یکی از ابزارهایی که همهی ما هر روز با آن بسیار سر و کار داریم چاقو است، فارغ از اینکه چه شغلی داریم، چه جنسیتی داریم، چه سنی داریم و … برای کارهای مختلف از میوه خوردن و غذا درست کردن گرفته تا دعوا کردن و زورگیری و آدمکشی از این ابزار مفید استفاده میکنیم. چاقوها انواع و اقسام مختلفی دارند و به شیوههای مختلف بر اساس سایز، جنس، کاربرد، نوع تیغه، نوع دسته و … میتوان آن ها را دسته بندی کرد. از این انواع و اقسام میتوان به چاقوی آشپزخانه، چاقوی کرهخوری، چاقوی ضامندار، چاقوی ارهای، چاقوی چندکارهی سوئیسی، چاقوی قصابی و … اشاره داشت. در کنار اینها، ابزارهای برنده دیگری هم وجود دارند که با اینکه برخود نام چاقو ندارند اما برادران و پسرعموهای همین چاقوها هستند، ساطور (با تیغهای با ارتفاع بیشتر)، کاتر (برای کارهای فنی و هنری)، اسکالپل (چاقوهای بسیار ظریف و برندهی جراحی) و … . چاقوها در ابعاد مختلف و با قیمتها، خصوصیات و کیفیتهای بسیار متنوع در بازار عرضه میشوند
اما در کنار تمامی این تفاوتها و تنوعها، یک موضوع در بین تمام این موجودات برنده مشترک است، هیچ کدام از آنها نمیتوانند دسته خود را ببرند. چرا که اصولاً به شکلی طراحی شدهاند که توانایی چنین کاری را ندارند و دیگر اینکه بریده شدن دسته چاقو توسط خود او در حقیقت به منزله خودکشی چاقو محسوب میشود. چاقو میتواند دستهای از جنس پلاستیک، کائوچو، چوب یا فلز داشته باشد، میتواند روی دستهی خود نقشهای زیبای کندهکاری شده داشته باشد، میتواند تیغهای با دندانههای الماسه داشته باشد، میتواند علاوه بر چاقو ناخنگیر، چوبپنبه بازکن، بطری بازکن، قیچی، انبر و سوهان هم باشد، میتواند ساخت سوئیس یا زنجان باشد اما هیچکدام از این خصوصیات باعث نمیگردد که چاقویی دسته خود را ببرد.
همین خصوصیت جهانی چاقو باعث بوجود آمدن این ضربالمثل فارسی نیز شده است: «چاقو دستهی خودش را نمیبرد» ضربالمثلی که به این موضوع اشاره دارد که نباید انتظار داشت فرد یا گروهی با دستان خود کاری انجام دهد که منجر به از بین رفتن موجودیت خود آن فرد یا گروه گردد و یا زمینهساز چنین نفی موجودیتی شود.
پس به یاد داشته باشیم که اگر خواسته باشیم دستهی چاقویی را به هر دلیل ببریم، باید از وسیلهی برندهی دیگری استفاده کنیم و نه اینکه تلاش کنیم با خود آن چاقو دستهاش را ببریم. تلاش برای بریدن دستهی چاقو با استفاده از خود آن از یک سو باعث میشود که دیگران ما را دیوانه بدانند و از سوی دیگر برای خودمان هم عایدی جز خستگی و ناامیدی از این تلاش بیهوده به بار نخواهد آورد.








داداش این مطلبت واقعا در حد سرگیجه فلسفی بود!!!!!
ممنون از اطلاع رسونی شما در مورد حضرت شاتوت
گفتم شاید شما جزو نواب اربعه ایشون باشید!!!
ورتیگونه:
خوارج جان من نایب عام حضرت شاتوت (ص) هم نیستم چه برسه به اربعه
ورتیگوی عزیز
اما من صادقانه امیدوارم که موسوی یا کروبی رییس جمهور شوند تا مردم آرزوی بازگشت احمدی نژاد را بکنند. احمدی نژاد از گیرندادن به مدل سر و مول جوانان می گفت و این از آب درآمد. موسوی که «چغلی کردن» از مجلس به خمینی کبیر و ابطال مصوبهی مجلس را به عنوان برگ برنده در فیلم تبلیغاتی خود نقل می کند٬ چه از آب در خواهد آمد٬ نمی دانم.
