بیانیه پنجم میرحسین موسوی را میخوانم، کمی قبلتر از آن عکسهای مربوط به ندا دختری که توسط بسیجیان کشته شده (اجازه دهید از واژه شهید استفاده نکنم) را دیدم، واقعاَ هرچه تلاش میکنم نمیتوانم ارتباطی بین آن بیانیه و آن صحنهها برقرار کنم، موسوی در بیانیه خود آنچنان از تظابق جمهوریت با اسلامیت نظام و جادوی امام در انجام این انطباق، آنچنان از ساختارهای قانون اساسی که حافظ استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی است صحبت به میان میآورد، آن چنان از خمینی و دوران او صحبت میکند که انگار ما در آن سالها در مهد دموکراسی دنیا، تحت لوای قانون اساسی جمهوری فرانسه و تحت رهبری توماس جفرسون در حال زندگی بودهایم.
این قسمت را به عنوان مثال ببینید:
“در زمان حیات امام روشن ضمير ما سرمایههای عظیمی از جان و مال و آبرو در پای تحکیم این بنای مبارک گذارده شد و دستآوردهای ارزشمندي حاصل آمد. نورانیتی که تا پیش از آن تجربه نکرده بودیم جامعه ما را فراگرفت و مردم ما به حیاتی نو رسيدند که بهرغم سختترین شداید برایشان شیرین بود. آنچه مردم به دست آورده بودند کرامت و آزادی و طليعههايي از حیات طیبه بود. اطمينان دارم کسانی که آن روزها را ديدهاند به چيزي كمتر از آن راضي نميشوند.”
چه میتوان گفت جز تحیر، یا اینجا که جنبش دموکراسی خواهی جوانان ایرانزمین را این چنین به نفع مبانی دین خود مصادره میکند:
“پیام اصیل انقلاب حتی از بیان نارسای من آنچنان دلنشین بود که نسل جوان را، نسلی که آن روزگاران را ندیده بود و میان خود و این میراث بزرگ احساس فاصله میکرد، به هیجان آورد و صحنههایی را که تنها در ایام نهضت و دفاع مقدس دیده بودیم بازسازی کرد. حرکت خودجوش مردم رنگ سبز را به عنوان نماد خویش برگزيد. اینجانب اعتراف میکنم که در این امر پیرو آنان بودم. و نسلی که به دوری از مبانی دینی متهم میشد در شعارهای خود به تکبیر رسید و به «نصر من الله و فتح قريب» و «یاحسین» و نام خمینی تکیه کرد تا ثابت کند این شجره طیبه هرگاه که به بار مینشيند میوههایش شبیه به هم است.”
و اینجا که از قانون اساسی و تقدس نظام میگوید:
“نگذارید دروغگويان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را از شما بربايند و نا اهلان و نامحرمان، میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را که اندوخته از خون پدارن راستگویتان است از شما مصادره کنند. با توكل به خداوند و اميد به آينده و تكيه بر توانمنديهايتان حركات اجتماعي خود را پس از اين نيز براساس آزاديهاي مصرح در قانون اساسي و اصل امتناع از خشونت پيگيري كنيد. […] ما با نظام مقدس خود و ساختارهاي قانوني آن روبرو نيستيم. اين ساختار حافظ استقلال ، آزادي و جمهوري اسلامي ماست. ما با كجروي ها و دروغ گويي ها روبرو هستيم و در پي اصلاح آنيم؛ اصلاحي با برگشت به اصول ناب انقلاب اسلامي .”
