
«بالاخره پینوکیو هم سوار کالسکهای شد که پر از بچههای شیطون و سرزنده و پرانرژی بود و با اونا روانه شهر اسباببازیها شد. در شهر اسباببازی او مثل همه بچههای اونجا غرق در تفریح و خنده و شادمانی شد، یک روز صبح که او از خواب بیدار شد متوجه تغییر عجیبی در خودش شد، او گوشهای بزرگ پشمالویی داشت و دم در آورده بود. پینوکیو خودش رو تو آینه ورانداز کرد، دور خودش چرخید، دمش رو تکون تکون داد، نه خواب نمیدید، همه چیز حقیقی ِ حقیقی بود. پینوکیو خر شده بود.»
|
|
|
|
|
اما پینوکیو خیلی خیلی قبلتر از اینکه گوش و دم در بیاورد خر شده بود، او بارها و بارها خر شده بود، بارها و بارها به روباه مکار و گربه نره سواری داد بود. این بار هم پینوکیو دقیقاً همان زمانی که تصمیم گرفت سوار کالسکه شهر اسباببازی بشود تمام و کمال تبدیل به خر شد. چیزی که در اون روز صبح اتفاق افتاد تنها بسته تشویقی (Bonus Package) داستان بود. بدون این تغییر هم تفاوتی در وضعیت «خرشدگی» پینوکیو ایجاد نمیشد. در تمام آن دفعات پیشین، همگی خوانندگان داستان متوجه میشدند که پینوکیو خر شده است، اما احساس خرشدگی معمولاً در خود پینوکیو بوجود نمیآمد و اگر هم بوجود میآمد دوامی نمیآورد و همواره پشیمانی لحظهای او به سرعت به فراموشی سپرده میشد. اما این بار فرآیند خرشدگی پینوکیو با فرآیند «خودخرپذیری» او به تکامل میرسد. این فرآیند دوم البته در ابتدا با انکار و ناباوری او روبرو میشود اما در نهایت، این، وجودِ گوشهای پشمالو، دم دراز و سمها است که بر ناباوری پینوکیو غلبه میکند و او به ناچار میپذیرد که حقیقتاً خر شده است. جلوه نمادین این خرشدگی (که در گوش و دم و سم به تبلور میرسد) به پینوکیو کمک میکند تا با تمام وجود خریت را درک کند و در انتها همین درک عمیق خریت باعث رستگاری او نیز میگردد.







عالی
ورتی جون تو محشری
جمله آخر فوق العاده است
گرچه من فکر می کنم تو داستان تک بعدی پینوکیو می تونه اتفاق بیافته و اگر قضیه ابعاد بیشتری پیدا کند تا در تک تک ابعاد به عمق خریت رسید و برگشت خیلی مشکل خواهد بود که بتونی نجات پیدا کنی ،گاهی در هزار توی خریت در بلندای تاریخ گم خواهیم شد.
ورتیگونه:
قربونت ابلیس عزیز، محشری از خواننده هستش
راستش قضیه رفتن به عمق خریت نیستش، بلکه فهمیدن اینه که خر شدیم. مشکل اینجا بود که گوش و دم، پینوکیو رو وادار کرد که بالاخره خریت خودش رو بپذیره وگرنه اگه این گوش و دم در نمیومد، پینوکیو هیچوقت دست از خریت خودش برنمیداشت و آدم نمیشد. البته همونطوری که خودت گفتی توی دنیای ما، نه این امکان وجود داره که از خریت به آدمیت برسیم و نه این امکان که گوش و دم در بیاریم که راه فراری از پذیرش خریتمون برامون باقی نذاره. خرشدگی مزمن و ناخودخرپذیری مشکلمون هستش
ممنون از نظر
عالی بود ورتیگونه ی عزیز
اعتراف میکنم بیشتر نوشته هایت رو نمیفهمم
ولی این یکی را با تمام وجود فهمیدم
ورتیگونه:
سلام رضا جان ممنون از محبتت، ولی به من بگو یعنی چی بیشتر نوشتههای منو نمیفهمی، اگه اینطور باشه که خیلی بده. یعنی اینقدر بد و نامفهوم مینویسم؟؟
سلام ورتیگونه ی عزیز
نه اشکال از بد نوشتن شما نیست از بی سوادی منه
هرچند که شوخی کردم
شما عالی مینویسید
خيلي درست و بجا تحليل كردي
مرسي
درود ورتیگونه عزیز
خوشحالم که بعد از مدتها نوشتههای خوبت را میخوانم.
«فرآیند خودخرپذیری»
این اندش بود!
کاملا موافقم با حرفت. این مطلب من را یاد ضرب المثل معروفی انداخت: «آنکس که نداند و بداند که نداند ، لنگان خرک خویش به مقصد برساند».
شاد باشی
بیچاره آنکه گرفتار عقل شد ** خوشبخت آنکه کرّه خر آمد الاغ رفت !!!!
حضرت “ورتیگونه” دامت برکاته
در تأیید فرمایشات معظم له باید بعرضم که
مشکل ما اینه که اگرچه خر دارای گوش و دم و … است!!
اما متاسفانه خریّت فاقد علایم فوق الذکر بوده و بعلاوه عموما حضرات الاغ احساس بودن در قله های عقل – احساس – سیاست – دیانت – عدالت – و … را دارند !!
امید است با خواندن منویات حضرتعالی و تحت توجهات خاصه حضرت “ژینا” و دعای خیر “پدر ژپتو” از چنگال روبهان حیلت ساز و نر گربکان رهایی یافته و هرچه سریعتر از پوسته خریّت خویش رهایی یابیم.
انشاالله تعالی!
و لاغیر!
در واقع نکته جالبی بود که در عین درستی، به اون برنخورده بودم.
[...] دیگر کودکان مرضیه برومند، کریمسون، ورتیگونه، آرتاهرمس، سعیدپار، یکیدونه، سیروس، صلح جهانی، [...]
سلام دوست فيلسوف من . كيف كردم نگاهي متفاوت و تشبيهي شاهكار گونه. خيلي خوشحالم كه اين شانس رو دارم كه مطالبت رو دنبال كنم .
با درود و سپاس فراوان : شهرام
ورتیگونه:
سلام شهرام جان، ممنونم از لطف بیش از اندازهای که به من داری.
شهرام عزیز، به وبلاگت سرزدم و با این پیغام از سوی بروزر روبرو شدم:
The website at charkhe-gardun.blogspot.com contains elements from the site mehdi79b.mihanblog.com, which appears to host malware
ببین این وبلگ مهدی79 چیه داستانش.
[...] ابتدا این نوشته از ورتیگونه ی عزیز را بخوانید [...]
سلام ورتیگونه عزیز
این قسمت “فرآیند «خودخرپذیری»” که گفته ای وحشتناک عالی بود. از آن عبارت ها است که اگر من می خواستم بسازمش باید سه پاراگراف و نصفی حرف می زدم. بصورت کاملا زیپ شده قضیه را در سه لغت معنا کرده ای. خیلی حال کردم.
جمله آخر متن هم :
“به پینوکیو کمک میکند تا با تمام وجود خریت را درک کند و در انتها همین درک عمیق خریت باعث رستگاری او نیز میگردد.”
کلی باعث این شد که من به فکر بیافتم. دقیقا. درک خریت قدم اول برای کنار گذاشتن خریت است.
آفرین بر تو ورتیگونه جان. نگاه من به پینوکیو را عوض کردی. باید بروم دوباره بخوانمش.
با تشکر فراوان و تقدیم احترام
محمد (ققنوس)