Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘ایران’

در پست قبلی این وبلاگ که گردآوری کارتون‌هایی با موضوع سیاست خارجی رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، پرزیدنت اوباما در قبال جمهوری اسلامی ایران بود، گروه فرارسی دیجیتال از وزارت امور خارجۀ ایالات متحدۀ آمریکا، کامنتی در توضیح این سیاست‌ها گذاشته است. نمی‌دانم پاسخ به این کامنت اصلاً خوانده خواهد شد یا نه، اما در هرصورت پس از نقل کامل این توضیح نقطه نظرات خود را در این مورد خواهم نوشت:

وزارت امور خارجۀ ایالات متحدۀ آمریکا – گروه فرارسی دیجیتال
نکته جالب این است که اکثر این کاریکاتورها توسط هنرمندان آمریکایی کشیده شده اند و در روزنامه های آمریکایی به چاپ رسیده اند. برای نمونه آقای «گلن مک کوی» کاریکاتوریست شناخته شده ای با عقاید سیاسی خاصی است. حقیقت این است که پرزیدنت اوباما منتقدین زیادی در آمریکا دارند که می توانند آزادانه عقایدشان را پیرامون سیاست های خارجی و داخلی ایشان بیان کنند. ما بر این باوریم که عقیده های گوناگون به تحکیم دموکراسی ما می انجامند و از رئیس جمهور رهبری بهتر می سازند زیرا ایشان را مجبور به شنیدن عقایدی می کنند که شاید تمایلی به شنیدنشان ندارد. اینترنت نیز به وسیله نیرومندی برای این گونه مشارکت شهروندان تبدیل شده است. در حقیقت، یکی از علت هایی که ایشان در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شدند این بود که ستاد انتخاباتی ایشان توانستند جوانان را از طریق اینترنت برای شرکت در انتخابات تشویق کنند.

در مورد سیاست دولت اوباما در قبال ایران نیز باید یادآوری کنیم که یکی از وعده های پرزیدنت اوباما هنگام مبارزات انتخاباتی تعامل با ایران بود.دولت ایران پس از اتلاف وقت بالاخره برای گفتگو پیرامون برنامه هسته ای مخفی خود به پای میز مذاکره آمد و تا کنون از پاسخ قانع کننده به جامعۀ جهانی ناکام مانده است. همانطور که پرزیدنت اوباما امروز در چین گفتند بهره نبردن رهبران ایران از فرصتی که جامعه جهانی پیش رویشان گذاشته پیامدهایی را به همراه خواهد داشت. افزون بر این، مذاکره کردن با یک دولت به معنای موافق بودن با سیاست های آن دولت یا نحوه رفتار آن با مردمش نیست. ایالات متحده در اوج جنگ سرد با اتحاد جماهیر شوروی نیز مذاکره می کرد. همچنین اشاره به این نکته حائز اهمیت است که گفتگوهای اخیر تنها میان ایالات متحده و ایران نبوده است. ایالات متحده به عنوان یک عضو گروه ١+۵ در این گفتگوها شرکت می کند. تمامی اعضای این گروه – انگلستان، فرانسه، آلمان، روسیه وچین به اضافۀ ایالات متحده نگرانی های مشترکی را درمورد برنامۀ هسته ای ایران دارند.

دولت ایران در احترام گذاشتن به حقوق بشر و حاکمیت قانون ناکامی های بسیاری دارد و هنگام سرکوب های پس از انتخابات جهان یک بار دیگر نظاره گر این واقعیت بود. همانطور که پیشتر نیز گفته ایم، اگر حاکمیت ایران خواستار احترام در عرصه جهانی است باید اول به حقوق مردم خود احترام بگذارد.

و نوشته من در پاسخ به این کامنت:

سلام و تشکر از اینکه به این پست توجه داشتین.