نمیدانم آیا ندا که توسط نیروهای بسیج کشته شده قصدش بازگشت به اصول ناب انقلاب اسلامی مورد نظر موسوی بوده است، به دنبال این بوده که پرچم دفاع از نظام اسلامی را و میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را حفظ کند؟
یا که به عکس به دنبال روزنهای بوده که راه فراری از اصول ناب انقلاب و میراث گرانقدر آن که جز تباهی و نابودی و ناامیدی و عقبماندگی چیزی برای مردم ما نداشته بیابد؟ راه گریزی از جامعه ساخته و پرداخته همان امام روشن ضمیر ِ جناب آقای موسوی و باقی همکارانش؟
آقای موسوی گویا فراموش کردهاند که مبلغان ایشان مردم را با استفاده از راهکار انتخاب بد و بدتر به پای صندوقهای رای کشیدند، فراموش کردهاند که مردم با این استدلال به ایشان رای دادهاند که به قول دوستی هیچ گه دیگهای نمیتونستن بخورن. حالا رای از فرط استیصال و ناچاری مردم ایران در راستای پیام اصیل انقلاب خوانده میشود. در بهترین حالت رای مردمان به انتخاب دولتی میانهرو تر بوده است تا بتواند فرصت تجدید قوا برای برداشتن گامی بلندتر برای حذف میراث خمینی را در اختیار داشته باشند.
حامیان ایشان به احتمال زیاد اینگونه استدلال خواهند کرد که موسوی راه دیگری ندارد و او اپوزیسیون رژیم نیست، اگر حرفی غیر از این بزند بهانهای برای سرکوب بیشتر میشود. تمام این حرفها تا قبل از سخنرانی روز جمعه خامنهای قابل پذیرش بود، اما این سخنرانی و صف کشیدن خامنهای به همراه تمامی نیروهای خود، بسیج، نیروی انتظامی، لباسشخصیها، شورای نگهبان، قوهی قضائیه، صدا و سیما و … به معادله شکل دیگری بخشید. خامنهای بارها به شکل تلویحی تهدید به انجام واکنش شدید کرد، تهدید به انجام عملیات تروریستی کرد(شمهای از این تهدیدها در روز شنبه به نمایش در آمد)، تاکید کرد که اگر این اعتراضات ادامه پیدا کند حتی صریحتر از این هم با مردم!! سخن خواهد گفت، گفت که جان ناقابل (در این مورد راست گفت) خود را برای اسلام در کف دست نهاده است. نتیجهی این تهدیدات خامنهای که هنوز هم به شکل تمام و کمال عملی نشده است تا امروز کشته شدن نزدیک به 50 نفر از هممیهنان ما، مصدوم شدن عدهای بسیار بیشتر و دستگیری عدهی زیادی گردیده است، این هزینهای است که تا امروز پرداخت شد و روز به روز هم افزایش خواهد یافت، پرسش اینجاست که آیا پرداخت این هزینه برای ایجاد تغییر در شماری از مقامات کشور منطقی و قابل توجیه است.
تا کنون صحبت از تجدید انتخابات بوده است، کروبی هم در بیانیه آخر خود بر تجدید انتخابات حتی با همین مجری و همین ناظر تاکید کرده. حتی اگر با نگاهی خوشبینانه دامنهی این تغییرات به خلع ید علی خامنهای و تمامی منتسبان او در قوه قضائیه، صدا و سیما و شورای نگهبان او هم برسد آیا این هزینهی گزاف پرداخت شده ما را به سرمنزل مقصود رسانیده است؟ بعید میدانم که موسوی آنقدر از درک سیاسی بیبهره باشد که نداند مشکلی که امروز بیش از پیش عیان شده (همواره وجود داشته) ریشه در همان ساختار قانون اساسی دارد، ساختاری که اگر دقیقاً بر اساس آن هم عمل میشد (مثلاً رفسنجانیای پیدا نمیشد که با ساختن یک دروغ از قول خمینی، فردی که بر طبق قانون اساسی شرایط رهبری نداشته را به این سمت برساند و بعدهم با بازنگری در قانون اساسی همان فرد را از قدرت مطلقه برخوردار سازد) وضعیتی بهتری نداشتیم. ساختاری که روابط غیرشفاف و لابیرنت گونهی آن بهترین شرایط برای میل به سمت دیکتاتوری را در خود فراهم کرده است. ساختارهای قانونی سالم با اعمال شیوههای نظارتی گوناگون، تلاش میکنند از متمایل شدن قدرت ِ هر فردی به سمت فساد و دیکتاتوری جلوگیری به عمل آورند، در یک ساختار قانونی ِ درست، مساله هرگز این نیست که فرد قرار گرفته در کانون قدرت تمایل به دیکتاتوری داشته باشد یا نداشته باشد، فاسد باشد یا پاک باشد، میانهرو باشد یا تندرو باشد، دروغگو و متقلب، نااهل و نامحرم باشد یا نه، این نظارت است که جلوی جهتگیری به سمت فساد را میگیرد. وقتی که با یک ساختار معیوب مثل ساختار جمهوری اسلامی روبرو میشویم اشتباه بزرگ این است که فکر کنیم معضلات بوجود آمده از آن جهت است که افراد قرار گرفته در سمتهای مختلف انتخابها و یا انسانهای درستی نیستند، و سپس تلاش کنیم جای آنها را در همان ساختار با انسانهای صالحتر عوض کنیم. سیکل بسته رهبری-نگهبان-خبرگان مشکل اساسی است که استبداد را تولید و بازتولید میکند.
