بیست سال پیش در همین روزهای بهاری ماه ژوئن در میدان تیانآنمن پکن اتفاق افتاد،
مجموعه اعترضات میدان تیانآنمن در 15 آوریل سال 1989 و در پی مراسم عزاداری «هو یائو بانگ» فعال دموکراسیخواه و با حضور بیش از یک میلیون نفر در میدان تیانآنمن آغاز گردید، این تظاهرات به مدت 7 هفته و تا روز 4 ژوئن زمانی که تانکهای ارتش جمهوری خلق چین، میدان را از جمعیت پاکسازی کردند ادامه پیدا کرد. طبق آماری که صلیب سرخ جهانی ارائه کرده است تعداد غیرنظامیان کشتهشده 2500 نفر و تعداد مجروحین بین 7000 تا 10000 نفر گزارش شده است. در ادامه این کشتار سبعانه، حکومت اقدام به دستگیری گسترده مخالفان و هواداران آنها کرد، اعتراضات دیگر شهرهای چین را سرکوب کرد، خبرنگاران خارجی را از پوشش اتفاقات منع کرد و نشریات داخلی را برای جلوگیری از پوشش حادثه شدیداً تحت کنترل گرفت. اعضای حزبی که نسبت به این وقایع ابراز همدردی کرده بودند دستگیر شدند و اعضا بالامرتبه حبس خانگی شدند. سرکوب وحشیانه تظاهرات میدان تیانآنمن باعث محکومیت جهانی جمهوری خلق چین در میان کشورهای جهان گردید.
عکسها را ببینید و در انتها ترانه Watching TV اثر راجر واترز را در همین رابطه تماشا و گوش کنید.

مردتانکی، فیلم و عکسی که بیش از هر فیلم و عکس دیگری در دنیا دیده شد صبح روز بعد از کشتار، مردی جلوی تانکهای ارتش را سد میکند
Watching TV
تیانآنمِن یا آزادی؟
بیست سال پیش در همین روزهای بهاری ماه ژوئن در میدان تیانامن پکن اتفاق افتاد،
مجموعه اعترضات میدان تیانآنمن در 15 آوریل سال 1989 و در پی مراسم عزاداری «هو یائو بانگ» فعال دموکراسیخواه و با حضور بیش از یک میلیون نفر در میدان تیانآنمن آغاز گردید، این تظاهرات به مدت 7 هفته و تا روز 4 ژوئن زمانی که تانکهای ارتش جمهوری خلق چین میدان را از جمعیت پاکسازی کردند ادامه پیدا کرد. طبق آماری که صلیب سرخ جهانی ارائه کرده است تعداد غیرنظامیان کشتهشده 2500 نفر و تعداد مجروحین بین 7000 تا 10000 نفر گزارش شده است. در ادامه این کشتار سبعانه، حکومت اقدام به دستگیری گسترده مخالفان و هواداران آنها کرد، اعتراضات شهرهای دیگر چین را سرکوب کرد، خبرنگاران خارجی را از پوشش اتفاقات منع کرد و نشریات داخلی را برای جلوگیری از پوشش حادثه شدیداً تحت کنترل گرفت. اعضای حزبی که نسبت به این وقایع ابراز همدردی کرده بودند دستگیر شدند و اعضا بالامرتبه حبس خانگی شدند. سرکوب وحشیانه تظاهرات میدان تیانامن باعث محکومیت جهانی جمهوری خلق چین در میان کشورهای جهان گردید.
اما چه فایده؟
عکسها را ببینید و در انتها ترانه Watching TV اثر راجر واترز را در همین رابطه ببینید و گوش کنید.























ورتیگونه جان،
آقای موسوی اگر ذره ای صداقت داشتند و واقعاً میخواستند مردم به هدفشان (هرچند محقر: صرفاً ابطال انتصابات) برسند، میرفتند مدل اوکراین را مطالعه میکردند که چگونه موفق به دستیابی به هدف خود شدند و از این پس، آدرس غلط نمیدادند.