باید بگم که این پاسخ، تلاش داره که مساله سیاست خارجی دولت اوباما درقبال ایران رو بیش از هرچیز به پایبندی خدشه‌ناپذیر رئیس‌جمهور اوباما به وعده‌های انتخاباتی‌ش تقلیل بده. اما ماجرا به نظر من که در مرحله اول یک ساکن کره‌ی خاکی و در مرحله دوم یک ایرانی هستم، بزرگتر از تنها یک وعده انتخاباتی است. چیزی که در این پاسخ (بگذارید بگم توجیه) عمداً نادیده انگاشته شده، تفاوت بنیادین مفهوم دولت ایران در هنگام مبارزات انتخاباتی ایالات متحده با دولت امروز ایران هستش. اینکه آن یکی از حداقل میزان مشروعیت در صحنه‌ی بین‌المللی برخوردار بود اما این یکی فاقد حتی سرسوزنی مشروعیت است. توجه داشته باشید که اصلاً موضوع این نیست که مخالفت با خود انجام مذاکره باشد، حتی در همان زما‌نِ پیش از انتخابات ایالات متحده که مساله مذاکره با ایران از سوی کاراز انتخاباتی (کمپین) اوباما مطرح می‌شد درصد بسیاری از ایرانیان و همینطور مردم جهان مدافع و موافق انجام این مذاکرات بودند. اما چیزی که در این میان تغییر کرده، همان شکل دولت ایران است که بسیاری از مردم ایران آن‌را دولت قانونی خود هم نمی‌دانند (متاسفانه باید بگویم به نظر می‌رسد که خواست و نگاه مردم ایران حائز کمترین اهمیتی نیست). جالب اینکه در کارتون‌ها هم بسیار بیشتر از به نقد کشیدن مفهوم کلی مذاکره با دولت ایران، به سیاست عدم مداخله رئیس‌جمهور اوباما پس از اتفاقات اخیر، تقلب فاحش، سرکوب، قتل، تجاوز، شکنجه و هزاران اتفاق دیگر که در ایران در حال وقوع بوده و هست، انتقاد مطرح شده (سیاستی که از نگاه من بسیار مشابه رویکرد عدم مداخله روسیه و چین در قبال سودان، سوریه، زیمباوه و … است). البته می‌توانید بگویید که در وعده‌های انتخاباتی رئیس‌جمهور اوباما برای مذاکره با ایران صحبتی از نوع دولت ایران که برآمده از چه نوع انتخاباتی و با چه میزان تقلبی، یا از چه نوع کودتایی باشد نشده است، اما چنین حرفی با اینکه از نظر حقوقی کاملاً درست و پذیرفتنی است اما تغییری در حقیقت بی‌توجهی، انفعال و بی‌نفاوتی بزرگترین مدعی حقوق بشر به نقض بسیار گسترده آن در ایران ایجاد نمی‌کند.

در توضیح به نقش دیگر دولت‌های ایالات متحده در مذاکره با اتحاد جماهیر شوروی در دوران جنگ و شباهت رویکرد دولت رئیس‌جمهور اوباما به آن اشاره شده، اتفاقاً در کاریکاتورها هم به تفاوت رویکرد فعالانه رئیس‌جمهور ریگان و رئیس‌جمهور کندی در مقابل اتحاد جماهیر شوروی (در مورد دیوار برلین) و در مقابل رویکرد منفعلانه و با عرض پوزش مشمئزکننده رئیس‌جمهور اوباما و اصرار به سیاست عدم مداخله او اشاره شده است. در آن مورد هم تاحد زیادی اطمینان دارم که اگر رویکرد رئیس‌جمهور ریگان در قبال جنگ سرد، مشابه رویکرد رئیس‌جمهور اوباما نسبت به ایران (این شکل از عدم مداخله) بود، همین الان هنوز هم با دو کشور آلمان شرقی و غربی و همان دیوار دونیم کننده‌ی برلین روبرو بودیم.

در پارگراف آخر، صحبت از ناکامی (!) دولت ایران در احترام به حقوق بشر و حاکمیت قانون شده است؛ احتمالاً مهمترین تفاوتی که ممکن بود مثلاً در توضیح وزارت امور خارجه چین یا روسیه در قیاس با توضیح وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا وجود داشته باشد همین پاراگراف آخر است که نشان از توجه این دولت به مساله حقوق بشر و حاکمیت قانون است اما در نهایت نوشته‌اید «اگر حاکمیت ایران خواستار احترام در عرصه جهانی است باید اول به حقوق مردم خود احترام بگذارد» و اگر برعکس، حاکمیت ایران به دنبال و خواستار چنین احترامی نباشد (که شواهد نشان می‌دهد نیست) چه؟ هرچه می‌خواهد و می‌تواند با مردم خود بکند؟!؟! حقوق بشر مشروط دیگر چه نوعش است؟


به عنوان یکی از این بشرها، فکر می‌کنم برای نشان دادن دغدغه حقوق بشر غیر از ژست‌گرفتن و نوشتن چند جمله تزئینی و پراز ابهام دیپلماتیک مثل همین پاراگراف آخر، باید کارهای دیگری هم انجام داد. البته این فکر من در صورتی درست است که اصولاً حقوق بشر ارزشی حقیقی تلقی شود و نه صرفاً بهانه‌ای سیاسی.

بازهم تشکر و به امید ِ کم‌رنگ ِ جهانی بهتر

Advertisements

Read Full Post »

دوست گرامی یوزپلنگ (وبلاگ غرش) در آخرین پست خود موضوعی بسیار جدی (البته تحت عنوان بازی وبلاگی) را مطرح کرده است که می‌توان ساعت‌ها در مورد آن و از نقطه نظرهای گوناگون به بحث و تبادل نظر پرداخت. به طور خلاصه استدلال این دوست گرامی را می‌توان به شکل زیر بیان کرد.