در مقابل نظام اقتدارگرایی که شمشیر خود را از رو بسته است و بدون مراعات هرفردی را که در مقابلش قرار بگیرد حذف میکند (از همان روز اول انقلاب و در مدینهی فاضلهی جناب موسوی هم همین بوده است) ابراز وفاداری حتی فرمالیته به قانون اساسی نمیتواند جلوی این حذف را بگیرد، هر قدر که این ابراز وفاداری از حذف مهندس بازرگان و اعضای نهضتآزادی و دیگر گروههای سیاسی دوران اول انقلاب توسط حزب تندروی جمهوری اسلامی آن زمان (حزب رفسنجانی و موسوی و خامنهای) و رهبر اقتدارگرای آن دوران خمینی جلوگیری کرد، امروز هم جلوی حذف اینها را خواهد گرفت. در این میان آنچه برباد میرود جان جوانانی است که اینگونه پرپر میشوند و در نهایت برای این وفاداران جز صفت خائن باقی نخواهد ماند، همانطور که امروز بسیارانی نهضتآزادی و اعضای آن را خائنین به ملت و کشور میدانند که از حق مردم در مقابل سراب جمهوری اسلامی گذشتند. امیدوارم اشتباه آنان امروز دوباره تکرار نگردد و موسوی و دیگر همراهانش متوجه شوند که آنچه باید در راه آن گام برداشت نه تعویض افراد که تعویض ساختارهاست و به این شکل از به هدر رفتن و بیحاصل ماندن خون ریخته شدهی جوانان ایران جلوگیری کنند. (البته بنده به زعم جناب آقای مهندس در همین بیانیه در زمره ساحرانی هستم که به قول ایشان “با ادعاي دفاع از حقوق مردم اساسا ديانت و اسلام را مانع تحقق جمهوريت ميدانند”)
پینوشت:
1- پیشنهاد ملاحسنی در تنظیم شکوائیه در دادگاه لاهه علیه علی خامنهای بجرم دستور کشتار جمعی مردم بیدفاع ایران باید با جدیت در دستور کار خود قرار داد، این کار بیش ازهرکس از دست ایرانیان ساکن در خارج از کشور برمیآید.
2- در بیانیههای این روزها آنچنان از خمینی صحبت میشود که انسان خیال میکند تفاوت او با خامنهای به اندازه تفاوت لنین و استالین است.
3- نامزد ندا آقا سلطان: به نوعی به نظر می رسد طرفداران آقای موسوی ندا را به او ربط داده اند. اما این طوری نیست. ندا هرگز طرفدار هیچ یک از این دو گروه نبود، ندا خواهان آزادی بود، آزادی برای همه








ورتیگونه عزیز
ممنون که یاد من بودید. زنده ام هنوز
ارادت
ورتیگونه:
مواظب خودت باش اولاد جان
در بحبوحه فوران احساسات عمومی تحلیلی بسیار عمیق و قابل تاملی ارایه کرده اید. ممنون
ورتیگونه:
ممنون از لطفت محمد جان، اما ای کاش گوش شنوایی بود.
