمل پارلمان فرمایشی، کرم‌پودر تفکیک قوای ظاهری و …. را پرداخت می‌کنند. هزینه‌ای که در نگاه اول با توجه به آگاهی همگان از ماهیت حقیقی این نظام‌‌ها کاملاً بیهوده و اتلاف سرمایه به نظر می‌آید. اما همین هزینه‌ها در نگاه کلان‌تر به عنوان عاملی پرقدرت در راه بقای اینگونه نظام‌ها در مقابل فشارهای داخلی و یا خارجی نقش بازی می‌کند. شاید در این روزها که فضای وبلاگستان بیش از حد انتخاباتی شده است، درک این سخن آسان‌تر باشد. اینکه این دوگانگی به چه زیبایی باعث ایجاد شکاف و در نتیجه از بین رفتن اتحاد بین افراد جامعه گردیده است، اتحادی که مهم‌ترین عامل سرنگونی ِ دیکتاتوری‌ها در طول تاریخ بوده است، به خصوص در زمانه‌ای که می‌توان نقش عوامل خارجی در سرنگونی حکومت‌ها را با انواع و اقسام برگ‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و … تا حد زیادی کم تاثیر کرد. به هرحال فراوان هستند آن عده‌ای که ساده‌دلانه و تحت تاثیر هیاهوی تبلیغاتی پرقدرت نظام این گریم را به جای چهره‌ی حقیقی می‌انگارند، و عده‌ای دیگری که با گمان ِ اینکه ممکن است در این گریم نقش کوچکی از واقعیت هم موجود باشد به آن دل‌خوش می‌کنند. در میان مفسران و تحلیلگران سیاسی هم همین شکاف حتی در تشخیص نوع حکومت بوجود آمده است، گروهی نظام را دموکراسی دینی می‌نامند و عده‌ای آن را نیمه دموکراتیک می‌خوانند، حتی این سردرگمی در میان آن عده که لااقل در دیکتاتوری بودن این نظام هم‌صداو هم‌فکر هستند نیز وجود دارد، سلطانی، اولیگارشی، ملوک الطوایفی، فاشیستی، خودکامه (توتالیتر) و …واژه‌هایی است که برای توصیف جمهوری اسلامی استفاده می‌شود. تمامی این اختلافات ناشی از همین کارکرد دوگانه نظام است، اختلافاتی که نتیجه‌ی عملی آن ناتوانی در اتخاذ یک راهکار مشخص و عدم ایجاد یک جبهه یکپارچه برای مقابله با نظام و مآلاً تضمین بقای آن است.

با این توضیحات مشخص است که هدف به کارگیری این شیوه توسط جمهوری اسلامی صرفاً «ترمیم صورت ظاهری حکومت در برابر منتقدین داخلی و خارجی آن» نیست بلکه اهدافی بسیار ارزشمندتر (از نگاه سود و زیان حاکمان) را دربرمی‌گیرد. اهدافی که آنقدر اهمیت دارد که در مقابل آن مسائلی مانند اتلاف سرمایه‌های اقتصادی، انسانی، طبیعی و … رنگ می‌بازد و به مسائل کم اهمیت فرعی تبدیل می‌شود و حکومت هم تمامی این هزینه‌ها را به جان و دل می‌خرد تا به حضور خود در صحنه‌ی قدرت ادامه دهد. مسلماً اگر راهکاری پیدا شود که در عین تضمین بقای رژیم، باعث اتلاف کمتر سرمایه گردد توسط حاکمان کشور مورد استقبال قرار خواهد گرفت ولی این راه مسلماً برداشتن ماسک زیبای دموکراسی از چهره و تبدیل شدن به حکومت اسلامی با حاکمی در صدر آنطور که دوست گرانقدر یوزپلنگ پیشنهاد می‌کند نیست.

وااااااااااای چه قیافه‌ی مهربونی داره! نـــــــــازی

وااااااااااای چه قیافه‌ی مهربونی داره! نـــــــــازی

اما پیشنهاد من در راه جلوگیری از اتلاف سرمایه‌ای که صحبتش رفت، راه حلی ساده و در عین حال بیش از حد تخیلی است. راه حل من اینست که همین آقایون سردمداران نظام اسلامی خود زمینه‌ی انتقال مسالمت آمیز قدرت به یک ساختار جمهوری حقیقی را مهیا سازند و پس از آن بازنشته شوند، و در مقابل، ملت ایران تضمین می‌دهد که حقوق بازنشستگی ِ بسیار دست و دلبازانه، برای داشتن مرفه‌ترین زندگی در هر نقطه از دنیا را برای خود و خانواده این افراد به مدت 200 سال تامین نماید. حقوقی که بتوانند با آن سوار بر بوگاتی ویرون شوند و در قصر‌های خود در ایبیزا و بورلی هیلز حمام آفتاب بگیرند، حوریان زیباروی زمینی ماساژشان دهند، لباس‌هایشان رو بیژن و کارل لاگرفلد و تام فورد بدوزند و در کنار و مهمتر از همه‌ی اینها شب‌ها آسوده بخوابند، فارغ از این نگرانی که وای اگر اسرائیل حمله کند، وای اگر آمریکا حمله کند، وای اگر مردم سر به شورش گذارند، و آسوده از دیدن کابوس آویزان شدن بر درختان و مخفی شدن در سوراخ‌ موش‌ها.

طبق رسم این بازی‌ها باید وبلاگ‌نویس دیگری را به ادامه بازی دعوت نمود، البته دوست مورد نظر من توسط خود یوزپلنگ به این بازی دعوت شده، ولی من برای محکم‌کاری از دوست بزرگوار ققنوس عزیز می‌خوام که نگاهی دیگر همیشگی‌اش رو به این موضوع بیاندازه.

پی‌نوشت: خوندن مقاله‌ی اخیر دکتر محمد ملکی برای درک هرچه بهتر چهره‌ی واقعی پشت نقاب توصیه می‌شه.

