سال 1379 شناسه كاربري خودم رو در ياهو مسنجر انتخاب ميكردم، دوست داشتم اسم يكي از فيلمهاي مورد علاقهم رو به عنوان شناسهم انتخاب كنم، اما چه فايده، وقتي كه هر چيزي رو امتحان ميكردم قبلاً ثبت شده بود، راشومون، نازارين، مادادايو، استاكر و … ورتيگو شاهكار بيبديل استاد هيچكاك هم كه حتماً ثبت شده، آخرش تصميم گرفتم يك اسم جديد با استفاده از نام فيلم استاد و شاهكار مشهور سوفوكل، آنتيگونه (يا آنتيگون) بسازم. به اين ترتيب ورتيگونه پا به دنياي مجازي گذاشت.
منتقدان براي فيلم سرگيجه هيچكاك ابعاد متعددي قائل هستند، سرگيجه يك شاهكار جنايي، روانشناختي هست كه نگاه ويژهاي هم به هنرهاي تجسمي دارد. بوسه مشهور اين فيلم، بوسه كيم نواك زيبا و جيمز استوارت رو بازسازي بوسه اثر نامي مجسمهساز فرانسوي آگوست رودن ميدونن. تيتراژ فيلم رو سول باس، گرافيست مشهور آمريكايي طراحي كرده و البته ردپاي نقاش سيبيلوي اسپانيايي، سالوادور دالي رو هميشه در آثار هيچكاك ميشه پيدا كرد. موسيقي فيلم هم مثل اكثر كارهاي هيچكاك يك كار بياد موندني از برنارد هرمان هستش. از سوي ديگر آنتيگون نمايشنامهاي از اديب يوناني سوفوكل هست، آثار سوفوكل به خصوص همين سه گانه معروف به نمايشنامههاي تبسياش (اديپ شهريار، اديپ در كولون و آنتيگون) هميشه دو بعد روانشناختي و اسطورهشناسي را در پيچيدگيهاي شخصيتهايش بروز ميدهد. بيشك وقتي صحبت از يك نمايشنامهنويس كلاسيك يوناني ميشود، نميتوان تصور كرد كه اثر او رگههايي از فلسفه را در خود نداشته باشد.
نام ورتيگونه به خوبي تمامي علايق من را معرفي ميكند. سينما، ادبيات داستاني، شعر، موسيقي، روانشاسي، فلسفه غرب، نمايش، اسطورهشناسي، گرافيك و …
فكر نميكنم با اين توصيفات ديگر لزومي به توضيح چرايي عنوان وبلاگ وجود داشته باشد. سرگيجه فلسفه يك ديوانه.
اما ورتيگونه كيست؟ ورتيگونه جواني!! است در نيمهاول دهه چهارم زندگي خود. سالهاست كه روزي 12 13 14 و برخي روزها 16 ساعت كار ميكند و هنوز به هيج كجا نرسيده است. مجرد است و متعهد به عشق آزاد. از نگاه سياسي يك ليبرال دموكرات است اما به ميزان اندكي از مداخلهگري دولت در امور اقتصادي (2 درجه انحراف به چپ) حمايت ميكند. مخالف پر و پا قرص دخالت دين در حوزهي سياست است و به هيچ روي نظام حاكم بر ايران را برنميتابد. معتقد است كه ايرانيان عليرغم انبوه مشكلات فرهنگي اجتماعي رواني كه دچارش هستند، سزاوار حكومتي دموكراتيك هستند. همواره طرفدار آزادي بيان بيحد و حصر بوده و از نگاه مذهبي خود را آتئيست ميداند. اعتقاد دارد خدايان و اديان ساخته ذهن بشر و براي بهرهكشي از همنوع خود هستند و تفكر ديني را بزرگترين معضل جهان امروز و بزرگترين مانع در جهت دستيابي به صلح پايدار و دائمي ميداند. همانند زكرياي رازي اعتقاد دارد كه پيامبران در خوشبينانهترين حالت، بيماران رواني و متوهم بودند و در بدبينانهترين حالت، كلاهبرداران قدرتطلب. سينماي فلسفي را بسيار ميپسندد، اينگمار برگمان، لوئيس بونوئل، آندري وايدا، آندره تاركوفسكي، امير كوستوريسا، ياساجيرو اوزو، آكيرا كوروساوا، كن راسل، مارتين اسكورسيزي، هال هارتلي و وودي آلن را بسيار دوست ميدارد. در