هنوز بسیارانی از شوک اتفاقی که در پی انتخابات ایران افتاد در نیامدهاند، این که چرا سیستم اقتدارگرا چنین اعلام نتیجه دستکاری شدهای (آن هم در این سطح عجیب و غریب) را در پیش گرفت هنوز دلایلش مشخص نیست. فارغ از اینکه نتیجهی این انتخابات به نفع کدوم گروه بود و یا حق چه گروههایی در این میان پایمال شد، بزرگترین دستآورد این انتخابات نمایش بسیار واضح همان حقایقی بود که بسیارانی بارها و بارها در بر آن انگشت گذاشته بودند، اینکه انتخاباتی در ایران وجود ندارد، اینکه رای مردمان برای حاکمان بیارزش است، اینکه حاکمیت به هیچ قیمتی حاضر به اجازه حضور دادن به فردی که حضور او را به ضرر خود میپندارد نخواهد شد و با هرقیمتی در مقابل آن خواهد ایستاد.
اینکه چرا ما باید همه چیز را این طور عیان و با تمام ظرفیت ببینیم تا آنگاه حقیقتی را که با کمی خردورزی و دوری از احساساتگرایی میتوانستیم مدتها پیش از آن آگاه شویم باور کنیم بحث من در این نوشته نیست، البته باید از نگاه درس گرفتن از گذشته (درسی که شاید دیگر هیچگاه به کارمان نیاید) در فرصت مناسب و به تفصیل به این موضوع پرداخت. چیزی که حالا مهم است ایناست که در شرایطی عجیب و غریب قرار گرفتهایم، به نظر میآید که دیگر همگی متوجه شدهباشیم که در سیستم ولایت فقیه راه نجات ما به سمت آیندهای بهتر از درون صندوقهای رای نمیگذرد. موضوعی که فهمیدن آن اگر خیلی هم ساده نبود با هجوم هدفمند وابستگان به گروه از حکومت رانده شده و پروپاگاندای بسیار پرقدرت آنان (امثال ابراهیم نبوی و مسعود بهنود و دیگرانی که منافع جامعه را همواره فدای منافعی شخصی و حذبی خود کردهاند و باید فراوان و فراوان در موردشان نوشت) به امری غیرقابل درک تبدیل گردید. اینکه دستاورد جنبی این مشارکت 85 درصدی مردم در این انتخابات منجر به پذیرش لااقل ظاهری این حقیقت از سوی تقریباً تمامی مردم البته نکته روشنی است اما توجه داشته باشید که برای رسیدن به این نقطه چقدر انرژی من بایکوتی و دیگر دوست مشوق شرکت طی این سالها گرفته شده است و چقدر ما بر سر یکدیگر کوفتیم و چقدر اعصاب خود و دیگران را خورد کردهایم، چقدر از یکدیگر متنفر و منزجر شدهایم، چقدر دو دسته و چند دسته شدیم و چقدر در همان زمانی که ما در تلاش برای تعریف ساختار یک حکومت توتالیتر بودیم حکومت خود را بیشتر و بیشتر تجهیز میکرد هم دیگر بعد ماجرا است.
چیری که کاملاً مشخص است اینست که آنچه در دو روز گذشته روی داد اتفاقی بدون برنامهریزی و پروژهای چندهفتهای و چندماهه نبود. این پروژه سالها در حال پیشرفت بود، اگر بخواهم یک نقطه عطف برایش در نظر بگیرم باید به 10 سال قبل برگردیم، به تابستان سال 1387 و 18 تیر، در واقع جرقهی اصلی این شبه کودتا در آنروز خورده شد، خامنهای گفت اشکالی ندارد که عکس مرا پاره کنند، به خاطر دارید؟ در همان زمان که او عدم اشکال پاره کردن عکسش را اعلام کرد نیروهای لباس شخصی وابسته به خودش به رهبری هنرمند و فیلمساز امروز (بلاکباستر ساز این روزها) مشغول پرتاب دانشجویان بیگناه از طبقات خوابگاه به پایین و ضرب و شتم آنان به فجیعترین وضع بودند. در آن زمان نیروهای مثلاً اصلاحطلب که این حادثه در حمایت دانشجویان از آنان صورت گرفته بود پشت مردم را خالی کردند و جانب خامنهای را گرفتند. همان لحظه بود که خامنهای تصمیم گرفت هرکه در کنار اوست که ممکن است اندک تردیدی در جانبگیری از او در مقابل مردم به خود راه دهد از اطراف خود حذف کند. اصلاحطلبان با اینکار خود خیانت بزرگ را به مردم ایران کردند اما خبر نداشتند که روزی دوباره از جانب همان مردمی که از ایشان زخم خورده بودند مورد حمایت قرار میگیرند و از جانب آنکه برایش خوش خدمتی کرده بودند خنجر میخورند. در تمام این سالها اصلاحطلبان خود نیز در پروپاگاندای ساخته خویش که برای فریب دوباره مردمان سادهدل ایران تدارک دیده بودند، دست و پا میزدند. …) آنها در آخر هم نتوانستند که از سردرگمی دست بکشند و تصمیمی بگیرند که به نفع مردم ایران و حتی خود آنان بود. آنها وارد انتخاباتی شدند که ناظر و مجری و تاییدگر و نمایشگرش همگی همدل و همصدا بودند، آنها فکر میکردند که خامنهای انتخاب اصولگرای آنها را میپذیرد، آنها قول صیانت از آرا را دادند ولی هرگز نگفتند که به چه طریق و از چه مکانیسمی، آنها گفتند که اگر مشارکت بالا باشد تقلبی که تغییر دهنده نتایج باشد روی نمیدهد و هرگز استدلالی برای این حرف خود نیاوردند، تمام تلاش آنها در ایجاد موج و امید واهی به مردم خلاصه شد و این امید که خامنهای به حضور گستردهی مردمی که آنها برایش تدارک دیدهبودند دلخوش کند. آنها فراموش کردند که خامنهای چقدر کینهای است. (کینهی رفسنجانی و ثروتی که به یغما برده است، کینهی خاتمی، کینهی آبروریزی که در 2 خرداد برایش رقم خود، کینه میمون و بوزینه خواندن گماشته مخصوص او توسط مردمان) و اینک ما در این شرایط قرار گرفتهایم.
