دو مطلب بسیار خواندنی یکی از دکتر اسماعیل نوری علا و دیگری از مرتضی مردیها در خبرنامه گویا منتشر شده است، اولی «آيندهء اصلاح طلبان و نقش مهندس موسوی» نام دارد که البته به نظر من عنوانی مناسب مطلب نیست و دومی «آيا اتفاق جديدی افتاده است؟»
مطلب دکتر اسماعیل نوری علا با مطرح کردن 16 نکته به تحلیل انتظارات، اهداف و روشهای بایکوتیها، اصلاحطلبان مبلغ مشارکت در انتخابات و حاکمیت میپردازد و به اینکه هرکدام تا چه حد به چیزی که مقصودشان بود نزدیک شدهاند. این نوشته دکتر نوریعلا بسیاری از حرفهایی که من و اکثر آنهایی که به بایکوت خیمهشببازی انتخابات معتقد بودند دوست داشتیم در فرصتی مناسب مطرح کنیم را با قلمی بسیار شیواتر و تاثیرگذارتر طرح کرده است. مرتضی مردیها نیز به بررسی رویداد اتفاق افتاده می پردازد و به این موضوع که آیا آنچه در این انتخابات به وقوع پیوست رویدادی تازه و غیرقابل پیشبینی بود و آیا هیچکدام از این کارها قبلاً روی نداده و هیچکدام از این صحبتها قبلاً مطرح نشده بود.
نکته جالب در مورد این دو مطلب که باعث شد من آنها را در کنار هم قرار دهم سوالی بود که توسط هردوی این بزرگواران پرسیده شده و دغدغه افراد بسیار دیگری نیز هست.
مرتضی مردیها مینویسد:
اگر آنچه رخ داد کمک کرده باشد تا اينک خردهبهانهها هم از ميان برخاسته و اميد رود ديگر هيچ اصلاحخواهی در پی اغفال خود و خلق برنيايد، و برای تغيير اين وضع، راهی به جز شکايت بردن به خدا و/ يا تکدی لطف از خدايگان در پيش گيرد، دستاورد بدی نيست. آيا در آينده ديگر کسی تکمضرابهای انتخاب ميان بد و بدتر را ساز خواهد کرد؟ آيا ديگر هيچ حزب و گروه و فردی در هيچ انتخاباتی، به هر بهانه و توجيهی،”نامزد” معرفی خواهد کرد؟
و دکتر اسماعیل نوریعلا نیز:
از ظهر جمعه ۲۹ خرداد کار اصلاح طلبان در تاريخ معاصر ما تمام شده است. اما آيا آنها از ميراث خونباری که بر دست شان مانده عبرت و درس خواهند گرفت و در انتخابات ديگری که اندکی بعد از راه می رسد به صفوف تحريم کنندگان خواهند پيوست؟
آنچه که من از لحن نوشته این دو بزرگوار برداشت میکنم این است که بازهم امیدی ندارند که اصلاحطلبان از اشتباهاتشان عبرتی بگیرند.
بله اساتید بزرگوار، بازهم تک مضرابهای مشارکت در انتخابات کوک میشود و بازهم بهانهها و توجیههایی غیرقابل باور از کیسهها بیرون میآید و مردمان را به شرکت در شعبده کلاه ولایت ترغیب میکنند، شعبدهای که از درون کلاه همانی که از قبل در آن گذاشته شده را بیرون خواهد آورد.
اما اینبار دیگر نمیگویند که اگر مشارکت حداکثری باشد تقلبی صورت نخواهد گرفت، بلکه همه خواهند گفت که در انتخابات شرکت میکنیم تا اگر تقلب شد مجدداً به خیابانها بریزیم، یا گفته خواهد شد حکومت متوجه شده که تقلب چه هزینهی برایش دارد و این مرتبه دیگر تقلب نخواهد کرد و بازهم سادهدلانی به این سرابها دل خوش میکنند. اینبار هم همانند آنچه در سالهای قبل اتفاق افتاده تمام تلاش شما بزرگواران برای انتقال این پیام به دیگران که حکومت یک اشتباه رو دوبار تکرار نخواهد کرد و هرچه انتخاب خاتمی دوباره تکرار شد، ریختن به خیابانها هم همانقدر تکرار خواهد شد، بی نتیجه باقی خواهد ماند و صدایتان در مقابل جیغ گوشخراش بوقچیان ِِ حرفهای به گوش نخواهد رسید.