Advertisements

Read Full Post »

کامنت دوست عزیزم ناباور را در پای مطلب دوست‌دیگری می‌خوانم:

«راستش من هم دارم کم‌کم به این نتیجه می‌رسم که ملت خوشحاله و داره حالشو می‌کنه! گاهی آدم دیگه می‌زنه به سرش می‌گه جهنم! چرا من خون خودمو کثیف کنم؟! ایناکه دارن زندگیشونو می‌کنن و هر چیم جلوشون انداخته بشه می‌خورن و شکرشم بجا می‌یارن!

ولی خب هنوز هم بارقه هایی از امید هست. با وجود مشکلات راه باید تلاش کرد. اگر ما تلاش نکنیم نسل بعد ما، و اگر نسل بعد تلاش نکند، فکر نمی‌کنم دیگر نسلی پس آنها باشد!»

فکر می‌کنم احساسی که ناباور داره بهش اشاره می‌کنه _احساس ناامیدی از شرایط، احساس اینکه هر تلاشی بیهوده هست_ کم و بیش برای همه‌ی ما تجربه شده باشه. اینکه افراد جامعه به شرایط نامطلوب موجود خو گرفتن و نه تنها دیگر آنرا غیرقابل تحمل نمی‌دانند بلکه خودشون هم به مهره‌هایی از این شرایط نامطلوب تبدیل شدند. بسیاری از ما که در ایران زندگی می‌کنیم، بارها و بارها با خودمون گفتیم که دیگر نمیشه امیدی به بهبود شرایط داشت، باید از این مملکت خراب‌شده رفت. اما همانطور که ناباور گفته هنوز بارقه‌هایی از امید هست.

چند هفته پیش فیلم بسیار زیبای «زندگی دیگران» اثر فیلمساز آلمانی فلورین هنکل فون دونرسمارک را تماشا می‌کردم. فیلم داستان یک افسر وفادار ِ سازمان امنیت ملی آلمان شرقی (اشتازی) را روایت می‌کند که مامور تحت نظر گرفتن یک زوج هنرمند است. در طول فیلم کم کم این مامور اشتازی آن چنان با زندگی این زوج هنرمند آمیخته می‌شود که نقشش به جای جستجو برای پیدا کردن نقاط انحراف این زوج از اندیشه‌ی سوسیالیستی، تبدیل به مخفی کننده این نقاط برای نجات آنها می‌شود. داستان شبیه داستان مشهور فارنهایت 451 است که روایت جدایی یک مامور وفادار کتاب‌سوز در کشور تخیلی ِ توتالیتر که کتاب خواندن در آن ممنوع شده از سیستم و پیوستنش به صف مخالفان است. در هر دو فیلم مامور معتقد و وفادار در برخورد با حقیقت ِ اندیشه‌ی حاکم، از درون فرو می‌ریزد و به این شکل ریزش اندیشه‌ای حکومت‌های توتالیتر آغاز می‌شود.

leben-der-anderen

در سکانسی از فیلم جئورجی (نمایشنامه نویس تحت نظر) با دوست و استاد معنوی‌اش (آلبرت که یک نویسنده ممنوع شده است) در گوشه‌ای از مجلس مهمانی به صحبت نشسته است:

جئورجی: تو اومدی اینجا که بشینی کتاب بخونی؟

آلبرت: آخه این برشت هستش! (با اشاره به مهمان‌ها) این مردم تشنه‌ی آزادی نیستن، هستن؟

جئورجی: اگر نیستن پس تو چرا اینجا موندی؟ تو چنین فضایی چیکار میشه کرد؟ مردم به هرچی دور و برمون هستش عادت کردن.

آلبرت: آره، اونا دیگه می‌تونن چیزایی که تا قبل از این غیرقابل تحمل بود بپذیرن، دیگه نمیشه تغییری رو پیش‌بینی کرد.

در انتهای فیلم مقام مافوق مامور اشتازی اونو به خاطر شکست در ماموریتش به پستی بی‌ارزش و تحقیر کننده می‌فرسته. یعنی کار روتین نشستن پشت یک میز و کنترل نامه‌ها. به اون میگه «باید تا بیست سال  دیگه بشینی و نامه‌ها رو باز کنی» و تاکید می‌کنه «بیست سال یک عمره!»

در سکانس بعدی مامور دون‌پایه کنترل نامه‌ها رو می‌بینیم و زیرنویس چهارسال و نیم بعد (و نه بیست سال) خبر برداشته شدن دیوار برلین به گوشش می‌رسه. تغییری که دیگر کسی نمی‌تونست پیش‌بینی‌اش بکنه اتفاق می‌افته، در عین عادت اکثریت مردمان به شرایطشون، در عین اینکه سیستم خودش رو غیرقابل تغییر و پایدار می‌دونه. در همون حالیکه اندیشمندان جامعه از خوگرفتن مردمان به استبداد ناامید شدن. اما نکته اینجاست که این افراد دست از تلاش خودشون برنمی‌دارن، با اینکه گوش شنوایی نمی‌بینن اما از نوشتن و گفتن و خلق کردن و به تصویر درآوردن در اون فضای رعب و وحشت دست نمی‌کشن و البته بابت این لجاجتشون هزینه‌ هم پرداخت می‌کنن. و اتفاقاً همین مهمترین مساله است، لازم نیست تمامی مردمان در مقابل یک نظام دیکتاتوری بایستند (البته اگر چنین ایده‌آلی به تحقق می‌پیوست که چه بهتر بود)، در یک حکومت توتالیتر همین که عده‌ای حتی کم‌تعداد از اندیشمندان تسلیم شرایط نامطلوب موجود نشوند و  همین که صدای مخالف علیرغم تمامی فشارها به طور کامل خفه نشده باشد هم امیدبخش و نشانه‌ی ناتوانی سیستم ‌است.