حتی منی که تا آخرین لحظات نظرم این بود که بازهم احمدینژاد را در سمت ریاست جمهوری قرار خواهند داد تصور نمیکردم که دست به چنین تقلب رسوایی بزنند؛ من میپنداشتم که احمدینژاد را در یک مرحله و با اختلاف آرای نسبتاً کمی از موسوی مثلاً 52 درصد آرا به عنوان برنده اعلام میکنند، چنین کاری در نهایت صدای کسی را هم درنمیآورد و مردمان هم همچنان به دنبال مقصری در میان خودشان میگشتند ولی چرا حکومت چنین طرحی را پیاده کرد؟ چرا حکومت نقاب زیبای دموکراسی خود را یکباره و به این شکل از چهرهی خود برداشته است؟ و البته چهره واقعیاش که چقدر زشت و وحشتناک هم است و روز به روز به سمت وحشتناکتر شدن هم میرود. حرکت به سمتی که من نام نئواستالینیسم به آن دادهام به سرعت تمام در حال انجام است، تبدیل شدن سیستم به یک ساختار توتالیتر حقیقی بدون نقابهای زیبای دموکراسی و جمهوریت، سیستمی که از تجربهی حکومت شوروی و چین و کرهشمالی همواره درسآموخته است. تنها حرفی که به نظرم در مورد این حرکت رسوای حکومت منطقی آمد حرفی بود که پانتهآ نویسنده وبلاگ غربتستان زده است، شاید بمب اتمی نظام در راه باشد. این اشاره هم باید بکنم که اوباما هم در بوجود آمدن این شرایط نقش عمده دارد، عدم درک صحیح او از نظام جمهوری اسلامی و خوشبینی ذاتیاش در قدم برداشتن به سمت ایران بیشک در برنامهریزی برای انجام این شبهه کودتا بیتاثیر نبوده است.
شرایط بسیار بحرانی است و همگان متفقالقول هستند که این فرصت اگر از دست برود دیگر فرصتی در داخل پیش نخواهد آمد، در این شرایط 4 راه در پیش است:
1_ توسل به راهکارهای قانونی پیش رو برای بازشماری و یا تجدید انتخابات، که در حقییقت هیچ تفاوتی با پذیرش نتایج ندارد.
2_ حرکت در سمت انقلاب مخملی به رهبری موسوی و رفسنجانی و حمایت افرادی که به اینان رای دادهاند، با حضور شبانهروزی وسیع در میادین بزرگشهرها و به مدت روزها وشاید هم هفتهها، شخصاً بعید میدانم چنین فشاری بتواند هیچ تغییری در تصمیم حاکمان ایجاد کند.
3_ تنها گذاشتن اصلاحطلبان حکومتی و رفتن به خانهها، به این امید که آنان مجبور شوند به جای اینکه در پشت مردم سنگر بگیرند، نیروهای خود را وارد صحنه کنند، بعید میدانم فردی مثل رفسنجانی آنقدر نفوذ و قدرت در ارگانهای نظامی مملکت نداشته باشد که بتواند یک درگیری تمام عیار با نیروهای جناح مقابل ایجاد کند بدون اینکه مردم بیگناه مورد سوءاستفاده قرار گیرند. قطعاً او از چنین قدرتی برخوردار است و چه بهتر که خودش کمی هزینه کند، هزینهای که برای مردم نمیکند بلکه برای خود و خاندان فاسدش میکند که آشی پرروغن برایش پختهاند.
4_ شکلدادن یک جنبش انقلابی تمام عیار به هدف سرنگونی نظام جمهوری اسلامی که آرزوی قلبی همه ماست، هدفی که من شخصاً وقتی با احساسم به آن مینگرم بسیار مطلوب است ولی وقتی به خرد مراجعه میکنم به این نتیجه میرسم که بدون رهبری و ساماندهی چنین حرکتی ممکن است به سرعت به بیراهه کشیده شود و مارا در نزدیک شدن به هدف خود همان آیندهی بهتری که همیشه برآن تاکید دارم نه تنها کمک نکند بلکه شرایط بسیار بدتری برایمان رقم زند.
کدام یک از 4 روش را میتوان پیگیری کرد، کدامیک بیش ازهمه به نفع ماست، کدامیک امکان به نتیجه رسیدن بیشتری دارد؟ نمیدانم، شاید اگر نمی توانستم حدس بزنم که در این نئواستالینیسم پیش رو چه برایمان مهیا کردهاند روش سوم را انتخاب میکردم، و میگذاشتم این نبرد به یک نزاع داخلی تبدیل گردد و در نهایت باعث تضعیف کلیت نظام گردد، اما از سوی دیگر به این میاندیشم که با قدرت گرفتن این نئواستالینیسم شاید دیگر کوچکترین روزنهای برایمان باقی نماند، نمیدانم آیا روش احساساتی چهارم میتواند نتیجهای مثبت داشته باشد، همواره مخالف انقلاب بودهام، با اینکه مخالفتم با انقلاب بنیادی نیست (یعنی از آن دسته نیستم که نسبت به این کلمه آلرژی داشته باشم، بلکه شرایط کشور را مناسب چنین راهکاری نمیدانم). فرصت کوتاه است و باید هرچه زودتر تصمیم گرفت، میدانم که تنها با ریختن به خیابان و کتک خوردن به جایی نخواهیم رسید اما اگر راه 4 را در پیش بگیریم باید به فکر ساماندهی و مدیریت باشیم، این موضوع بسیار مهم است، این مردم عصبانی و زخم خورده به راحتی ممکن است بازهم توسط نان به نرخ روزخورهایی چون نبوی و بهنود و نوریزاده مورد سواستافده قرار گیرند، باید مدیر و رهبر پپدا کرد، باید مدیریت و ساماندهی داشت.