فراموش نـکنیم که نابودی جـمهوری اسلامی یعنی نه فقط نابودی سید علی خامنه ای !! بلکه یعنی نابودی خاتمی و کروبی و مو سوی و امثالهم
اینها هرچه شعار بدند بازهم وابسته به این نظام مردم کش هستند نه بیشتر
البته که آقای موسوی هـم قرار بود تدارکاتچی رهبر باشد و نه چیز دیگر اما رهبر آنچنان مست اقتدار است که حتی اورا هم برنتابـید
تندرست بمونی
ورتیگونه:
فرصتی که پیش اومده، فرصتی برای امثال موسوی و کروبی هم هست که برخلاف 30 سال گذشته اینبار جانب مردم رو بگیرن و نقشی هر چند کوچک در این راه ایفا کنند، و مطمئن باشن مردم ایران اینقدر بزرگوار هستن که همین قدمهای کوچک در حمایت از مردم پاک کنندهی سوء سابقه سیساله درکنار حاکمیت بودنشون باشه.
ورتیگونه گرامی،
این دقیقاً شسته رفته شده حرفهایی بود که من و تنها تعداد اندکی از دوستان ظرف این چند روز (از بعد از 22 خرداد) و علی الخصوص بعد از انتشار بیانیه اخیر موسوی در بالاترین به طور مرتب کامنت میذاریم. در مورد واژه «شهید» هم اتفاقاً تا اینجا من خودم تنها کسی بودم که بارها ناخرسندیم رو از بابت استعمال بی وقفه اش توسط دوستان ابراز کردم و حتی مخاطبان رو به چند مورد مطلب و مرجع هم برای تشریح علل این حساسیت خودم یا به قول اونها تعصب! در مورد نهی بکارگیری این واژه ارجاع دادم … هرچند گمان نکنم تابحال برای این مسأله معادلهای غیرمذهبی مقبول یا فراگیری هم پیشنهاد شده باشه… همین داستان و به تبعش همین دست مته به خشخاش گذاشتنها در قِبال شعائر مذهبی هم که اینروزها توسط نوگرایان دینی به جامعه تزریق میشه صدق میکنه.
در کل، تو این مدت، مطالب وبلاگ شما یا دیگر دوستانی که عمدتاً لائیک فکر میکنند رو که زیر نظر گذاشتم و احیاناً خودم لینکشون کردم، میتونم بگم جنس اظهار نظرها یا موضعگیریهای این طیف از فعالین وب 2 یا وبلاگستان پیرامون موضوعات مختلف سیاسی روز به طرز قابل ملاحظه ای بهم نزدیک هست. البته همین مسأله در مورد نوگرایان دینی یا اصلاح(!) طلبها (اعم از سکولار یا مذهبی) هم دیده میشه… فقط مورد تأمل برانگیزی که در این میان هست، کمرنگی حضور لائیکها (و یا اپوزیسیون رادیکال) در این نوع محیطهاست.
ورتیگونه:
آ سد ممد جان، متشکر از کامنت خواندنیات، در مورد کمرنگی حضور لائیکها، این موضوع مختص سایتهای اجتماعی نیست، باید قبول کنیم که در جایجای یک جامعهی به قول آرامش دوستدار «دینخو» خود به خود این نوع تفکر در اقلیت قرار میگیره، اگر این حضور مثلاً در سایتهای اجتماعی به هر دلیل پررنگ بشه (مثلاً افرادی با این تفکر روی این سایتها تمرکز کنند) مطمئناً از حضور در فضاهای دیگه کاسته شده.
سلام
خدمت همه خوانندگان این وبلاگ عرض ارادت دارم
ورتیگو بازم مثل همیشه زدی توی خال
اما از این حرفا گذشته واقعا چه باید کرد؟
ورتیگونه:
متاسفانه راهکار کوتاه مدتی وجود نداره.
dooste aziz ba tahlile shoma kamelan movafegham. belakhare ye nafar peyda shod ke payame aghaye mousavi ro ba deghghat bekhoone.
dar zemne bebakhshid ke ba horoofe latiin payam mizaram.
