مدتی است كه نظراتی مشخص به صورت كامنت در زیر مطالب و نوشتههای وبلاگستان فراوان به چشم میخورد. كافی است سری به پستهایی بزنید كه به شكلی انتقادی را به اسلام و تشیع وارد كند یا در مخالفت با آن باشد، پیدا كردن پستی كه نظری با مفهوم زیر برایش نوشته نشده باشد كاری بسیار مشكل است:
مخالفت شما با اسلام به خاطر تنفر از جمهوری اسلامی هست و اسلام ارتباطی به این رژیم و اعمالش ندارد.
احتمالاً شما هم با چنین نظراتی به دفعات روبرو شدهاید. چنین نظری البته با ادبیات و لحن متفاوتی در زیر این پستها نوشته شده است. در جایی با لحنی دلسوزانه و معلموار نوشته میشود و توضیح میدهد این مخالفت ناشی از اشتباه ِ انگاشتن جمهوری اسلامی به جای اسلام است در حالیكه اسلام هیچ شباهتی به جمهوری اسلامی ندارند. جای دیگر با ابراز تاسف برای كمعقلی و نادانی نویسنده نوشته میشود كه برایتان متاسفم كه فكر می كنید اسلام همین جمهوری اسلامی است و در جای سومی با نفرین جمهوری اسلامی همراه میشود كه لعنت بر این نظام كه با اعمالش، مردم را از اسلام و تشیع متنفر كرده است. نكته جالبی كه وجود دارد این است كه اكثر این نظرات در یك موضوع مشترك هستند كه تقریباً در همهی آنها نویسنده كامنت اعلام میكنند كه خود هم البته از این رژیم دل خوشی ندارند اما… . نكته جالبتر این است كه این نظرات بیتوجه به اینكه اصلاً موضوع مورد نظر نویسنده چه بوده است، در زیر هر مطلبی كه نوعی مرتبط به مخالفت با اسلام باشد گذاشته میشود، حالا چه این بحث خواندن قرآن با ساز باشد، روایتی مضحك و توهین آمیز منتسب به امامی باشد، قطعهای از قوانین فقهی اسلام در باره رابطهی جنسی با كودك شيرخوار و بهایم باشد، و یا مجازاتهای وحشیانه سنگسار و پرتاب از بلندی و قطع دست باشد.
اگر از نویسندگان این نظرات سوال كنید كه اگر جمهوری اسلامی كمترین شباهتی با اسلام حقیقی ندارد، اسلام حقیقی چگونه است؟ پاسختان به احتمال بسیار زیاد، ارجاع شما باشد به داستان خلخال پای زن یهودی و نقل قول كلام علیابن ابیطالب، كه اسلام این است نه آن چیزی كه در كشور ما انجام میگیرد و در اینجا تنها از اسم اسلام است كه سوء استفاده می شود. نمیدانم آیا یك جمله اینقدر قدرت دارد كه تمام سابقه و تاریخچه 1400 سال حضور اسلام در منطقهی جغرافیایی به این وسعت، همهی قتل و غارت و خونریزی كه انجام داده است، همهی قوانین و دستورات وحشیانه و غیر انسانی اسلام، همه تبعیضی كه نسبت به زن و برده و اهل كتاب و كافر روا داشته است و … را پاكسازی و تطهیر كند؟ من كه اینطور فكر نمیكنم، ولی اگر كه چنین قدرتی دارد، پس رژیم اسلامی هم اینهمه قتل و كشتار و ترور و سر به نیست كردن مخالف، اتوبوس ارمنستان و اعدام فلهای مخالفان، قتلهای زنجیرهای و طرح امنیت اجتماعی و نقض حقوق بشر و … نیست و همانی است كه احمدینژاد در مصاحبهاش با لری كینگ میگوید. آزادترین كشور دنیا، عادلانهترین و كاملترین سیستم قضایی روی زمین و پاسخگوترین مسوولان حكومتی همهی دنیاها.
از پرداختن به این كه، چنین ادعایی (كه جمهوری اسلامی و اسلام شباهتی و ارتباطی با هم ندارند و فقط در نام مشتركند) چقدر منطقی و قابل پذیرش است میگذرم، اما این دوستان با چنان اطمینان و اعتماد به نفسی و بدون كمترین تردیدی این نظرات را بیان میكنند، كه گاهی اوقات فكر میكنم سلمان رشدی و تسلیمه نسرین و ابنوراق و … هم تحت حكومت رژیم اسلامی ایران بودهاند، انگار علی دشتی و احمد كسروی و صادق هدایت هم در دورهی ما میزیستهاند و به دلیل تنفرشان از اعمال حكومت اسلامی دست به قلم شدهاند! نمیدانم واقعاً درك این موضوع اینقدر مشكل و دور از ذهن است كه مخالفت فردی با دینی كه به اجبار از پدر و مادرش به او منتقل شده حالا به هر دلیل درست یا نادرستی، به دلیل تنفر او از نظام حاكم نباشد و مخالفتی به خاطر ماهیت اندیشه و احكام و قوانین و اعمال همان دین باشد. واقعاً آیا ممكن نیست مخالفت، انتقاد، تنفر، انزجار، فحاشی این عدهای كه به قول شما راه را گم كردهاند، از صراط مستقیم به دور افتادهاند، خود الله بر چشم و گوش و قلبشان مهر زده است تا از كفر خود دست نكشند، (یا حداقل بخشی از آنها) حاكمیت جمهوری اسلامی نباشد؟؟!! آیا ممكن نیست مخالفت فردی با دینی كه دستور سنگسار كردن انسان را میدهد، دینی كه زنان را تحقیر میكند، دینی كه با بردهداری مخالفتی نمیكند، دینی كه زنبارگی را ترویج میكند، دینی كه رد كنندهی خود را به اعدام محكوم میكند و … (میدانم كه اثبات زنا به این آسانی نیست و چهار نفر شاهد عادل میخواهد و یا 3 بار اقرار صریح زناكار را میخواهد و ارتداد فرق میكند و كافر حربی و ضمی و فلان باهم تفاوت دارند) به خاطر خود این دین باشد؟ اگر ممكن است كه بزرگواری كنید و این نظراتتان را فرت و فرت همهجا ننویسید و اگر چنین چیزی ممكن نیست، پس باید قدردان و متشكر از رژیم اسلامی بود كه باعث شد، عدهای هر چند كمتعداد، نگاهی دوباره به این دین و دیگر ادیان بیندازند و ببینند كه كجا و بر روی چه چیزی ایستادهاند.








درود بر ورتیگونه ی عزیز
نمونه ی این کامنت ها حداقل در وبلاگ من به صورت فراوان دیده می شود:D
مسلمین هیچ وقت جوابی برای سوال های ما ندارند، از این روست که همواره چنین جواب هایی می دهند.
نکته ی مضحک تر اینه که اکثر این کامنت دهنده ها در طول عمرشان حداقل یک بار هم قران رو نخوندن اما اسلام ِ آخوندی رو نفی می کنند، سوالی که مطرحه اینه که چطور میشه گفت آخوندی که بیش از شصت سال در زمینه های مختلف اسلامی تحقیق کرده چیزی از اسلام نمی دونه اما اون طرفدار متعصب و کور اسلام که لای قران رو هم باز نکرده اسلام شناس تره
مسلمین حداقل بیان و یک دوره ی چند ساله رو مثال بزنن و بگن که در اون دوره اسلام واقعی بر پا بوده، این متعصبین حتی دوره ی خود محمد رو هم مثال نمی زنند چون نامبرده یا دائم در حال جنگ و کشتار بوده یا در حال هم آغوشی با زنان اسیر شده.
ورتيگونه:
سلام شايگان عزيز، نكته مضحكتر اينه كه حتي اون بچهي حاجي پولداره كه صبح تا شب هم دنبال دختربازي هستش، ادعاش ميشه كه اسلام ايني كه آخوندا ميگن نيست و يك چيز ديگهايه
«مسلمین هیچ وقت جوابی برای سوال های ما ندارند، از این روست که همواره چنین جواب هایی می دهند.»
این یکی دیگه کلیشه ای تر بود.
ورتيگونه:
نه دوست من، كليشهايتر نيست. ممكن است كيشهاي باشد اما كليشهايتر نه
خیلی خوب نوشتی…
راستی توی بالاترین هم جات خالیه…
ورتيگونه:
محبت داري امير نازنين
اگه اجازه بدی لینکت کنم دوست خوب… ؛)
ورتيگونه:
اينكه باعث افتخار من ميشه. هميشه بزرگواري تو نازنين شامل حال من بوده. متشكرم
واقعا دوست گرامی! من چند روز پیش دقیقا به این مساله برخوردم.