ملقمه‌ی جمهوری اسلامی، یعنی جمع ضدین اسلامیت و جمهوریت، یا همان تئوکراسی و دموکراسی _با هدف ترمیم صورت ظاهری حکومت در برابر منتقدین داخلی و خارجی آن_  و نقایص فراوانی که به دلیل حضور این دو جریان و تفکر سیاسی متضاد یکدیگر در فضای سیاسی کشور بوجود آمده است باعث اعمال هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی و غیرضروری به اقتصاد کشور و در نهایت به هدر رفتن سرمایه های کشور می‌گردد. نگارنده انتخاب یکی از این دو شیوه‌ی حکومتی به تنهایی را رافع این مشکل می دادند و از آنجا که اعتقاد دارد با توجه به اکثریت جمعیت مسلمان در کشور ایران حکومت نیز باید در چارچوب نظامی مبتنی بر موازین اسلامی باشد شیوه حکومت اسلامی با حاکمی درصدر (تحت هر عنوانی: خلیفه، حاکم، رهبر و …) را پیشنهاد می‌کند و چنین شیوه‌ای را باعث یکدستی در حکومت و جلوگیری از هدر رفتن سرمایه های کشور عزیز ایران می داند.

با این تحلیل که وجود این سیستم سیاسی ناهمگون و این ماسک دروغین جمهوریت برچهره‌ی استبداد حاکم برکشور و ملزومات حفظ این نقاب بر چهره باعث به وجود آمدن هزینه‌های مازاد و از بین رفتن سرمایه‌های مملکت می‌شود صددرصد موافقم، اما از نگاه من دو ایراد به استدلال مورد بحث وارد است، یکی الزام مورد تاکید نگارنده بر وجود نظام مبتنی بر موازین، احکام و حدود اسلامی است که نویسنده بارها و بارها چه در مقدمه‌ی بحث و چه در نتیجه‌گیری به آن اشاره دارد، و دیگری دلایل و اهداف به کارگیری این ملقمه دوگانه و متضاد از سوی حکمرانان کشور است که تنها به اشاره‌ای کوتاه و ناکافی از آن می‌گذرد.

در مورد اول باید گفت که:

الف) هیچ آمار بی‌طرفانه‌ای در مورد میزان معتقدان به تفکرات دینی و غیردینی مختلف در کشور ما وجود ندارد (آماری که در فضایی آزاد و بدون ترس از ابراز عقیده گردآوری شده باشد)

ب) حتی درصورت تعلق اکثریت مردم ایران به دین اسلام، بازهم نمی‌توان قاطعانه نظر داد که حکومت نیز باید در چارچوب نظامی مبتنی بر موازین احکام و حدود اسلامی باشد. نمونه‌های متعددی از حکومت‌هایی وجود دارد که علیرغم اکثریت معتقدان به یک نگرش مذهبی خاص بازهم حکومت لائیک یا سکولار است، در همین نزدیکی خود و در کشورهای اسلامی منطقه، اردن، سوریه، مصر و حتی عراق صدام حسین نمونه‌هایی از این نوع حکومت‌ها هستند که در اکثریت بودن مسلمانان باعث وجود حکومت اسلامی نگردیده است و تفاوتشان با حکومتی مثل عربستان که نظامی مبتنی بر موازین اسلام است کاملاً مشهود است. به عبارت دیگر برای ایجاد یک حکومت اسلامی، مسلمان بودن اکثریت مردمان آن کشور تنها شرط لازم است و نه شرط کافی.
در حقیقت چیزی که در کشور ما اتفاق افتاده کاملاً عکس این قضیه است و حکومت استبدادی اسلامی که خود را بر این کشور تحمیل کرده است وجود خود را با استفاده از بهانه‌ی اکثریت مسلمان کشور توجیه می‌کند، و بی‌شک اگر این حکومت ِ استبدادی تمایل مذهبی‌ای غیر از این داشت یا تمایل مذهبی نداشت بر بهانه‌ای دیگر تاکید میورزید.

اما مورد دوم که اتفاقاً دارای اهمیتی بسیار بیشتر است این است که چرا حاکمان این کشور بر بکارگیری همین سیستم شترگاوپلنگ ِ نه‌این تمام نه‌آن تمام، با تمام بدی‌ها و نقایص آن اصرار می‌ورزند. شاید از معایب و ضررهای مختلف این سردرگمی سیاسی از جمله هدر رفتن سرمایه‌ی کشور که مورد تاکید نویسنده مطلب هم هست آگاه نیستند. شاید نگرانی‌ای نسبت به اتلاف سرمایه‌ای که صحبتش می‌شود ندارند. جواب هردوی این شایدها منفی است، آنها بهتر از من و شما  از ضررهای این سیستم مطلع هستند و بیشتر از من و شما نگران سرمایه‌های مملکت هستند (چرا که آن را دارایی خودشان می دانند). اما برای تحلیل اینکه چرا بر ادامه‌ی این روند اصرار می‌ورزند باید به موضوع منفعت و ضرر (که مشخصاً تعاریف نسبی دارد) از نگاه خود آنها نگاه کنیم و نه از نگاه شهروندان عادی جامعه. پاسخ این است که سودی که در ادامه‌ی این رویه‌ برای حاکمان متصور است از ضرری که ممکن است به آنها بزند بیشتر (بسیار بیشتر) است.