ورتیگونه:
متشکرم از کامنتت علی عزیز
salam be hamegi man ke ray nadadam va pashimon ham nistam choon tafavote vali felan mitavanim az mousavi baraye pishborde ahdaf estefade konim.nang be har regimi ke amikhte ba mazhab hast mazhabe sakhte shode tvasote ensanha baraye ghodrat,servaat….
be omide rozhaye zibatar baraye hame
ورتیگونه:
امیدوارم این اتفاقات مارو کمی به اهداف مشترکمون (همون یک سرسوزن آزادی) نزدیک کنه
Step By Step
ورتیگونه:
But what about direction my dear friend?
daghighan harfi ro zadi ke in roz ha man ham shode hameye fekro zekram…baray hamin az kheili ha negaran taram,chon nemitonam begam che baiad kard!!
هم خندانیم، هم گریان. انقدر نگران نباشیم. ورتیگونه، حالا تو بیا لینک منو هم اینجاها بزار، تا ببینیم بعد چی میشه. کمانگیر که هست، من هم بد نیست که باشم. این هم آخرین نوشته ام. البته تا حالا
رامی چطوری؟ به دیگران فهش! میدادی، من چرا بخندم؟ اشکالی نداره. مردم کتک خورشون ملسه (من فعلن اهل بَهس نیستم). من هم یه ذره سربه سرتون بزارم:
اولین اطلاعیهی رسمیی سخنگوی ستادِرهبریخالیمجازیی انقلابمخملی
ندای عشقِکافیندیده از هادیی ورپریده: نبویجان، هرچند که عضو ستاد هستی، ولی بدان
که مهمترین و اولین هدف، از جا برداشتن خامنهای است، نه سر جا نشاندنش. این همه خون نریخته است که او دوباره سر جایش نشیند (نِشیند یا بنشیند). بعنوان یکی از اعضاع ستاد، ارادهات را به نام آزادی تحمیل کن! نه! پیشنهاد بده.
ماتلیمدال: من! بعنوان سِروِرِ مدالدهندگان کل جهان، مدالی را که به آقای عبدالله نوری داده بودم (1)، پسگرفته و به گردن …
شاهین: مهم نیست! مهم اینست که خامنهای، با تضمینات لازم، برود و چهرهای هرچهبیشتر قابل اعتماد، برای هر دو طرف، البته با کار اقناعی! به ولایتفقاهت برسد و به هیچیک از ارگانهای نظام، صدمهای نرسد. من که میگم منتظری آدمِ بهاندازهینیاز! خوبیست.
جوادکودتاچیانقلابیمخملینما: و نه شک کنید و نه خاهان* برگزاری دوبارهی انتخابات باشید. نقطهی پایانی به جملهی پرخونریزی بگزاریم، اگر بگزارند. در هنگام فشار از پایین و توافق از بالا، فوری با برگزاری انتخابات، امکان ترس از نتیجهی آن را، ایجاد نمیکنند. منتظری رهبر، موسوی رعیسجمهور. تمام. اراده و تصمیم، چیز خوبیست!
رند: تعیید میشود!
سروناز: موسوی، رعیس جمهور مایی – سَلله الا محممد، منتظری خوش آمد
…
…
ورتیگونه:
چشم شاهین جان، چاکرتم هستم
دوستان توجه كنيد. من يكي از كساني هستم كه در عرصه سينما و تلوزيون فعاليت ميكنم . اين روزها مديريت صدا و سيما حتي خود ضرغامي طي تماس با هنرمندان و همكاران اينجانب سعي دارد نامهاي را براي تبريك به احمدي نژاد فراهم آورد و همچنين نامهاي را به امضاء همكاران ما برساند كه طي آن با حركت خودجوش و اعتراضات مردمي مخالفت شده است . بدانيد كه اين اطلاعيه همكي به زور تهديد فراهم ميشود . اولين گام آنها هم فشار به تهيه كنندهگان است و آنها را وا مي دارند كه از عوامل ديگر با خواهش و تمنا و تهديد امضاء جمع شود.
