صبح 15 آبان یکهزار سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی است، رویای آمریکایی به تحقق پیوسته است. در آگوست 1963مارتین لوترکینگ از رویای خود سخن میگوید، اینکه روزی دختران و پسران کوچک سیاهپوست بتوانند دست دختران و پسران کوچک سفیدپوست را به عنوان خواهران و برادارن خود در دست گیرند، که در کشوری زندگی کنند که نه بر اساس رنگ پوستشان، بلکه بر اساس شخصیتشان مورد قضاوت قرار بگیرند. پسربچهی سیاهپوست دو سالهی آنروز، امروز به ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا برگزیده شده است.
پست جدید دوست نازنینم اهر «رویای آمریکایی، رویای ایرانی» را میخوانم، میگوید:
دوست عزیز ضد امپریالیست، ضد آمریکایی، ضد سرمایه داری و مدافع تمام محرومان عالم که فکر میکنی راه حل همه مشکلات را در جیب بغل داری، نگاه کن ببین چطور آن مردم قدم به قدم در راه ترقی پیش میروند و ما با این همه ادعای آسمانی در نژاد پرستی و مذهب و تعصب دست و پا میزنیم و همچنان به رای دادن به کسانی که منتظر ظهور امام دوازدهم هستند و اولین اولویت حکومتشان برپا بودن علم اسلام است ادامه میدهیم.
و در پایان سوالی مطرح میکند:
آیا میشود یک روز این رویای آمریکایی در ایران من هم جاری بشود؟
سوالی که پاسخ دادن به آن برای من دقایقی بیشتر زمان نمیبرد. چرا که پاسخ رو به سرعت در وبلاگ مدیار سمیع نژاد (مجتبی) مییابم. پاسخ منفی است. نوشته مدیار سمیعنژاد رو بخوانید، به یاد داشته باشید که این مطلب در مورد اتحاد جماهیر شوروی ِ دوران استالین نوشته نشده است!
آری، من بر خاکی هرزه روئیدم
در سرزمینی که زندان و شکنجهام کردند و دو سال تمام از زندهگیام را گرفتند، زندهگی میکنم. در سرزمینی که همراه همهی اهالیاش دروغها و تهمتها را میبینم و همراه همهی اهالیاش به تماشا مینشینم زندانی شدن کارگر و معلم و دانشجو را، سرزمینی که در آن دوستانام به جرم آزاداندیشی ممنوع از تحصیل هستند، سرزمینی که در آن زندانهای انفرادی و عمومیاش پر است از روزنامهنگار و دانشجو و نویسنده. در سرزمینی زندهگی میکنم که در قوهی قضاییهاش به جای رسیدهگی به جرمهای مفسدان اقتصادی و جاعلان مدارک تحصیلی و برپاکنندهگان نماز جماعت عریان، پروندهی روزنامهها و دانشجویان روی میز قاضیان است و رئیس جمهوریاش آن را آزادترین کشور دنیا میخواند که در آن به مسائل خصوصی مردم هیچکس کاری ندارد. آری من بر خاکی هرزه روئیدم و بر خاکی هرزه زندهگی میکنم که گوییا در تاریخاش گفتهاند از هزاران پهلوانی و دلیری و مردانهگی که هنوزش ندیدهام چیزی.
متاسفم و صدها بار متاسفم از اینکه سرزمینی را که برای هزارها دلیل دوست میدارم، نامردان و گرگصفتانی پر کردهاند که مانندش را ندیدهام. متاسفم از این که یک ماه تمام است که ماموران امنیتی با تلفنهایشان به تهدید من و همسرم همت گماشتهاند. متاسفم که آنقدر ناتوانند که همسرم را در روز روشن در خیابان بازداشت میکنند و از او میخواهند که از من جدا شود و او را تهدید به زندان و پروندهسازی میکنند. متاسفم که آنقدر حقیرند که برای رسیدن به خواستههایشان سعی میکنند دست به هر کاری بزنند.
آری، من بر چنینی خاک هرزهیی زندهگی میکنم که مردان حکومتیاش رسم عاشقکشی و شیوهی شهرآشوبی را خوب میدانند. خاک هرزهیی که ماموران امنیتیاش شاعرکشی مرامشان است و هر کدام کتاب لغتی دارند که باید هر نویسنده تنها از روی آن بنویسد.ماموران امنیتی که طبق معمول همیشه هیچ مجوز و نشانی از خود نشان ندادهاند همسرم را هنگام برگشت از محل کار، در خیابان متوقف میکنند و وی را سوار ماشین میکنند. آنها به وی می گویند که میخواهند مرا به دلیل فعالیتهای سیاسی و نوشتن وبلاگ بازداشت کنند. پرینت وبلاگام را نشاناش میدهند و بعد از وی میخواهند که از من جدا شده و به دلیل مسائل اخلاقی از من شکایت کند و وقیحانه از وی میخواهند که بر علیه من شکایت کند و میگویند که اگر اینکار را نکند خود وی راهی زندان میشود.
