این روزها گلولههای مزدوران رژیم اسلامی قلب جوانان پاک ایران را در مبارزه خود برای آزادی هدف گرفته است. ندا صالحی آقا سلطان * یکی از این جوانان بود که تمام دنیا شاهد جان سپردن او شد. عدهای این جوانان را شهید مینامند، چرا که میپندارند این واژه دارای بار مفهومی فراتری از دیگر واژهها هست، بسیاری گمان میکنند میتوان این واژه را در کارکردی غیرمذهبی مورد استفاده قرار دادد. اما من اینگونه نمیپندارم، نه به این خاطر که به دلیل نگرهی فکری خودم به دین نسبت به این واژهها آلرژی داشته باشم، بلکه به این خاطر که مفهوم شهید و شهادت اصولاً در فضایی کاملاً متفاوت از آنچه در این روزها اتفاق میافتد معنا پیدا میکند. چند سال پیش مطالبی از اسفندیار منفردزاده، آهنگساز چیره دست و سازنده بسیاری از آثار ماندگار فرهاد مهراد، که در قبل از انقلاب یک انقلابی دوآتشه چپ معتقد به شهید و شهادت پروری بوده است، در همین رابطه میخواندم، امروز آن نوشتهها را به سختی یافتم، وبلاگ او «بالای گود» که از وبلاگهای حلقه ملکوت بود تعطیل شده است، اما خوشبختانه این مطالب را در سایت گویا پیدا کردم، بد نیست ببینیم او در این مورد چه مینویسد، شاید خواندن نوشتهی یکی از مبارزانی که در نهایت تلاشش، به برپایی حکومت اسلامی منجر شد، 25 سال بعد از آن تلاش نافرجام بتواند درسهایی برای ما داشته باشد. بخشهایی از این مطالب را که مرتبط با موضوع شهادت است در اینجا میاورم. مطالب کامل با عناوین «… تا میوهی ممنوعهی آزادی را تاب آورند!» نوشته شده در تاریخ پانزدهم اسفند 1383 و «شهید در راه خدا و دین کشته میشود!» نوشته شده در بهمن 1383 در سایت گویا موجود است.
نقل شده از «شهید در راه خدا و دین کشته میشود!»:
به نظر من راه رسیدنِ انسان ایرانی به زندگی بهتر از آنچه تجربه کرده است، نمیتواند راه تجربه شده بر بستر فرهنگِ اسلامی باشد. به ویژه بخش مُردن برای زندگی که خون میطلبد و در واژهی “شهید” خلاصه و موجّه به اوج خود میرسد. لازم است یادآوری کنم؛ آنان که برای انسان، ناخواسته کشته شدند، ارجشان ماندگار تاریخ مبارزاتِ بشر است و البته آنان که برای خدا شهادت راپذیرفتند و شهید شدند نیز، نزد خدا و رسولِ و “سالارِشهیدان” اجرشان محفوظ!
توجّه کنید! اکنون وبرای من امّا با گذشتِ بیش از ربع قرن، آن مبارزانِ بزرگی که “شهادت” را با آغوش باز پذیرا شدند و”زندگی پس از مرگ در بهشتِ آن دنیا” را به “زندگی دراین جهانِ فانی” ترجیح دادند،”شهید” هستند و آن مبارزان که بدونِ باور به “بهشت و دوزخ” و بی آن که عاشقِ مُردن باشند برای زندگی بهتر در این جهان مبارزه کردند امّا کشته شدند، “شهید” نیستند. ایثارِ کردند، زیرا در ازائ مرگِ ناخواستهشان بهشتی نگرفتند. با تعریفِ این بازنگری آنان که با کم توجّهی “شهید” نامیدیمشان، با ارجی پسندیدهتر “زنده یاد” هستند. ذرّهای از ارزشِ مبارزاتِ “شهیدان” کم نمیشود، اگر امروز ما روشن و شفاف ارزیابیِ از تجربهی نسل خود را، نه برای آنان که با تابلوی “شهید” اعتباری کاسباند که تنها برای بازنگری و تردید در شعارهائی مانندِ “یا مرگ یا ….” برای این نسل از مبارزان فریاد کنیم ؛
هشدار! “این ره که تو میروی به گورستان است!” پرهیزکن از تکرار راهِ آن اسلامِ “شهید پرور”! با “فرهنگِ شهید پرور” من اگر مشکل نداشتم و نظیر سی سال پیش هم چنان “شهید” را ستایش میکردم یقین بدانید اینک میباید در ایران بودم و با این نظام مبارزه مسلّحانه میکردم چون بیتردید به مقامِ “رفیعِ شهادت” نائل میشدم. اگر “بالایِ گود”نشینان، شما بویژه جوانانِ مبارز را به نوشیدنِ “شربتِ شهادت” دعوت کردند، با تلخنده بفرمائید؛ گوارایِ وجود خودتان و بستگانتان، نوشِ جان!