ورتیگونه:
امیر جان ممنون از اطلاعی که دادی، حنای صدا و سیما مدتهاست که دیگه رنگش رو از دست داده. لااقل برای اهالی اینترنت
سلام من از رای دادن پشیمیان شدم به دلیل اینکه به قول رهبر به نظام رای داده ایم چهار سال بعد یکی دیگر برای من می اورند باید فکر اساسی کرد
ورتیگونه:
دوست عزیز، پشیمانی اگر باعث تحلیل اینکه کجا اشتباه اتفاق افتاده نشه به تنهایی فایدهای که نداره بماند، آسیبرسان هم هست. باید از اشتباهاتمون چراغ درست کنیم تا جلوی پامون روشن باشه.
این ” چیزی” است که من بارها به نزدیکان و دوستان یادآوری کرده ام و برای همین به کروبی رای داده ام- و چقدر خجلت زده بودم از رای دادن به او!! – چرا که گقتمان تغییر قانون اساسی را مطرح کرد اما این روزها که در میان مردم بودم و فریاد های “الله اکبر” و ” نصر من…” را می شنیدم سرم درد می گرفت، می آمدم بیرون، نگاهی، اندکی در اندیشه و دوباره به یاد می آوردم که: اگر حکومت اسلامی یک گام پس نهد، اگر قدرت از دستان بیت رهبری برون افتد … آنگاه ما می توانیم فریاد لائیسم سر دهیم و طناب های اسلامی “دار” پاسخمان نباشد.
ورتیگونه:
نازنین با این حرف که: “اگر حکومت اسلامی یک گام پس نهد، اگر قدرت از دستان بیت رهبری برون افتد … آنگاه ما می توانیم فریاد لائیسم سر دهیم و طناب های اسلامی “دار” پاسخمان نباشد” موافقم اما فکر میکنم فقط ما نیستیم که از این گزاره شرطی آگاهیم، همین را حکومت اقتدارگرا هم میداند.
ديگه وقت اكليل سرنج وكوكتول كه بريزيد سر هرچي نا مرده ووطن فروشه
مي كشم مي كشم هركه برادرم كشت
ورتیگونه:
دوست گرامی، فکر میکنم یک روزی باید یک نقطهی پایان جلوی این چرخه خشونت گذاشت. و اونروز هر چه نزدیکتر باشه بهتره. یادته آخیلیس که حاضر نشده بود بازیچه مطامع آگاممنون بشه، به خاطر کشته شدن پاتراکلوس احساساتی شد و وارد نبرد شد و نهیاتآً اون نبرد هیچ سودی برای دوطرف نداشت و خودش هم به اون شکل کشته شد. یک روزی یکی از دو طرف میدان (اونی که عاقلتر و بادرایتتره) باید این کار دشوار گذاشتن نقطه پایان بر این چرخه رو به عهده بگیره.
اگر صيادي بي ايمان بخواهد خون ما ريزد
من وياران بپا خيزيم كه بنيانش بهم ريزيم
خميني اول انقلاب گفت پدران ما چه حقي داشته اند براي ما تعيين تكليف كنند حا لا نوبت ماست كه بگيم پدران ما هيچ حقي نداشته اند براي ما تعيين تكليف كنند ،ما خودمون مي خواهيم آينده امان را خودمان بسازيم
ورتیگونه:
به نظرم بد نباشه به همهی قانون اساسی ها یک ماده اضافه بشه که این قانون اساسی باید مثلاً هر سیسال یا پنجاه سال بازنگری بشه. بد نیست اینکه نسلها حق تعیین تکلیف برای خودشون رو داشته باشن به یک پروسه عادی قانونی بدل کنیم.