آخر نمیبینند که در کشورهای آزاد و سکولار هم ادیان به شدت هر چه تمامتر نقد میشوند؟ اگر اشتباه نکنم نام این، مغلطه مسموم کردن سرچشمه است. مساله اینجاست که “حتی اگر” انگیزه اسلام ستیزی شخصی رژیم اسلامی باشد؛ فرقی در درستی یا نادرستی گفته او نمیکند! اگر مشکلی میبینند میتوانند خود مطلب را نقد کنند. اینکه فردی به چه دلیل این کار را میکند نامربوط است. ولی از آنجاییکه معمولا پاسخی منطقی به اشکالات گرفته شده توسط منتقدان ادیان ندارند، بحث را به جاهای نامربوط میکشند و شخصستیزی میکنند.
سه نوع رفتار این افراد را زیبا دستهبندی کردهاید. البته من به شخصه با دسته سوم بیشتر از همه سر و کار داشتهام. معمولا هم چنین چیزهایی را با آه و ناله عنوان میکنند و اسلام را مظلوم میدانند. ولی این مظلوم نماییها سبب تغییری در اصل مطلب نمیشود
شاد باشی
خیلی عالی بود
آفرین
کاملا موافقم
قابل توجه وبلاگ نویسان عضو بالاترین !!!
http://www.y-kamalinezhad.com/balatarin/balatarin.html
.
شما هر آن چه که خواستی گفتی ………….
آیا شما روزی یک صحفه قرآن می خوانی؟
آیا شما به سخنان روحانیون گوش می کنید؟
شما مسلمین را خونریز خطاب کردی و وحشی………
پس چرا ایرانیان مسلمان هستند؛ حتما شما جواب می دهید با زور…..
این اصلا با منطق عقل سازگار نیست، چون در زمان بعد از اسلام نیز مغلولان ایران را تسخیر کردند پس چرا ایرانیان دین و فرهنگ خود را از دست نداد؟؟؟؟
این سخنان شما ناشی از بی اطلاعاتی شما از دین اسلام است؟؟؟؟
چرا شما در مقام سخن می نشینید و در مورد دین اسلام حرف می زنید در حالی که هیچی نمی دانید؟؟؟؟؟؟
مشکل شما چیز دیگری است، چرا از دین و خدا ایراد می گیرید؟!
بگویید می خواهیم حجاب آزاد باشد، وقتی می رویم سواحل دختران برهنه باشد، بگویید می خواهیم اعمال جنسی آزادانه با هم داشته باشیم، بگویید می خواهیم لباس و تیپ غربی بزنیم ؟
آن فرهنگ که شما از آن صحبت می کنی که زنان در آن از آزادی و حقوق کامل اجتماعی برخوردار است، ان چه فرهنگی است؟؟؟؟؟
آن فرهنگ، فرهنگی است که وقتی زنان برای ورزش می روند مردان به جای آنکه به خود ورزش بپردازند به زیبایی جسمی آن توجه دارند….
آن فرهنگی ست که مردم در سال زن زیبای سال را انتخاب می کنند (نگاه می کنند کدام یک از زنان زیباتر است؟؟؟
آن فرهنگی که زنان را برای تبلیغات به کار می برند؟؟؟؟
آن فرهنگی که شغل فاحشه ای را شغل رسمی اعلام کرده است!!!!!
آن فرهنگی که …………….
شما از چه چیزی صبحت می کنید ……… هر مشکلی که از اسلام داشتی که دشمنان اسلام می پرسید؟
ورتيگونه:
قربان فكر ميكنم كامنتتون رو اشتباهي اينجا نوشتين، هرچي خوندم ارتباطش رو با مطلب متوجه نشدم. موفق باشيد
اسلام در ايران ايرانيزه شده يعنی به تمام مفاهيم و دستورات ضد انسانی اش جاه طلبي، منفعت انديشي، راحت طلبی و نخوت و دنيپرستی ايرانی ضميمه شده. شکی نيست جمهوری اسلامی با حاکمان دروغگو و مالپرستش که ذره ای به آنچه خود ميگوييند عقيده ندارند و در خلوت آن کارهای ديگر از غارت سرمايه های ملی تا فساد گسترده اخلاقی ميکنند بمراتب از اسلام ومسلمينی که لااقل به گفتار و کردار اسلاميشان اعتقاد قلبی دارند،هرچند غلط و غير انساني، بسی نفرتانگيزترند. من از خامنه ای که رفتارسلطانی دارد بسی منزجرترم تا باديه نشيی مثل بن لادن ولو اينکه هر دو ديوند و آدمخواره
در جواب آقا یا خانم خاوری
شما هم از آن دسته هستید که تا کسی از اسلام انتقاد کرد اگر منتقد زن باشد به سرعت او را فاحشه و اگر مرد است ، هرزه و چشم چران مینامید.
در ادبیات شما همه چیز به امور س ک س ی مربوط میشود.
دوست عزیز کاش محیطی بود که میتوانستم از لجاظ تاریخی و نه با احساسات وطنی به شما ثابت کنم که نه تنها ایرانیان بلکه همه جاهای که هم اکنون مسلمان هستند به زور شمشیر مسلمان شده اند. برادر ! مگر مغولان دینی داشتند یا مردم جاهایی که تصرف میکردند ، مجبور به قبول دینی میکردند که میفرمایید ایرانیان در زمان مغولان چرا دینشان را تغییر ندادند ؟!
راز دیرپایی اسلام در متصرفاتش به گمان من اختناق است. همین امروز اگر میشد در ایران به راحتی راجع به اسلام سخن گفت ، بیگمان سال بعد ، تعداد جوانهای مسلمان نصف میشد.
ولی امثال شما از نقد میترسید. چون آخرین سنگر استدلالی شما این است که “یا حرف خدا را قبول داری یا نه. اگر داری که اسلام را قبول کن و اگر نداری ما را با تو کاری نیست. خدا خود میداند که چگونه دشمنانش را جزا دهد” !!! غیر از این است ؟
با سلام
ورتیگونهی عزیز!
امیدوارم که جسارت مرا ببخشید! چرا که میخواهم -جسارتاً- به جایِ شما به آقا یا خانم ِ خاوری پاسخ بدهم!
1) «آیا شما روزی یک صحفه قرآن می خوانی؟» زمانی که به اسلام عقیده داشتم بیشتر از یک صفحه هم میخوندم. که چی؟
2) «آیا شما به سخنان روحانیون گوش می کنید؟» حتی الآن هم که به اسلام عقیده ندارم هر روز دارم به صحبتهاشون گوش میکنم؛ مطمئنم که ورتیگونهی عزیز هم گوش میکنه! دست خودمون که نیست! از چپوراست آخوند ریخته تو خیابون! بخوای٬ نخوای باید حرفاشون رو گوش کنی!
اما جدایِ از شوخی دوست عزیز! واقعاً باید متاسف بود برای کسی که شناختاش نسبت به اسلام تنها از طریق ِ سخنانِ روحانیون کسب شده! راه شناخت اسلام به جز کتاب و احادیثی که شما منسوب به پیامبرتون میکنید٬ تاریخ اسلام است و بلاهایی که اسلام به سر مردم دنیا آورده و از آن مهمتر شناختِ اندیشههای متفکرین اسلامی است چون ملاصدرا٬ مولوی٬ شریعتی٬ مطهری٬ سروش٬ طباطبایی و غیره و غیره که عمر و زندگی خود را صرف اسلام کردهاند.
راستی٬ در همین چارچوب پاسخگوی تمام ِ سوالاتِ دینی شما هم هستم!
3) «پس چرا ایرانیان مسلمان هستند؛ حتما شما جواب می دهید با زور…..
این اصلا با منطق عقل سازگار نیست، چون در زمان بعد از اسلام نیز مغلولان ایران را تسخیر کردند پس چرا ایرانیان دین و فرهنگ خود را از دست نداد؟؟؟؟»
اولاً که این جملهی شما هم (به مانند جملههای قبلی) از نظر نگارشی و املایی سرشار از غلطه! چرا که در پایان جملهی پرسشی علامت سوال میگذارند و نه “نقطهویرگول”٬ در ضمن به جای سهنقطه نباید چندنقطه گذاشت و از همه مهمتر! گذاشتن ِ تنها یک علامت سوال در پایان جملهی پرسشی کفایت میکنه و نیازی نیست که چهار تا علامت سوال پشتِ سر هم ردیف کنیم! (معلوم است که غلطنامههای آقای شکراللهی در وبلاگِ خوابگرد را نخواندهاید!)
دوماً! دوست عزیز! اگر شک دارید که اسلام به زور وارد ایران شده است میتوانید به طور مثال کتابِ مازیار اثر مجتبی مینوی و صادق هدایت را بخوانید یا شرح ِ حال بابک خرمدین را مطالعه کنید یا تاریخ مازندران را مورد بررسی قرار دهید. کمی تاریخ خواندن هم بد نیست ها!