سينما و تئاتر ايران براي استاد بيضايي احترام زيادي قائل است. هـــــــــــــــا، نگاه ويژهاي به پرويز صياد و كاراكتر بسيار بسيار مدرن او “صمد آقا” دارد. سبك مورد علاقهاش در موسيقي، كلاسيك راك و فولك راك هست و همچنين به موسيقي فلامنكو و به خصوص آثار پاكو دِ لوچيا علاقهمند است. در شعر نو احمد شاملو، مهدي اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و محمدرضا شفيعي كدكني و در شعر كلاسيك حافظ و خيام را بسيار ميخواند. در ادبيات داستاني به آثار صداق هدايت، آلبر كامو، فرانتس كافكا، ميلان كوندرا، جورج اورول و گابريل گارسيا ماركز دلبستگي دارد. در فلسفه انديشههاي كارل ريموند پاير، هانا آرنت، ايمانوئل كانت و سقراط را دنبال ميكند. درمعماري نوع نگاه و آثار فرانك لويد رايت را ميپسندد و در نقاشي آثار واسيلي كاندينسكي و پيت موندريان. در گرافيك؛ آثار تايپوگرافي مسعود نجابتي (فارغ از تم اكثراً مذهبيشان) و آثار قباد شيوا را دوست دارد. در زمينه كامپيوتر Intel را به AMD و NVIDIA را به ATI ترجيح ميدهد و طرفدار پر و پا قرص محصولات شركت ادوبي هست. آرزو دارد روزي يك سيستم اپل داشته باشد و از شر اين پيسيهاي پر دردسر مايكروسافت خلاص شود. در معرفي خود شديداً زياده روي ميكند و حوصله خواننده را سر ميبرد و احتمالاً درك نميكند كه سختافزار كامپيوتر مورد علاقهاش و يا گرافيست و معمار مورد پسندش براي خوانندگان وبلاگش كوچكترين اهميتي ندارد.

























دستت درد نكنه با اين دربارهات لااقل ديفالت و كه نغيير ميدادي
من اصلا حوصلهي سركاري ندارم ها
تا حالا این صفحه رو نخونده بودم! حدس زده بودم به سرگیجه هیچکاک وصلی ولی آنتیگون رو نفهمده بودم. از نظر سن و کار کردن به هم نزدیکیم.درباره موسیقی هم مثال از راک نگفتی. یک انتقاد: تو که این قدر فیلم و موسیقی و کلا” هنر را جدی دنبال می کنی چرا درباره شان نمی نویسی؟ مثلا” همین چند وقت پیش سالگرد سرگیجه بود.چرا درباره اش چیزی ننوشتی؟ در عوض درباره ی انتخابات نوشتی چیزی که دیگر برای من مثل کابوس است. فکر کردن درباره اش من را به این نتیجه می رساند که همین حالا عطای این کشور عتیقه را به لقایش ببخشم! (نمی دانم چرا عملی اش نمی کنم) در ضمن Amd را دست کم نگیر! کانت را هم جدی نگیر!
ورتيگونه:
سلام لرد نازنين؛
اينكه تا به حال اين صفحه رو نخونده بودي واسه اينه كه اين صفحه عمر چنداني نداره.
درباره موسيقي راك اگه خواسته باشم مثال بزنم، تو كلاسيك راك:
Pink Floyd, Dire Straits, Jethru Tull, Genesis & Supertramp
و تو فولك راك:
Simon and Garfunkle, CSNY & Leonrad Cohhen
رو مثال ميزنم، البته فقط به عنوان مشت نمونه خروار.
در مورد اينكه چرا در مورد هنر ننوشتهام، راستش قضيه اينه كه من خودم را به نوشتن ملزم نكردم كه اينكه چه چيزي مينويسم و چه چيزي نمينويسم بر اساس تصميم قبلي باشه، يك زماني حس نوشتن در مورد موضوعي پيش ميآد و يك چيزي در موردش مينويسم، يك زماني هم حسي براي نوشتن وجود نداره و ميبيني كه 3 ماهه آپ نكردم. قطعاً اگر يك زماني حس نوشتن در مورد موسيقي، فيلم يا هر چيز ديگهاي باشه اينكارو خواهم كرد.