با کمال تاسف نوعی فقر مفرط فرهنگی را در فرهنگ سیاسی ایران می بینم.نمی توانم درک کنم که چگونه جمعیتی جوان اینگونه مسحور آدمهایی بی برنامه٬ سطحی و با شعارهای مبتذل شوند.
راستی ورتیگونه جان٬ شما در ایران زندگی می کنی یا خارج از ایران؟ امروز سخنرانی اوباما در دانشگاه قاهره را دیدی؟ آدم حظ می کند به حرف زدن این مرد گوش می دهد. هر چند که او هم سیاستمدار است و مثل باقی سیاستمداران تا درجه ای کلاش٬ اما لااقل طوری حرف می زند که دانشجویان مسلمان از وسط جمعیت برایش فریاد بکشند دوستت داریم.
آیا روزی خواهد رسید که ما چنین رهبرانی داشته باشیم؟ بعید می دانم.
ورتیگونه:
با استعداد جان من خوشبختانه یا بدبختانه داخل ایران زندگی میکنم. سخنرانی اوباما در قاهره را ندیدم ولی جلسه پرسش و پاسخی که مدتی پیش در ترکیه برگزار میشد را دیدم، دقیقاً همینگونه که تو میگویی اوباما بسیار خوشصحبت و مسلط هستش و خیلی تاثیرگذار حرف میزنه. توی اون جلسه دانشجویی ازش پرسید که شما اینقدر شعار تغییر دادید اما آنچه در این دوره اتفاق افتاده تغییری نسبت به دوره بوش مشهود نیستش، در پاسخ با یک مثال جالب موضوع رو توضیح داد گفت:
“States are like big tankers, they’re not like speedboats, You can’t just whip them around and go in a new direction. Instead you’ve got to slowly move it and then eventually you end up in a very different place.”
در حین گفتن این جملات با حرکت خودش نوع چرخیدن تریلی یا قایق رو هم به حضار نشون میداد.
با اینکه از نقطه نظر سیاسی خیلی با اوباما موافق نیستم اما قبول دارم که خیلی زیبا صحبت میکنه. این کاندیداهای ما که یکی از یکی بدتر، دیشب اتفاقاً مناظره موسوی احمدینژاد را دیدم، واقعاً طرز بیان به خصوص موسوی که فاجعه بود. فکرش رو بکن سیاستمدار پرمدعای مملکت ما در یک سخنرانی دهها بار بگه چیز شد، چیز کردم، چیز و …
من هنوز از فکر کاری که قراره بکنم یعنی رای دادن در حال تقلا هستم. فکر میکنم رای دادن یک اشتباه تکراری تاریخی است. وقت کردی به وبلاگم سر بزن. در این مورد نوشتهام.
افراد و گروهها و جوامع را نمیتوان با چاقو مقایسه کرد. چاقو موجود ارگانیکی نیست. ساختمان اتمی و مولکولی آن ثابت است. اما در میان موجودات ارگانیک اگر گیر دهیم به بشر، خیلیها خودکشی میکنند. گروههایی رشد میکنند، گروههایی رو به نابودی و فروپاشی میروند و گروههایی خود را منحل میکنند. گروههایی از گروههای دیگر کنده میشوند و به گروههای دیگر میپیوندند. جنگ و دعوا، هم از درون و هم با دیگرون. جوامعی خود را به شکوه و عظمت میرسانند و جوامعی خود را به سرازیری و قهقرا میافکنند. امیرکبیر را کشتند، بیچاره کارگزار بود! چاقو اگر بشر بود، میزاشت توی دستهاش! مرگ مشکوک بعضی از حکومتیان، ترور حجاریان و مجازات و زندانی کردن بعضی از سابقن جزو خودیان! قد علم کردن جوجهها؟ پِخ! از تضاد و دعواهای حکومتیان، باید بتوان استفاده کرد.