سوماً! دوست عزیز! زمانی که یک باور٬ یک دین یا یک فرهنگ به زور یا حتی بدونزور واردِ مرزهای یک کشور شد دیگه خارج کردناش از اون مرزوبوم ممکن نیست. مگر نه اینکه 1300 سال بعد از حملهی مسلمانانِ خونریز و وحشی٬ ما هنوز هم بسیاری از آداب و رسومی را که متعلق به دین زرتشت است با وجود کنار گذاشته شدنِ خودِ دین٬ حفظ کردهایم؟ مثلاً چهارشنبهسوری یا نوروز را و حتی من ِ آتئیست هم به این آدابورسوم عمل میکنم؟ مگر نه اینکه همین من ِ خداناباور٬ امسال در مراسم شب قدر شرکت کردم چرا که معتقدم مراسم شب قدر و مراسم عاشورا برای ایرانیان دیگر نه یک باور دینی است که حالا به مانند نوروز تبدیل شده است به یک فرهنگ!؟ گذشته از این٬ با جرئت میتوان مذهب شیعه را ورژنِ ایرانی-زرتشتی شدهی اسلام معرفی کرد! باز هم شما را به خواندن تاریخ دعوت میکنم! مطمئن باشید که ضرر ندارد!
چهارماً چه کسی گفته ما از مغولان فرهنگِ غلط شان را به عاریه نگرفتهایم؟ مثال سادهاش “همجنسبازی” است که آن را نه اعراب بلکه ترکان (البته نه مغولان! ترکان! اما به هر حال نژاد این ترکان و آن مغولان تا جایی که من نوعی میدانم یکسان است) به ایران آوردند؟ (ورتیگونهی عزیز اگر مثال بهتری سراغ دارید اضافه کنید. در این نیمهشبی حوصلهی فکر کردن به این یک مورد را دیگر ندارم!)
4) «بگویید می خواهیم حجاب آزاد باشد، وقتی می رویم سواحل دختران برهنه باشد، بگویید می خواهیم اعمال جنسی آزادانه با هم داشته باشیم، بگویید می خواهیم لباس و تیپ غربی بزنیم؟» اینها که جای خود دارد! معلوم است که اینها را هم میخواهیم! اما علاوه بر اینها چیزهای دیگر هم هست که میخواهیم! مثلاً آرامش روانی میخواهیم! دوست نداریم که اعدام شویم٬ دوست نداریم که سنگسار ِ دیگران را شاهد باشیم و دوست نداریم که در آمدن چشم ِ همنوعانمان را به بهانهی قصاص نظارهگر شویم!
5) «آن فرهنگ، فرهنگی است که وقتی زنان برای ورزش می روند مردان به جای آنکه به خود ورزش بپردازند به زیبایی جسمی آن توجه دارند.» شما دیگر این حرف را نزنید! فرهنگ اسلامی با آن ایزولاسیونی که در مورد زنان اعمال کرده بیشتر از همه به آنها جنبهی فتیشیستیک داده و آنها را در حدِ یک آلتِ صرفِ جنسی تنزل بخشیده!
6) «آن فرهنگی ست که مردم در سال زن زیبای سال را انتخاب می کنند (نگاه می کنند کدام یک از زنان زیباتر است؟؟؟)» ولله برای اینکه زن ِ زیبایِ سال را انتخاب کنند باید اول زنها را نگاه کنند دیگر! شما راه بهتری بلدید؟ مثلاً از روی اثر انگشت ملکهی زیبایی سال را انتخاب کنند؟ یا از روی ردِ پایِ آنها انتخاب کنند چهطور است؟ رنگ شرت و کرست را چه طور٬ نمیپسندید؟
+ با این کامنتهای طولانی جناب ورتیگونه٬ ضمن صاف کردن دهانِ صاحابِ وبلاگ (!) قرار است لقبِ کامنتر ِ طلایی وردپرس را هم کسب کنم!
پاینده و پیروز باشید!
فکر کنم یک چیز را کتمان کردید، هیج کس نمی تواند این مطالب را رد کند که ریشه بعضی از این به قول شما “مخالفت با اسلام ها” تنش و برخوردی است که عده ای با حکومت پیدا می کنند.
پس حداقل این جواب برای بعضی کاملا درست است که دلیل مخالفتشان با اسلام، همین موضوع است.
پس کلا حرف غلطی که زده نشده هیچ، در بعضی جاها کاملا موضوعیت دارد.
در ادامه جالب است که خود شما، از این موضوع کوهی می سازید تا زندیق بودن سلمان رشدی و . . . را هم بخواهید با تیغ آن بسنجید و بگویید که مگر آن ها هم، شامل این موضوع می شدند؟
مگر کسی ادعا کرده همه به این دلیل کافر شده اند؟ از طرفی مگر کسی می تواند انکار کند، عده ای به همین دلیل کافر شده اند؟
نمی دانم شما معنی جمله دیگران و یا دلیل به کار بردن آن را متوجه نشده اید یا هر چیز دیگری؟ ولی این مطلب شما کاملا بر اساس همین مغالطه، پایه ریزی شده بود.
مثل بسیاری از مطالب این چنینی شور کردن موضوع را هم از قلم نینداخته بودید(مانند اینکه جنبه فحش دادن و یا دل سوزاندن بی مورد و یا کم آگاهی مخالف خود را پررنگ کرده اید تا حرف های خود را که قاعدتا جنبه فلسفی پررنگی باید داشته باشند(لا اقل برداشت من از نام وبلاگ و طرز نوشتنتان این است) با شیوه ای نادرست در روان خواننده جا بیندازید)
ورتيگونه:
قربان يك عبارت داخل پرانتز توي متن وجود داره كه كاملاً كامنت شما رو از موضوعيت ميندازه، اين عبارت: (یا حداقل بخشی از آنها)
چقدر چرت و پرت اینجا بود! تا حالا این همه چرند یه جا ندیده بودم…
دوست عزیز یک چیزی که مهمه اینه اگر فرض کنیم جمهوری اسلامی یک حکومت موفق می شد همین افراد میگفتن دیدین اسلام اینه ! این حکومت خود اسلامه و قوانینش مطابق اسلام و از این حور حرف ها ! اما حالا که گندش در آمده میگن نه این اسلام نیست و حکومت اخوندی هست و آخوند نماینده شیطان هست نه الله و از این چرت و پرت ها … ! من نمیدونم جمهوری اسلامی تا حالا چه کاری کرده که خلاف اسلام بوده ؟ تازه اینا بعضی از جنایت ها اسلام رو گذاشتن کنار مثل دست بریدن دزد ! در واقع حتی میشه گفت جمهوری اسلامی از اسلام بهتره !
ورتيگونه:
به نكتهي خوبي توجه كردي دوست عزيز، متشكرم
اسلام شناسي بر دو نوع است:
يکي آن که شخصي به مدت 40 سال در حوزه علميه قرآن و ساير متون اسلامي را ريز به ريز بخواند و ياد بگيرد.
دومي آن است که به خاطر عادت و محيطي که از بچگي در آن بزرگ شده است يک نوع دلبستگي عاطفي در شخص ايجاد بکند که اسلام را بهترين چيز دنيا بداند و در خيالشن هزاران صفت نيک به آن نسبت دهد و خود را اسلام شناستر از آيت الله هايي ميداند که زندگي مردم را به لجن کشيده اند.
اولي را مي شود با نفي بنيانهاي مدون مردود اعلام کرد، اما دومي چون بر مبناي احساسات و مسايل روحي و عاطفي است نميتوان با استدلال رد کرد.
علت دوام و بقاي دين هم همين مسئله تقدس و اعتقاد است.
به ميزاني که در شخص يا جامعه اي علم وارد مي شود تقدس و دين به تدريج کمتر و کمتر مي شود.
ورتيگونه:
با شما كاملاً هم عقيدهام. متشكرم از اظهار نظرتون
جناب خاوري که مسلمان بودن ايرانيان را به دليل حقانيت اسلام مي داند لابد نمي داند که تعداد سنيها بيشتر از شيعيان و تعداد مسيحيان و بوداييان و هندوها بيشتر از مسلمانان است.
از کجای نوشته من این استنباط شد که شما گفته اید همه ایرانی ها به خاطر حکومت، کافر شده اند؟! که شما با تا کید بر (یا حداقل بخشی از آنها) می خواهید آن را نفی کنید.
من می گویم شما یک سری نظراتی را از پای پست های ایرانی برداشته اید و آن ها را در تناقض با این خوانده اید که بعضی ها نظیر سلمان رشدی و . . . کافر شده اند؛ در حالی که کسی هم همچون ادعایی نداشته که همه به خاطر این امر، کافر شده اند؛ بلکه این نظرات با توجه به فضای وبلاگ نویسانی که در ایران زندگی می کنند، داده شده و مطمئنا در مورد عده نه چندان محدودی از آن ها جمله صحیحی است
و از طرفی کسی انتظار نداشته با این عبارت، جواب کل کافران دنیا را داده باشد، پس اصلا حق مقایسه آن را با مقیاس جهانی نداشته اید؛
این نظر در مورد همجون وبلاگ هایی داده شده اند و باید فقط در مورد آن ها سنجیده شوند و محل ارزش آن ها همان جا است، نه امثال “رشدی” که شما متاسفانه این کار را کرده اید.