در به بن‌بست رسیدن و اضمحلال یک سیستم سیاسی امروزی عوامل متعددی نقش دارند. اگر به بررسی سقوط هرکدام از حکومت‌های دیکتاتور دوره‌ی معاصر بپردازیم متوجه می‌شیم که عوامل متفاوت خارجی و داخلی دست به دست هم می‌دهند و کار یک حکومت رو به انتها می‌رسونن. در میان این عوامل به نارضایتی مردمان، نافرمانی مدنی، اعتصابات کارگری، شورش‌های خیابانی، تورم و گرانی، شرایط اقتصادی بین‌المللی، سیاست‌های روابط خارجی اشتباه، دشمن خارجی، درگیری نظامی و … می‌توان اشاره کرد، (توجه داشته باشید که در اینجا از سقوط یک حکومت دیکتاتوری صحبت می‌کنم و نه لزوماً رسیدن مردمان یک کشور به آزادی و دموکراسی) در مورد هر کدام از نمونه‌های کشورهای دیکتاتوری معاصر، نبود یا کمرنگ بودن هر کدام از عوامل باعث می‌شد که سقوط آن حکومت به تعویق بیافتد یا اصلاً انجام نگیرد. به عنوان مثال می‌توان به نقش شرایط اقتصادی بین‌المللی در سقوط حکومت کمونیستی شوروی، نقش درگیری نظامی در سقوط حکومت حزب بعث در عراق و نقش اعتصابات کارگری و شرایط نامساعد تورم و گرانی در یوگسلاوی اشاره کرد. در چنین شرایطی آنچه مهم است بهره‌گیری از شرایط منحصر به فرد هر دوره‌ی تاریخی، توسط مردمان یک کشور است تا بتوانند به سقوط حکومت استبدادی کمک کنند و در ادامه با استفاده از این فرصت سقوط، شرایط را برای ایجاد حکومتی دموکراتیک‌تر ایجاد کنند.

به طور خاص اگر به شرایط امروز حکومت جمهوری اسلامی ایران با دقت بنگریم، متوجه می‌شویم که این نظام استبدادی در بدترین شرایط تمام عمر خود قرار دارد، شرایطی که اگر از آن عبور کند شاید دیگر شاهد چنین اوضاع نامناسبی نباشد. چه از لحاظ داخلی و چه خارجی، عوامل متعددی به این نظام سیاسی فشار وارد می‌کند. شرایط بسیار ناگوار اقتصادی (فقر، تورم، گرانی، بیکاری) موجود و پیش رو به تاسی از بحران اقتصادی بین‌المللی، روابط منطقه‌ای نامناسب با کشورهای عرب منطقه، تحلیل قدرت گروه‌های تروریستی وابسته حماس و حزب‌الله و … ، کاهش قیمت نفت و خالی شدن صندوق ذخیره‌ی ارزی و در نتیجه کاهش قدرت باج‌دهی و خریداری متحد برای نظام، نزدیک شدن برنامه‌ی تسلیحات هسته‌ای به نقاط حساس و نگران کننده‌ی خود، وجود نفت مازاد در بازار جهانی که نیاز به نفت ایران را تا حد قابل توجهی از بین می‌برد و در نتیجه امکان مانور بر روی تحریم فروش نفت ایران، درک کشورهای اروپایی از بی‌نتیجه‌ بودن مذاکره با ایران، دوراهی‌ ِ ساخته‌ی اوباما برای به مشخص نمودن پذیرش دیپلماسی و یا رد صریح آن* و عوامل دیگری که هیچگاه این چنین و در یک زمان کنارهم قرار نگرفته بودند.

در چنین شرایطی است که انتخابات ریاست جمهوری دهم هم در پیش رو است و به طور حتم نظام حاکم برای این انتخابات ارزش فوق‌العاده‌ای قائل است. در حقیقت این انتخابات در این شرایط خاص می‌تواند برای حکومت نقش طنابی را ایفا کند که او را از سقوط در دره‌ی نابودی نجات دهد و بسیاری از مشکلات مذکور را با تکیه بر همین انتخابات پشت سر بگذارد. رفتاری که ما مردم ایران در قبال این انتخابات در پیش خواهیم گرفت، می‌تواند نقش قطعه‌ای را بازی کند که پازل شرایط مخالف نظام رو تکمیل کند و عاملی در کنار سایر عوامل نقش‌آفرین در صحنه باشد و یا بلعکس قطعه‌ای از روی پازل کم‌کند. باید دید ما مردمان ایران چه میزان درایت داریم و آیا می‌توانیم از عوامل دیگر به نفع آینده‌ی خودمان بهره‌بریم یا نه.

_________________________________________________________

  • شخصاً اعتقاد دارم که جمهوری اسلامی بازهم بازی شل‌کن سفت‌کن و وقت‌کشی خود را ادامه خواهد داد و نهایتاً هیچگاه حاضر به انجام مذاکرات در سطح سیاسی بالا (مثلاً در سطح وزیر امور خارجه یا حتی معاون او) نخواهد شد و البته از ساده‌لوحی ِ کارتر گونه‌ی اوباما تا حد امکان برای به تعویق انداختن بهره‌گیری از دیگر گزینه‌ها توسط غرب استفاده خواهد کرد.

Read Full Post »

با دقت در تصویر و پس از خواندن راهنمایی‌های زیر، سعی کنید سرنخ ِ این کلاف سردرگم را پیدا کنید.

kallaaf

کلاف ِ سردرگم ِ پیدا

اصل ۱۷۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تأمین گردد. نصب و عزل رییس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با مقام رهبری است و شورایی مرکب از نمایندگان رییس جمهور و رییس قوه قضاییه و مجلس شورای اسلامی (هر کدام دو نفر) نظارت بر این سازمان خواهند داشت. خط مشی و ترتیب اداره سازمان و نظارت بر آن را قانون معین می‌کند.

اصل ۶۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – سوگند نمایندگان مجلس
نمایندگان باید در نخستین جلسه مجلس به ترتیب زیر سوگند یاد کنند و متن قسم‏نامه را امضاء نمایند. بسم‏الله‏الرحمن‏الرحیم»من در برابر قرآن مجید، به خدای قادر متعال سوگند یاد می‌کنم و با تکیه بر شرف انسانی خویش تعهد می‌نمایم که پاسدار حریم اسلام و نگاهبان دستاوردهای انقلاب اسلامی ملت ایران و مبانی جمهوری اسلامی باشم، ودیعه‏ای را که ملت به ما سپرده به عنوا ن امینی عادل پاسداری کنم و در انجام وظایف وکالت، امانت و تقوی را رعایت نمایم و همواره به استقلال و اعتلای کشور و حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم پایبند باشم، از قانون اساسی دفاع کنم و در گفته‏ها و نوشته‏ها و اظهارنظرها، استقلال کشور و آزادی مردم و تأمین مصالح آنها را مد نظر داشته باشم.»