درود ورتیگونه گرامی
صحبتهات عالی بود دقیقا چکیده افکار همه ما بود.موسوی حتی نمی تونه طرفدارانش رو به درستی رهبری کنه.هنوز با همه این کشتارها و حرفهای خامنه ای و…حرکت جدی و محکمی انجام نمیده و من اینجا بیشتر از همه دلم میسوزه برای جوانان شجاعی که شاید تا 30 سال دیگه طول بکشه تا بدنیا بیایند و حیف از این سرمایه بزرگ که داره به هدر میره.و واقعا نگرانی شدیدی دارم برای زندانیان سیاسی که خدا می دونه الان باهاشون چه رفتاری میشه و اعدام های دسته جمعی در انتظارشونه.
حیف حیف که بهترین های سرزمینمون داره الکی الکی نابود میشه.
اما به شخصه اعتقاد دارم که خون ندای عزیز پایمال نشدچون تونست پیام مردم ایران رو به جهانیان برسونه و بگه که مردم ایران تشنه آزادی و دموکراسی اند که متاسفانه گوش آقای اوباما بسیار سنگینه.
ورتیگونه:
متاسفانه اوباما درکی از شرایط دیکتاتوریها نداره. به خودش و مسیری که طی کرده نگاه میکنه و با خوشبینی فکر میکنه چنین شرایطی کم و بیش برای همه مهیا هست.
درود بر شما
با اساس حرف شما موافق هستم. موسوی هم از ریشههای این نظام پا گرفته. اما همانطور که در جواب یکی از کامنتها گفتید برای او و کروبی و امسال آنها داشتن مردم و بودن با آنها تنها راهی است که میتواند باعث کم رنگ شدن سرگذشت آنها شود. از طرفی پایههای این این بت ظلم سست شده و حالا موسوی یک بهانه است برای حرکات امروز. اصل خواست مردم تغییر اساسی حکومت است، ولی در حال حاضر توان انجام آن را نداریم و به کمتر از آن که موسوی باشد بسنده میکنیم. شاید نوع بیانهای که موسوی میدهد و از ابتدای انقلاب میگوید برای این است که خود را انتقلابی کامل نشان دهد که بهانه ضد اتقلاب به او ندهند. اما اگر روزی، روزگاری مقامی کسب کرد و بر سر اعتقادات اینچنین خود باقی ماند و آنها را حاکم کرد آنگاه مردم او را هم پس خواهند زد. چرا که خونهای ندا و دیگران چیزی نیست که بشود با بازی سیاست آن را کم رنگ کرد.
مي خواست نره تا كشته نشه.
ورتیگونه:
آره والا، وقتی به خط مقدم جبهه میری باید احتمال خمپاره خوردن، گلوله خوردن، بمباران شیمیایی شدن، روی مین رفتن رو از قبل در نظر گرفته باشی.
همچی نوشتی میخواست نره، که انگار میخواسته به خط مقدم زیر حملهی دشمن بعثی بره! البته میدونم که بسیجیها و لباسشخصیهای خودمون از دشمن بعثی هم وحشیتر هستند.
ممنون از پاسخ دقیقی که دادی ورتیگونه جان… متأسفانه نظر شما در مورد محدود بودن “ظرفیت” روشنفکران لائیک در جامعه نخبگان امروز واقعاً ملموس هم هست… یک علتش هم ممکنه مشکل رسانه ای این طیف باشه که به ویژه در سالهای اخیر حداقل از تریبونهای بُردبالا عملاً بایکوت شدن و به تبع این انزوا، رواج دیدگاهها یا نگرشهاشون بیش از پیش محدود شده.