هر دین یا فلسفهای هرگاه حاکم شود، تجاوزی آشکار به حقوقِ انسانهایِ دگراندیش آن حکومت است. میتوان دین داشت آری، امّا نمیتوان برای جدائی دین از دولت و حکومت یا سکولاریزم و حکومتِ مردم و دموکراسی، با ابزار دین مبارزه کرد! روشن این که برآوردنِ نیازهایِ زمینیِ امروزینِ انسان با ابزار آسمانی پسا پس پس پریروزِین ممکن نیست…
از «…تا میوهی ممنوعهی آزادی را تاب آورند!»:
خسرو گلسرخی را نمیتوان «شهید» خطاب کرد و او را مبلّغ شهید پروری دانست مگر سازمانی که گلسرخی پیش از انقلاب خود را از آن میدانست، تشکّلی از «دین»باوران بوده باشد! امثالِ سعید سلطانپور، محمّد مختاری، محمّدجعفر پوینده، پروانه اسکندری و داریوش فروهر و حتا سعیدی سیرجانیها نیز «شهید» نیستند. اینان مقتول هستند. در این قتلها فاعل قاتل است. در «شهادت» امّا، فاعل «شاهد» است که به استقبالِ مرگ میرود و با گفتنِ «اشهدُ اَن لااِللهَ اِلاّالله» زندگی دیگری را در بهشت انتخاب میکند. «شهید» کسی است که در راهِ خدا و دین کشته میشود! در فرهنگهای «شهید پرور»،«شهادت» امتیازاست و «شهید» نامِ خدا هم هست. واژههائیِ لطیف چون « مظلوم، ظالم و ظلم» در برابر «مقتول، قاتل و قتل» بکارشان میآید و گاه دادخواهی از «ظالمان» را به «پیشگاه عدلِ الهی» حواله میکنند. بنابراین، مبارزانی که به زندگی پس از مرگ باور ندارند و در نهایتِ عشقِ به زندگی، برایِ تغییرِ شرایطِ زندگیِ انسان در همین جهان، جانِ میبازند، آیا «شهید» هستند؟ برای آن که ارزشِ ایثارِ این «زندهیاد»ان را کم نکرده باشیم، آیا بهتر نیست با پرهیز از تکرارِ بیتوجّهیهای تاریخی برایِ نسلِ بعد، سرگذشتِ مبارزه را پالایش کنیم؟
______________________________________________________







مطلب جالبی بود.من فکر می کنم اگر ما این افراد را شهید نامیدیم فقط و فقط برای بزرگ بودن جایگاهشان و کار پر ارزششان بوده .اینکه بدون هیچ ترسی جلوی این خونخواران ج.ا ایستادند.فقط همین.و هیچکدام شاید اصلا مفهوم واقعی شهید را نمی دانستیم.آری اگر اینگونه است آنها زنده یاد هستند و در یادها همواره زنده و جاودانند.
ورتیگونه:
درسته، تکرار هزاران بارهی واژه شهید توی فرهنگ دینی ما یک تقدس و منزلت ِ غیرواقعی براش ایجاد کرده. اما همانطور که اسفند اشاره کرده باید بین کسی مثل ندا و ابومصعب الزرقاوی تفاوت قائل شد.
ممنون ورتیگو.بسیار بجا به موقع بود.اما یک نکته هم به نظر من خیلی جالب تر آمد و آن اینکه “نمیتوان برای جدائی دین از دولت و حکومت یا سکولاریزم و حکومتِ مردم و دموکراسی، با ابزار دین مبارزه کرد! “. حالا هرچه به این دوستان الله اکبر گو میگویم نر است میگویند بدوش.
“”من مات من العشق. فقد مات شهید”"
جواب:
ادیان یک الگوهایی دارند. بطوری که متون همه ادیان رو بخونیم این الگوهارو متوجه میشیم. ماتریالیستها (اعم از همه انواعشان) هم یک الگوهای فکری مشترکی دارند. از خواندن متنشان میشود این رو متوجه شد.
خوب طبیعتا دیندارها در متونشون بعضی وقتها طرف دیگر رو نقد میکنند. طرف دیگر هم همینطور.