اصل ۹۱ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – شورای نگهبان
به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغایرت مصوبات، مجلس شورای اسلامی با آنها، شورایی به نام شورای نگهبان با ترکیب زیر تشکیل می‌شود.

1. شش نفر از فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان و مسایل روز. انتخاب این عده با مقام رهبری است.
2. شش نفر حقوقدان، در رشته‏های مختلف حقوقی، از میان حقوقدانان مسلمانی که به وسیله رییس قوه قضاییه به مجلس شورای اسلامی معرف می‌شوند و با رأی مجلس انتخاب می‌گردند.

اصل ۹۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – نظارت شورای نگهبان
شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آراء عمومی و همه‏پرسی را بر عهده دارد.

اصل ۱۱۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – وظایف و اختیرات رهبر
1. تعیین سیاستها کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام.
2. نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام.
3. فرمان همه‏پرسی.
4.  فرماندهی کل نیروهای مسلح.
5. اعلام جنگ و صلح و بسیج نیروهای.
6. نصب و عزل و قبول استعفای …
7. حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه.
8. حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام.
9. امضاء حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری از جهت دارا بودن شرایطی که در این قانون می‌آید، باید قبل از انتخابات به تأیید شورای نگهبان و در دوره اول به تأیید رهبری برسد.
10. عزل رییس جمهور با در نظر گرفتن مصالح کشور پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلف وی از وظایف قانونی، یا رأی مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت وی بر اساس اصل هشتاد و نهم.
11. عفو یا تخفیف مجازات محکومیت در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد رییس قوه قضاییه.

رهبر می‌تواند بعضی از وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری تفویض کند.

اصل ۱۱۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – مجمع تشخیص مصلحت نظام
مجمع تشخیص مصلحت نظام برای تشخیص مصلحت نظام برای تشخیص مصحلت در مواردی که مصوبه مجلس شورای اسلامی را شورای نگهبان خلاف موازین شرع و یا قانون اساسی بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام نظر شورای نگهبان را تأمین نکند و مشاوره در اموری که رهبری به آنان ارجاع می‌دهد و سایر وظایفی که در این قانون ذکر شده است به دستور رهبری تشکیل می‌شود. اعضاء ثابت و متغیر این مجمع را مقام رهبری تعیین می‌نماید. مقررات مربوط به مجمع توسط خود اعضاء تهیه و تصویب و به تأیید مقام رهبری خواهد رسید.

اصل ۱۱۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
مسئولیت نظارت بر انتخابات ریاست جمهوری طبق اصل نود و نهم بر عهده شورای نگهبان است

اصل ۱۲۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
رییس جمهور در حدود اختیارات و وظایفی که به موجب قانون اساسی و یا قوانین عادی به عهده‏ دارد در برابر ملت و رهبر و مجلس شورای اسلامی مسئول است.

اصل سابق‏‏‏‏: رییس جمهور در حدود اختیارات و وظایف خویش در برابر ملت مسئول است، نحوه رسیدگی به تخلف از این مسوولیت را قانون معین می‌کند.

اصل ۱۲۱ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران – سوگند رییس جمهور
رییس جمهور در مجلس شورای اسلامی در جلسه‏ای که با حضور رییس قوه قضاییه و اعضای شورای نگهبان تشکیل می‏شود به ترتیب زیر سوگند یاد می‌کند و سوگندنامه را امضاء می‌نماید. بسم‏الله‏الرحمن‏الرحیم «من به عنوان رییس جمهور در پیشگاه قرآن کریم و در برابر ملت ایران به خداوند قادر متعال سوگند یاد می‌کنم که پاسدار مذهب رسمی و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور باشم و همه استعداد و صلاحیت خویش را در راه ایفای مسوولیتهایی که بر عهده‏ گرفته‏ام به کار گیرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق، پشتیبانی از حق و گسترش عدالت…

اصل ۱۵۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
به منظور انجام مسوولیت‏های قوه قضاییه در کلیه امور قضایی و اداری و اجرایی مقام رهبری یک نفر مجتهد عادل و آگاه به امور قضایی و مدیر و مدبر را برای مدت پنج سال به عنوان رییس قوه قضاییه تعیین می‌نماید که عالیترین مقام قوه قضاییه است.

حالا حالاها حکایت همچنان باقی‌ست.

راهنمایی ویژه‌ی خاتمی پرستان: پاسخ مساله، احمدی‌نژاد نیست!

Read Full Post »

30 سال پس از به قدرت رسيدن حكومتي با نام غلط انداز جمهوري اسلامي ايران، و در زير نظر معتقدترين دولت شيعي تاريخ ايران زمين _دولتي كه خود را مستقيماً وابسته به افسانه‌اي به نام امام زمان (همان منجي موهوم بشريت) مي‌داند و مي‌خواند_ نا‌بساماني‌هاي (بخوانيد جنون) جنسي، تزلزل نظام اخلاقي، فروپاشي بنيان خانواده، و بي‌ارزشي هويت انساني، در بدترين و فاجعه‌بارترين شرايط خود قرار گرفته است. حكومتي كه با شعار آزادي آمد، حكومتي كه قرار بود نه تنها دنياي شهروندان كه حتي آخرتشان را هم مرفه بسازد، روز به روز مردم اين كشور را به لبه پرتگاه سقوط نزديك و نزديك‌تر كرد. سياست‌هاي نادرست و ناكارآمد نظام برآمده از اسلام _كه ناشي از ضعف شديد فكري همان مكتب ِ پايه خود مي‌باشد_ امروز شرايط را به جايي رسانده كه از صدر تا ذيل كشور، از مسئولان بلند پايه و تراز بالاي نظام تا محروم‌ترين اقشار جامعه همه در اين فساد روزافزون گرفتار شده‌اند.

