Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘آینده’

دو مطلب بسیار خواندنی یکی از دکتر اسماعیل نوری علا و دیگری از مرتضی مردیها در خبرنامه گویا منتشر شده است، اولی «آيندهء اصلاح طلبان و نقش مهندس موسوی» نام دارد که البته به نظر من عنوانی مناسب مطلب نیست و دومی «آيا اتفاق جديدی افتاده است؟»

مطلب دکتر اسماعیل نوری علا با مطرح کردن 16 نکته به تحلیل انتظارات، اهداف و روش‌های بایکوتی‌ها، اصلاح‌طلبان مبلغ مشارکت در انتخابات و حاکمیت  می‌پردازد و به اینکه هرکدام تا چه حد به چیزی که مقصودشان بود نزدیک شده‌اند. این نوشته دکتر نوری‌علا بسیاری از حرف‌هایی که من و اکثر آن‌هایی که به بایکوت خیمه‌شب‌بازی انتخابات معتقد بودند دوست داشتیم در فرصتی مناسب مطرح کنیم را با قلمی بسیار شیواتر و تاثیرگذار‌تر طرح کرده است. مرتضی مردیها نیز به بررسی رویداد اتفاق افتاده می پردازد و به این موضوع که آیا آنچه در این انتخابات به وقوع پیوست رویدادی تازه و غیرقابل پیش‌بینی بود و آیا هیچکدام از این کارها قبلاً روی نداده و هیچکدام از این صحبت‌ها قبلاً مطرح نشده بود.

نکته جالب در مورد این دو مطلب که باعث شد من آنها را در کنار هم قرار دهم سوالی بود که توسط هردوی این بزرگواران پرسیده شده و دغدغه افراد بسیار دیگری نیز هست.

مرتضی مردیها می‌نویسد:

اگر آنچه رخ داد کمک کرده باشد تا اينک خرده‌بهانه‌ها هم از ميان برخاسته و اميد ‌رود ديگر هيچ اصلاح‌خواهی در پی اغفال خود و خلق برنيايد، و برای تغيير اين وضع، راهی به جز شکايت بردن به خدا و/ يا تکدی لطف از خدايگان در پيش گيرد، دستاورد بدی نيست. آيا در آينده ديگر کسی تک‌مضرابهای انتخاب ميان بد و بدتر را ساز خواهد کرد؟ آيا ديگر هيچ حزب و گروه و فردی در هيچ انتخاباتی، به هر بهانه و توجيهی،»نامزد» معرفی خواهد کرد؟

و دکتر اسماعیل نوری‌علا نیز:

از ظهر جمعه ۲۹ خرداد کار اصلاح طلبان در تاريخ معاصر ما تمام شده است. اما آيا آنها از ميراث خونباری که بر دست شان مانده عبرت و درس خواهند گرفت و در انتخابات ديگری که اندکی بعد از راه می رسد به صفوف تحريم کنندگان خواهند پيوست؟

آنچه که من از لحن نوشته این دو بزرگوار برداشت می‌کنم این است که بازهم امیدی ندارند که اصلاح‌طلبان از اشتباهاتشان عبرتی بگیرند.

بله اساتید بزرگوار، بازهم تک مضراب‌های مشارکت در انتخابات کوک می‌شود و بازهم بهانه‌ها و توجیه‌هایی غیرقابل باور از کیسه‌ها بیرون می‌آید و مردمان را به شرکت در شعبده کلاه ولایت ترغیب می‌کنند، شعبده‌ای که از درون کلاه همانی که از قبل در آن گذاشته شده را بیرون خواهد آورد.

اما این‌بار دیگر نمی‌گویند که اگر مشارکت حداکثری باشد تقلبی صورت نخواهد گرفت، بلکه همه خواهند گفت که در انتخابات شرکت می‌کنیم تا اگر تقلب شد مجدداً به خیابان‌ها بریزیم، یا گفته خواهد شد حکومت متوجه شده که تقلب چه هزینه‌ی برایش دارد و این مرتبه دیگر تقلب نخواهد کرد و بازهم ساده‌دلانی به این سراب‌ها دل خوش می‌کنند. اینبار هم همانند آنچه در سال‌های قبل اتفاق افتاده تمام تلاش شما بزرگواران برای انتقال این پیام به دیگران که حکومت یک اشتباه رو دوبار تکرار نخواهد کرد و هرچه انتخاب خاتمی دوباره تکرار شد، ریختن به خیابان‌ها هم همانقدر تکرار خواهد شد، بی نتیجه باقی خواهد ماند و صدایتان در مقابل جیغ گوش‌خراش بوق‌چیان ِِ حرفه‌ای به گوش نخواهد رسید.