ضرب‌المثل قدیمی «به شترمرغ گفتند بپر گفت شترم، گفتند بار ببر گفت مرغم»، به بهترین شکل این وضعیت را تصویر می‌کند. فارغ از اینکه این خصوصیت ِ دوگانگی از روز اول به شکلی هدفمند طراحی شده بوده و یا اینکه در طول زمان خودش را به این شکل درآورده، جمهوری اسلامی از این سردرگمی کمال استفاده را می‌کند. البته این روش تنها محدود به این کشورهم نیست، روسیه‌ی سفید، چین، روسیه، سوریه، مصر، الجزایر، ونزوئلا، زیمباوه و حتی کره‌ شمالی هم کمابیش از همین شیوه بهره می‌برند (در مطلبی به نام نواستالینیسم به این موضوع اشاره‌ای کوتاه کرده‌ام). آن‌ها هم سعی می‌کنند بر چهره‌ی ترسناک دیکتاتوری‌های خود، گریم زیبای دموکراسی بکشند و بابت این کار هزینه‌ی رژ لب نمایش انتخابات، ریمل پارلمان فرمایشی، کرم‌پودر تفکیک قوای ظاهری و …. را پرداخت می‌کنند. هزینه‌ای که در نگاه اول با توجه به آگاهی همگان از ماهیت حقیقی این نظام‌‌ها کاملاً بیهوده و اتلاف سرمایه به نظر می‌آید. اما همین هزینه‌ها در نگاه کلان‌تر به عنوان عاملی پرقدرت در راه بقای اینگونه نظام‌ها در مقابل فشارهای داخلی و یا خارجی نقش بازی می‌کند. شاید در این روزها که فضای وبلاگستان بیش از حد انتخاباتی شده است، درک این سخن آسان‌تر باشد. اینکه این دوگانگی به چه زیبایی باعث ایجاد شکاف و در نتیجه از بین رفتن اتحاد بین افراد جامعه گردیده است، اتحادی که مهم‌ترین عامل سرنگونی ِ دیکتاتوری‌ها در طول تاریخ بوده است، به خصوص در زمانه‌ای که می‌توان نقش عوامل خارجی در سرنگونی حکومت‌ها را با انواع و اقسام برگ‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و … تا حد زیادی کم تاثیر کرد. به هرحال فراوان هستند آن عده‌ای که ساده‌دلانه و تحت تاثیر هیاهوی تبلیغاتی پرقدرت نظام این گریم را به جای چهره‌ی حقیقی می‌انگارند، و عده‌ای دیگری که با گمان ِ اینکه ممکن است در این گریم نقش کوچکی از واقعیت هم موجود باشد به آن دل‌خوش می‌کنند. در میان مفسران و تحلیلگران سیاسی هم همین شکاف حتی در تشخیص نوع حکومت بوجود آمده است، گروهی نظام را دموکراسی دینی می‌نامند و عده‌ای آن را نیمه دموکراتیک می‌خوانند، حتی این سردرگمی در میان آن عده که لااقل در دیکتاتوری بودن این نظام هم‌صداو هم‌فکر هستند نیز وجود دارد، سلطانی، اولیگارشی، ملوک الطوایفی، فاشیستی، خودکامه (توتالیتر) و …واژه‌هایی است که برای توصیف جمهوری اسلامی استفاده می‌شود. تمامی این اختلافات ناشی از همین کارکرد دوگانه نظام است، اختلافاتی که نتیجه‌ی عملی آن ناتوانی در اتخاذ یک راهکار مشخص و عدم ایجاد یک جبهه یکپارچه برای مقابله با نظام و مآلاً تضمین بقای آن است.

با این توضیحات مشخص است که هدف به کارگیری این شیوه توسط جمهوری اسلامی صرفاً «ترمیم صورت ظاهری حکومت در برابر منتقدین داخلی و خارجی آن» نیست بلکه اهدافی بسیار ارزشمندتر (از نگاه سود و زیان حاکمان) را دربرمی‌گیرد. اهدافی که آنقدر اهمیت دارد که در مقابل آن مسائلی مانند اتلاف سرمایه‌های اقتصادی، انسانی، طبیعی و … رنگ می‌بازد و به مسائل کم اهمیت فرعی تبدیل می‌شود و حکومت هم تمامی این هزینه‌ها را به جان و دل می‌خرد تا به حضور خود در صحنه‌ی قدرت ادامه دهد. مسلماً اگر راهکاری پیدا شود که در عین تضمین بقای رژیم، باعث اتلاف کمتر سرمایه گردد توسط حاکمان کشور مورد استقبال قرار خواهد گرفت ولی این راه مسلماً برداشتن ماسک زیبای دموکراسی از چهره و تبدیل شدن به حکومت اسلامی با حاکمی در صدر آنطور که دوست گرانقدر یوزپلنگ پیشنهاد می‌کند نیست.