من خودم به اصلاح طلبان باوری ندارم. ولی فکر میکنم باز هم مردم به آنها روی بیاورند. اول اینکه مردم در این دوره از موسوی که نماینده اصلاحات است حداقل تلاشی را دیدند. دوم آنکه اصلاحات را بهانهای مبینند برای نشان دادن اعتراض خود به نظام. در شرایطی که برای مردم نه تشکیلاتی وجود دارد و نه رهبری برای ادامه جنبش و اعتراض، اگر اصلاحات دوباره خود را نشان دهد، دگر بار میتواند مردم را دور خود جمع کند. اما یک مسئله دیگر وجود دارد. در چهار سال گدشته اصلاحات را به شدت تضعیف کردند. بعید میدانم که در چهار سال آینده چیزی از آنها باقی بماند!!!
ورتیگونه عزیز، البته به نظر من مقاله آقای مردیها بعد کاملا جداگانه ای را(یعنی گذر با تجربه از یک عمل را معنی می کرد/ با نگاهی مثبت/ و نه به تایید تحریم).
اما جواب این سوال://اما آيا آنها از ميراث خونباری که بر دست شان مانده عبرت و درس خواهند گرفت و در انتخابات ديگری که اندکی بعد از راه می رسد به صفوف تحريم کنندگان خواهند پيوست؟///
صفوف تحریم کنندگان؟
اصلا برای چی؟
مسلما اگر وضعیت اینگونه بماند، اکثریت دوباره به بیهودگی رای دادن روی می آورد و رای نمی دهد. اما اینکه این را پیوستن به تحریم بدانیم، زیاد منطقی نمی بینم.
اگر حکومتی برای رای ارزش قائل نشود، برای تحریم هم ارزشی نخواهد گذاشت. اگر تقلب کند(آن هم اینطوری) در مقابل تحریم هم خواهد کرد.
واینکه من هم از آقای نوری علا سوال می کنم، آیا تحریمی ها از بیهودگی تحریم عبرت خواهند گرفت. با تحریم هیچ چیزی را نمی توان بدست آورد( و ظاهرا بارای دادن هم نه) ولی اینکه تحریم را کارآمد بدانیم،(نزدیک 30 سال است که بدان مشغولیم) یک طرفه بینی است که اصلا جایی در سیاست امروز ندارد.
ظاهرا پروژه تحریم(و مشروعیت) جزو مقدسات شده است که نه با زمان تعییر می کند و نه کارآمدیی و نتایج اش مورد بررسی قرار می گیرد.
شخصا بر این باورم که تحریم می تواند ارزش داشته باشد،اگر در مقطعی خاص بعنوان استارت حرکتی آماده شده اجرا شود، وگرنه اگر تحریم خود هدف شود و غایت، از مثال تقدسی هم که زدم بدتر می شود.
ورتیگونه:
فرنگی عزیز، فکر میکنم این بحث بین من و تو حداقل بحثی به قدمت دوسال است، یعنی از زمان انتخابات مجلس که ما در دنباله فعال بودیم.