______________________________________________________
در مشهد هم خبرهایی هست، همین چند لحظه پیش توسط ماموری با لباس پلنگی به درون کوچه هل داده شدم. کسی فریاد میکشید مرگ بر دیکتاتور و دیگری را به داخل کوچه کشیدند، خیابان را میبندند.
فضا ارعاب در شهرهای کشور برقرار است، سیستم ارتباطاتی تماماً در اختیار سیستم قرار دارد، سایتهایی که توسط نظام برای تشویق مشارکت بیشتر در انتخابات رفع فیلتر شده بودند پس از انجام ماموریتش کم کم مجدداً فیلتر میشوند، فیسبوک، یوتیوب، قمارعاشقانه مجتبی سمیعی نژاد که به محض مشوق شرکت شدنش رفع فیلتر شده بود فیلتر شد، کمانگیر هم که رفع فیلتر شده بود به زودی فیلتر خواهد شد.







ورتیگونه عزیز، من فکر می کنم، ریختن به خیابان به صورت کلان(و تا حد ممکن بدون خشنونت جواب خواهد داد) در تظاهرات انبوه اینها خلع سلاح می شوند. تلفات هم تا حد بسیاری پایین تر خواهد آمد
بنظرم بهترین راه حل در شرایط کنونی حمایت از جناح موسوی/ کروبی است، بعدا بهتر می شود خواسته ها را پیگیری کرد، شاید هم اصلا احتیاجی به آن پیدا نشد
ورتیگونه:
ایمد بستن به موسوی و کروبی 18 تیر رو تکرار میکنه و نهایتاً هم حکومت عقبنشینی نمیکنه.
ورتیگونه عزیز سلام
خداوند آخر و عاقبت ما هفتاد میلیون را ختم به خیر کند. خیلی نگرانم. خیلی.
با تقدیم احترام
محمد
ورتیگونه:
عاقبت به خیریای در انتظارمون نیست، محمد جان
رفیق می دونم که گفتن این حرف حتی در زمان آرامش چه تبعاتی داره چه برسه که الان همه در حالت تنش و عصبی و احساسی هستند
اما اگر اتفاقات با ربط و بی ربط را در چهار ماه اخیر و یا کمی بیشتر کنار هم بگذارید من فکر می کنم نشان میده هرچه اتفاق داره می افته برنامه ریزی شده و مطلوب نظام هست حتی همین ریختن به خیابونها
از کوچکترین اتفاقها مانند باز شدن فیس بوک گرفته تا ملاقات(مذاکره تلفنی) مجدد بعد از سی سال همان فرد با برژینسکی دو هفته قبل از انتخابات که دفعه اول طی گزارش سیا در مقابل تحویل دولت موقت به آمریکایی اطمینان همکاری را داده بود.
.
حالا اینکه چه استفاده ای و چه کسی از شلوغی ها ببره دیگه گفتن اون از ظرفیت اینجا خارجه تا همینجا هم همه دارن می گن توهم توطئه و دایی جان ناپلئون اینها
ارادت فراوان
نکته: حتما یادت هست زن هاشمی قبل از اعلام نتایج گفته بود اگر تقلب شد مردم بریزن تو خیابون. همه اشون هم خیلی باهوش نیستن اما خوب از قاطبه مردم بیشتر حواسشون هست این یکی از نشانه هایی که ریختن تو خیابون برنامه خود نظام است.
دوم یادتون باشه که چاقو دسته خودش را نمی بره , کروبی, هاشمی و موسوی هرگز و هرگز در مسیر سرنگونی نظام حرکت نخواهند کرد اینرا یادتون باشه
سر انتخابات آمریکا وقتی اوباما برند شده یه آدم حسابی از خوشجال شدنم عصبانی شد و پرسید مگر آمریکایی هستم که از انتحاب اوباما خوشحال شدم؟! …
با این نظر که ما با یک سیستم پیچیده و هدفمند طرفیم که چیزهایی در چنته داره که هنوز رو نکرده کاملن موافقم .. احمدی نژاد به درستی گفت آغاز دوران تازه .. سیستم با تمرکز و احاطه کامل داره تصویر قبلی خودش رو پاک می کنه و شکل جدیدی میگیری .. برای اولین بار داره مباتی توتالیتر رو به شکل تئوریک! اجرا میکنه اما هدف برای ما واضح نیست..
این پروژه بسیار پیچیده است .. امثال موسوی و کروبی هم مهره های سوخته این شطرنج بودند …
برای اولین بار در تاریخ معاصر سرنوشت ایران از اراده و فرهنگ ایرانی جدا شده!
برای اولین بار خلایق هرچه لایق مصداق پیدا نمیکنه!
ارادت..
ورتیگونه جان سلام،
کاملاً با این نوشته شما موافقم؛ خود من در حال حاضر بیشتر نظرم روی راهکار سوم است. ولی در صورت پذیرش راهکار 4، به نظرم این booklet از دکتر کامران میتونه به عنوان راهنمای کار مفید واقع بشه:
براندازی حکومت اسلامی:
http://freebook.blogsky.com/1387/09/10/post-1392
سلام ورتیگوی عزیز
من هم با سوادکمی که دارم نظری داده ام خوشحال میشوم آن را بخونی
ورتیگونه:
دوست نازنینم، فراموش کردی آدرس وبلاگت رو بزاری.