وااااااااااای چه قیافه‌ی مهربونی داره! نـــــــــازی

وااااااااااای چه قیافه‌ی مهربونی داره! نـــــــــازی

اما پیشنهاد من در راه جلوگیری از اتلاف سرمایه‌ای که صحبتش رفت، راه حلی ساده و در عین حال بیش از حد تخیلی است. راه حل من اینست که همین آقایون سردمداران نظام اسلامی خود زمینه‌ی انتقال مسالمت آمیز قدرت به یک ساختار جمهوری حقیقی را مهیا سازند و پس از آن بازنشته شوند، و در مقابل، ملت ایران تضمین می‌دهد که حقوق بازنشستگی ِ بسیار دست و دلبازانه، برای داشتن مرفه‌ترین زندگی در هر نقطه از دنیا را برای خود و خانواده این افراد به مدت 200 سال تامین نماید. حقوقی که بتوانند با آن سوار بر بوگاتی ویرون شوند و در قصر‌های خود در ایبیزا و بورلی هیلز حمام آفتاب بگیرند، حوریان زیباروی زمینی ماساژشان دهند، لباس‌هایشان رو بیژن و کارل لاگرفلد و تام فورد بدوزند و در کنار و مهمتر از همه‌ی اینها شب‌ها آسوده بخوابند، فارغ از این نگرانی که وای اگر اسرائیل حمله کند، وای اگر آمریکا حمله کند، وای اگر مردم سر به شورش گذارند، و آسوده از دیدن کابوس آویزان شدن بر درختان و مخفی شدن در سوراخ‌ موش‌ها.

طبق رسم این بازی‌ها باید وبلاگ‌نویس دیگری را به ادامه بازی دعوت نمود، البته دوست مورد نظر من توسط خود یوزپلنگ به این بازی دعوت شده، ولی من برای محکم‌کاری از دوست بزرگوار ققنوس عزیز می‌خوام که نگاهی دیگر همیشگی‌اش رو به این موضوع بیاندازه.

پی‌نوشت: خوندن مقاله‌ی اخیر دکتر محمد ملکی برای درک هرچه بهتر چهره‌ی واقعی پشت نقاب توصیه می‌شه.

Read Full Post »

هشتم مارس سال گذشته، مشغول بالا و پایین کردن‌ کانال‌های ماهواره بودم، به شکلی کاملاً اتفاقی روی یک کانال افغانی که الان نامش خاطرم نیست توقف کردم. مراسم بزرگداشت هشت مارس «روز زن» در کابل رو نمایش می‌داد که اگر اشتباه نکنم به همت وزارت فرهنگ آن کشور برگزار می‌شد. سالن، یک سوله‌ی بسیار ساده بود که توسط صندلی‌هایی فلزی مشابه صندلی‌های تاشوی ارج خودمان به اصطلاح مبله شده بود. سخنرانانی از جمله یک خانم که گویا وزیر و شاید معاون وزیر فرهنگ بود به روی سکو می‌رفتند و در مورد روز زن صحبت‌هایی می‌کردند.

اما میهمان ویژه‌ی برنامه خواننده و آهنگساز مشهور افغان، فرهاد دریا بود که در بخش پایانی برنامه به روی سن رفت و به اجرای برنامه‌ای کوتاه، متشکل از چهارترانه پرداخت. در آن شب من بیننده و شنونده‌ی اجرای ترانه‌ای بودم که اتفاقاً بهانه‌ی همین پست من نیز هست، ترانه‌ای که می‌توان آن را نسخه افغانی «دوباره می‌سازمت وطن» داریوش با شعر بانو سیمین بهبهانی دانست. از همان روز به دنبال یافتن این ترانه بودم تا آن را با دیگر دوستان قسمت کنم، اما از آنجا که فقط نام خواننده و بخشی از متن ترانه را می‌دانستم  (نه نام ترانه و نه نام آلبوم) موفق به یافتن آن نشدم. بالاخره چند روز پیش این ترانه را پیدا کردم، ترانه‌ای به نام «هَه!» از آلبومی به همین نام با شعری بسیار زیبا از دکتر عبدالسمیع حامد و اجرای شنیدنی فرهاد دریا1، ویدئوی زیر البته اجرای دیگری است.

و این هم متن ترانه:

هه! بده یک خشت تازه؛ هه! بده یک خشت دیگر
گل بیاور، دل بیاور؛ خانه را سازیم از سر
نیست گر خشت طلایی یا نباشد خشت پخته
خشت خام انداز بالا، «یا علی»، «یا پیر» گفته
سقف خانه از کبوتر، فرش خانه از ترانه
یک بَرَنده
2 از پرنده، غرق شعر عاشقانه
خانه را سازیم از نو، تا هوای تازه آید
نور از کلکین
3 در آید، عشق از دروازه آید
پرده های خانه از گل، از گل سرخ قدیمی
مثل چشمان من و تو، شیشه ها با هم صمیمی
تاق ما گنجشک ها را میهمان خانه سازد
دل، انار سرخ خود را آب سازد، دانه سازد
هه! بده یک خشت تازه؛ هه! بده یک خشت کاشی
می کنم زیر بَرَنده یک چمن طوطی، نقاشی
طوطیان ما بخوانند از هوای فصل دیگر
گل بیاور، دل بیاور؛ خانه را سازیم از سر

شاید یک روز ماهم شاهد اجرای «دوباره می‌سازمت وطن» توسط داریوش و در یکی از سالن‌های شهر تهران باشیم، شـــایــد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-      متن را از این آدرس برداشت + کرده‌ام و ترانه را از آدرس‌های + + + می‌توانید دانلود کنید.