از قول یکی از فعالان جنبش انقلاب نارنجی اوکراین: «ما انگار کبریتی بودیم که به میان آتش مردمی انداخته شد که از پیش می سوختند.» فعالان جنبش شهری، 1546 چادر بر پا کردند و از سراسر کشور جوانان به سوی کیف هجوم آوردند. گروه یوشچنکو نیز تمام تلاش خود را به کار برد تا کار به تصحیح این انتخابات تقلبی بیانجامد…
مشکل اینجاست که آقایان موسوی و کروبی آنقدر کارنامه ناپاکی دارند که تنها با سر دواندن مردم و فرستادنشان پی نخود سیاه میخواهند قضیه را ماسمالی کنند. اگر راهکاری ارائه شود که جداً بخواهد این اعتراض مردمی را به سرانجامی برساند، از این گوش به آن گوش در میکنند… چراکه اگر کار بالا گیرد، هم پالگیها پته مبارکشان و فسادها و جنایاتشان دراین سی ساله را رو میکنند. گرگها به جان هم می افتند و هر دو بی نصیب و بی بهره از برکات نظام مقدس خواهند شد.
بنابراین چپ و راست راهکارهای ترمزگونه و آب روی آتش پیشنهاد میکنند تا بلکه با به درازا کشاندن داستان، قضیه لوث شود و خشم مردم فروکش کند … نیک میدانند چهار سال دیگر هم خدایشان کریم است. و بهانه برای مشارکت در انتصاباتی دیگر فراوان…
ورتیگونه:
دوست عزیز، اگر از همه صحبتها درباره صداقت و هدف مورد نظر این اصلاحطلبان هم بگذریم و فرض کنیم در اصلاحطلبی خود 100 درصد صداقت دارند آنها هم متاسفانه به همان خصوصیات خاص ما ایرانیان دچار هستند که همواره رغیب (یا دشمن) خود را دست کم میگیریم، این میشود که ما همیشه در مقابل عمل انجام شده قرار میگیریم و آنوقت تازه میخوام تصمیم بگیریم که باید چیکار کنیم، یعنی همیشه یک مرحله از رغیب خود عقبیم و این باعث میشود که مجبور به بازی در زمین او و طبق قواعد او شویم.
قلبم تیر کشید با خوندن اینها. و متاسفانه این همون چیزی هست که من تصور می کنم اتفاق خواهد افتاد و بعد از آن یک انتقام گیری شدید از باقی مانده ها… خدا بداد این ملت برسد. موسوی و خاتمی و … هرچه باشد مخلص نظام هستند و بدون آن کلا معنایی پیدا نمی کنند. فقط برای تعویض رای که آیا بشود یا نشود واقعاً جان عزیز بهترین جوانهامون آیا می ارزه؟ این روزها اصلاً آرام و قرار ندارم. دارم رسماً دیوانه می شم.
در این روزهای پر التهاب البته هر تئوری که بیان میشود احتمال به وقوع پیوستن آن دور از ذهن نیست. درباره اینکه چرا شما این نوشته را قرار دادید سه مسئله به ذهن من خطور میکند. البته ناگفته پیداست که شما هر آنچه که دوست دارید میتوانید در وبلاگ خود قرار دهید.
به نظر من با گذشت هر دهه خیلی چیزها عوض میشود و نمیشود مسائلی که در 20 سال پیش کشور چین اتفاق افتاد را با امروز کشور ایران قیاس کامل کرد. به عبارتی شاید بهتر باشد اول ایران را با شرایط اکنونش تحلیل کرد و در گوشهای از احتمالات فرضی، که در آینده چه میشود نامی هم از چین برد. (درباره این موضوع سخن بسیار است).