معنی کل حرفات اینه که مردم برن تو خونه هاشون. درست فهمیدم؟ اگه این 2 و 3 روُ جمع کنی، به تنها نتیجه ای که میرسی، پیروزی انقلاب مخملیه. آره درسته، به چیزی ایده آل نمیرسیم، ولی یکی از مهمترین موانع را پشت سر گزاشته ایم
2_ حرکت در سمت انقلاب مخملی به رهبری موسوی و رفسنجانی و حمایت افرادی که به اینان رای دادهاند، با حضور شبانهروزی وسیع در میادین بزرگشهرها و به مدت روزها وشاید هم هفتهها، شخصاً بعید میدانم چنین فشاری بتواند هیچ تغییری در تصمیم حاکمان ایجاد کند.
3_ … بعید میدانم فردی مثل رفسنجانی آنقدر نفوذ و قدرت در ارگانهای نظامی مملکت نداشته باشد که بتواند یک درگیری تمام عیار با نیروهای جناح مقابل ایجاد کند بدون اینکه مردم بیگناه مورد سوءاستفاده قرار گیرند. قطعاً او از چنین قدرتی برخوردار است و چه بهتر که خودش کمی هزینه کند،
ورتیگونه:
شاهین جان ممنون به خاطر کامنت، راستش من که کسی نیستم که نظری که میدم اهمیتی داشته باشه، هیچکس هم به حرف من تصمیمش رو عوض نمیکنه. مطلبی که نوشتم فقط برای اینه که هرکسی که می خونش به شرایط و عوامل هر کدوم از این راهها فکر کنه، که باز دوباره یک رفتار احساسی انجام نشه که فردا هممون بدبختتر از قبل بشیم. واقعاً یک انقلاب مخملی که در نهایت منجر به رسیدن موسوی به ریاست جمهوری بشه رو به ادامه این وضعیت ترجیح میدم، اما اینجا مشکل بین دوگروه رقیب نیست، بین کل حاکمیت و یک گروهه، و پیروزی انقلاب مخملی یعنی شکست کل حاکمیت و به این دلیل فکر میکنم خامنهای به هیچ قیمتی از این نتایج عقبنشینی نکنه، نتیجه اینکار فقط و فقط یک کشتار عظیم از مردم ایران میشه. با ترکیب روش دوم و سوم هم موافقم، اما سابقه نشون میده که این آقایون تا جایی که ممکنه از مردم هزینه خواهند کرد و امکان اینکه از خود هزینه کنند خیلی کمه، واقعاً اگر میشد که مردم به خونهشون برن و رفسنجانی خودش وارد صحنه میشد و مردم چنین چیزی رو میدیدن حتماً این شرایط بوجود میامد که دوباره به مبارزه برگردند ولی نه میشه مردم رو به خانهشون برگردوند و نه میشه امیدوار بود رفسنجانی بازهم در آخرین لحظه یک معامله انجام نده.
اگه خواسته باشم پیشبینی کنم، نهایتاً ماجرا سرکوب خواهد شد و جز یک عده زخمی و کشته و زندانی هیچ چیز عاید مردم نخواهد شد. تازه هنوز ماشین سرکوب این آقایون راه نیوفتاده. اینجا با ساختار سیاسی لبنان فرق داره که گروههای 14 مارس و 8 مارس هرکدام برای نشون دادن حامیانشون بتونن به راحتی در میدان شهیدشون جمع بشن و کسی بلایی سرشون نیاره، اینجا با اکراین فرق داره که مردم بیان و تو میدون برای هفتهها چادر بزنن، اگر یک اجتماع چند میلیونی در میدان آزادی و خیابونهای اطرافش هم پیش بیاد حتی بعید نمیدونم که سپاه اونرو بمباران هوایی کنه. خلاصه شاهین جان باید به راهی که پیشنهاد میدیم درست فکر کنیم، اینجا مساله جان آدمهاست. خودم دارم یکساعت دیگه میرم میدون پارک مشهد، بیشتر قصدم برآورد فضا هست، اگر نظرم عوض شد و تونستم برگردم پای سیستمم و بلایی سرم نیومد حتماً خواهم نوشت.