اینکه می گویم پایه مطلب شما بر اساس مغالطه، بنا شده است؛ همین موضوع است (که برخی را در این نظر وبرخی دیگر را در نظر قبلی گفته ام)
ورتيگونه:
قربان، از شما كه اينقدر موشكافانه به نكات توجه ميكنيد تعجب ميكنم. من كجا از چنين تناقضي صحبت به ميان آوردم، جملات آن پاراگراف كه از رشدي نام برده شده را مجدداً بخوانيد. فكر ميكنم سو تفاهم شما برطرف شود، در ضمن اينكه من حق چه قياسي را دارم و حق چه قياسي را ندارم، شما تعيين نميكنيد، مگر آنكه شما هم نويسندهي چنين كامنتهاي كليشهاي باشيد و منهم مستقيماً به كامنت شما رفرنس داده باشم.
موفق باشيد.
مشکل بیشتر اینه که از این رفقا کمتر کسی حاضره همون اسلام واقعی رو تعریف کنه و 10 تا قانون دربیاره که اون اسلام اجرا کرده. نمیگم که وجود نداره که هر سیستمی حتما باید چند نکته مثبت داشته باشه که دووم بیاره.
ورتيگونه:
اين هم پيشنهاد خوبيه.
يک تذکر کوچک به livebee: همجنسگرايی ربطی به اين چيزا که نوشتيد نداره. ميتوانيد در باره علل فيزيولوژيک و سايکولوژيک-سايکوسوماتيک آن منابع بيشماری در اينترنت و غيره بيابيد.
هیچ ایرانی مسلمان نیست و هیچ مسلمانی ایرانی نیست
در مورد حق داشتن، بحث اینکه شما، تعیین می کنید یا من نبوده؛ یک گزاره عقلی بسیار ساده بیان شده، که وقتی کسی در مورد یک مطلب خاص(وبلاگ نویسان کافر فارسی) اظهار نظر می کند، محل ارزش آن حرف همان جا است و کس دیگری (نه من، نه شما، نه هر کس دیگری) بنابرگزاره عقلی می فهمد که حق ندارد این نظرات که مربوط به همان شرایط وبلاگ نویسان ایرانی، است به شرایط “رشدی” تعمیم بدهد و بعد به خود آفرین بگوید که عجب دیدی نظر مخالفان، اینجا صادق نبود،
در حالی که خود نظردهندگان و بقیه به خوبی آگاه هستند که این ایده و نظر قرار بوده، فوقش در مورد همان وبلاگ نویسان، سازگار باشد و در مورد بقیه ادعایی نداشتند که همین مورد، جوابگو هست؛ در صورتی که شما از این مطلب برعکس، سو استفاده کردید.
اگر همه حرف شما، این بود که یک عده ای هم به دلائلی غیر از مخالفت با حکومت، کافر شده اند که مطلب درستی بود،(و اصلا نیازی به طرح و ارتباط آن با بقیه مطالب نبود) ولی چون خواسته اید چند تا سنگ (کوبید آن نظرات و . . . ) را هم به وسیله آن به نتیجه برسانید؛ چنین کامپلکس ناسازگاری ایجاد شده است.
آخریش بود
ورتيگونه:
دوست عزيز، نميدونم چرا شما اصرار داريد كه نوشتهي من رو به شكل ديگري جلوه دهيد. دوست نداشتم به توضيح آنچه نوشتم بپردازم، چون همهچيز واضح و مشخص است، اما تلاش شما براي دگرگون كردن معناي آن پاراگراف وادارم ميكنه كه توضيح واضحات بدم.
جمله من چيست:اين دوستان با چنان اطمیناني [..] این نظرات را بیان میكنند، كه گاهی اوقات فكر میكنم سلمان رشدی […]هم تحت حكومت رژیم اسلامی ایران بوده.
از كجاي اين جمله شما استنباط كرديد كه من از آن به عنوان مثال نقض استفاده كردهام و چنين تعميمي دادهام. دوست عزيز ذرهاي شك ندارم كه متوجه استفاده من از آرايهي تجاهل العارف _به قصد اظهار شگفتي از ميزان اطمينان گويندگان اين نظرات_ شدهايد. در هر حال از پيگيري جدي شما نسبت به نظرتان لذت بردم. موفق باشيد.
من جواب شما را در وبلاگ داده ام
http://WWW.KHAVARI.BLOGHAA.COM
به به. اینجا چه خبره!
خوب من لذت می برم که این گفتمان ها و سوال و جواب ها را می خوانم و احساس بیچاره گی می کنم وقتی می خواهم چیزی بگویم و نمی توانم، چون مجبور به خودسانسوری فوق تمیز هستم.
می دانی دون ورتیگونه جان گاهی خودم را صد بار فحش می دهم که چرا اینگونه شروع به نوشتن کردم. به هر حال مقام این سخنان ام پای این پست شما نیست.
اما یک چیز می گویم قبول داری؟
شما با اسلام مخالف نيستين، خودتون خبر ندارين !
D:
یک نکته درباره ی توضیح عکس:”تحت سیطرهی نظام ولایت{مطلقه} فقیه”.امسال ماه رمضان چیز جالب برای من این بود که توی تهران تعداد کسایی که تو خیابون آب یا غذا می خوردند خیلی زیاد بود اول فکر کردم طرف ما فقط این طور است ولی بعد دیدم هر چه قدر پایین تر می روم این چیزها بیشتر است. مثلاگ اگر در اطراف ما کافه ها نیمه تعطیل بودند ولی اونجا آبمیوه های داخل یخدونی توی خیابون زیاد بود! می خواهم اون حرف عباس عبدی رو بزنم که می گه جامعه در عمل تکه تکه شده و نقطه مشترکی ندارد فقط چسب قدرت اون رو سرپا نگه داشته. یعنی تعداد کسایی که واقعا” به اسلام ایمان دارند آن قدر کم است که قدرت برای زنده ماندن مجبور است با پروپاگاندا کاری کند که بقیه هم فکر کنند معتقدند!
جالب نوشتی
یادم افتاد به سخن چند وقت پیش آقا خامنه ای
ایشون فرمودند:
مگر فکر کرده اید آنان چه دارند
آنان یک مشت انسان بی فرهنگ هستند
آنان به واسطه داشتن دانش و تکنولوژی خود را با فرهنگ می خوانند
آنان نمی دانند که این فرهنگ نیست
آنان فقط تکنولوژی دارند
اگر ما هم داشتیم ، آن وقت به آنها نشان میدادیم که فرهنگ کجا است
آنان بی بند باری خود را فرهنگ می خوانند
آنان فساد خود را فرهنگ میخوانند
آنان می خواهند به جهان اثبات کنند که همه چیزشان خوب و درست است
لیکن جهان باید بداند که ما فرهنگ داریم هرچند تکنولوژِی نداریم
حالا ما یک کم دختران و پسران را آزاد گذاشتیم دلیل بر پیروی از آنان نمیشود
لیکن اگر تکنولوژی و قدرت بیشتر داشتیم همین را هم نمی گذاشتیم
اگر ما تکنولوژی بدست آوریم به جهان خواهیم فهماند که فرهنگ چه است.
نمی دونم چرا این سخنرانی را نوشتم ، ولی گفتم ببینید که اگر این فرد محترم این به اصطلاح تکنولوژی را داشت حتما اسلام را به خورد همه می داد …
و از تکنولوژی به نام اسلام یاد میکرد
در کل باید بگم ، نه بد بختی ایران و نه خوشبختی ایران ربطی به اسلام نداره
هیچ ربطی نداره
اسلام یه دینه ، که به درد زمان خودش می خورده و الان کارایشا از دست داده
شاید باید گفت کالا خدا کارایشا از دست داده
ولی باید منصف بود و گفت اگر بدبختی ای هست به خاطر نادانی خود مردم ایرانه و نه به خاطر اسلام …
اسلام یه دینه که میتونه از طرف مردم رد بشه یا شاید هم قبول بشه
ولی هر چه بدبختی و خوشبختی هست به خود مردم بر میگرده و نه اسلام.
ولی خوب درست میگی هر چی مخالف اسلام نوشته میشه ، سریع کسانی که یکمی از این رژیم دلخورن ربطشمیدن به اینکه رژیم بده و نه اسلام و اگر اسلام درست پیاده بشه فلان میشود و …
ولی خوب حقیتا این چنین نیست من اکثر سایت هایی که دیدم حداقل این قدر درک و فهم دارند که دو موضوع دین و سیاست را جدا کنند و اگر در مورد دین چیزی نوشته اند ربطی به حاکمیت نداشته باشد و اگر در مورد رژیم نوشتم قصد آنها و نشوتار آنها به اسلام و دین کشور بر نمیگردد.