Read Full Post »

ما ایرانیان مردمان جالبی هستیم، همگی این جمله‌ی معروف که گذشته چراغ راه آینده است را شنیده‌ایم. همگی از این جمله و یا جملاتی بدین مضمون استفاده کرده‌ایم. بارها شده‌است که به دیگران گوشزد کرده‌ایم که از اتفاقات گذشته خود باید درس گرفت، اما به محض اینکه نوبت خودمان می‌رسد که از آنچه بر سرمان آمده است درس بگیریم، باز به همون انسان کوته‌نگر _به قول اخوان جان* «نگه جز پیش پا را دید نتواند»_ تبدیل می‌شیم. ناگهان تصور می‌کنیم که گذشته فقط همین دیروز هستش و آینده‌هم تنها فردا.

animation-hypnospiral1

سرت گیج رفت؟ از تکرار اشتباهات جز سرگیجه چیزی عایدمون نمیشه.

سی‌سال پیش زمانی که پدران ما صف کشیده‌بودند که به جمهوری اسلامی رای آری بدن، بازهم فراموش کرده بودند که فقط به فکر فردای نفت مجانی خودشون نباشند. اون موقع که نمی‌دونم برای چندمین بار دچار جوزدگی مزمن شده بودن، وقتی که به جای برنامه، به دنبال یک اسم و یک آدم مثلاً مقدس و کاریزماتیک راه افتاده بودن، حواسشون نبود که تو گذشته‌شون _گذشته‌ی یکم دورتر از دیروزشون_ یک مدرسی، یک شیخ فضل‌الله نوری هم بوده. اون زمان پدران ما همه‌چیز رو یا فرشته می‌دیدند و یا دیو و با چهارتا وعده وعید توخالی، احساسات رمانتیک بهشون غلبه می‌کرد.

حالا از اون روزها تقریباً سی سال گذشته، و بازهم ما ایرانیان همون جای قبلی ایستاده‌ایم. بازهم دنیامون دنیای فرشته‌ها و دیوها شده، بازهم به جای اینکه به دنبال برنامه‌ها و راه‌کارها باشیم، افرادی رو  مقدس و چهره‌هایی رو کاریزماتیک جلوه می‌دیم و براشون گریبان پاره می‌کنیم. دوباره فراموش کردیم که تو گذشته‌مون از این فرشته‌ها و از این دیوها زیاد داشتیم. گذشته رو تنها دیروز و آینده رو فقط فردا می‌دونیم.
اما گذشته تنها دیروز نیست، گذشته دیروزها و آینده فرداهای ماست.

45 سال پیش، تو یکی از روزهای دیروزها، هفته‌نامه‌ی توفیق این شعر رو از خروس لاری (ابولقاسم حالت) منتشر کرد، این شعر رو بخونیم و ببینیم آیا می‌شه از این گذشته درسی گرفت:

گر من آیم به سر کار، ندا خواهم کرد
که بسی خدمت شایان به شما خواهم کرد
مملکت را چو گلستان ِ برین خواهم ساخت
زنده باشید و ببینید چه‌ها خواهم کرد
خون خود در ره ِ خدمت به شما خواهم ریخت
سر ِ ناقابل خود نیز فدا خواهم کرد
وعده دادند از این پیش و نکردند وفا
لیک من گر بدهم وعده وفا خواهم کرد
پایه‌ی خود به سرکار چو محکم کردم
خدمت اول به عموم رفقا خواهم کرد
هریکی را سمت و شغل ِ کلان خواهم داد
همه را زین جهت از خویش رضا خواهم کرد
خوان رنگین ز برای همه خواهم گسترد
سوریان را به سر سفره صدا خواهم کرد
گربه‌ها را به طریقی زمیان خواهم برد
موش‌ها را سوی انبار رها خواهم کرد
عده‌ای نیز ز اعمالم اگر بد گویند
هریکی را طرفی پرت و پلا خواهم کرد
نیستم فکر شنا، چونکه نمی‌یابم آب
آب چون یافتم البته شنا خواهم کرد

توفیق- 14/3/43

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* اخوان جان، نامی‌ست که اسماعیل خویی در مورد مهدی اخوان ثالث به کار می‌برد. عبارت نقل قول شده، بخشی از شعر زمستان است.