بهرحال، نوع جهت گیری و جنس فعالیت دوستانی نظیر شما در این میان واقعاً در راستای همون اصالت روشنفکری است که شاید مخاطبانی نظیر من در میان انبوه نوشتارهایی که فقط فضایی را اشغال کرده كه مزاحم ارائه و رواج حرف درست است عطش خواندنشان را داریم؛ به قول زنده یاد نادر نادرپور که میگوید:
” به گمان من، اگر لازم باشد «اندیشه ورز» (یا به اصطلاح معمول امروزی: «روشنفکر») را تنها با یک عبارت تعریف کنیم، جز این نمی توانیم گفت که «او» در قلمروهای گوناگون سیاسی و اجتماعی و فرهنگی تمام جوامع بشری کسی است که در راه تبدیل «جهان موجود» به «جهان ممکن» می کوشد، و بر اساس این تعریف، آنچه را هست، به سود آنچه باید باشد، نفی می کند. ”
… در حال حاضر هم شاهدیم همان طیفی که تا روز انتخابات مصرانه دم از اعتبار رویکردهایی میزدن که صرفاً گذار بطئی به دمکراسی رو تجویز کنه، به ناگاه طوری تغییر موضع دادن که این بار فقط آمپول نویسی (یا ارائه راهکارهای خلق الساعه) در میانشون خریداران بسیاری پیدا کرده…
پ.ن. احتمالاً مطالعه این مطلب هم که دوستی مشترک در پاسخ به سؤالی مرقوم کرده که در ارتباط با عملکرد موسوی برای به سرانجام رساندن مطالبات اصلاح طلبانه جامعه (نه همه طیفهای ناراضیان) ازش پرسیده بودم براتون جالب توجه باشد:
«ارزیابی رهبری مبارزات مردمی بعد از انتخابات»
http://balatarin.com/permlink/2009/6/22/1629372
خب شما از یک زاویه به قضیه نگاه میکنی و ما هم از یک قضیه دیگه. من تا حدی احساس میکنم شما یک فرد لاییک صادق باشید . به عنوان یک انسان حق داری اون چیزی رو که فکر میکنی برای جامعه مفیده ترویج کنی .تا اینجا مشکلی نیست . فقط این وسط یکبار دیگه مسئله رو بازبینی کن و ببین مشکل اصلا چیه ؟ تو بعنوان یک لاییک میخواهی به مردم کشورت بگویی که دین افیون توده هاست و شما باید با تکیه بر عقل جلو برید ! فهموندن این حرف برای مردمی که ناخودآگاهشون آغشته به انواع خزعبلات است نیاز به مقدمات بسیار دارد و شاید سالها زمان نیاز داشته باشد … (مقدمه اش آزادی است ! )
ما داریم میگیم ما یک جبهه ای ایجاد کردیم که با استبداد مبارزه میکنه و فردی که در راس این جبهه قرار گرفته هیچ بهانه ای نباید بدست مستبدین بده تا بتونن سرکوبش کنن ! تا این استبداد هست اون دین افیونی رواج داره و تو و من و حتی اون مرجع تقلید اسیریم و قادر به ارتباط با مردم نیستیم که بیدارشون کنیم !
چه اشکالی داره انواعی از انسانها اعم از مذهبی لیبرال لاییک و سکولار برای خواست مشترکی متحد بشوند؟ با عرض معذرت اونیکه داره این اتفاق رو میشکنه از عوامل اطلاعاته ! (البته من قصد تخریب آسد ممد رو ندارم بلکه منظورم کلی است )
اگه منظورتون حوادث انقلابه باید بگم احتمال تکرار تاریخ بعیده چون اون عصاره اسلامگرایان سخیف همگی در جبهه اینوری قرار دارن و غربیها هم مثل زمان شاه تمایلی ندارن از این حرکت دفاع کنن . (تنها قدرت خارجی روسیه است !) برخورد این دو جناح در جمهوری اسلامی دو طرف رو ضعیف میکنه اما اصلاح طلبان رو قطعا میمیراند . همه حرف ما اینه که قبل از مردن این جناح پشتش قرار بگیریم تا این مغبون بتونه در آخرین لحظه یه ضربه کاری بزنه .شاید فرجی شد و روزنه ای باز شد . هر کسی که بخواد بحث تقدم لائیسیته بر سکولاریته یا …بین مردم راه بندازه در واقع داره با قصه مرغ و تخم مرغ شما رو سرگرم میکنه
ندا خواهان آزادی بود. آزادی برای همه…