به نظر من تعصب از هر جهت کور کننده است. چه مخالف 100% با رژیم و چه موافق. اگر شما همه رژیمیها را کاملا مثل هم ببینید و فرهنگ مردم را دقیقا یکی، فقط رنگ سیاه و سفید جلوی شما خواهد بود و دیگر تجزیه و تحلیلی نمیماند. و دیگر راهی باقی نخواهد ماند. من هم از موسوی رضایت ندارم، ولی آیا اگر دست به آسمان ببرم فرشته میبارد؟ من هم از فرهنگ و بینش و اخلاق مردم در ناراحتی هستم، ولی آیا فقط با گفتن، ما اصلاح میشویم؟
بحث سوم من اخلاق است. یا شما دوستدار جمهوری اسلامی هستی یا نیستی! که من میگویم نیستی!! حالا که نیستی این طرف میدان را ببین. که مردم ایران بعد از سی سال فرصتی پیدا کردهاند تا حرفی بزنند و اعتراض کنند، حتی اگر نتیجه نگیرد. تا حالا از کم همتی ما استفاده کردند برای حکومت، ولی حالا کاری ندارند که ما عاقل شدهایم یا نه، در هر صورت میخواهند ظلم کنند. آن دسته که اعتراض میکنند هشت کشته و ده ها زخمی دادند. در ترس و امید دست و پا میزنند و بدانید هر روز دعا میکنند که صدایشان خفه نشود. آن دسته که شرکت نمیکنند به هر دلیل (به غیر از احمدی نژادی ها) در تب و تاب و ناراحتی هستند و آنها هم دعا میکنند که وضعیت زندگی برایشان کمی بهتر شود. چرا ما باید حرفهای بزنیم که باعث یاس و نا امیدی شود. مگر این نیست که ما مسئول گفتارها و نوشتارهای خود هستیم؟ چرا باید احساسات صدها هزار نفر که در حال حاضر هم صدا شدهاند را دست کم بگیریم. آن مردک به این جمعیت گفت خس و خاشاک، شما هم غیر رسمی گفتید بازنده (و بعضی از کامنتها را که خواندم هم همینطور گفتند) در طول تاریخ بشر هزاران انقلاب شده. آیا همه آنها مثل چین بی فایده بودند؟ چرا شما چهار تا مثال از انقلابهای موفق نام نبردید؟ یک بیمار سرطانی هر چند که شاید زود بمیرد، اما نیاز به امید دارد، نه داستانهای پس از مرگ. این جنبش هر چند که به احتمال زیاد خاموش میشود ولی نیاز به برادری و امید دارد نه پشت کردن و تنها ماندن.
این انتقادها را بگذارید به حساب شاگردی ما، به استادی خویش بخشش کنید.
ورتیگونه:
پرهام عزیز، از وقتی که برای گذاشتن کامنت صرف کردی متشکرم، کاملاً آگاه بودم که گذاشتن این پست ممکن است باعث چنین برداشتهایی بشود، دوست عزیز منی که دغدغهام آینده بهتر برای ما ایرانیان هستش، نمیتونم بیتفاوت از موضوعات این روزها بگذرم، راهی که همواره در این وبلاگ در پیش گرفتم نه تشویق به انجام کاری است و نه ترغیب انجام ندادن کاری، من تنها کاری که میکنم این است که به خوانندهام اندیشیدن را توصیه کنم، به همهی جوانب ماجرا فکر کردن و هر احتمالی را در نظر گرفتن، و بعد رفتن به سوی انجام آن. در همین وبلاگ از امید هم فراوان نوشتهام، از مردمانی که خود را از استبداد رها کردهاند، هم نوشتهام، از تسلیم نشدن در برابر دیکتاتوری هم فراون نوشتهام.
در کنار اندک وبلاگهایی مثل این وبلاگ آن هم با بینندگان اندک خود، فراوان وبلاگهایی هستند که بر تنور خشم و احساس و هیجان مردم میدمند، فراوان افرادی هستند که بدون دلیل مینویسند حکومت نمیتواند تجمعهای میلیونی را سرکوب کند، نوریزاده با آن همه مخاطبش بی هیچ دلیلی میگوید سپاه بر روی مردم آتش نخواهد گشود، همانهایی که بدون هیچ استدلالی تکرار میکردند که اگر همه در انتخابات شرکت کنند حکومت نمیتواند تقلب کند امروز چنین میگویند، آنجا مساله هدر رفتن رای مردمان بود و اینجا مساله جان مردمان است. من میگویم که میتواند (و البته امیدوارم نتواند) نمونه هم معرفی کردهام، تجمع میلیونی که به این شیوه سرکوب شد. نمی توانم درباره جان مردم اینقدر راحت صحبت بکنم، کسی را تشویق به انجام دادن یا ندادن نمیکنم، همه حرف من ایناست که اگر وارد کارزار میشوی آگاه باش که ممکن است این چنین هم بشود.
در مورد اینکه میگویی من دوستدار حکومت نیستم (البته با دو عدد علامت تعجب) اگر بیشتر با این وبلاگ آشنا بودی لازم نبود به این موضوع شک داشته باشی.
به هرحال از اینکه نظرت را با من در میان گذاشتی سپاسگزارم در ضمن عکسهایی که از میدان نقشجهان در وبلاگت گذاشته بودی هم عالی بود.
fekr konam fahmidam chi migi , ama dastan ineh ke HAR KE TAVOOS KHAHAD JOORE HENDOOSTAN KESHAD , mage shaho ba salam o salavat rahi kardim , YA ALI MADAD
درود ورتیگونه عزیز
خیلی پست تامل برانگیزی بود.چقدر عکس ها غم انگیزه.امیدوارم در مورد ایران این مساله پیش نیاد.امیدوارم.میدونی بعض وقتها فکر می کنم ما ایرانی ها خودمون خودمون رو گول میزنیم شاید زیادی امیدواریم!