به سادگی تمام وقتی انجام عملی (در اینجا رای دادن) بیهوده باشد، (یعنی انجام دادن با انجام ندادنش یکی باشد) رفتار منطقی و عاقلانه انجام ندادنش است. (مگر در اینجا غیر رای دادن یا رای ندادن (حالا اسمش را بزاریم تحریم) انتخاب دیگری هم وجود دارد) یعنی برایش انرژی و وقت و اعصاب و … نگذاریم. و در مقابل همینها را صرف کاری که میپنداریم بیهوده نیست بکنیم. نگو انداختن رای در صندوق چه انرژی و وقت و اعصابی میخواهد مگه! که ماجرا فقط صبح روز انتخابات و تا حوزه رفتن نبوده و نیست.
از قضیه 30 سال تحریم! و تقدس و کارآمدی و نتایج و ظاهراَ میگذرم و از خود تو یک سوال میکنم (اینکه اکثریت چه میکنند مهم نیست):
اگر وضعیت اینگونه بماند برای انتخابات بعدی چه موضعی میگیری؟ (فارغ از اینکه در انتخابات به دلایل اخلاقی دوتابعیتی بودن شرکت نمیکنی) بازهم به ترغیب و تشویق دیگران برای شرکت در انتخابات میپردازی، یا مینویسی که بیخود دل خودتون رو به انتخابات خوش نکنین که نمایشی بیش نیست و یا از کنارش بیتوجه و بدون اینکه وقتی برایش بگذاری و فکرت را مشغولش کنی میگذری؟
نمیتونم به جای نوری علا به تو پاسخ بگم، اما در مورد خودم میتونم بگم که تمام حرف من این بود که در یک دیکتاتوری تمام عیار انتخابات بازیچه است و رای من و تو نقشی در وضعیت نداره، در همان بحث طولانی که در زیر لینک خودت داشتیم هم بارها بر همین موضع تاکید کردم، برای یادآوری:
گفتی:
بهتر نیست ببینیم کدام اتفاق همخوانی اندکی با منافع ما می تواند داشته باشد و اینکه الترناتیو را هم در نظر بگیریم. آلترناتیو رای دادن چیست؟ کمک غیر مستقیم به برنده شدن بدترین قراعت از دیکتاتوری؟
پاسخ دادم:
فرنگی عزیز تعیین کننده ی اتفاقات (از نگاه من و با تاکید بر دیکتاتور دانستن نظام) ما نیستیم.
در جواب گفتی:
درست می گویی، متاسفانه تعیین کننده ما نیستیم، اما اگر نپذیریم که تا اندازه ای تاثیر گذار روی اتفاق هستیم آنوقت تمام این بحث بی نتیجه می شود و ما در پله اول قرار می گیریم. مبنای بحث ما این است که اگر تحریم کنندگان رای بدهند می شود روی اتفاق تاثیر گذاشت.
برگردیم به سوال تو از نوریعلا، آیا تحریمی ها از بیهودگی تحریم عبرت خواهند گرفت؟
فرض کنیم تحریمیها از بیهودگی تحریم عبرت بگیرند، حالا باید چه کار بکنند؟ از این به بعد در صف اول نمایش انتخابات قرار بگیرند؟ چیزی که اگر تا دو هفته پیش اما و اگرهایی برای نمایش بودنش وجود داشت حالا دیگر کوچکترین شبههای در این مورد وجود ندارد.
ورتیگونه عزیز، ما این بحث را دوسال پیش اینگونه به پایان بردیم که نتیجه این شد که سود رای ندادن در صرفه جویی وقت است وقتی شرکت و یا عدم شرکت فرقی با هم ندارند.
این با دفاع از تحریم فرق دارد.
اگر می گویی که اختلافی بین رای دادن و تحریم نیست(که ظاهرا هم با این گند آخری که زدند، نیست) پس حساسیتی هم روی اینکه مردم به امیدی از وقت خود مایه می گذارند و رای می دهند که شاید حاصلی(حالا بگیریم، با ضریب شانس بسیار پایین) بدست آید، نباید باشد.
اما بحث من زمانی است که تحریم بعنوان راه حل و یا ابزاری برای مبارزه معنی می شود، آنوقت است که پذیرش تحریم و دفاع از آن برایم منطقی جلوه نمی کند.