2-      بَرَنده: صفه؛ سکو

3-      کلکین: پنجره

Read Full Post »

تقریباً یکسال پیش، شاهد گفتگوی سهراب‌اخوان با دو هنرمند ایرانی‌تبار آمریکایی در تلویزیون ماهواره‌ای اندیشه بودم. ماز جبرانی (در اصل مازیار جبرانی و مجری استندآپ کمدی محور شیطانی) و آنتونی عزیزی (در اصل کمال روشن یا کمال عزیزی) میهمان برنامه‌ بودند. صحبت از نقش‌های پیشنهادی به این دو بود و اینکه چگونه پا به هالیوود گذاشته‌اند. هر دو با اطمینان کامل از این صحبت می‌کردند که در شروع کار تنها نقش تروریست‌ها به ما پیشنهاد می‌شد، اما کم‌کم ما به این نتیجه رسیدیم که دیگر چنین نقش‌هایی را نپذیریم،‌ و پس از گفتن این جملات شروع به تعریف و تمجید از فرهنگ و هویت والای ایرانی کردند و اینکه سینمای هالیوود باید بپذیرد که ما ایرانیان با این هویت منحصر به فرد و فرهنگ والا، تروریست نیستیم و دیگر چنین نقش‌هایی را به ما پیشنهاد ندهند. البته آنجا کسی نبود که بگوید ماز و آنتونی نازنین، دم خروس رو خیلی خوب مخفی نکرده‌اید، حیف آن هویت والا نبود و این نام‌ها!

حالا حکایت برنامه‌ی تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی است. دیشب اولین شب پخش برنامه‌های بی‌بی‌سی فارسی بود، با دوستی تلفنی صحبت می‌کردم، پرسیدم چه خبر از برنامه‌های بی‌بی‌سی؟ پاسخ داد که شروع شده و به نظر از برنامه‌های صدای آمریکا متنوع‌تر و شادتر می‌آید. گفت که بی‌بی‌سی فارسی صحبت از نظرسنجی ‌کرده که از ایرانیان سوالاتی را پرسیده و از آن جمله اینکه آینده ایران را چگونه می‌بینید و در کمال ناباوری 70 درصد ایراینان آینده‌ای مثبت برای خودشان متصورند در حالیکه براساس همین نظر سنجی تنها 30 درصد آمریکاییان آینده‌ای مثبت را انتظار می‌کشند. نمی‌دانم جامعه این آمارگیری چه کسانی و در کجا بوده‌اند، چیزی که من هرروز در میان همشهریان عادی خود به وضوح مشاهده می‌کنم، اینست که بسیاری با این واژه کلاً بیگانه‌اند. آینده ؟! و بسیاری تنها در فکر گذران امروز خود هستند. بسیاری از آن عده‌ای هم که آینده برایشان مفهومی دارد، یا به فکر مهاجرت به گوشه‌ای از دنیا هستند و یا به داشتن سرپناهی و شغلی قانعند. در پاسخ دوستم گفتم که بازهم ما ایرنیان متوهم و صورت از سیلی سرخ کرده.*

بالاخره به خانه می‌رسم و پای برنامه‌ی بی‌بی‌سی فارسی می‌نشینم، برنامه‌ای به نام نوبت شما به مجری‌گری پونه قدوسی در حال اجراست. صحبت از تصویر ایران در میان جهانیان است. در پشت تلفن همشهری من می‌گوید که اشکال ما ایرانیان این‌است که احساساتی فکر می‌کنیم و این احساسات جلوی تفکر عاقلانه‌ی ما را می‌گیرد. در آنسوی تلفن دختر پایتخت‌نشین با حرارت از انرژی مثبت احساساتی بودن حرف می‌زند و ایراینان مشهور در دنیا، و پونه قدوسی سراسیمه به میان حرف می‌پرد که «حتماً ایرانیان مشهور در دنیا را می‌شناسید».

iranian_identity

آنتونی، ماز و فرن (به فتح ف و کسر ر)

همراه با بی‌بی‌سی فارسی به میان لندن‌نشین‌ها می‌رویم تا ببینیم تصویری که از ایران دارند چگونه است، اولین نفر یک زن جوان سیاه‌پوست است، او از ایران تصویر مناقشه و تروریسم در ذهن دارد. نفر بعدی پیرمرد انگلیسی، خود توضیح می‌دهد که تصویری که از ایران در دهن دارد همان چیزی است که رسانه‌های غربی (احتمالاً منظور، پرقدرت‌ترین رسانه انگلستان بی‌بی‌سی نیست!) از ایران تصویر کرده‌اند (همان تصور زن سیاه‌پوست اولی) اما ایرانیانی که او دیده‌است همگی مردمانی نازنین بوده‌اند. نفر سوم و آخر، زن میان‌سال تپل انگلیسی با قاطعیت می‌گوید که مردمان ایران بسیار مردمان خوبی هستند و در انتها هم به فارسی و البته با لهجه می‌گوید خداحافظ، قربان شما!