درباره علّت اين تقلب فراتر از انتظارت،300 ميليارد دلاری که ممکن بود با این انتخابات بدست گروه ديگری در حکومت بيفتد هم مهم است.ضمن اینکه امروز قدرت اول ايران سپاه است نه اخوند اين هم دليل ديگريست.به نظره بنده هم جمهوری اسلامی به شدت و با سرعت به دنبال بمب اتم هست تا يک گرو از همه جهان داشته باشد و مشکل خارجی خود را براي هميشه حل کند همانطور که مردم ايران را به گروگان گرفته(از به انحراف کشاندن تلاشها،اصلاح طلبی،فقر،سرکوب،مذهب و …).ضمن اينکه به خاطر پول نفت و عناصر وابسته خارجی ماند حزب اللّه و .. گمان ميکند هيچ گاه به سرنوشت کره شمالی دچار نمي شود و بمب اتم را بسیار کارگشا می داند.ورتيگونه جان حرکت مردم به شدت در معرض خطر و مصادره شدن از طرف اين و آن است.در جوامع مجازی مانند بالاترين به شدت در حال جا زدن هاشمی،حسن خمينی(!)،موسوی،… به عنوان رهبر اين حرکت هستند(البته مدتيست مطمئن شدم که کمتر براي جوامع مجازی حرص بخورم.)چه بایدکنيم؟بنده به عنوان یک فرد معمولی و یک ایرانی ساده نمیدانم.اما با مورد اول و دوم بنابر دلايلی که خودتان گفتید مخالفم.مورد سوم قبلا بگونه ای امتحان شد و بي نتيجه است.پس سه گزینه اول را بی حاصل می دانم.گزینه چهارم بسيار خطرناک است و شاید شاید به جاهای بدی بیانجامد(آمدن دیکتاتورهای جدید،صدمات عظیم ایران،آشوبهای داخلی،تهدید یکپارچگی ایران).اما به نظر بنده درصورت ادامه همین وضع کنونی با جمهوری اسلامی همان خطراتی ایران را تهدید می کند که در گزینه چهارم وجود دارد(منتها احتمالا بعد از چند سال). راه حل هايی ميتوان پيشنهاد کرد(در راستاي مبارزات آرام و وسیع و …)،راه حل هایی که بسيار هم درموردش بحث شده و نیاز به زمان دارد و بسیار ریشه ای و درست است(نظیر آنچه آسد ممد فرستاده). اما مسئله اين هست که از اين فرصت پيش آمده چطور استفاده کنيم؟ زمان بسیار تنگ است.
http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=21538
این مطلب رو حتما بخونید خیلی تحلیل جالبیه!
این بازی بسیار خطرناکی است که آقای خامنه ای به آن وارد شده است. مردم اگر از اصلاح حکومت ناامید شوند، اگر باور کنند که «صندوق های رای» آن معجره ای را که اصلاح طلبان دائما تبلیغ آن را کرده اند، با خود به همراه نخواهد داشت، از مبارزه ی خود برای رهایی از این حکومت نکبت بار دست بر نخواهند داشت، مسیر این مبارزه را عوض خواهند کرد. پیامی که کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد به جامعه ی ایران داده است، همین تغییر مسیر است. این است که امکان اصلاح حکومت از راه های قانونی و انتخاباتی وجود ندارد و جنبش های رادیکال و مبارزاتی برای براندازی رژیم را تقویب خواهد کرد.
به نظر نمی آید آن ها که نقشه ی کودتا را کشیدند و گام به گام آن را اجرا کردند، حالا بعد از اتفاقاتی که در حال رخ دادن است، توانسته باشند همچنان کنترل خود را بر اوضاع به طور مطلوب حفظ کنند. عقب نشینی آن ها در برابر معترضین به نتیجه ی انتخابات، راه را برای فوران خواست های سرکوب شده ی مردم باز خواهد کرد و ایستادگی شان حتی اگر در کوتاه مدت به ناامیدی و یاس در میان مردمی که وعده های اصلاح طلبی را باور کرده بودند، بیانجامد، اما حفاظ اصلاح طلبانه ی حکومت را مانند حبابی خواهد ترکاند.
آیا آقای خامنه ای نتوانسته است این حقیقت ساده را دریابد که این حباب چقدر برای ادامه ی حکومتش ضروری است؟!
آیا آقای خامنه ای نتوانسته است این حقیقت ساده را دریابد که این حباب چقدر برای ادامه ی حکومتش ضروری است؟!
به نظر بنده تمامی اجزای این بازی با هماهنگی خامنه ای انجام نشده.
انتخابات ریاست جمهوری یا تغییر نوع نظام ایران به فاشیسم اسلامی
نویسنده: محمد مباشری
کسانی که این روزها شاهد مناظره احمدی نژاد با میر حسین موسوی بوده اند چیزی را مشاهده کرده اند که شگفتی هر کسی را بر می انگیزاند. احمدی نژاد بی باکانه و بر خلاف قانون، هاشمی رفسنجانی—ریاست مجلس خبرگان رهبری، امام جمعه موقت تهران و رییس تشخیص مصلحت—و نیز ناطق نوری رییس بررسی مفاسد از جانب رهبری را غارتگران بیت المال خواند بی آنکه بیمی از عواقب کار خود داشته باشد! در این میان برخی مردمان ساده اندیش ایران نیز که هنوز فکر می کنند هاشمی مرد قدرتمند سال های ییش است به استقبال سخنان احمدی نژاد رفته وی را قهرمانی می خوانند که هاشمی را به مبارزه می طلبد. اما به راستی در جمهوری اسلامی چه خبر است؟ پشت پرده این ماجرای شگفت آور که مشروعیت کل نظام جمهوری اسلامی را به خطر انداخته چه گروه یا کسانی بوده، چه هدفی را دنبال می کنند؟ آیا آن طور که بسیاری می پندارند این ماجراها و زیر سوال رفتن حاکمیت سی ساله انقلاب توسط احمدی نژاد را صرفا باید در حد یک کنش محدود انتخابات ریاست جمهوری دید و یا اینکه قضیه به پروژه ای بسیار فراتر بر می گردد؟ این نوشتار بر آن است که ثابت کند هدف احمدی نژاد و حامیان قدرتمندش چیزی فراتر از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری است و به عبارت دیگر هدف ایشان تغییر نظام جمهوری اسلامی به حکومت عدل اسلامی است که در آن حتی این جمهوریت نیم بند نیز وجود نداشته باشد!
