خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ ژانویه 2010

پنج‌شنبه بعدازظهر سوار تاکسی بودم، در طول مسیر و در امتداد خیابانی که هیچ‌وقت اتفاقی در آن نمی‌افتد، هر 30 یا 40 متری چندنفر افسر و درجه‌دار نیروی انتظامی در پیاده‌رو ایستاده بودند. راننده تاکسی جوانی بود با موهای ژولیده، حدود 25 سال که ته‌ریش داشت و پیراهنی مشکی پوشیده بود. (گفتم از او بپرسم [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.