و همهی اینها همان است که در پروندهی قبلیام بود و با تک به تک آنها آشنایی دارم. فعال شدن دفتر اینترنت و لایحهیی را که برای وبلاگنویسان به مجلس فرستادهاند گوییا قربانی میخواهد و چه کسی از من بهتر که کینههای بسیار از من دارند و تبرئه شدن از بسیاری از اتهامات در پروندهی قبلیام داغی ابدی بر دلشان گذاشته است.همسرم وقتی پشت خطهای تلفن ماجرای این بازداشت را بازگو میکرد میگریست و زار میگریست. همراه این ماموران یک زن هم بوده است، ماندهام که این زن چهگونه تاب آورده اینچنین ظلمی را در حق یک زن دیگر. ماندهام که نوشتههای یک وبلاگ چه مقدار گران میآید که تا خصوصیترین مسائل زندهگی وارد میشوند و جدایی همسرم را از من طلب میکنند. هیهات من الذلة
حال من از چه کسی به خاطر بازداشت همسرم و تهدیدهای یک ماههی خود و همسرم از طریق کامنت گذاری در وبلاگهایمان و تلفنهای مداومی که به ما میشود باید شکایت کنم؟ همچون این تلفنها که هر چه زنگ میزنی ناکجاآباد است انگار:
77999366
77219535
77999390
77999127
1000526650
1000547560
1002649230
باید چهگونه و به کجا شکایت ببرم که کسانی با استفاده از امکانات خاص میتوانند به ما زنگ بزنند و ما را تهدید کنند و برای اینکه ما تلفن را برداریم میتوانند کاری کنند که شمارههای دوستانمان روی نمایشگر همراهمان بیافتد؟ این شمارههای یک طرفه چه کسی دارد و کدام سازمان و ارگان امنیتی میتواند چنین کند؟می زنم فریاد هرچه باداباد









ورتیگونه عزیز
بغضی که از صبح تا کنون در گلو داشته ام با خواندن نوشته ات ترکید.
ورتیگونه:
FREE-dom, FREE-dom, FREE-DOM, FREEDOM
FREE-dom, FREE-dom, FREE-DOM, FREEDOM
SOME-TIMES I FEEL – like a MOTH-ER-LESS CHI-LD
SOME-TIMES I FEEL – like a MOTH-ER-LESS CHILD
SOME-TIMES – I FEEL – LIKE A MOTH-ER-LESS CHILD
A LONG WAY FROM HOME.
(ترانهی آزادی که ریچی هیونز آنرا در ووداستاک 1969 اجرا کرد)
این وطن دیگر وطن نمی شود.
ورتیگونه:
هیچوقت هم وطن نبود
[...] مرتبط: نوشته ورتیگونه عزیز در همین رابطه [...]
واقعا دردآور است. ما واقعا کجاییم؟ آیا اینجا قرون وسطی است؟ گمانم هست.
فعلا ایران آزاد تنها در حد یک رویاست. باید کاری کرد. هر چه قدر هم کوچک. نباید سکوت کرد…
احترام
ورتیگونه:
چه میشه کرد دوست نازنین، واقعاً که در مخمصهای گیر افتادیم، راه اصلاحات که مدتهاست به بن بست رسیده، انقلاب هم که خسارتش بیش از منافعش هست و آلترنتیوی هم وجود نداره، اسکندری هم که پیدا نمیشه، انقلاب مخملی هم که بعید میدونم در سیاست خارجی حسین اوباما جایی داشته باشه، نظام هم که براش وضعیت مردم فرقی نمیکنه، روشنگری هم با ابزار ناچیزی که ما در دست داریم _چنگ و ناخن_ در مقابل بلدورزهای خرافه، مصداق آب و هاون هستش. میمونه فریاد که اونهم آنچه به جايي نرسد فرياد است.
البته میشه ماسک حسین درخشان به صورتمون بزنیم.
عبدالقادر بلوچ به بهترین شکلی این موضوع را بیان کرده: «برنده شدن باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نشان داد که وقتی محول الاحوال اصلی انسان باشد زودتر به نتیجه میرسد.»
سلام دوست عزيز
من مدير وبلاگ سرزمين موعود هستم ، خيلي دوست دارم با شما و وبلاگ قشنگتون تبادل لينک کنم ، اگه امکان اين امر هست لينک من رو با نام “عکس خفن و فيلم خفن ” در وبلاگتون قرار بديد من هم لينک شما رو در وبلاگم قرار ميدم.
راستي امروز يک کليپ دارم از يه زني که 3 تا سينه داره ، حتما ببين ، خيلي عجيب غريبه !!!
sarzaminmoud.wordpress.com