«اولاً که این جملهی شما هم (به مانند جملههای قبلی) از نظر نگارشی و املایی سرشار از غلطه! چرا که در پایان جملهی پرسشی علامت سوال میگذارند و نه “نقطهویرگول”٬ در ضمن به جای سهنقطه نباید چندنقطه گذاشت و از همه مهمتر! گذاشتن ِ تنها یک علامت سوال در پایان جملهی پرسشی کفایت میکنه و نیازی نیست که چهار تا علامت سوال پشتِ سر هم ردیف کنیم! (معلوم است که غلطنامههای آقای شکراللهی در وبلاگِ خوابگرد را نخواندهاید!)»
هرچند که این حرفا به من گفته نشده، ولی نویسنده در اینجا اومده وَست! دعوا نرخ تعیین کرده و به طریقه ی سرکوب رو آورده، حالا بگیم ناآگاهانه. آخه عزیزم، این حرفا چه ربتی! به موضوع داشت. مگه کم آورده بودی؟ تازه اون آیه هایی هم که از خودت یا آقای شکراللهی آورده ای، برای شما آیه است. برای اینکه کمی از حالت سرکوبگری بیرون بیایید، پیشنهاد میکنم اینرا بخانید:
http://rendeaalamsuz.blogspot.com/2008/01/blog-post_14.html
در مورد اصل مطلب:
اینایی که از این کامنتها میزارن و البته با فرض صادق بودنشان، هنوز نتوانسته اند با خود صادق باشند. آنها هرچند به خدای عادل و عاقل اعتقاد دارن دارند، اما چشمشان را بر آیه های وحشیانه ی قرآن میبندند و انگار با گفتن ایشالله گربه است، خودفریبی میکنند و این خودفریبی یشان را به دیگران سرایت میدهند. اینا روُ باید زیر فشار قرا داد تا اگه به خدای عادل و عاقل اعتقاد دارند و محمد را هم پیام آور او میدانند، یعنی شرط اول مسلمانی، مجبور بشن بگن بسیاری از آیات قرآن تحریف شده است.
راه انسانی شدن اسلام، از اراعه ی قرآنی انسانی و تحریف نشده میگذرد!!!!!
البته منظور از انسانی، همان خصوصیات خوب بشر است و پرداختن به خصوصیات حیوانی این موجود جاش اینجا نیست. و یه موقعی فکر نکنید من بی دین نیستم!
http://antimote.wordpress.com
سر بزنید در مورد نفی صیغه و این کثافت کاری هاست
به دیگران هم بگویید
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست از مسلمانی ماست
_____________________________________
ورتیگونه:
تشکر دوست نازنین، اشاره ی به جایی بود، این هم یک نمونه دیگه از همون نظرات کلیشه ای هستش که زیاد دیده می شه.
با سلام به ورتیگونه عزیز می خواستم با اجازتون یک چیز را به آقای خاوری بگم .
آقای خاوری عزیز من اطلاعاتم آنقدر نیست که بخواهم با کسی بحث کنم و برای همین بیشتر مواقع فقط کامنتها را میخوانم , به وبلاگ شما رفتم تا ببینم جواب کسانی را که با اسلام مخالفند چگونه داده اید و برایم جوابهایتان هم جالب بود و هم سرگرم کننده چون نه تنها جوابتان قانع کننده نبود بلکه کاملا کوتاه بینی شما را می رساند و همینطور ادبیات بکار رفته در وبلاگتان دقیقا مانند برنامه های کمدی کانالهایی مانند رنگارنگ است !
درضمن اگر اینقدر به خود و دینتان و معلوماتتان مطمئن هستید چرا همان جوابیه خود را در همین وبلاگ ننوشتید؟ مگر میترسید کسی جوابی بدهد که نتوانید جواب دهید یا اینکه از ادبیاتی مانند خودتان در مقابلتان استفاده شود؟؟
آب انار موزیک تقدیم می کند:
برای اولین بار در تهران.
اجرای (خصوصی) عبدی بهروانفر با همراهی گروه ماد.
جمعه 26 مهر کردان کرج.
اجرای قطعاتی از آلبوم “شلمرود” و “کوخه و کلخت” و تعدادی از تک آهنگ ها.
اطلاعات بیشتر به زودی در وبلاگ آب انار.
برای رزرو با شماره 09357646341 تماس بگیرید.
قیمت بلیط 8000 تومان.
توجه: به دلیل محدودیت مکان و تعداد تماشاگر هرچه زودتر جا رزرو نمایید
رفیق کجایی؟
……….
ارادت
ورتیگونه:
همین دور و برا ابلیس دوست داشتنی
heh kheyli bahal bud
are khob, eslam asan in hokoomate jomhuri eslami nis, kheyli badtar va eftezah tare. (dini ke tush zana beran bemiran behtare az inhame hegharat)
man 18 salame va az 8 salegi midunesam ke eslam cherte va hichish ba aghl jur darnemiad, va az hamun moghe mese ghesehavo kartun haye dorane kodaki gozashtamesh kenar. tajobam az ineke chetor inhame adam…..?!! shour kojas???? har dini ke madar pedar dashtan mam bayad ghabul konim??
man kheyli ehsase ghorbat mikonam beyne in iranihaye mosalmun vali matnaye adamai mese shomaro ke mikhonam kheyli khoshal misham. ke mese manam has. mamnun
ورتیگونه:
سلام حنا خانوم، من برخلاف تو هیچوقت کارتونهای دورهی کودکی رو کنار نذاشتم، از واتو واتو، افسانهی سه برادر و پینوکیو و سندباد و گوریل انگوری و یوگی و دوستان دوره کودکی خودم گرفته، تا بنر و رامکال و خونهی مادربزرگه و گنجشک اشی مشی یکم بعد و تا زیزی گولو و خاله قورباغه و سنجد نسل بعدیها و حتی الان که پاور یاف گرلز نگاه میکنم. جدی حیفت نیومد کارتونهای دورهی کودکی رو با دین و مذهب و اسلام مقایسه کنی
جات خالی بود جدن!
چندتا از عکس های اجرای عبدی رو گذاشتم بیا ببین.
آلبومشم حاضره تو نشر ثالث و خانه هنرمندان ایران هم واسه فروشگذاشتیم.
vertigone jan manam eteraf mikonam ke dorughh goftam; ham eslamo ghabul daram ham cartoon nega mikonam hanuz… toam ba eslam mokhalef nisi khodet khabar nadari!!!!
ورتیگونه:
هــــــــا، این شد حرف حسابی، اصلاً تو تموم تاریخ کسی وجود نداشته که با اسلام مخالف بوده باشه
سلام بر ورتیگونه . حال و احوال ؟ من واسه دو موضوع این متن رو نوشتم
اول اینکه یه عده ای فکر میکنند فیضیه آیدی دوم شماست !!!!!! من با این طرز نگاهم که بر دیدن پدیده ها از دایره متافیزیک است کجا و ورتیگونه که اساسا منکر خداست کجا !!! باری به هر جهت لازم دیدم خودت اینجا تکذیبیه صادر کنی چون کسی صداقت ما متدین ها رو قبول نداره ولی حرف تو رو بهتر باور میکنند :d
دوم من در دنباله توی یکی از بحثهای انجمن ناخودآگاه غیبتت رو کردم که مجنون اون رو اهانت تلقی کرد و صرفنظر از اینکه حق با کی بود منجر به این شد که من هم از دنباله قهر کنم ( شدم مثل خودت ) هاهاها ولی خب واسه اینکه با خبر بشی این رو لازم دیدم که بهت بگم . در هر صورت حلالمون کن
ورتیگونه:
سلام، بابا تو همهرو گرفتی منم بعــــــله ؟
از موضوع اون نظریهی احمقانه ایدیهای کاربری دو سه هفتهای هست که خبردار شدم و اعتراض خودم رو به کسی که این نظریه رو پذیرفته بود و این ور اونور تکرارش میکرد و البته از نظر من فرد محترم و منطقی بود از طریق دوستان منتقل کردم، (به مبدع این نظریه نه کاری دارم و نه برایش اهمیتی قائل هستم) خوشبختانه این دوست گرامی به اشتباه خودش پیبرد. راستش من مخالفتم رو با دین و دینمداری مستقیم بیان میکنم و اصلاً لزومی نمیبینم که برای بیان مخالفتم به لباس متولیان دین در بیام.
در مورد دنباله هم حقیقتاً برام اهمیتی نداره که چه اتفاقاتی درش میوفته و چه حرفهای چه در مورد من و چه در مورد دیگران درش رد و بدل میشه.همه آزادن که برداشتشون رو در مورد من و عملکردم داشته باشن و اصلاً این رو به معنای غیبت نمیگیرم.
برات آرزوی موفقیت دارم
با عرض سلام خدمت دوست عزيز من گذري به اين سايت آمدم و بنا به شوري كه نوشته هاي جالب شما به من هديه كرد تصميم گرفتم چند كلامي از روي دفاع از باور هاي ايماني خود انجام دهم.
شما كه فرياد مي زنيد آري حقيقت را مي گوييد و حقيقت انچه است كه شما مي گوييد ناشي از يك باور ايماني شماست كه قرينه اي براي ان داريد.