راستی میشه راه حل رو هم بگی؟با این وضعیت فعلی چکار باید کرد؟
از قدیم گفتن به شهر کورها که رسیدی دست به عصا راه برو
تحلیل شما با کمال تاسف تو دل افراد رو خالی میکنه . البته احتمال اینکه چنین هدفی داشته باشی بعیده ولی من معمولا اطلاعاتی ها رو در بین افرادی یافتم که بیش از همه حرکات رادیکال رو توصیه میکنند و با توجه به نوع حکومت ما این کار یعنی برگشت به دور تسلسل ناکامی .
دوست محترم ما در جایی زندگی میکنیم و با رژیمی طرف هستیم که تنها مستمسکش برای قلع و قمع مردم لا مذهبی و غربزدگیست .. حالا از قضا و بدلیل تناقضی که در شالوده این حکومت وجود داشته دو گروه اسلامی ( بخوان گرگ و کفتار ) به جان هم افتاده اند .
پس هیچ شباهتی با تیان آن من نیست چرا که آنجا دو گروه با دو ایدئولوژی متفاوت روبروی هم بودند . حکومت ایران همانند چین دیسیپلین و سیستم قدرتمندی نداره صرفا بیرحمه و همینطور نقطه قوتش عواطف مذهبی مردم است . این دومی اما اکنون فلج شده . حالا که این وضعیت فراهم شده ما باید پشت این اسب تروا قرار بگیریم و ضربه کاری به این نظام نامشروع به هر شکل ممکن وارد کنیم . نمیدونم گیرندت گرفت حرفمو یا نه ؟
ورتیگونه:
سلام یک دوست عزیز،
به نظرم در تقسیمبندی شما اشتباه رخ داده، درسته که دو گروهی که رو در روی هم قرار گرفتن هر دو اسلامی هستند و مثل گرگ و کفتار میمونند اما نباید فراموش کنیم که مردمانی که در پشت یکی از این دو گروه صف کشیدهاند همان افرادی هستند که صرفاً به خاطر مخالفت با استبداد (مقابله با ایدئولوژی حاکم) و همانطور که خودشون بارها اعلام کردن به ناچار پشت یکی از این دو گروه قرار گرفتن و نه از موافقت با او. در حقیقت اینجا هم مثل چین نبرد اصلی بین دو ایدئولوژی متفاوت هستش.
اما اینکه چرا من تیانانمن رو یادآوری کردم، به این خاطر است که خون جانباختگان پکن در حقیقت حروم شد، و در اینجا هم اگر این یک گروه اسلامی که در مقابل آن دیگری قرار گرفته از پذیرش نقشی که به خصوص از دیروز و بعد از سخنرانی خامنهای بر دوشش گذاشته شده (نقش ایستادن در مقابل رهبر) شانه خالی کنه بازهم خونهای ریخته شده حروم خواهد شد. البته من هم کاملاً موافقم که باید از فرصت پیشآمده استفاده کرد و به این نظام ضربه وارد کرد، اما همونطور که خودت گفتی ضربهی کاری
چیزی که هر چه به عقل ناقصم بیشتر فشار میارم کمتر می فهمم علت وسعت این تقلب است.تقریبا همه می دانستند که تقلب خواهد شد.اما چرا اینطور؟میشد احمدی نژاد و موسوی بروند دور دوم ا.ن 51 بر 49 برنده میشد.چه نیازی به اینکار بود وقتی این حوادث قابل پیش بینی بود؟چیزی به من می گوید این سوال از خود تقلب هم مهمتر است.
ورتیگونه:
منم نمیتونم بفهمم علت این کار چی بوده، تازه اینها که میخواستن همچین کاری بکنن چرا خاتمی رو مجبور به کنارهگیری کردن، خاتمی که خیلی راحت و به سرعت نتیجه رو میپذیرفت و نهایتاً یکم غر میزد.
این ترانه رو نداری واسه دانلود بزاری؟
ورتیگونه:
سلام دوست عزیز، اگر منظورت ترانه راجر واترز هستش، کل آلبومش رو میتونیاز این آدرس دانلود کنی.
http://epshi.com/2009/03/roger-waters-amused-to-death-rapidshare.html