در شرايطي قرار گرفته‌ايم كه روزي نيست خبري مبني بر فساد اخلاقي يكي از مسئولين نظام، طلاق يكي از اطرافيان، رابطه جنسي خارج از زندگي زناشويي زن يا مردي ديگر، عدم پايبندي به تعهد اخلاقي دوستي نسبت به شريكش، تعدد شركاي جنسي چه در مردان و چه در زنان و … به صورت مستقيم و از اول شخصي به گوشمان نرسد.روزي نيست كه تعداد اتومبيل‌هايي كه براي شكار دختران در كنار خيابان ترمز مي‌زنند را بيشتر از روز قبل نبينيم. و روزي نيست كه متعجب‌تر از روز قبل نسبت به وضعيت سن و ظاهر سرنشينان اين اتوموبيل‌ها نشويم.

نكته جالب و قابل تامل البته اين است كه چنين مسائلي امروز در زندگي هر طيفي از جامعه و متعلق به هر الگوي فكري/عقيدتي/اقتصادي/اجتماعي در حال رخ دادن است. ديگر نمي‌توان گفت كه فلان خانواده مومن است و يا فرهنگي است و يا … و از اين اتفاقات بري است*. جالبتر اينكه مسولان با اينكه به ابعاد بحران اضمحلال اخلاقي جامعه پي‌ برده‌اند، اما همچنان طبق همان حرف بنيانگذار نظامشان كه ايران را براي اسلام مي‌خواهند، نه تنها به فكر انجام تلاشي براي رفع اين معضلات نيستند بلكه بازهم با روش‌هاي قلدرمآبانه‌ي حكومت‌هاي ارعاب، در ادامه سياست‌هاي جداسازي جنسيتي قبلي خود كه در حقيقت مهمترين عامل ايجاد شرايط امروز است، قدم بر مي‌دارند. در مقابل و براي رفع اين معضل تلاش بسيار زيادي در حال تحقق است كه به قول ايرج ميرزا « ناموس به باد رفته را با يک دو سه مشت گل بخرند و به اين شكل شرع نبی را از خطر برهانند و طلاب علوم پيش خالق و خلق روسفيد شوند».

تلاشي كه از آن صحبت مي‌كنم تلاش عوامل و دست‌اندركاران و منفعت‌داران حكومت اسلام در ايران براي ترويج امري است كه آنرا حلال تمامي مشكلات مي‌خوانند (و البته فكر نمي‌كنم اينطور بدانند). تلاشي روز افزون در جهت ترويج صيغه، متعه يا همان اسم باكلاسش ازدواج موقت در حال انجام است. اين حركت به خصوص براي آنهايي كه اتفاقات وبلاگستان‌ فارسي و همينطور سايت‌هاي شبكه‌‌هاي اجتماعي  social networking همچون بالاترين را زير نظر دارند بسيار محسوس است**.

فريبكاران

در حال حاظر هر مساله‌اي كه حتي ارتباطي غير مستقيم با مساله ارتباطات جنسي داشته باشد در اين سايت‌ها توسط كساني كه خود را طلبه و محقق و عاشق اسلام مي‌خوانند به طرزي عجيب به مساله صيغه گره مي‌خورد. حالا اين مساله مي‌خواهد داستان پدر روان‌پريش و ديوانه‌ي اتريشي باشد، داستان سردار زارعي باشد، كثافت‌كاري دكتر مددي باشد، آمارايدز باشد، آمار طلاق باشد، مساله سقط جنين باشد، دوربين‌ مخفي‌هاي سردار رادان و طرح‌هاي بيمارگونه‌ي به اصطلاح تامين امنيت اجتماعي او باشد يا هر چه ديگر باشد، اين افراد انگار منتظر فرصتي براي بروز عقده فروخورده خود هستند كه سريعاً از راه حل‌هاي مترقي !! اسلام براي چارچوب جنسي اجتماع سخن مي‌گويند و همه را از خليفه دوم مسلمانان سني مسلك، تا روشنفكران جامعه و مونوگامي غربي و .. را مقصر در شرايط امروز جامعه ايران مي‌نامند.

اما واقعاً كاركرد مساله‌اي به نام صيغه فارغ از اينكه سنت نبي اسلام باشد يا نباشد، مستحب و تمجيد شده باشد يا نباشد، در معراج محمد عبدالله زنان صيغه شونده بشارت شده باشند يا نشده باشند، روايت متعددي از ثواب اين عمل و در زنده نگه داشتن سيره محمد در كلام صادق امام ششم شيعيان و بقيه به اصطلاح معصومين تشيع نقل شده باشد با نشده باشد، چيست؟ رواج و گسترش اين امر چه منفعتي براي جامعه ايجاد مي‌كند؟

اصرار اين آقايون در اينكه چه اشكالي دارد كه حالا اين رابطه جنسي موجود بين دو نفر شرعي و قانوني باشد (آنهم تنها با گفتن چند جمله‌ي كوتاه!!) در پس پرده چه داستاني دارد؟ آيا قرار است گفتن اين چند كلمه آن تغيير عمده را باعث شود؟ اگر مساله شرع را از امر صيغه حذف كنيم چه تفاوتي بين صيغه و رابطه آزاد جنسي وجود دارد؟ از نگاه كساني كه منتقد ترويج چنين امري هستند، هيچ تفاوتي بين اين دو وجود ندارد كه بماند، حتي ما منتقدان، صيغه را به دليل مطرح شدن موضوعي به نام صداق يا همان مهر، در حقيقت برابر با يك نوع فاحشگي مي‌دانيم كه به صفت اسلامي مقيد شده است: فاحشگي اسلامي