اما نشه فراموش، باید توان دواند موش، وقت رماندن فیل
http://rendeaalamsuz.blogspot.com/2009/06/blog-post.html
ورتیگونه:
کاملاً درسته شاهین جان، انسان تفاوتهای بنیادی با چاقو داره، اما به این نکته توجه داشته باش که اصولا ضربالمثلها سور عمومی نیستند که خواسته باشیم آنها را با مثال نقض رد کنیم. که اگر خواسته باشیم همچین کاری بکنیم کلاً باید چیزی به نام ضرب المثل را از فرهنگمان حذف کنیم. دیگ، خر، پیاز، چاقو، شتر، هاون،کاسه، گلیم و … بسیاری از شخصیتهایی که در ضربالمثلهای ما وجود دارند با انسان تفاوتهای بنیادی دارند و در مورد همهی آنها میتوان استثناهایی را بر شمرد.
در مورد گروههایی که خود را منحل میکنند، یا از دیگری کنده میشوند یا به دیگری میپیوندند و … همگی با ابن نگاه که چنین عملی در راستای منافعشان است آن را انجام میدهند. در عمل ممکن است این برآورد به حقیقت نپیوندد. اما اگر از همان روز اول آگاه بودند که چنین عملی منافعشان را تامین نمیکند هرگز دست به ان نمیزدند. البته تمامی این حرفها در زمانی است که تصمیم به انجام عملی، به خاطر اجبار نباشد.
بحث من سر اینه که به این ضرب المثلی که اجداد و نیاکان ما درست کرده اند، همیشه نمیشه استناد کرد یا از اون، بعنوان دلیل استفاده کرد و در هر موردی بکار برد.
من هم منظورم از تضاد و دعوا، همان تضاد و دعوا بر سر منافع است. من و شما هم اگر حرفی میزنیم، بخاطر منافع است. حتا اونی که خودکشی میکنه (حالا بگو تیغه دسته رو برید) بخاطر منفعتِ جداعی از درد و رنج کشیدنه. و فقط خداست؟! که اشتباه نمکینه و تحت اجبار روزگار قرار نداره و نه از درون فاسد میشه و نه سرنگون میشه. از این حکومت، خدا نسازیم. اگر مردم، واقعن قدرت تجمع و آمادگی ی قیام خود را به نمایش بگزارند، بخشی از حکومت، ممکنه بتونه بخش دیگه رو قانع کنه که خودشو فرمایشی کنه. اصلن انقلاب مسالمت آمیز، یعنی همین.
ورتیگونه:
ببین شاهین عزیز، در واقع اختلاف ما بر سر اینه که چه میزان حکومت را یکپارچه بدونیم. با نگاه نسبی هم اگر به ماجرا بنگریم من اعتقادم اینه که حکومت بسیار بیشتر از اونکه دوپاره باشه، یکپارچه و متحد هستش، البته قبول دارم که به شکل صددرصد این یکپارچگی وجود نداره چرا که اصلاً امکان ایجاد یک ساختار سیاسی صد درصد یکپارچه در هیچ جا وجود نداره، حتی حکومت استالین هم به چنین چیزی دست نیافت.
اما در مورد انقلاب مسالمت آمیز که به خاطر فشار ناشی از درک قدرت مردم و آمادگی اونها برای قیام، حکومت به هرشکلی عقب نشینی کنه (این که جناحی اون یکی را قانع کنه و یا کل حکومت به چنین نتیجهای برسه) این رو یک انتخاب از سر ناچاری و اجبار میدونم. البته بازهم اعتقاد دارم که حکومت به این سادگیها تن به چنین اجباری هم نخواهد داد.
اینکه رفتار مردم، حکومت را وادار به عقب نشینی کنه با اینکه انتظار داشته باشیم حکومت با دستان خودش مکانیسمهایی رو در اختیارمون قرار بده که نهیتاً مجبور به عقب نشینیش بکنه فکر میکنم تفاوت بنیادی داشته باشه.
ورتیگونه عزیز سلام
من یکی که اصلا برداشت سیاسی از این نوشته تو نکردم!!! به جان آقام اینا!!!
با ارادت
محمد
ورتیگونه:
ققنوس نازنین، چه میشه کرد دیگه هرچی بنویسیم ازش برداشت سیاسی میشه، اسممون بد در رفته. حالا بیا به تمام مقدسات عالم! هم قسم بخور که این پست اصلاً سیاسی نبوده کی باورش میشه.