به داخل استودیو برمی‌گردیم،‌ به شکلی بسیار عجیب، تفاهم عمیقی بین ایرانیان، از گوشه‌ و کنار ایران و آوارگان و مهاجران پخش شده در تمام چهارگوشه‌ی کره خاکی وجود دارد. از شهریار، اهواز، مشهد،‌ تهران، شهر ری، کوالالامپور، کویت، دانمارک، دبی، ترکیه، افعانستان و … همگی بر این موضوع توافق دارند که تصویر نادرست و منفی‌ای از ایران در میان مردمان دنیا وجود دارد و این تصویر تماماً به دلیل سیاه‌نمایی رسانه‌های غربی است که همگی اهداف سیاسی خود را از این طریق دنبال می‌کنند.

تنها جهان‌شاه جاوید (مدیر سایت ایرانیان | احتمالاً لس‌انجلس نشین معلوم‌الحال)، پسری از زوریخ و جوانی که از اهواز به روی خط آمده است به نقش دولتمردان ایران در این تصویر اشاره می‌کنند که معمولاً با مخالفت صریح یا تلویحی دیگران هم روبرو می‌شود. جوان اهوازی می‌گوید که دولتمردان ما زمینه‌ی سیاه‌نمایی رسانه‌های غرض‌ورز غربی را آماده کرده‌اند و پونه مجری برنامه به میان حرف می‌آید که آیا رفتار و کردار ما ساکنان ایران در داخل و خارج از کشور تاحدی مسئول این تصویر نیست؟ علی از زوریخ می‌گوید که تصویر کلی که از ایرانیان وجود دارد، انسان‌های خرافه‌پرست است، و این حرف او با مخالفت فرد ساکن در ترکیه روبرو می‌شود که ما ایراینان اصلاً خرافه‌پرست نیستیم و هرکه از پیشرفت‌های علمی برخوردار باشد امکان ندارد که خرافه‌پرست باشد. (منظور پیشرفته بودن ما ایرانیان از نظر علمی است احتمالاً). پونه قدوسی مجری برنامه از ایرانی دیگری که در دبی ساکن است می‌پرسد خصوصیات عمده‌ی ایرانیان را بگو، می‌گوید خرد و تعقل !! و مهمان‌نوازی.

ای‌میل‌های رسیده به برنامه‌ هم اکثراً بر هویت والای ایرانی و نقش رسانه‌های غرض ورز و سیاسی غربی در تخریب چهره‌ی این هویت تاکید دارند. (به غیر از سه ایمیل که دوتای آنها از همزبانان افعانی ما هست)

پونه قدوسی به سراغ همکارش فَــِرن (به فتح ف و کسر ر) (فرناز تقی‌‌زاده| برنامه‌ساز مجله زیگ‌زاگ و همکار بهزاد بلور در روز هفتم بی‌بی‌سی | پیدا کنید دم خروس را) می‌رود، فرن سایتی را معرفی می‌کند به نام فراتراز فوق سری، سایتی که به قول او سعی در نشان‌دادن ایران واقعی دارد. فرن می‌گوید که در سایت گفته شده که در ایران همواره تندروی و بنیادگرایی دیده نمی‌شود، بلکه واقعیت چیز دیگری است و سپس عکس‌هایی از پیست اسکی و مردمان در حال انجام اسکی را نشان می‌دهد. فرن می‌گوید که این سایت عکس‌های از پیست‌های اسکی، کوه‌های پوشیده از برف و پارتی‌های ایرانی به نمایش گذاشته تا تصویر واقعی ایران را نمایش دهد!

در اواخر برنامه نوبت شما، دوربین برنامه به میان همزبانان افغانی ما در کابل می‌رود، چهارنفری که مورد مصاحبه قرار می‌گیرند همگی تصویری درخشان از ایران در ذهن خود دارند. از همه جالب‌تر جوان افغان است که با همان لهجه‌ی شیرین خودش می‌گوید ایران کشوری است، آزاد،‌ دموکرات، پیشرفته، عاری از نقض حقوق بشر، عاری از تعصبات قومی!! (عجب)

خوشبختانه برنامه‌ی نوبت شما دیگر به پایان می‌رسد. چه در مغز برنامه‌سازان این تلویزیون می‌گذرد هنوز مشخص نشده، اما این شروع که من رو شدیداً ناامید کرد. به خصوص وقتی که می‌بینیم هنوز هم پدران ما بی‌بی‌سی را یکی از عوامل مهم وقوع انقلاب غیرضروری 1357 می‌دانند و هنوز هم به خاطر همین سابقه، بی‌بی‌سی یکی از بدنام‌ترین رسانه‌های غربی در میان مردم ایران است. آیا این بار هم قرار است آشی برای ما پخته شود؟