اما گل سر سبد و كليد دفاع مروجان صيغه در جواب منتقدان در يك كلمه خلاصه مي‌شود. عده، اين افراد كه البته سال‌هاست كه اكثريت جامعه ايران هم به نيت خيرشان و هم به درك و توانايي فكري شان به شدت شك دارند، در پاسخ به تمامي انتقادات بر موضوعي به نام عده انگشت مي‌گذارند.  آنها مي‌گويند كه ناميدن صيغه به عنوان فاحشگي اسلامي نادرست است چرا كه به  دليل عده‌اي كه بايد زن صيغه شده پس از پايان زمان معين شده نگهدارد (حداقل 45 روز) پس او نمي‌تواند فاحشگي كند چرا كه به ازاي هر رابطه‌اي كه ممكن است  تنها يك روز يا يك ساعت باشد، 45 روز از كار خواهد افتاد. اما اين افراد به طرزي ساده‌انگارانه عامداً بر اين موضوع چشم مي‌بندد كه اصلاً كسي كه قرار است شمارش اين روزها را داشته باشد مگر غير از خود زن  است. در احكام صيغه آمده است كه :
اگر زن بگويد من در ايام عده نيستم، در صورتي كه متهم به دروغگويي و يا فحشاء نباشد مي توان حرف او را قبول نمود و با او ازدواج موقت يا دائم نمود.

آيا قرار است به سينه‌ي زنان صيغه شونده برگه‌ي سلامت اخلاقي نصب كنند تا كسي كه متقاضي صيغه است متوجه باشد كه آنها متهم به دروغگويي و فحشا هستند يا نه ؟؟!! يعني مجدداً همه چيز به ميزان تعهد افراد باز خواهد گشت كه بلافاصله پس از پايان يك دوره صيغه به صيغه‌ي فردي ديگر در نيايند، همان چيزي كه اگر وجود مي‌داشت اصولاً لزومي به مطرح كردن اين راه‌حل عقب‌افتاده اسلاميون وجود نداشت.
نمي‌خواهم به اين موضوع بيش از اين مختصر بپردازم چرا كه همه‌ چيز گفته شده و انتقادها و پاسخ‌ها ديگر به شكل كليشه در‌آمده‌اند، البته به شخصه در اين مورد شكي ندارم كه اين كار، شغلي بسيار مناسب‌تر و برازنده‌تر از مناصب حكومتي براي طلاب علوم ديني هست. كاملاً اعتقاد دارم كه آقايون علما و روحانيون اسلام به جاي سردمداران سياسي كشور، پااندازهاي بسيار بسيار بهتري مي‌توانستند باشند. اما در اين امر صيغه هر چه هست بازهم منافع اين افراد نهفته است. يك منفعت مورد نظر اينست كه وابستگان حكومت سر خود را در روابط جنسي خارج از محدوده نظارت و كنترلشان فرو كنند و در نتيجه قدرت خود را با نيازمند كردن جامعه به خودشان تثبيت كنند. تصور بكيند شمايي كه كوچكترين اعتقادي به اين روحانيون فريبكار نداريد براي جلوگيري از مشكلاتي كه امثال سردار رادان با طرح‌هايش مي‌تواند برايتان ايجاد كند، به يكي از همين روحاني‌مسلكان مراجعه كنيد تا به رابطه عاطفي شما با دوست دختر يا دوست‌پسرتان جنبه قانوني بدهد. منفعت ديگر مساله ارائه آمارهايي در جهت تائيد اعمال حكومت است (اارائه آمارهاي فريبكارانه در حكومت‌هاي تماميت‌خواه، همواره يكي از راهكارهاي گريز از مشكلات و فرافكني آنها است): اينكه ما توانسته‌ايم روابط نا مشروع در سطح كشور را با استفاده از روش‌هاي مترقي اسلام !! به حداقل برسانيم – در حاليكه كار انجام شده تنها يك تغيير نام بوده است- و بعد هم استفاده از اين آمار كذب براي سياست تخريب غرب و تفكر غربي استفاده ببريم و بعد هم بيماران روان‌پريش و نارسيست ديگري پيدا شوند كه براي معضلات غرب نسخه بپيچند و از تمايل عجيب و غريب غربيان به صيغه، داد سخن سر دهند.

بازهم تاكيد مي‌كنم كه رواج اين موضوع توسط حكومت، نه تنها هيچ مشكلي از ما مردمان حل نخواهد كرد بلكه بازهم به مشكلات عديده‌مان خواهد افزود  و در نهايت شايد 10 سال بعد از همه‌گير كردن اين موضوع، آنگاه متوجه شويم كه اين روش هم همانند چيزي كه 20 سال قبل ترويج مي‌كردند (افزايش جمعيت) جز گرفتاري و مشكلات براي جامعه ايران و البته خود حضرات چيزي در بر نداشته است.

در انتها توجه شما را  به همان شعر مورد اشاره از ايرج ميرزا به نام «تصوير زن» جلب مي‌كنم كه بهتر از هر سخني ماهيت تلاش اين آقايون را هويدا مي‌كند:

تصوير زن

در سردر کاروانسرايی
تصوير زني به گچ کشيدند

ارباب عمايم اين خبر را
از مخبر صادقی شنيدند

گفتند که وا شريعتا خلق
روی زن بی نقاب ديدند

آسيمه سر از درون مسجد
تا سردر آن سرا دويدند

ايمان و امان به سرعت برق
می رفت که مؤمنين رسيدند

اين آب آورد آن يکی خاک
يک پيچه ز گل بر او بريدند

ناموس به باد رفته ای را
با يک دو سه مشت گل خريدند

چون شرع نبی از اين خطر جست
رفتند و به خانه آرميدند

غفلت شده بود و خلق وحشی
چون شير درنده می جهيدند

بی پيچه زن گشاده رو را
پاچين عفاف می دريدند

لب های قشنگ خوشگلش را
مانند نبات می کيدند

بالجمله تمام مردم شهر
در بحر گناه می تپيدند

درهای بهشت بسته می شد
مردم همه می جهنميدند

می گشت قيامت آشکارا
يکباره به صور می دميدند

طير از وکرات و وحش از جحر
انجم ز سپهر می رميدند

اين است که پيش خالق و خلق
طلاب علوم روسفيدند

با اين علما هنوز مردم
از رونق ملک نااميدند

____________________________________________________________________________

*متاسفانه در چنين زمينه‌هاي نه تنها آماري وجود ندارد بلكه اصولاً تحت لواي اين ساختار سياسي حتي امكان برگزاري  چنين آمارگيري‌هايي موجود نيست. هر‌انچه گفته مي‌شود و تحليل و بررسي مي‌شود از ديده‌ها و تجربيات شخصي افراد نشات مي‌گيرد.