ادعای کلان نوشتار حاضر: در زمان حیات آیت اله خمینی، آیت اله مصباح یزدی روحانی ای بود که به خاطر سوابقش چندان مورد اعتماد آیت اله خمینی نبود اما با درگذشت وی، با حمایت آیت اله خامنه ای، مصباح یزدی به تدریج قوی و قوی تر شد تا امروز که هدف دیرینه خود در نفی جمهوریت را نزدیک می بیند. نخستین بار در نیمه نخست دهه هفتاد، مجله شما– ارگان حزب موتلفه اسلامی– پیشنهاد تغییر جمهوری اسلامی به حکومت عدل اسلامی را مطرح کرد اما به واقع کسی که نظریه پرداز این نظریه بود نه موتلفه بازار که آیت اله مصباح یزدی بود. برای درک عمیق تر موضوع، باید ابتدا دو قرائت عمده پر هوادار نظریه ولایت فقیه—در میان هوادران این نظریه — را معرفی کرد:
1) بر مبنای نظریه نخست که متعلق به آیت اله جوادی آملی و حامیان وی است ولایت فقیه در واقع ولایت فقها است. اگر ولایت فقیه را آنگونه که وی تبیین می کند بپذیریم آنگاه علاوه بر شخص خاص رهبری—در این زمان آیت اله خامنه ای—دیگر فقها نیز هر یک به فراخور شان و جایگاه خود سهمی در این نوع حکومت خواهند داشت.
2) نظریه دوم، نظریه ای متعلق به آیت اله مصباح یزدی است. بر مبنای این نظریه، ولایت فقیه، ولایت شخص خاصی است که در واقع به زعم ایشان نایب امام زمان بوده، فرامین وی بر تمام مراجع و… ارجحیت دارد.
پس از این مقدمات باید وضعیت گذشته و فعلی را تبیین کنیم: مصباح یزدی که با حمایت شخص رهبری—آیت اله خامنه ای—توانسته است شاگردان و هواداران بسیاری را به گرد خود جمع کند از اوایل دهه هفتاد در پی اجرایی کردن نظریه خود بوده است. در نظریه نخست تا حدی برای جمهوریت –هر چند نیم بند– چایی وجود دارد اما در نظریه مصباح، جمهوریت در بهترین حالت خود یک تزیین و آرایش به شمار می رود. جناح راست حاکمیت با رهبری فکری مصباح و رهبری سیاسی موتلفه در سال 76 می رفت تا رویای مصباح را جامعه عمل بپوشاند که با شوک انتخاب خاتمی و حمایت هاشمی رفسنجانی، این پروژه برای سالها دچار وقفه شد. به تدریج و با انتخاب احمدی نژاد، حامیان مصباح کوشیده اند با ریاست اجرایی احمدی نژاد پروژه خویش را پی گیرند با این تفاوت که در طول این سالهای وقفه، صف بندی های جمهوری اسلامی دچار تغییرات اساسی شده است. هاشمی که خود را به نوعی همتراز رهبر می دید از همان دهه هفتاد حساب خود را از این پروژه جدا کرده بود و از این نظر همواره مورد کینه باند مصباح قرار داشت اما بخشی از محافظه کاران از قبیل ناطق نوری، حسن روحانی و.. نیز به تدریج و با تجربه سالیان و دیدن خطرات آن برای کشور از این پروژه جدا شده اند.
در اینجاست که با پیروزی احمدی نژاد دو صف بندی بزرگ در جمهوری اسلامی ایجاد شد. یک سوی صف بندی، اتحادی نصف و نیمه از حامیان نظریه جوادی آملی با رهبری فکری وی و برخی مراجع تقلید، هاشمی رفسنجانی به عنوان رهبر تکنوکراتها و تا حدی رهبری سیاسی و نیز اصلاح طلبان تشکیل شد.
در سوی دیگرمیدان، آیت اله خامنه ای به عنوان رهبر سیاسی، مصباح یزدی رهبر فکری، سپاه شاخه نظامی و احمدی نژاد به عنوان رهبر اجرایی قرار داشتند. این گروه که با حذف اصلاح طلبان اعتماد به نفس فراوانی یافته بودند کوشیدند در قالب پروژه پالیزدار و با افشای سوابق فساد هاشمی و دیگر حامیان محافظه کار آن، این بخش از حاکمیت را نیز از حکومت حذف کنند. این پروژه برای خود جنبشهایی مثل جنبش عدالت خواه و.. نیز تاسیس کرد تا نبرد قدرت را حرکتی مردمی نشان دهد اما پالیزدار که عضوی از ستاد احمدی نژاد بود—اما حاضر به معامله بر سر دزدی نبود– به جای اجرای پروژه رسواسازی هاشمی و هوادارنش کوشید کلیه جریانهای فاسد را بر ملا سازد. او در این افشاسازی به شعارهای خوش رنگ و آب احمدی نژاد نیز دل بسته بود اما به خاطر افشای فساد باندهای هر دو گروه، پروژه حذف هاشمی در آن مقطع تعطیل و پالیزدار عضو سلبق ستاد احمدی نژاد به زندان فرستاده شد. در ادامه ماجرا، جریان مصباح با حمایت احمدی نژاد وارد انتخابات ریاست جمهوری دهم شد تا پروژه ناتمام را کامل کند که ناگهان با اقبال مردم به خاتمی روبرو شد. این گروه که از اقبال خاتمی و عدم توانایی میر حسین در جذب رای بالا مطمئن بودند کوشیدند با ترفندهایی، خاتمی را مجبور به کناره گیری کنند اما با افزایش محبوبیت موسوی، جریان مصباح متوجه شد که توان پیروزی در انتخابات را ندارد و در صورت تقلب وسیع نیز خود به خود مشروعیت حاکمیت به زیر سوال می رود و بنابراین تصمیم گرفت در پروژه ای زیرکانه، با زدن هاشمی و ناطق به دو هدف برسد:
این جریان کوشیده است از یک طرف با متهم کردن هاشمی توسط احمدی نژاد بر محبوبیت احمدی نژاد بیفزاید و از سوی دیگر با متهم کردن او می کوشد پروژه ناکام مانده به دست پالیزدار را تکمیل کند. اگر رهبری جمهوری اسلامی از حضور کسانی مثل موسوی نیز ممانعت می کرد پروژه ایشان بدون حضور مردم و لذا با مشروعیت زدایی از حکومت به انجام می رسید اما آنان برای حفظ ظاهر به حضور مردم احتیاج داشتند. از آنجا که احتمال پیروزی موسوی ایشان را مجبور می کرد که برای پی گیری اهداف خود به تقلب وسیعی روی آورند که قابل پنهان کردن نبود ایشان که از سو ظن مردم به هاشمی آگاه بودند کوشیدند با اتهام به هاشمی هم او را ناموجه تر از پیش ساخته – در موقع مناسب از حاکمیت خارج کنند– و هم بر رای احمدی نژاد افزوده، تا نیاز کمتری به تقلب باشد و با درصد کمتری تقلب به پیروی رسند.