Read Full Post »

حال و هوای انتخاباتی و بحث‌های احمقانه من رای‌ می‌دهم من رای نمی‌دهم دیگر برای همه‌ی ما تا حد منزجرکننده‌ای تکراری شده است.
در تمام این سال‌ها یعنی از دوره‌ی دوم ریاست جمهوری خاتمی در سال 80 به این سو بحث تحریم انتخابات یا مشارکت در آن به همین قوت امروز مطرح بوده است، همواره عده‌ای هوادار تحریم و عده‌ای هوادار مشارکت بوده‌اند. در تمام این دوران و در هر انتخاباتی گروهی از تحریمیان دست از تحریم کشیده‌اند و به صف مشارکتی‌ها درآمده‌اند و بلعکس گروه از مشارکتی‌ها به لباس تحریمیان درآمده‌اند.

50912-20

در تحلیل رفتار این دوگروه اگر دسته‌هایی را که ناآگاهانه اقدام به شرکت در انتخابات می‌کنند، چه کسانی که این امر را وظیفه‌ی خود می‌دانند، چه رای‌دهندگان حرفه‌ای  و چه آنهایی که رایشان را در مقابل دریافت مهر در شناسنامه به صنوق می‌اندازند مجزا کنیم، می‌بینیم که دو طیف تحریمی و مشارکتی نشانه و بیانگر دو نوع نگرش متفاوت به موضوع گذار ایران به سوی آینده‌ای بهتر هستند.

آنهایی که تحریم انتخابات را برمی‌گزینند این نگرش را دارند که ساختار سیاسی نظام حاکم و نیروهای حاضر در آن به گونه‌ای است که امکان تاثیرگذاری منجر به تغییرات مثبت در آن یا وجود ندارد و یا در مقابل تاثیرات منفی ناشی از حاکمیت مذهبی بسیار بسیار کم قدرت و ناتوان است. یعنی به این نتیجه رسیده‌اند که عملاً انتخابات نقشی در برون‌رفت از مشکلات و در جهت آینده‌ی بهتر بازی نمی‌کند.

از آن سو گروه مقابل نماینده این نگرش و طرز تفکر هستند که یا همچنان ساختار نظام را قابل تغییر به سوی بهبودی می‌دانند و یا همان میزان اندک از تغییراتی که می‌تواند از درون یک انتخابات حکومتی با همه‌ی محدودیت‌های آن بوجود آید را رضایت بخش تلقی می‌کنند.

به این شکل تا زمانی که اکثریت نسبی مردم به یکی از دو نگرش تمایل پیدا نکنند این کارزار اندیشه‌ای همچنان دربرابر این دو گروه پابرجا است. یعنی تا زمانی که:

1 همگان با توجه به نشانه‌هایی که از رفتار حاکمیت دریافت می‌کنند به تغییر به سمت بهبودی نظام امیدوار گردند و یا به همان میزان تغییرات محدودی که در همین چارچوب امکان‌پذیر است قانع شوند.

و یا

2- همگان متقاعد شوند که ساختار نظام به گونه‌ای شکل‌ریزی و درهم تنیده شده است که امکان انجام تغییرات مثبت مورد نیاز را نخواهد داد و به این نتیجه دست یابند که مسیر رهایی از استبداد ِ حاکم را در گزینه‌های دیگر بیازمایند.

در میان تحلیل‌گران هم همین دو نگرش حاکم است در یک سوی اکبر گنجی، علی افشاری، محسن سازگارا، احمد زیدآبادی و … که اتفاقاً همگی در گذشته از پشتیبانان طیف اصلاح‌طلب هم بوده‌اند، بر مشکلات و گره‌های ساختاری و قانونی انگشت می‌گذارند و آنها را نشانه‌ی اصلاح‌ناپذیری ساختار و مانع ایفای نقش حقیقی برای انتخابات می‌دانند و از سوی دیگر ابراهیم نبوی، مسعود بهنود از وابستگان به طیف‌های اصلاح‌طلبی و تا حدودی علیرضا نوری‌زاده، با تکیه بر آموزه‌ی غربی رفرم بر اصلاحات تدریجی و تغییرات بطئی تاکید کرده و به تشویق حضور در انتخابات و انتخاب گروه مورد نظر خودشان می‌پردازند.

اما نکته در اینجاست که تا زمانی که هر فرد ایرانی به تحلیل شخصی خود نسبت به اصلاح‌پذیری یا عدم اصلاح‌پذیری ساختار حاکم دست نیابد تبلیغات هر دو گروه آنچنان تاثیری در روند تصمیم گیری مردمان نسبت به انتخابات نخواهد داشت. و تا زمانی که کفه‌ی ترازو به سمت یکی از این دو نگرش، سنگینی ِ محسوسی نکند این داستان ادامه دارد و در همین حد ِ جدال ِ اندیشه‌ای، بدون خروجی ِ کارکردی‌ ِ قابل ِ توجهی  و همچنان در مرحله‌ی وزن‌کشی ِ نیروها باقی خواهد ماند.

Read Full Post »