ایراد من از “پیوستن به صفوف تحریمی ها” بود، نه ایراد از عقیده ای که رای دادن را بی اثر می داند(گرچه با دومی هم عقیده نیستم، اما ایرادی هم در آن نمی بینم).
اما در مورد سوال تو که: //اگر وضعیت اینگونه بماند برای انتخابات بعدی چه موضعی میگیری؟///
فکر نمی کنم احتیاج به این باشد که بگویم عدم شرکت را حمایت می کنم.(که قبلا هم نوشته ام: بنظرم اگر رقابت بین احمدی نژاد و رضایی بود، احتیاجی به رای دادن نبود)
اما کاشکی می پرسیدی: اگر وضعیت اینگونه نماند چه می کنی؟
که آن وقت جوابم این بود: اگر اندکی بوی تغییر بیاید، تشویق به شرکت می کنم، چرا که عمل را (ولو با درصد توان اندک) ترجیح می دهم، مسلما فقط تا زمانی که آلترناتیو های بهتر پا به عرصه نگذاشته اند. من موافق تغییر 100% هستم، اما تا آن زمان(که امیدوارم دیر نباشد) دست رد به سینه هیچ شانس کوچکی( البته شانسی معنادار) نمی زنم.
ببخشید آلان دیدم که به پاسخ ات اضافه شده است، برای همین کامنت بالای من شاید کمی بی معنی باشد، شرمنده
ورتیگونه:
تو ببخش فرنگی عزیز، من نباید بعد از پابلیش کردن پاسخم چیزی بهش اضافه میکردم ولی کماکان پاسخ تو پر از معنی هستش.
///برگردیم به سوال تو از نوریعلا، آیا تحریمی ها از بیهودگی تحریم عبرت خواهند گرفت؟
فرض کنیم تحریمیها از بیهودگی تحریم عبرت بگیرند، حالا باید چه کار بکنند؟ از این به بعد در صف اول نمایش انتخابات قرار بگیرند؟ چیزی که اگر تا دو هفته پیش اما و اگرهایی برای نمایش بودنش وجود داشت حالا دیگر کوچکترین شبههای در این مورد وجود ندارد.///
نه ورتیگونه عزیز، اگر تحریم بعنوان ابزار مبارزه تعیین نشده بود، آلان آقای نوری علا اینگونه نمی نوشت. دوباره یادآوری می کنم بحث بر سر استفاده از اختیار رای دادن و یا ندادن(با قبول پیش شرط بی فایده بودنش نیست) بحث دفاع از “مبارزه تحریم آمیز” است.
ورتیگونه:
تحریم هیچوقت ابزار مبارزه نبوده (لااقل از نگاه من) بلکه مقدمه مبارزه این بوده که میپذیرفتیم از دورن انتخابات چنین نظامی با ساختار و خصوصیات خاص خودش تغییر معنارداری حاصل نخواهد شد و باید در فکر سرمایه گذاری بر راهکار دیگری غیر از آن بود، این مقدمه چون به سادگی حاصل نشد (به دلیل هوشمندی مسئولان نظام و توانایی تبلیغاتی عظیمشون و …) شکل ماجرا در طول مدت تغییر کرد و این تصور پیش اومد که قرار است مستقیماً از درون تحریم اتفاقی بیوفتد.
//تحریم هیچوقت ابزار مبارزه نبوده (لااقل از نگاه من) بلکه مقدمه مبارزه این بوده که میپذیرفتیم از دورن انتخابات چنین نظامی با ساختار و خصوصیات خاص خودش تغییر معنارداری حاصل نخواهد شد و باید در فکر سرمایه گذاری بر راهکار دیگری غیر از آن بود، //
موافقم ورتیگونه عزیز، اول هم که شروع کردم، قصدم انتقاد از مبارزاتی کردن تحریم بود، وگرنه با نظرت آشنا بودم و هیچ مشکلی هم با آن ندارم.