قربان لطفت محمد جان
یه میوه روُ هم به حال خودش بذاری، انقدر میمونه تا گند بزنه. از بین رفتن یک ارگانیسم هم که معلومه نتیجهی مجموعهای از تعثیرات بیرونی و درونییه. فروپاشی دولت شوروی هم که یه نمونهاش. خیلی چیزا تحت ارادهی حکومت نیست و حکومت هم عقل کل نیست و خودت هم قبول داری که حکومت یکپارچه نیست و احتمالن هم خوشت میاد که حکومت کمتر یکپارچه باشه. اصلن همین برگزاری «انتخابات» روُ میشه نتیجهی اجبار ِ آوردن کلمهی جمهوری، به هنگام سرنگونیی سلطنت دونست. خیلی از مکانیسمها به حکومت تحمیل میشه.
بعضی حکومتها انقدر از توسعه ی ارطباتات بین مردم وحشت داشتند و دارند که حتا تلفن مبایل را هم ممنوع کردند، چون نمیخاستند « مکانیسمهایی رو در اختیارشون قرار بدهند که نهیتاً مجبور به عقب نشینیش بکنه». حالا باید چه نتیجهای گرفت از اقدام راعول مبنی بر آزاد کردن تلفن مبایل؟
چرا راه دوری بریم؟ اگه چاقو دستهی خودشو نمیبره و اپوزیسیون روُ هم یک چاقو تصور کنیم، بلاخره اگه در رَعیگیری شرکت کنه، دستهی خودشو میبره یا اگه شرکت نکنه؟ پس باید قبول کنی که یه عدهای دارن دستهی خودشونو میبرند. خیلی از این بحثهایی که میشه، بیشتر منطقییه تا علمی. نمیشه برای شرکت یا عدم شرکت در انتخابات حکم قطعی و همیشگی صادر کرد.
من هم میگم هر عقب نشینی ای از سر ناچاری و اجباره و این حکومت به این سادگی ها تن به تشریفاتی شدن نمیده. شاه هم با اینکه گفته بود صدای انقلاب شما را شنیدم، باز میگفت قانون اساسی مشروطه، و حرفی از تشریفاتی شدن نمیزد. اما اگر فعلن سر مساعلی که تن دادن بهش آسون تره حرف بزنیم، میتونه طرح شعار «انتخاب مقام رهبری بصورت دوره ای» مورد پیدا کنه. وجود بیشتر افراد معترضتر و آزاداندیشتر در درون ارگانهای دولتی، شرایط را برای ترویج خاستههای مضر به حال حکومت و تن دادن آن به این عقب نشینی، مساعدتر میکنه.
پایان بحث از طرف من
ورتیگونه:
ببین شاهین جان، ما در تحلیلهایی که میکنیم مجبوریم برای پر کردن فضای خالی بین تکه دادهها که اتفاقاً فضای بزرگی هم هست دست به تاویل بزنیم. نوع تاویلی که من میکنم با تاویل تو و هرکس دیگری فرق میکنه حتی اگر تکه دادههای موجود برامون یکی باشه و حتی برداشت ما از اون تکهها هم عین هم باشه. در نتیجه تحلیلی که من از اوضاع میکنم با تحلیلی که تو از اوضاع ارائه میکنی و نتیجهای که از آن میگیریم متفاوت خواهد بود. با اینکه بخش زیادی از گفتههات رو قبول دارم به دلایلی با نتیجه نهایی آن خیلی موافق نیستم. از اونجا که بحث رو پایان یافته تلقی کردی منهم دیگه ادامه نمیدم، بگذار این تفاوت تحلیل در عین احترامی که برات قائل هستم باقی بمونه.
متشکر از وقتی که بابت این گفتگو گذاشتی
بله ناامیدی…
клёвый нож, но у меня лучше
سلام بر اساس امر بانک مرکزی نرخ تورّم به بیشتر از ۲۰ درصد رسیده. این یعنی حقوقها باید ۲۰ درصد بیشتر بشوند. همه میگویند بسیجیها بهترین حقوق و مزایا را دارند. ما که ندیدیم. نون برای ما هم گران شده. همه چیز برای ما هم گران شده. در یک بلاگ خواندم که ماها بهترین حقوق هارا میگیریم و نرخ تورّم به ما اثر نخواهد داشت.والله به امام قسم اگر این واقعیت داشته باشد.فقط همین را میخواستم بگویم.