**ظرف چند ماه اخير هر اتفاقي كه قرار است در جامعه بيافتد از حدود يك ماه زودتر زمزمه‌هايش را در اين سايتها مي‌بينيم، به عنوان مثال افزايش غير طبيعي،غير قابل توجيه و قابل توجه لينك‌ها و كاربران بهايي ستيز در اين سايتها و ارتباط دادن هر مساله‌اي كه اتفاق ميافتد به بهائيان توسط اين افراد، يك ماه بعد به دستگيري سران بهائيان در شيراز منتهي مي‌شود.

Read Full Post »

 حكومت‌هاي تماميت‌خواه و آرزوي ديرينه آنها

dystopia  آنچه در نيمه اول قرن بيستم اتفاق افتاد، به ناگاه چشمان مردم، نويسندگان، فلاسفه و سياستمداران جهان را  به حقيقت خطري تازه روشن كرد: توتاليتاريسم.

يوتوپيايي كه تا پيش از آن در انديشه‌ها و آثار فلاسفه‌اي چون افلاطون، ارسطو، هگل، فيخته و … و تنها به صورت نظري مطرح گرديده بود، در جهان عمل و در ابعادي غيرقابل تصور، ويرانگر و سهمگين، خود را در معرض نمايش گذاشته بود. نمايشي كه تنها نكته مثبت آن اثبات اين حرف بود كه «تلاش براي ساختن بهشت بر روي زمين بي شك منجر به ايجاد جهنمي هولناك خواهد شد.» در كنار اين نكته مثبت، تلفات بي‌سابقه‌اي بود كه شكل مي‌گرفت. تلفاتي كه تنها از جنبه انساني، جان ده‌ها ميليون انسان را در سراسر جهان گرفت1.

ظهور قدرتمند حكومت‌هاي توتاليتر – كه متاسفانه همواره بر بستري از حمايت مردمي هم بوجود مي‌آيد – و وحشت ناشي از آن، در جهان ادبيات منجر به خلق آثار داستاني علمي تخيلي فراواني شد كه به dystopian fiction  2 شهرت دارند. همگي اين آثار آينده‌اي را به تصوير مي‌كشند كه حاكماني تماميت خواه با استفاده از روشهاي متفاوت و با بهره‌گيري از تمامي ابزارهاي تكنولوژيك خود، در جهت كنترل همه‌‌ي اعمال شهروندان و در نهايت  كنترل ذهن آنها گام بر مي‌دارند3. در اكثر جوامع ارائه شده در اين آثار، سيستم تماميت‌خواه گسترش‌يافته‌اي وجود دارد كه در امر به دست گرفتن تمامي شئونات زندگي شهروندان تا حد زيادي موفق شده است.

جهان جسور جوان نوشته آلدوس هاكسلي 4 در 1932، هزار و نهصد و هشتاد چهار اثر جورج اورول 5 در سال 1948 و فارنهايت 451 نوشته رِي برادبري 6 در سال 1951 مشهورترين اين آثار هستند كه بيشتر با بهره‌گيري از تجربه ساختار انديشه‌اي، ديوانسالاري و عملكردي حكومت مخوف استالين در شوروي و حكومت هيتلر در آلمان به رشته تحرير درآمده اند. داستان تلاش حكومت‌هاي خودكامه در به اختيار گرفتن ذهن شهروندان خود و به بند كشيدن آن (به عنوان آخرين و مهم‌ترين قدم ايجاد توتاليتاريسم تمام و كمال) و در مقابل تلاش شهروندان اين جوامع براي تسليم نشدن در برابر اين خواست حاكمان و مبارزه با آن. تلاشي كه در هر كدام از اين آثار با ميزان متفاوتي از اميد و يا نااميدي روبرو مي‌گردد.

dystopia

اما جاي بسي خوشحاليست كه در جهان واقعيت هرگز سيستم‌هاي توتاليتري به قدرت و تماميت حكومت‌هاي اين آثار بوجود نيامدند. شايد اميد شيريني كه خواننده در پايان رمان فارنهايت 451 با‌ آن روبرو مي‌شود حقيقي‌تر از نااميدي دردناكي است كه در 1984 گريبان او را مي‌گيرد. از مقايسه اين آثار و آنچه در جهان واقعيت رخ داده‌است 7، مي‌توان فهميد كه عليرغم خواست حاكمان در راستاي تحقق‌بخشي به آرزوي ديرينه‌شان كه همانا كنترل ذهن شهروندان به هدف مطلق كردن ولايت خود بر آنان مي‌باشد، اين انسان آزاد و ذهن آزادي‌خواه وي بوده است كه در نهايت و پس از تحمل هزينه‌ي بسيار، حاكمان را قدم به قدم به عقب نشانده است. حركتي رو به جلوي انسان آزادي‌خواه و برابري‌طلب كه همچنان و در همه‌ي جاي جهان ادامه دارد، و روز بروز حاكمان را به عقب‌نشيني بيشتري وادار مي‌كند.

اما آنچه دردناك و باعث تاسف است، اين است كه در اين گوشه از دنيا، حاكمان بي‌توجه به آنچه در صد سال گذشته (چه در كل جهان و چه در ايران) رخ داده است، همچنان در تلاشند كه ذهن‌ها را آنگونه كه خود مي‌پسندند، شكل دهند.