در مورد این تیکه://شکل ماجرا در طول مدت تغییر کرد و این تصور پیش اومد که قرار است مستقیماً از درون تحریم اتفاقی بیوفتد//
شخصا فکر کردم، و (هنوز هم اگر نتیجه این آخری تغییر کند فکر می کنم) که تغییر از درون هم می توانست(می تواند) اتفاق بیافتد(و نه اینکه تنها راه حل است) و فکر کردم می شود شانس اتفاق افتادن را کمکی شدوووو
مرسی بابت پاسخ های منطقی ات
با درود به ورتیگونه و باقی نویسندگان از جمله آقا / خانم فرنگی
من تا حد زیادی با نظر فرنگی موافقم .یعنی عبارات باید بگونه ای استفاده بشه که به مرور زمان حساسیت و معنای خودش رو از دست نده . بعضی از دوستان صرفا میگویند تحریم و آنقدر این کلمه رو تکرار میکنند که یادشان میره مخاطبشون چه کسی است ؟ واقعا آقای ورتیگونه شما برای کی مطلب مینویسی ؟ یا آقای نوری علا ؟ مخاطب شما چند نفرند ؟ آیا شده با بدنه اجتماع هم تماس بگیرید و دغدغه های اونها رو هم جویا شید ؟ آیا یک روستایی از دید شما دغدغه اش مسخره است ؟
من خواهش میکنم شما عزیزان ارتباطات خودتون رو با مردم گسترده تر کنید . شما که میبینید این خفاشان چگونه به جان مردم بی پناه افتاده اند و با تطمیع و تهدید آنها را فریب میدهند ایا شده به میان آنان بروید و با صحبت کردن ولو به میزان اندکی میزان آگاهی آنان را ارتقا دهید ؟ یا نوع نگاه آنان را به دنیا اندکی فراخ نمایید ؟
پاشنه آشیل این حکومت جهل عوام است! به این پاشنه آشیل یورش بریم ! لازم نیست اون روستایی حتما لاییک بشه .صرف اینکه آگاه بشه به مرور اون رو وارد پروسه ای میکنه که همون نتیجه ای که ما میخوایم بدست میاد ! آقای ورتیگونه ! بحثهای روشنفکری خوبه ! خیلی مفیده ! و شما هم بخشی از وقتت رو به اون اختصاص بده اما خواهش من اینه که از بدنه جامعه غافل نشید ! با تشکر
ورتیگونه:
سلام یک دوست عزیز،
موضوعی رو که مطرح کردی مساله بسیار مهمی هستش و من سعی میکنم که در 3 پاراگراف پاسخ بدم:
1- برای کی مینویسم: فکر میکنم مدیومی که برای نوشتن یا صحبت کردن انتخاب شده تا حد زیادی مشخص میکنه که مخاطب خود را چه کسانی میدونم، به شکل خاص مخاطب من افراد طبقه متوسط جامعه هستند، یعنی نه اون افرادی که به خاطر رفاه بیش از حد همه چیز را به شکلی افراطی (حتی سادهلوحانه) خوشبینانه میبینند و نه اون افرادی که به خاطر فقر مفرط اصلاً نمیتوانند دغدغهای جز اقتصاد خود داشته باشند. البته مخاطب چندانی هم ندارم، خیلی دست بالا بگویم شاید چند صد نفر. فارغ از فعالیت اینترنتیام، به خاطر شغل اصلیام با بدنهی جامعه هم بیارتباط نیستم و اتفاقاً با اقشار پاییندست هم در ارتباط هستم.
2- “پاشنه آشیل این حکومت جهل عوام است!” با این جمله موافقم به شرطی که اینگونه بیان شود: “پاشنه آشیل این حکومت جهل مردم است!” فکر میکنم همهی ما ایرانیان کمابیش با موضوع جهل دست به گریبان هستیم، خیلی هم عوام و خواص در این زمینه باهم فاصله ندارند.