زيبا سخن مي گوييد و گزاره هاي شما بر اساس باور ايماني تات صدق است!
اما به قول ويتكنشتاين اين چيزي را نقض نمي كند
من يك پيرو معرفت شناسي اصلاح شده هستم
با كمي تفاوت
………………………………
مشكل شما با خداي اسلام چيست؟
خداي اسلام صفاتي دارد كه همگي آن را نكوهش مي كند
شما با برهان عقلي براي اثباتش مشكل داريد
خداي اسلام خداي خوبي است
…………………………………………………………….
و چون هركس خدايي دارد يعني باور ايماني دارد
پس چرا ان خداي اسلام نباشد
………………………………………….
و چرا مومنين را نقض مي كنيد
شايد آن ها قرينه هايي ديده باشند كه شما عاجز بوديد
…………..
چگونه
……………………..
اين جا نظرات متفاوت با بنياد گرايي پلاتينگايي مي گويم
من عقيده دارم كه همه حقيقت را مي گويند
اما بعضي بيشتر
مثل چراق هايي مي ماند كه بايد جايي را روشن مي كند
بعضي موقهع ها شمع است
بعضي موقه ها نور افكن و بعضي موقعه ها يك كبريت ساده
http://360.yahoo.com/my_profile-kwvS3.E8frSU2LpsJIi0;_ylt=Au8ifaP6__jT3uQuYTju9HmsAOJ3
سر بزيند خوشحال مي شوم
و در ادامه چرا فكر مي كنيد زنا كار نبايد مجازات شود
و يا دستورات اسلام به معني تحقيير زنان است
…………
آيا اين ها ارزش هاي اخلاقي هستند ؟
يا نيستند؟چون شما فكر مي كنيد جامعه كه اينگونه نباشد جامعه ي خوشبخت تري است؟
……….
بر خلاف آونچه فكر مي كنيد من هم يك مسلمانم
آما اخلاقياتم غايت گرانه است
و غايت من خداي اسلام است
در نتيجه اخلاقيات اسلامي را توجيه مي كنم
نه براي اينكه خدا امر كرده است
براي اينكه اين راه رسيدن به خداي اسلام است
……..
؟
………..
شما طعم دهان كسي كه به او خيانت شده را حس كرده ايد؟
آيا كسي از خانواده يتان را به قتل رسانده اند؟
به جاي اين كه شعار بدهيد اين ها ارزش اخلاقي نيستند
كمي فكر كنيد
ارزش ها اخلاقي بر اساس بارو هاي ايماني ساخته شده اند
يكي مانند كانت آن را بر مبناي باور به اين گزاره كه عقل صدق مي گويد ساخته است
و ديگري بر مبني لذت
ديگري بر مبني سود
ديگري بر اساس امر خدا
………………
اما بگويم اگر شما در جامعه ي زندگي مي كرديد كه يك ايدئولوي بر آن حاكم بود
ارزش هاي اخلاقي بر اساس ان يكي بود
……….
يعني اگر غربي وجود نداشت
عمرن به اين فكر مي كرديد كه زنا كار از حقوق زنا كاري بر خور دار است
……………………………………………….
و اما حجاب
زنان اينطور كه من مي دانم از ديده شدن احساس رضايت مي كنند
و اين رضايت سبب مي شود كه به آنچه كه هستند افتخار كنند
معمولا زنان زيبا كه به زيبايي شان فخر مي كنند سقوط مي كنند
و نه تنها به آرزوي هاي دروني خويش نمي رسند
بلكه بعد از پا به سن گذاشتن به سمت هرزگي پيش مي رود
……………..
آما زنان زيبايي كه به زيبايي و خواستني بودنشان فخر نمي كنند
معمولا اين زنان زنان موفق تري هستند
مي توانيد زندگي زنان بزرگ را بخوانيد
آنان شايد زيبا هم بودند ولي ظاهري ساده و بدون زرق برق داشته اند
به جاي اينكه كمبود هاي خود را با نشان دادن اعضاي بدن خويش براي مردان هوس ران بفروشند براي كسب ارزش
آن ها پوشيده هستند
………………….
برويد نگاه كنيد زنان مفق معمولا متعهد و شجاع و هستند
………………………
حال مي توانيم از حجاب اجباري سخن بگوييم
يا بهتر بگيوم ارزش هاي اجباري
كاملا با اين قضيه مخالفم
از نظر من اين اجبار است كه كار را خراب كرده است
چه در ايران اسلامي چه در اروپاي مسيحي
……….
ورتیگونه:
1- سلام و از نوشتن این همه کامنت خسته نباشی
2- اجازه بدین تعریف شما از نوشتههای خودم را به حساب تعارفات محبتآمیز بزارم
3- دوست عزیز، همواره رویهام این است که وارد مباحثات کشدار، بیپایان و بینتیجه با دوستان مذهبی که معمولاً آلوده به بازیهای کلامی هم هست نشوم، الان هم قرار نیست که از رویهی همیشگی خود تخطی کنم، چرا که تعاریف من و شما از مفاهیم مختلف و نگرشمان در مورد آنها آنچنان متفاوت است که هیچ چیزی از چنین بحثی عاید هیچکداممان نمیشود. مفاهیمی چون: قرینه، باور، خدا، زنا، مجازات زناکار (بخوانید سنگسار)، ارزشهای اخلاقی، جامعهی خوشبخت، خوشبختی، خیانت، حجاب، فخر، هرزگی، موفقت، شجاعت، تعهد و … تعاریفی بسیار متفاوت و گهگاه متناقض و متضاد در نزد من و شما دارد.
تنها به عنوان نمونه سنگسار: که شما آنرا مجازات (حتماً بایسته و شایسته!) زناکار خیانتپیشه میدانیدش و من آنرا وحشیگری و بربریت قرون وسطایی
4- این حرف شما که “اگر غربي وجود نداشت
عمرن به اين فكر مي كرديد كه زنا كار از حقوق زنا كاري بر خور دار است” دقیقاً مصداق نعل وارونه زدن است، نه دوست عزیز، وجود غرب باعث بوجود آمدن اردوگاههای فکری متفاوت نشده است بلکه این اردوگاههای فکری متنوع (و مستقیماً منتج از خصایص انسانی) بودهاند که منجر به ایجاد شرق و غربی شدهاند.
5- از محبت شما سپاسگذارم و بدرود
وب
– آ – ورد
در ابتدا بگویم دید من اصلا مذهبی نیست
و خود من هم زیاد مذهبی نیستم
من سعی دارم بگویم ارزش های اخلاقی که شما از آن صحبت می کنید که آری خشونت بد است و فلان خوب است . براساس قراینی است که در اندیشه ها متفاوت وجود دارد
و این اندیشه ها صرفا صدقیت ندارند
این باور ماست که به ان صدقیت می بخشد
و در این موضوع شما مسئله غربی که گفتم به اشتباه تفیهم کرده اید
من اندیشه غرب مورد نظرم بود
…………………………
ورتیگونه:
منهم برداشت غرب و شرق جغرافیایی نکردم.
اری دید ما بر اساس باور های مختلف ما یا پرسپکتیو شخصی خود ما متفاوت است
……….
برای هر بحثی نیاز به یک معیار مشخص بین طرفین هست
……….
و چون باور های ما محدود هستند
……..
پس احتمالا می توان بین دو نفر باور مشترک پیدا کرد
…………….
پس بحث ما بیهوده هم نیست
………………………..
و در ادامه از این همه تایید خسته نشده ای
فکر می کنم به نقد گذاشتن اندیشه های طرفین موجب بارور تر شدن عقاید هریک از طرفین می شود. به دلیل اینکه سوراخ های که در اندیشه ها وجود دارد پیدا شده و رفع می شود. صرفا بحث تحمیل عقیده نیست
………………………………………………………………….
در ادامه من به ارزش های اخلاقی اسلام همانگونه نگاه می کتم که به ارزش های اخلاقی دیگر ایدئو لوژی ها
باید با این پیش فرض شروع کرد.
……………………………………………….
اخلاقیات از این رو حتمی وجود دارند که به طور حتم انسان باور های پایه ای دارد
ورتیگونه:
به نقد گذاشته شدن اندیشهها اگر بر پایهی حسن نیت طرفین باشد بیشک موجب بارور شدن عقاید میگردد. اما هنگامی که حسن نیتی در کار نباشد وارد شدن به کلاف سردرگم مباحثات کلامی بیش از آنکه به باروری اندیشه بیانجامد به اتلاف سرمایهی گرانبهای وقت من و شما منجر خواهد شد. در فضای مجازی هم تشخیص حسن نیت شخصیتهای مجازی کاری بس دشوار و زمانبر و در نهایت هم فاقد اعتبار است. اشتباه نکنید، قصدم جسارت به شخص شما نیست، که البته ممکن است نقدتان براساس حسن نیت باشد و یا نباشد. در مورد خود من هم همین فرض موجود است. صحبت از موضوع کلی حسن نیت در فضای مجازی میکنم. شخصاً هنگامی که از حسن نیت منتقدم اطمینان حاصل کنم، به شدت هم مایل به شنیدن نقد هرچند شدید و حتی غیرمنصفانه هستم (همین حالا هم جلوی هیچ نقدی گرفته نشده، تنها در برخی موارد ترجیح میدهم فقط شنونده نقد باشم)، اما کسب چنین اطمینانی را در فضای مجازی اگر نه ناممکن، بلکه بسیار دشوار میدانم.