در مورد Amd هم بايد بگم كه انتخاب بين اين دو بيشتر به يك حس نوستالژيك بر ميگرده و نه عملكرد، درست مثل انتخاب بين مرسدس بنز و بيامدابليو يا فراري و پورشه
ممنون از نظر و انتقادت
به نظر من آتئیست و بیدین بودن نمیتواند نقطه مشترکی میان انسانها باشد. مثلا نمیتوان انسانها را بر اساس ناباوران به اسب تکشاخ پرنده تقسیم بندی کرد! هیچ دلیلی ندارد اسب تکشاخ پرنده ناباوران با هم اشتراکات فلسفی، سیاسی، اخلاقی و… داشته باشند.
به هر حال من از چندین ویژگی شما که در اینجا ذکر کردید خوشم آمد. از جمله طرفداری از آزادی بیان بی حد و حصر و جدایی دین از سیاست.
شما را لینک کردم.
شاد و پیروز باشی
ورتیگونه:
سلام دوست عزیز، اول یک شوخی در مورد تقسیم بندی آدم ها بکنم: جمله معروف کلینت ایستوود در فیلم خوب بد زشت رو یادت هست یا نه، همونی که مردم دنیا رو به دو دسته تقسیم می کنه یه دسته اونایی که شیشلول دستشونه و یه دسته هم اونایی که قبر می کنن.
در ضمن مثل اینکه به این اسب تکشاخ پرنده خیلی علاقه داری، من خودم از غول چراغ جادو بیشتر حال می کنم.
نظرت در مورد شراب چیه؟
ورتیگونه:
آخ گفتی؛ امسال اینقدر درگیر بودم که یادم رفت برم انگور بگیرم واسه شراب انداختن.
گویند که دوزخی بود عاشق و مست قولیست خلاف دل به آن نتوان بست
گر عاشق و می خواره به دوزخ باشد فرداست ببینی بهشت چون کف دست
عشق و مستی از هنر با هیچ لذت دیگه در دنیا قابل مقایسه نیست. از این به بعد نوشته هاتو با علاقه تعقیب میکنم. امیدوارم پیروز و سرافراز باشی
دختري رو مي شناسم كه تو را دوست خواهد داشت. بسيار زيباست و دوست داشتني. صدايش همچون آواز پرندهاي در دوردست. شايد اگه معتاد نبودم شوري براي نگه داشتنش بروز مي دادم.
اما ايدز داره!
حاضري باهاش همبستر بشي؟.
سلام رفیق این بار دومه که دارم خدمتت اصرار میکنم تا جای که ممکنه امنیتت رو حفظ کن.بابا اسم و رسمت رو خیلی راحت لو دادی.خیلی از دوستانم الان تورو به اسم میشناسن.رفیق جان این خیلی خطر ناکه.ایمیلمو که برات گذاشتم اگر خواستی اطلاعات بیشتری بگیری در خدمتم. بهتره هرچه زود تر این صفحه رو برداری.
قربانت
مزدک
1- یا آدم باحالی هستی یا اینکه فقط ویژگی های باحالت رو اینجا نوشتی. یکی از کامل ترین صفحات معرفی وبلاگ همینی بود که اینجا خوندم. شاید من هم یه صفحه ی “درباره ی من” کامل تری برای وبلاگم درست کنم.
2- در حوزه ی اخلاق و سیاست و بیشتر از همه در ادبیات با هم اشتراکاتی داریم.
3- کاش جواب کامنت احمد رو میدادی.
4- به کامنت مزدک هم توجه بیشتری بکن.
شاد باشی
ورتیگونه:
در مورد1: شک نکن که فقط خصوصیات باحالم رو اینجا نوشتم
در مورد3: راستش کامنت احمد خیلی عجیب و غریب بود، هرچی فکر کردم نتونستم چیزی در جوابش بنویسم. اگر جدی بود که واقعاً در مقابل چنین کامنتی خلع سلاح بودم و اگر شوخی بود که هیچ. به هر حال من به حساب جدی بودنش گذاشتم.
ممنون از توجهت
توصیفتون فوق العاده بود.
در ضمن از نظر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کاملا با شما موافقم.
موفق و پیروز باشید.
سوگند به تين و زيتون *
و طور سينا *
و اين شهر امن (مکه) *
که انسان را در بهترين صورت بيافريديم *
سپس به اسفل سافلين (جهنّم و پست ترين رتبه ي مکان) برگردانديم *
جز آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند که برايشان پاداشي دائمي است *
پس (اي انسان) چه تو را بر آن داشت که دين را تکذيب کني *
آيا خدا مقتدر ترين حاکم نيست *
بابا تو دیگه کی هستی؟
khili jaleb bud v aslan ham neshani az sargijegi falsafi nabud, dar vaghe pyvand az tezadha ke baryi ansan imrozi zarori ast.
piruz o sarafraz bashi.