اما یکی از الگوهای ماتریالیستها در نقد دین: اگر فرض کنیم دینهای مختلف مثل سیستم عامل برای مغز انسان هستند، ماتریالیستها همیشه به سراغ انواعی از این سیستمهای عامل میروند که حفرههای امنیتی زیادی دارند. مثل مسیحیت، شیعه، هندو و امثالهم. مثلا این آقایی که گفتی به نظر شخصی من ماتریالیست میاد. و برای نقد دین هم مطلب بالارو نوشته و روشش هم نقد عقاید شیعه بود.
اگر دقت کنید شیعیان خیلی به شهادت طلبی اسرار دارند. نه اینکه سنیها شهید نشن. اما شیعهها عمیقا عقیده دارند که فقط کسی که به سید سالار شهیدان اعتقاد داشته باشه شهید محسوب میشه. اما به عقیده من شیعه یک دین نیست. یک فرقه ساختگیه. چرا که همینطور که این آقا میگه در این مذهب سیاستمداران با تکیه بر عنصر ساختگی شهادت طلبی مردم رو اغفال و تحریک به خودکشی دستهجمعی میکنند. از این کارها البته در جوامع مسیحی هم کم دیده نشده. مثل غائله آدامزتاون در آمریکا.
در مقابل شیعیان که هزاران صفحه در مورد نحوه بریده شدن سر امام حسینشان نوشتهاند قرآن مردم رو به مرگ دعوت نمیکنه. بلکه میگه: کسانی که در راه خدا کشته شدهاند مرده نخوانید. زیرا آنها زندهاند و شما نمیدانید.
زندگی ارزش داره. و حتی خدا هم عقیده نداره که شهدا زندگیشان را از دست دادهاند.
پس شهادت طلبی اسلام مرگ طلبی نیست. اما در مورد شیعه ظاهرا اینطوره.
ورتیگونه:
آریو جان، اینکه چرا نویسنده به نقد ماجرا با تاکید بر فرقهی ظاله شیعه پرداخته ارتباطی به این میزان باگ موجودی که گفتی نداره، بلکه به این ارتباط داره که مشکل ما ایرانیان با فرقه شیعه هستش و نه سنت یا هندویسم یا مسیحیت یا ساینتولوژی. شک نکن که اگر منی که یک فرد لاییک هستم و تمامی ادیان را ساخته و پرداخته بشر میدونم در عربستان سعودی بودم به شکل متمرکز با تسنن مخالفت میکردم و اگر در پرتقال بودم با مسیحیت و اگر در آمریکا بودم با ساینتولوژی. فارغ از اینکه باگهای کدوم بیشتر یا کمتره.
در مورد آیهی قران هم توجه داشته باش که تاکید کرده آنهایی که در راه خدا کشته میشوند و نه کسی که در راه آزدی یا دموکراسی یا زندگی دنیوی بهتر یا …. کشته شده.
البته دیوار توجیه خیلی ارتفاعش زیاده و به راحتی میشه این توجیه رو به کار برد که کشته شدن در راه آزادی یا زندگیبهتر یا دموکراسی هم کشته شدن در راه خدا محسوب میشه!
سلام ورتیگو، با تشکر از اینکه این مطلب به نظر پیش پا افتاده، ولی مهم، را موضوع صحبت کردی.
به نظر من این واژه هم نماد دیگری از ریشهٔ عمیقیه که تفکر مذهبی تو فرهنگ ما داره. و به موازات مبارزه برای انداختن حکومت مذهبی و سلطهٔ سیاسیش بر حیات ما، باید با جلوههای فرهنگیش هم مبارزه کنیم. جلوهایی که همهٔ ما آعم از مذهبی، لائیک، یا بیخیال به این ویروس دچاریم، و تنها بعد از چند نسل مذهب زدودگی جامعه شاید این رگه تو ایران کم رنگ بشه.
دیگر اینکه میتوان جدا از کلمهٔ زنده یاد، که نوعی ارادت رو به طرف مورد بحث میرسانه، از کلمهٔ “جان باخته” استفاده کرد. مطعنن لغات دیگری هم وجود دارند که میشود به جای کلمی مذهبی “شهید” از آنها استفاده کرد.
ورتیگونه:
ممنون از کامنتت دوست عزیز، کاملاً حرفت درسته، درکنار مبارزه با سیستم استبدادی مذهبی باید با مظاهر فرهنگ مذهبی هم مبارزه کرد. مبارزهای که باید در دراز مدت به نتیجه برسه اما متاسفانه اکثریت حاضر نیستند به چیزی جز مسائل کوتاه مدت و راهحلهای کوتاه مدت بیاندیشند.
من هم با «زنده یاد» موافقترم.