برایتان آرزوی بهروزی میکنم
اول چار چوب عقاید من رابدانید
از نظر من هر انسانی باوری دارد یعنی هر اسنانی عقیده هایی دارد یا بطور ساده تر هر انسانی دارای اندیشه منحصر به فرد به خود است
از نظز من باور ها بر اساس قراین کسب می شوند
این قراین ممکن است درونی یا بیرونی باشد
اما قراین محدود هستند
.
مثال من درخت را می بینم و با توجه به قرینه حسی که دارم می پذیرم و باور می کنم که درختی را دیدم. اما قرینه ها محدود هستند یعنی شاید من یک درخت را با توهم یک درخت نبینم و یک کمد ببینم اما میان کلمات کمد و درخت تمایزی وجود دارد . من وقتی می گویم این درخت نیست چیزی در ذهنم به عنوان درخت دارم و یا کمد هم یک معنای درونی دارد پس قراین محدود هستند.یعنی نمی توانم ان را چیزی که هرگز هیچ قرینه ای از ان نداشتم تصور کنم باز اضافه می کنم قراین درونی و بیرونی یا به قولی ذهنی و غیر ذهنی هستند.
بطور خود مانی می توان گفت باور ها محدود هستندبه مثل افلاطون
…………………………………………………….
حال با توجه به باور های کسب شده دیگر قرینه ها یا بطور ساده تر دنیا تفسیر می شود یا بطوری ساخته می شود
حال این باور ها ارزش گذاری می کنند
سپس اخلاق شکل می گیرد
……………………………….
اما سوال پیش می اید آیا می توان باور ها را عوض کد پاسخ بلی است
اگر باور ها نقض ناپذیر نباشند. در واقع نقض نا پذیر بودن معیار خوب بودن یک باور است .این به معنای دور از شک بودن و یا به دور از قوه ادراک می باشد
مثال
مثلا عدم وجود خدا را نمی توان اثبات کرد
……………………………………….
اما باز هم ممکن است باور عوض شود حتی اگر عدم وجودش قابل اثبات نباشد
و این توسط یک اتفاق نا خوشایند-قرینه- بر حسب باور ای دیگر رخ می دهد
در واقع باور های دیکر سبب نقض باور می شوند
حال با توجه به معیار نقض نا پذیر بودن می توان گفت که باید باور ها در یک جهت باشند و یکدیگر را نتوانند نقض کنند
و در واقع نقض نا پذیر بودن به همین معنا است . یعنی عدم اثبات یعنی نقض نشدن توسط باور ای چون عقل صدق می گوید
………………………………………………….
.
حال اگر نقض نا پذیر باشد ارزش اخلاقی باقی است و در غیر این صورت متغییر است
……………………………………………………….
این معرفت شناسی شخصی من است
…………………………………………………
حال عقایدم را روی ان سوار می کنم
گفتم هر انسانی عقایدی دارد
و این عقاید محدود هستند به معانی خاصی در مثالی که زدم گفتم مثل افلا طون
و این عقاید ممکن است جایگزین شود از این رو که نقض پذیر هستند
پس به انچه نقض نا پذیر نیست و باور پیدا می کنم . در واقع انچه با باور های قبلی هم جهت است
………………………………………………………
و باور هایی که بدرد نمی خوردند را دور می اندازم
………………………………………………………..
اسم این را ایمان گذاشتم
………………………………………………………
حال به خدای اسلام که هم نقض نا پذیر است و هم صفاتی دارد . که من خواستارش هستم ایمان می اورم
……………………..
از این رو اخلاقیات اسلامی را نتیجه می گیرم . و دنیایم را بر اساس خدای اسلام می سازم
………………………………….
……………………………………………………………………
این اخلاقیات برای من حکم این را ندارند که عدم عمل به ان ها چیزی را عوض کند یا موجب عذابی شود
بلکه از این رو وجب عذاب است که ایمانم را تضعیف می کند و موجب می شود به خواسته هاییم نرسم
……………………………………………..
و دوم این نسبی گرایی نیست
چون گفتم باور های من به قراینی محدود است . حتی اگر چند باور را بپذیرم . چون ان ها محدود هستند . می توان گفت با ز هم اشتراکات در میان باور ها وجود دارند
……………………………………………………………………………
اگر به دید افارطی به قضیه من نگاه کنی
می توانی بگویی از نظر من دنیا همانگونه است که ایمان داری هست
و چون همواره ایمان داری و قراین محدود هستند هموراه جاذبه جاذبه است و تو اسنانی
و تو نمی توانی باور به غیر از این داشته باشی
…………
در این نگاه همه حقیقت را می گویند اما کسانی که تمام محدوده ی قراین را پوشش دهند به دلیل نقض نا پذیر بودن و با این معیار حقیقت بهتری هستند
تمام
خوش حا می شم من رو نقد کنی
حال قسمت دوم عقایدم را می گویم
از نظر من ایمان به اصول واحد و در یک جهت و عمل به اخلاقیات بر اساس آن ها موجب این است که انسان رضایت مند باشد .
…………………………..
اما چگونه
من انسان را خواستار رضایت مندی می دانم
و این رضات مندی بر اساس باور شکل می گیرد
………….
این مفهوم با لذت خیلی فرق می کند
اما لذت را پوشش می دهد
هم چنین مفهوم کمال گرایی
…………………………………
من رنج را بر اساس باور دو قسمت می کنم و تمام رنج ها را ناشی از این دو رنج می دانم
و لذت را را هم در رضایت مندی می بینم . نه رضایت مندی را در لذت
در واقع با ارضا خواسته های انسانی . و خواسته ها براساس باور ها شکل می گیرند .
اما رنج
رنج ناشی از زمان
و رنج ناشی از سر درگمی
……………………………….
همانطور که گفتم باور ها سبب خواسته های من می شوند
و گفتم باور ها می توانند تغییر کنند و ایت تغییر در بستر زمان اتفاق می افتد
اگر به خاطرات را به عنوان یک باور بپذیرم در واقع بپذیریم که خاطراتی داریم
تغییر در خواسته ها شاید موجب این شود که نسبت به گذشته احساس حسرت کنیم یا نسبت به آینده احساس تنبلی و نا کار امدی. زیرا خواسته های من در گذشته با امروز متفافوت است و ممکن است در تناقض با یکدیگر باشد در نتیجه من امروز خود را محکوم می بینم و گذشته خود را منفور
پس اگر باور های من ثابت باشند سبب ثبات خواسته های من می شوند- ااین یعنی ایمان
…………………………………………………………………………….
اما اصولی که در یک جت نباشند سبب می شوند که اولا باور های من در خطر نقض قرار گیرند . و دوم باعث می شود من در میان دو خواسته ام سر گردان باشم
…………………………………
پس ایمان به اوصل هم جهت موجب این است که رنجی نباشد
…….
حال اگر با توجه به باور هایم اخلاقیات غایت گریانه داشته باشم می توان گفت با عمل به اخلاقیات به خواسته هایم می رسم پس احساس رضایت می کنم
……………………………………………………
جواد جان، حال شما خوبه؟
با دبدن سایتت اول خوشحال شدم چون یکی از علایم آخرالزمان و نزدیکی ظهور جهل حقیقی برخی افراد در برابر اسلام و مخالفت با اونه و بعد با تمام وجود دلم به حالتون سوخت…
آدمای محقق(نه آدمای بی سوادی چون تو) میتونن با خوندن یه مقاله ساده مثلا نامه اینیشتین به آیت الله بروجردی خیلی چیزها رو بفهمن
واقعا من موندم شما چه جوابی دارید برای اصول علمی بی شمار قرآن در 1400 سال پیش که تازه داره کشف میشه(عزیزان محقق میتوانند با جست و جویی اندک در اینترنت قطره ای از اقیانوس بی کران علوم قرآنی(از فیزیک تا پزشکی و نجم و … را مشاهده کنند)
به امید ظهور مهدی موعود
یا مهدی
ورتیگونه:
نه عزیز من، لازم نیست دلت به حال من بسوزه، تو همون خوشحال باش. من هم از خوشحالی تو خوشحالم. حیف وقت گرانبهات نیست که میزاری میای زیر مطلب آدم بیسوادی مثل من کامنت میزاری. برو زیر مطالب آدمای محققی مثل خودت کامنت بزار.