خيلي جالب بود. اولين بار بود كه اين صفحه را ديدم. اميدوارم گفتش باعث سو تعبير نشه ولي ايران كه بودم خيلي به معرفي تو نزديك تر بودم(البته تو تكميل ترش كردي/ والبته در يك مورد از علاقه مندي هاي تو من حرفه اي بودم) ولي آمدن به غرب باعث شد كه نگاهم به روشنفكري شديدا تغيير كند و……حالا هر هرازگاهي دلم براي خود(قبلي ام) بشدت تنگ مي شود. گاهي هم مثل چوانگ تسه نمي دانم من انساني ام كه خواب پروانه بودن مي بيند و يا پروانه اي ام كه فكر مي كند چوانگ تسه شده است. موفق باشي
ورتیگونه:
اون علاقهمندی من که درش حرفهای بودی، همون مورد … و … و … هستش یا من اشتباه حدس زدم ؟
حدس ات درست نبود دوست عزيز
ورتیگونه:
پس با اجازهت من اون دوتا اسمی رو که گفتم نقطهچین میکنم.
سلام. به نظرم شخصيت جالبي اومديد!! توي اين روزها كه حال و روز خوشي ندارم با اين شرح حال براي چند لحظه از اين دنياي زور و وحشت جدا شدم! مرسي!
درود.از دیروز تا حالا چندین پستت رو خوندم و جواب سوالی که ازت پرسیده بودم تا حدودی گرفتم.نوشته هات یه جور جالبیه.آدم رو آروم می کنه در حالیکه به فکر فرو میبره.خیلی از سبکت خوشم اومد.همه پست هات رو خواهم خواند.توی این روزها که حال خوشی برام نمونده تنها وبلاگ تو کمی من رو آروم می کنه.
ممنون و سپاس از نوشته های تامل برانگیزت.
ورتیگونه:
از زمانی که پرسشت رو خوندم تا همین الان مشغول فکر کردن بودم، ای کاش کسی پیدا میشد و یک راه حل جادویی از توی کلاهش درمیاورد و ما میتونستیم با عمل به اون مشکلاتمون رو حل میکردیم، متاسفانه هر راه حلی که ارائه بشه پر از اما و اگر و احتمالات هستش، و بعید میدونم هیچ کسی ادعا کنه که راه حل رو در اختیار داره. راه حل کوتاه مدتی هم درکار نیست، سخنرانی امروز خامنهای هم که پر از تهدیدهای تلویحی و صریح بود، او به هیچ قیمتی عقبنشینی نخواهد کرد، وضعیت داخل که مشخصه، اعترضات سرکوب خواهد شد، از اونطرف به موسوی و کروبی همدی نیست که به صراحت در مقابل خامنهای بایستند، خاتمی که دیگر صدایی ازش نخواهیم شنید، رفسنجانی هم با سکوتش آنچه رو میخواست به دست آورد.
مساله دیگه جامعه جهانی و عوامل خارجی هست، برخلاف نظر اون عدهای که میگن از داخل باید اتفاقی بیوفته، در دوران سیاست مدرن تقریباً هیچ انقلابی بدون بهرهگیری و تاثیرگرفتن از عوامل خارجی به نتیجه نرسیده. ما میبایستی شرایط ِ عوامل خارجی رو درنظر میگرفتیم و از اونها در جهت هدفمون بهره میبردیم ولی بازهم این حکومت بود که اینکار رو کرد.
در نوشتهای به نام “همکاری نقشآفرینان داخلی و خارجی و بارقهای از امید” در این مورد نوشته بودم.
باید ببینیم در آینده چه میشه، ممنون از محبتی که نسبت به من داری، برات آرزوی موفقیت دارم
درود ورتیگونه عزیز
ممنونم از پاسخت و وقتی که برام گذاشتی.تمام امید من به این بود که رفسنجانی میتونه کاری بکنه که اون هم امروز به یاس بدل شد.خدا به داد مردم برسه.
باز هم ممنونم.
چه قلم شیوایی! دست مریزاد. به هر روی، بسیار با این آقای ورتیگونه به قول بچه ها گفتنی حال کردیم در ابتدای کار. ارادتمندیم.