3- “لازم نیست اون روستایی حتما لاییک بشه .صرف اینکه آگاه بشه به مرور اون رو وارد پروسه ای میکنه که همون نتیجه ای که ما میخوایم بدست میاد !”
در این مورد خیلی با شماهم عقیده نیستم، بارها هم در جاهای مختلف در این زمینه نوشتم و گفتم، فرهنگ و سیاست (در کنار اقتصاد) دو عامل بسیار تاثیر گذار بر پیشرفت جوامع هستند اما اینها با هم رابطه رفت و برگشتی دارن، یعنی هرکدام بر دیگری تاثیر مثبت یا منفی میگذارد، به همین دلیل باید توجه کرد که آگاه کردن یک نفر تنها در صورتی موثر واقع میشه که در کنارش و به موازاتش ساختار سیاسی هم رو به بهبودی داشته باشه. منوط کردن یکی به دیگری و اولویت دادنش اشتباهی است که متاسفانه شدیداً هم مصطلح شده. بسیاری میگن که اگر فرهنگ درست بشه خود به خود سیاست هم درست میشه، اما این حرف درست نیست، چرا که یک ساختار سیاسی معیوب و فاسد خواسته و ناخواسته جلوی رفع مشکلات فرهنگی (بخوانیم رفع جهل) رو میگیره (و حتی به اون دامن میزنه) و در یک دور، مشکلات فرهنگی مجددا منجر به فساد بیشتر سیستم میشه. تلاش من و شما با استفاده از تواناییهامون برای رفع مشکل جهل مثل فردی میمونه که با یک بیل تلاش برای هموار کردن باغچهای داره در حالیکه در پشت سرش یک نفر با لودر دوباره همه چیز رو خراب میکنه. نمیگم این تلاش رو باید کاملاً کنار گذاشت، بلکه حرفم اینه که تلاش اصلی باید در جهت خاموش کردن لودر باشه.
دوست نادیده بحث در این حوزه بسیار گسترده است. در اینکه همه خواهان تغییر مثبت هستیم هیچ شکی نیست و عدم محبوبیت راست ها یا اصولگراها بین اقشار روشنفکر هم بر کسی پوشیده نیست. مهندس موسوی بنا به ادعای خودش اصولگراست و این نکته در ابتدای امر به کسی از جمله خود من خوش نیامد ولی در عمل مفهوم اصولگراییش را با دیگران متفاوت دیدیم. این به این معنا نیست که ار موسوی بت بسازیم ولی قبول کنیم در این سالها شجاعت ایستادگی را در هیچ دولتمرد و سیاستمداری ندیده بودیم. در ارتباط با سلایق متفاوت ار جمله تحریم و … هم بهتر نیست اول در جهت متحد نگهداشتن همه مردم تلاش کنیم؟ در حال حاضر مفیدترین کاری که همه ما میتوانیم انجام دهیم بالا نگهداشتن انگیزه و انرژی مردم برای هدفی است که قبل از انتخابات و با شرکت در آن میخواستیم بدان نائل بشیم. یعنی همون تغییر. نکته دیگه ای که باید اضافه کرد اینه که تا بحال از تحریمی ها هیچ راهکاری به جز تحریم نشنیدیم. در حالیکه طی سی سال که شرایط یکسان نبوده و نمیشه یه حرفو واسه اینهمه سال تکرار کرد اینکه بعد از سی سال هیچ حرف دیگه ای نداشتن و هنوز میگن شرکت نکتید تا نظام مشروعیتشو از دست بده که راه حل برای همه اقشار جامعه بخصوص کسانیکه در ایران زندگی میکنن نمیشه. این راهکار در این سی سال حتی وقتیکه عده زیادی هم شرکت نکردن جواب نداده و عمدتا هم پیشتهاد دوستانی بوده که در غربت زندگی میکنن. اینو باید بدونیم که هیچکس به اندازه کسانیکه داخل کشورن شرایطو درک نمیکنه چون در متن همه مشکلات قرار دارند.