اما در این میان نکته مهمی که مغفول می ماند آنست که با متهم کردن هاشمی و به ویژه ناطق نوری، مشروعیت جمهوری اسلامی به شدت مورد تردید قرار می گیرد که البته اتحاد مربع برای آن نیز فکر ی اساسی کرده است. اینان پس از انتخاب احمدی نژاد، گروه هاشمی را حذف کرده به مردم اعلام خواهند کرد که آیت اله خامنه ای از مدتها پیش به دنبال حذف این غارتگران بوده که در نهایت با کمک احمدی نژاد موفق شده است و بدین طریق، احمدی نژاد نیز به قهرمان ملی تبدیل می شود.
اما چرا آقای خامنه ای باید به دنبال حذف هاشمی، ناطق و.. باشد؟ آیا این حذف به دلیل فساد ایشان است؟ جواب به این پرسش منفی است چرا که در طیف هوادار احمدی نژاد نیز گروه کثیری افراد فاسد وجود دارند. کسانی چون آیت اله محمد یزدی که غارتگری شان اگر از هاشمی و… بیشتر نباشد کمتر نیست. بنابراین باید برای حذف ایشان توسط آقای خامنه ای به دنبال دلایل دیگر ی بود. دلیل و به عبارتی علت اصلی را از یک سو باید در همان نگاه نظریه نخست–نظریه جوادی آملی — به نظریه ولایت و از سوی دیگر ادعای همترازی امثال هاشمی دانست.
هاشمی رفسنجانی با توجه به سوابق و شخصیتش حاضر نیست کل اقتدار خود را به آقای خامنه ای واگذار کند. نظریه جوادی آملی نیز حامی وی است اما کسانی چون آیت اله یزدی بر خلاف هاشمی حاضرند در ازای دریافت پاداش، خود را به تمامی در اختیار آقای خامنه ای قرار دهند و بدین علت هاشمی و دیگر مخالفان نظریه مصباح باید از صحنه حاکمیت حذف شوند.
چند شاهد بر مدعا: در وجود نظریه مصباح که در کتابهای وی و هوادارانش نوشته شده شکی وجود ندارد. در اینکه نظریه رقیبی توسط جوادی آملی نگاشته شده نیز شکی نیست. پس در این مقدمات نمی توان تردید کرد اما آیا این احتمال اجرایی شدن این نظریه در این انتخابات، صرفا از ذهن یک داستان نویس نشات گرفته و یا اینکه شواهدی بر آن وجود دارد؟
شاهد نخست آنکه، احمدی نژاد با نام بردن از هاشمی و ناطق مشروعیت نظام را به کلی به چالش کشید و این موضوع نمی تواند بدون اجازه آقای خامنه ای باشد. در این جا سوال این است که آقای خامنه ای برای چه هدفی باید چنین مجوزی به احمدی نژاد بدهد؟ تبعات عمل احمدی نژاد برای مشروعیت جمهوری اسلامی آنقدر خطرناک است که صرف یک انتخابات ریاست جمهوری نمی تواند آن را جبران کند. از سوی دیگر مافیای رهبری تلاش خواهد کرد پس از حذف هاشمی و حامیانش با این ادعا که رهبری از ابتدا با این باند فساد مخاف بوده، مشروعیت خود را در اذهان حامیانش دوباره سازی کند.
شاهد دیگر ماجرا نحوه برخورد احمدی نژاد با مراجع تقلید است. در بیشتر سالهای پس از انقلاب، دولتها کم و بیش کوشیده اند نظرات مراجع را لحاظ کنند اما دولت احمدی نژاد کمترین بهای لازم را به مراجع تقلید داده است بی آنکه از این شیوه خود بیمی داشته باشد. آیا دلیل عدم نگرانی دولت احمدی نژاد از مراجع تقلید حمایت شدید آقای خامنه ای از احمدی نژاد نیست؟ در نظریه مصباح طبیعتا جای چندانی برای مراجع تقلید نیست چرا که آنها رقیب ولایت خواهند بود. در این راستا به یاد بیاوریم حملات نوری زاد– فیلمساز حامی احمدی نژاد—به آیت اله مکارم شیرازی که بدون ترس از عواقب کار خود به راحتی یکی از پرنفوذترین مراجع تقلید را مورد حملات پیاپی قرار داد. نوری زاد هیچ گاه به خاطر حمله به مکارم شیرازی محاکمه نشد چرا که او مورد تایید رهبر و در راستای پروژه یادشده مامور حمله به مکارم پرنفوذ بود. در همین راستا به یاد بیاوریم سخنان مکارم شیرازی –پس از دیدار با آیت اله صافی—که در برابر نوری زاد اعلام کرد که آروزی نابود کردن مرجعیت را به گور می برید. به یاد بیاوریم مکارم شیرازی این پاسخ را به اصلاح طلبان یا لائیکها نداد بلکه به نوری زاد حامی احمدی نژاد و ولایت فقیه داد.