باورش برایم سخت است که انتخاب سه مصاحبه‌ی افراد نگلیسی و ترتیب چیدمان آن‌ها، مصاحبه‌ی چهار افغانی، و همینطور افرادی که بر روی خط آمده‌اند همینطور تصادفی به این شکل درآمده است و هدفی در پشت آن نهفته نیست. برایم سخت است که ایرانیان مهاجر و گریزان به گوشه‌ و کنار دنیا، ادعا کنند که تصویر موجود از این ایران در ذهن جهانیان تنها ساخته و پرداخته رسانه‌های غربی است،‌ چرا که حضور میلیون‌ها ایرانی در گوشه‌ و کنار دنیا خود به بهترین شکل تصویر منفی ایران را به نمایش می‌گذارد، کشوری که مردمانش را از خود فراری داده چگونه می‌تواند مدعی باشد که تصویر منفی‌اش به خاطر عملکرد خودش نیست! و چگونه ایرانیان مهاجر چنین ادعایی را مطرح می‌کنند، آیا آن‌ها هم از همین تصویر منفی ساخته و پرداخته رسانه‌های غربی (و در راس آن‌ها بنگاه خبرپراکنی دولتی بریتاینا، بی‌بی‌سی) فرار کرده‌اند؟

farvasar

هویت ایرانی؛ سرگردان در میان پاره‌های متفاوت و متضاد یا همان پیتزای قرمه‌سبزی

مثل اینکه هنوز هم یک داروی موثر برای بیماری توهم و خود‌بزرگ‌بینی تاریخی ما ایرانیان کشف نشده است، شاید هم هرگز چنین دارویی کشف نشود. اما اگر فکری برای این بیماری مزمن خود نکنیم، مطمئن باشید که با کمک تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی، این بیماری به هلاک بیمار منتهی خواهد شد.

____________________________________________________________

* درهمین رابطه مطلب قابل تامل دکترگوشزد با عنوان تلویزیون بی بی سی بر فراز منبر! را بخوانید، در جایی از این نوشته آمده که:
» آیا 70% مردم ایران مسیری که کشورشان در آن حرکت می کند (یا ساکن است و یا عقب گرد می کند) را صحیح می دانند؟به راستی اگر دولت احمدی نژاد چنین آماری را گزارش می کرد تا چه میزان مورد استهزای جامعه ایرانی و به خصوص کاربران اینترنتی (و مثلا کاربران سایت بالاترین) قرار می گرفت که امروز همه مسحور آن «لباس زیبا» تحمیق خود را در برابر این آمار نمی بینند؟»
__________________________________________________________________

پی‌نوشت 1: در شب دوم برنامه‌ی بی‌بی‌سی، برنامه‌ای پخش شد که سعی داشت منکر نقش رادیو بی‌بی‌سی فارسی در وقوع انقلاب 57 شود، و این نظر را مرتبط با تفکر دایی‌جان ناپلئونی قلمداد کند. همزمانی شروع به کار تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی با سالروز خروج محمد‌رضا پهلوی و پخش برنامه‌ای مرتبط با آن بلافاصله پس از شروع به کار شبکه که تلاشش تخفیف نقش بی‌بی‌سی در مورد انقلاب ایران به حد یک رسانه‌ی مستقل غیرسیاسی و صرفاً در راستای انتشار آزادانه اخبار است، به نظر من قابل توجه است و البته ممکن است این همزمانی کاملاً تصادفی باشد.

پی‌نوشت2: در همین برنامه، در توضیحات انگلیسی مدیر بی‌بی‌سی در آن سال‌ها، هرجا خمینی‌ گفته می‌شود، در زیرنویس آیت‌الله خمینی نوشته می‌شود !

پی‌نوشت3: در مورد عکس اشتباهی رخ داده بود که تصحیح شد. به اشتباه از عکس فرناز قاضی زاده (همسر سینا مطلبی) به جای فرناز تقی‌زاده (فـــرن) استفاده کرده بودم. با تشکر از جناب آقای نیما اکبرپور که این اشتباه را به من گوشزد کردند.

پی‌نوشت 4: بسیار از ایرانیانی که نام خود را به نام‌های غربی تغییر می‌دهند، ادعا می‌کنند که این کار را به خاطر سختی تلفظ نامشان انجام داده‌اند و نه هیچ‌چیز دیگری (مثلاً مازیار جبرانی ادعا می‌کند که در مراسم ازدواجش که در مکزیک انجام گرفته مسئول ثبت ازدواج نمی‌توانسته نام او و همچنین نام همسرش را به درستی بیان کند)، ادعایی که من خیلی صادقانه نمی‌پندارمش. با این استدلال اولین کسی که نامش را می‌بایستی تغییر می‌داد شهره‌ آغداشلو بود که به تائید خود او همواره تلفظ نامش برای انگلیسی‌زبان‌ها بسیار دشوار بوده است.

Read Full Post »