با اینکه خیلی به آقای نوریعلا علاقمندم٬ اما این مقالهی ایشان یک نقطه ضعف بزرگ دارد. آنجا که می گوید:
اولا حداقل ۱۰-۱۵ میلیون نفر به هر ترتیب در انتخابات شرکت می کردند و محال بود که تحریمیان بتوانند مثلا ۸۰ درصد مردم را به تحریم متقاعد کنند.در این صورت مکانیزم ویران شدن پایه های مشروعیت حکومت در فردایِ روز انتخاباتِ بایکوت شده برای من روشن نیست.
ثانیا٬ حتی در صورت موفقیت بایکوت چرا می توانیم فرض کنیم که حکومت مجبور به پذیرش خواسته های غربیان میشود اما نمی توانیم بپذیریم مجبور به پذیرش خواسته های مردم شود؟ آیا این به این معنی نیست که ما همیشه انتظار داریم خارجی ها کار ما را پیش ببرند؟
ثالثا طرح این موضوع که در صورت بایکوت انتخابات٬ حکومت بدون خونریزی و بدون از دست رفتن جان جوانان حاضر به پذیرش خواستهای مردم میشد٬ باوری ساده لوحانه است. در طول تاریخ٬ هیچ دیکتاتوری بدون خونریزی از قدرت پایین نیامده است.
من خودم از کسانی بودم که از رای دادن جانبداری نمی کردم. اما الان فکر می کنم که اشتباه می کردم و مردم بهترین گزینه را انتخاب کردند. مشارکت بالای مردم٬ هزینه را برای آنان بسیار بالا برد و این هزینه حتی در صورت پیروزی موسوی هم همچنان بالا میبود. وعده های انتخاباتی خاتمی هرگز قابل مقایسه با وعده های انتخاباتی موسوی و کروبی نبود و این بالا رفتن سطح وعده ها و مطالبات٬ چیزی نبود جز مشارکت بالای مردم. بنابراین فکر می کنم طرح این موضوع که موسوی در صورت پیروزی یک خاتمی دیگر میبود نیز چندان با واقعیت منطبق نیست.
حتی اگر این غائله بخوابد همین برگزاری مناظرات انتخاباتی در این دوره٬ استانداردها در حکومت اسلامی را بالاتر برد و چهارسال دیگر نمی توانند آن را پایین بکشند. این مسیر٬ مسیر بدون بازگشت است و تنها مشارکت مردم است که آنان را مجبور به تقلید بیشتر و بیشتر از دموکراسی واقعی می کند تا جایی که ارام آرام همین تقلیدها در فرم٬ به تغییر اجتناب ناپذیر در محتوا نیز بیانجامد.
من اومدم ، فقط بگم ما ارادتمندیم….
ورتیگونه:
چاکرم رفیق قدیمی، نمیدونی چقدر از دیدن اسمت خوشحال شدم
درباره مطلبت: بعید می دانم هیچ کس دیگر کسی را به انتخاباتی دعوت کند که در شرق وغرب همین اصلاح طلبی دست و پا شکسته همه از نتایجش خوف کردند.
من فکر می کردم این نظر خیلی واضح است اما کامنت ها ی پای مطلب چیز دیگری هم می گوید.
دو نکته را بگویم: 1) شرکت در انتخابات برای نتیجه و یا به پای صندوق کشاندن مردم دیگر بی معنی است و فقط اتلاف انرژی می کند و به نظر من باید از آن عبور کرد و به فکر چاره بود نه اینکه هی به خواب برویم و 4 سال یکبار حرف بزنیم. 2) دوستی گفته این مسیر بی بازگشت است! می دانی یاد چی افتادم یاد ننوشته های اصلاح طلبان در همان 78-79! راستی بی بازگشت بود؟! جالب اینکه تازگی ها اشکوری که خودش آن زمان دم از بی بازگشت بودن زده بود گفت : اشتباه می کردم.