ديگر شنيدن خبر دستگيري، زندان، انفرادي و انواع شكنجه‌هاي سياه و سفيد و مرگ ِ وبلاگ‌نويسان، فعالين حقوق زن، تشكل‌هاي كارگري و به خصوص دانشجويان امري عادي محسوب مي‌شود. جالب اينجاست كه اين دستگيري‌ها، چپ و راست، سكولار و لائيك و اسلامگرا و …. نمي‌شناسد. كافيست ذهنيتت كمي متفاوت، فقط كمي متفاوت با آنچه حاكمان دوست دارند باشد، فقط كافيست كه بيانديشي، انگار انديشه بيماري واگيردار مهلكي است، كه به محض بروز اولين سيمپتوم‌ها، بايد نيروهاي ويژه سرتاپا پوشيده را به سراغش فرستاد تا هرچه زودتر اورا به قرنطينه منتقل كنند. همان كه شاملو مي‌گفت، «به انديشيدن خطر مكن» 8

نمي‌دانم دليل اين ناديده انگاشتن ِ گذشته چيست، گذشته‌اي كه همچون آينه‌ي تمام‌نماي جادويي، آينده اين كوشش حاكمان براي به بند كشيدن انديشه را به وضوح به نمايش مي‌گزارد. آيا حاكمان ما هيچگاه از نعمت بينايي برخوردار نبوده‌اند؟ آيا خوابشان اينقدر سنگين است كه تنها زماني مي‌توان بيدارشان كرد كه كار از از كار گذشته باشد؟ آيا شهوت قدرت چشمانشان را كور كرده‌ است؟ و يا  به اميد، انگيزه، بشارت، اشارت و يا توهم چيزي كه من و تو از آن بي‌خبريم، خود را به خواب زده‌اند و هر لحظه پلك‌هاي خود را محكم‌تر از قبل به هم مي‌فشارند؟

نمي‌دانم، اما آنچه با اطمينان مي‌دانم اين است كه: هرگز نمي‌توان بر اسب بالدار انديشه‌ي انسان افسار زد. شك ندارم كه دير يا زود اين اسب سركش، تمامي بندها را از دست و پا و بال و پر خود مي‌گسلد و باز به پرواز زيبايش در آسمان بي‌كران انديشه ادامه خواهد داد. به اميد آنروز

 

 

  • 1. مجموع تلفات انساني جنگ جهاني دوم، انسانهايي كه در نسل‌كشي‌هاي حكومت استالين يا مستقيماً كشته شدند و يا در گولاگ‌ها جان باختند وهمچنين افرادي كه در پاكسازي‌هاي حزب كمونيست چين و تحت حكومت مائو جان باختند بيش از 50 ميليون نفر است
  • 2. dystopia ( kakotopiaيا anti-utopia) اولين بار در سخنراني جان استوارت ميل در پارلمان انگلستان در سال 1868 مورد استفاده قرار گرفت. در مورد معني اين كلمه دو نظر وجود دارد، يكي آن‌را به معناي ناكجا‌آابادي مي‌داند كه به دليل نقص و يا حادثه‌اي از مسير يوتوپيا بودن منحرف گرديده، ولي تعريف ديگر آنرا ناكجاآبادي مي‌داند كه بر خلاف يوتوپيا، از همان ابتدا ارزشهاي منفي حاكم بوده است و حتي براي مخفي ماندن شرارت تلاشي نمي‌شود.
  • 3. در رمان 1984 اثر جورج اورول، مستقيماً با دايره‌اي به نام پليس ذهن thought police روبرو مي‌شويم.
  • 4. Brave New World ترجمه عنوان كتاب از دكتر عزت‌الله فولادوند است.
    اين كتاب در ايران با عناوين زير ترجمه شده است. اما ترجمه عنوان استاد فولادوند «جهان جسور جوان» نزديك‌تر است.
    دنياي ق‍ش‍ن‍گ‌ ن‍و ؛ ت‍رج‍م‍ه‌ س‍ع‍ی‍د ح‍م‍ی‍دی‍ان‌ : ن‍ش‍ر واژه‌، ۱۳۶۸ و
    دنياي شگفت‌انگيز نو؛ت‍رج‍م‍ه‌ ح‍ش‍م‍ت‌ال‍ل‍ه‌ ص‍ب‍اغ‍ی‌، ح‍س‍ن‌ ک‍اوی‍ار، ک‍ارگ‍اه‌ ه‍ن‍ر، ۱۳۶۶
  • 5. ه‍زار و ن‍ه‍ص‍د و ه‍ش‍ت‍اد و چ‍ه‍ار؛ ت‍رج‍م‍ه‌ ص‍ال‍ح‌ ح‍س‍ی‍ن‍ی‌، ن‍ی‍ل‍وف‍ر، ۱۳61
    ه‍زار و ن‍ه‍ص‍د و ه‍ش‍ت‍اد و چ‍ه‍ار؛ ت‍رج‍م‍ه‌ ژی‍لا س‍ازگ‍ار، اطاق‌ چ‍اپ‌، ۱۳۶۱، ۱۳۵۹
  • 6. چ‍ه‍ارص‍د و پ‍ن‍ج‍اه‌ و ی‍ک ف‍ارن‍ه‍ای‍ت؛ ت‍رج‍م‍ه‌ ع‍لاآال‍دی‍ن‌ ب‍ه‍ش‍ت‍ی‌، آش‍ت‍ی‍ان‍ی‌،1363
  • 7. شايد در ابتداي امر مقايسه يك موضوع داستاني تخيلي با واقعيت اتفاق افتاده در جهان امري نامناسب به نظر آيد، اما نبايد از نظر دور داشت كه اگر اين چنين وحشتي در ميان نويسندگان و روشنفكران بوجود نيامده بود، و اگر اين پيش‌بيني‌هاي هراسناك از آينده تصوير و ارائه نمي‌شد، اكنون وضعيت جهان به گونه‌اي ديگر بود. به گمان من پيش‌بيني چنين آينده وحشت‌آوري توسط اين آثار بود كه جلوي تحقق همان پيش‌بيني را گرفت.
  • 8. در اين بن بست، از مجموعه‌ي ترانه‌هاي كوچك غربت، احمد شاملو 1358

Read Full Post »