به این شواهد اضافه کنید…….
خلاصه مطلب آنکه شواهد نشان می دهند پیروزی احمدی نژاد در انتخاب دهم، تنها یک پیروزی انتخاباتی نباشد بلکه هدف اصلی و استراتژیک آن، نابودی جمهوریت نیم بند جهوری اسلامی و ایجاد حکومت عدل اسلامی—فاشیسم اسلامی—است. آگاه سازی مردم از این پروژه قطعا یکی از راه های از بین بردن این پروژه خطرناک است. شاید ادعای این نوشتار با وجود همه شواهد نادرست باشد اما این پروژه آن قدر برای کیان این کشور خطرناک است که احتمال آن نیز باید مورد بررسی دقیق و افشاگری گسترده قرار گیرد.
تنها روش اعتصاب عمومی است. به این طریق که مردم در خیابانها تحصن کنند. کار نکنند. حمل و نقل را مختل کنند تا زمانی که نیمه چرخ کشور بایستد. هیچ مرجع دولتی نمی تواند این را صریحا اعلام نماید. این روشی است که همه مخالفین به نتایج انتخابات : مردم و مسولین میتوانند صدای خویش را به دولت و دنیا برسانند بدون اعمال درگیری و خشونت و نیاز به سازماندهی عمیق. اگر همگی در این تصمیم سهیم شویم موفقیت حتمی است. نترسیم ما همه با هم هستیم.
برای اعتصاب متحد شویم
nazar e to daqiiqan nazar e hamoon haaiy ast ke taa 3 rooz e pish dam az tahrim mizadand v mardom raa be neshastan tooye xuneh davat mikardand. behtar e kesaaiy mesl e to faqat beshinan v negaah konand.
!!! na berid khiaboona bedooneh barnameh rizi
*** از ورای دود ***
http://iranliberal.com/Maghaleh-ha/Ramin_Kamran/RKamran_AzVarayDood.htm
رامین کامران
تاریخ نگارش ژوئن 2009
نترس نترس نترس. هر قطره خون ریخته شده تقاسش پس گرفته خواهد شد.هر جان داده شده هزارها جان دیگر را استقامت خواهد داد. در تاریخ دنیا هیچ دولتی با کشتن مردمش دوام نخواهد آورد حالا چطور این ظاهر مسلمانان دوام خواهند آورد .عزیزانم درخت آزادی با خون عزیزان و شهدا آبیاری میشود نه با آب. جنایات این قاتلان وسیلهٔ است برای آزادی مردم شجاع ایران. برای آزادی ملت ایران مقدس صد بار جان خواهم داد.
هموطنان عزیزم: حضرت محمد با کفار جنگید امام حسین با کفار جنگید، آیا مردم مسلمان ایران کافرند چرا مردم مسلمان ایران قتل عام میشوند. بسیجی،پاسدار،ارتشی،دانشجو،بازاری ما همه ایرانی و مسلمان هستیم. تاریخ نشان داده که هر دولتی که مردم خودش را به هر دلیلی کشت از کار بر خواهد افتاد و حضرت عظما،احمدینژاد،بسیج و غیره استثنا ندارند.خداوند از ظلم هیچ شخصی نخواهد گذشت. به نام اسلام جوانها کشته شدند به نام اسلام خانوادهها داغدار شدند حالا چطور میشه باور کرد که خدا وجود ندارد.بسیجیهای عزیز،پاسداران از راه بدر شده دستهاتون را آغشته به خون معصومین نکنید.آزادی کلام،آزادی فکر و بیان انسان را کافر نخواهد کرد به اسلام و مسلمانان رحم کنید تا خداوند به شما رحم نماید.چاره ای ندارم جز اینکه از ارتش مقدس بخواهم که این جنایات فقط به دست ارتش به انتها خواهد رسید.ای سرباز،ای نگهبان وطن ، به داد میهن و هموطنان برس.
نقش آیات قرانی در پیشگیری از ناهنجاریهای اجتماعی
گاهی در جامعه اتفاق می افتد که شاهدین یک امر بدون در نظر گرفتن رضایت خداوند ورعایت حق مردم از شهادت واقعی کتمان می کنند وبهانه آنها این است که اگر حق مردم هم تضییع می شود ولی آنها خودر ا به دردسر نیندازند در صورتیکه در ایات زیر اشاره شده که کتمان شهادت یک عمل طالح وزشت است :۱۴۰و۱۴۶و۲۸۳بقره و۱۰۶مائده و۳۳انعام
rooheneda@gmail.com
http://www.youtube.com/watch?v=0N1vsm1GCro
آیه 11 سوره رعد است که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»، (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسانها به خودشان وضع و حال خودشان را تغییر دهند.)
حضرت امام خميني ميفرمايد: «ولايت فقيه امتدادي است از حاكميت معصومان و عبارت است از حاكميت فقيه عادل كه صفات علم و فقاهت و تقوا و زهد و كارداني و مهارت در وجود او محقق گرديده است كه همه اين ويژگيها او را از استبداد و ديكتاتوري بازميدارد.» ايشان اين معنا را با سخن خود چنين مورد تأكيد قرار ميدهد: «اسلام ديكتاتوري را محكوم و رد ميكند و ولايت را از حاكمي كه ميخواهد با ديكتاتوري حكومت كند، ساقط ميسازد حتي اگر آن حاكم فقيه باشد. اگر فقيه و حاكم از چهارچوب صفات علم و عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم خارج شود، ولايت او خود به خود ساقط ميگردد.» حضرت امام (ره) فرمود : «جانم فدای تک تک این ملت».