شما هر دو خوشحالید که چون فکر می کنید حقیقت نزد شماست
اما حقیقت هر دو یه شما هستید
منتظر تو انچه را می بینی که می خواهیی بینی و ورتیگویه عزیز تو هم انجه را می بینی که می خواهی ببینی
در واقع شما در دنیای باور هایتان زندگی می کنید
و در واقع حقیقت باور های شماست . آنچه را به آن ایمان داشته باشید همان خواهد بود
پس باید ایمان خوبی داشته باشید
شما ابراهیم هستید
می خواهید آنجور که می خواهید باور داشته باشید
می خواهید خدای خود را انتخاب کنید
می خواهید دنیای خود را رنگ کنید
یکی لیبرالیسم می خواهد
که با تحقق آن آزاد خواهید دید و خواهید بود
یکی قدرت می خواهد
یکی مهربانی می خواهد
همه به دنبال صفات مطلقی هستیم
اما من تمام صفات مطلق را می خواهم
خدایی که تمامی این اسامی را دارد
ممنونم کاوه عزیز شما چتورید ؟
با عرض سلام خدمت دوستان عزیز
نمی دانم اطلاعات شما در مورد اسلام چه حد است و چگونه این قضاوت را در مورد اسلام می کنید مثل این می ماند که شخصی در مورد علم فیزیک چیزی نمی داند یا مطالعه کمی داشته باشد بعد بگوید که چون ساخت بمب اتم ناشی از علم فیزیک است پس بگوید که علم فیزیک بدرد نمی خورد. اسلام دین آزادی است اگر عده ای به نام اسلام جنایت می کنند دلیل بر بد بودن اسلام نیست.نه تنها اسلام بلکه تمام ادیان الهی مورد ظلم قرار گرفته اند. اگر کسی که سایت شما را می خواند در سایت شما فحاشی بکند واز کلمات نا درست استفاده کند و نظری بدهد که در شان سایت نباشد آیا می شود گفت که صاحب سایت مشکل دارد و صاحب سایت را زیر سوال برد پس چگونه است که ما وقتی افرادی در اسلام و با نام اسلام جنایت می کنند ما نند رژیم دیکتاتوری ایران بگویم اسلام بد است، اسلام دین شکوفائی است اگر به گذشته بنگریم می بینیم که حرف اول را در علم اسلام می زند و این دین اسلام بود که دانشمندان بزرگی را به جهان عرضه نمود مانند:
ابو علی سینا، پزشک، ریاضیدان، فیلسوف و منجم که تندیس او در دانشگاهای غرب موجود است.
ابونصر فارابى، مشهور به معلّم ثانى، فيلسوف، رياضىدان، طبيب و موسيقىدان، صاحب كتب برهان الْارسطو، احصاء العلوم و رساله فى ماهيةِ النّفس كه مدينه فاضله را مختصّ حكومت امام موعود مىدانست.
محمّد زكريّاى رازى، متولّد رى و متوّفاى 313 قمرى، پزشك، فيلسوف، اديب، منجّم، رياضىدان و كاشف الكل و اسيدسولفوريك.
و بسیاری از دانشمندان دیگر. و همین طور مهاتما گاندی رهبر اسطوره ای هندوستان بسیار از اسلام تجلیل کرده است، تعظيم او را در ستايش از رهبران اسلامى نديدهاى كه چگونه در مبارزات سياسى اجتماعى تأكيد به روش و منش بزرگان ما داشته و در بسيارى از منازعاتش با بريتانياى كبير، تفكّرات علوى و حسينى را مورد تقديس قرار مىداده؟ پس اين اشتباهات شما ناشى از ناشيگريتان در قبض و بسطهاى پشتپرده است كه با عجله، دكمههاى عداوت و لجاجت و جسارت را مىفشاريد!
شما که می گوید حضرت محمد و علی(ع) دست به جنایت می زدند کافی است که کمی به مطالعه کتاب نهج البلاغه امیر المؤمنین بپردازید تا با افکار این شیر مرد تاریخ پی ببرید جای تعجب است که این گونه قضاوت عجولانه می کنید، اگر افراد و حکومتها به نام اسلام هر کاری را که می خواهند می کنند به حساب اسلام نگذارید مشکل از اسلام نیست مشکل حکام و مردم هستند که با نام اسلام خون ریزی می کنند. وقتی که پیامبر اسلام مبعوث شد یک عده جاهل و بت پرست در اطراف او زندگی می کردند که کاری جز قتل و غارت نداشتند و با ظهور پیامبر اسلام اعراب جاهلی دست از غارت برداشتند و دیگر دختران خود را زنده بگور نمی کردند پیامبر آمد و ندای آزادی را سر داد و گفت همه با هم برابرند چه زن و چه دختر اگر پیامبر جنایت کار بود این سنتهای جاهلی اعراب را از میان نمی برد.
خداوند در قرآن می فرماید:
وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا اَ لا تُحِبُّونَ اَنْ يَغْفِرَ اللّهُ لَكُمْ: برادرى كنيد و مساوات نمائيد و شعاع فداكارى را بر تمامى نقاط بيفكنيد مگر نمىخواهيد كه خدايتان با شما از باب شفقّت و شفاعت برخورد كند، پس معامله كنيد با او و بر بندگانش نوازشگر باشيد.
با ارزيابى مختصرى در قانون تساهل و تسامح مىيابيم كه درك شما در منابع مذهبى ناشى از ناباورى و عدم باورداشتهاى شما است كه بنا را بر رد و منازعه گذاشتهايد و الّا اين گونه گوهر ذاتى خود را به ناپاكيهاى لجاجت نمىآلوديد و حق را در زير تشعشع آفتاب براهين، لگدمال نمىكرديد.
در خاتمه عرض می کنم که افرادی هستند که می خواهند اسلام واقعی را به مردم معرفی کنند مانند آیت الله کاظمینی بروجردی ولی این حکومت دیکتاتوری به کسی اجازه نمی دهد که اسلام حقیقی فاش شود زیرا دستشان رو می شود از شما خواهشمندم که آب در آسیاب دشمن اسلام که این حکومت استبدادی ایران است نریزید. آیت الله بروجردی اکنون به جرم ابراز حقاق در مورد اسلام در زندان اوین بند 209 تحت شدیدترین شکنجه ها قرار دارد . برای اطلاع بیشتر می توانید به سایت bameazadi14.blogspot.com مراجعه کنید
به شما سفارش می کنم که کتاب رساله آزادی آیت الله کاظمینی بروجردی را حتما مطالعه کنید.
ورتیگونه:
دوست عزیز،در فکر نوشتن مطالب دیگری در بارهی نظرات کلیشهای هستم، یکی دیگر از نظرات کلیشهی که در زیر بحثهای مرتبط به اسلام فراوان به چشم میخوره همین نظر شما است، که طرف مقابل را ناآگاه از اسلام خطاب میکنید. در کامنتهای همین مطلب تعداد زیادی از مدافعان اسلام، از همین شیوه استفاده کردهاند که طرف مقابل را بیاطلاع و ناآگاه انگاشتهاند و در مقابل خود را عالم و آگاه و مطلع.
در مورد مطالعه نهجالبلاغه برای آشنایی با تفکرات آن مرد عرب، متقابلاً شما را به خواندن بدون پیشداوری و تعصب این کتاب دعوت میکنم، خیلی لازم نیست زحمت زیادی بکشی٫ همان صفحات اول کتاب رو که درمورد خلقت آسمانها و زمین داستانسرایی شده، و یا چند صفحه جلوتر که از گونهشناسی فرشتگان داستان تخیلی نوشته شده است تا حد زیادی توهمات این مرد را به خوانندهی منصف و حقیقتجو نشون خواهد داد. آیتالله!! بروجردی شما هم آن چنان تفاوتی با بقیه ندارد و نخواهد داشت.
در ادامه حرف های شما می گویم شاید تا به حال کسانی آمده اند و چیز هایی گفتند اما یان چیزی که ان ها از اسلام میگویند این چیزی نیست که من می گویم
…………
شما می گوییید فلان چیزارزش است و فلان چیز نیست
بگویید چرا فلان چیز ارزش است و فلان چیز نیست
؟
سوال من اینجاست
؟
چرا باید چیزی به نام حقوق بشر وجود داشته باشد
و آیا همین حقوق بشر ایدئو لوژیک نیست
برمبنای نظران کانت و لاک و …..
÷س چرا به حقوق اسنان در اسلام گیر می دهید ؟
………………………………………
من می گویم فلان چیز ارزش است نه برای اینکه واقعی ایست بلکه به خاطر این است که به آن ارزش ایمان دارید . چرا ایمان دارید . چون قرینه ای یافته اید
چه قرینه ای یافته اید عقب ماندگی کشور های اسلامی و پیشرفت غرب
یا صداقت و ضرر کردن در ارتباط خاصی
و یا ..
…………………………..
واقعیت اینجاست هیچ ارزشی جز ان ارزشی که به ان ایمان داشته باشی وجود ندارد
…………………………….
تعصب را بکشید اسلام و هر ایدئو لوژی دیگر را می توان هم اراجیف خواند و هم می توان آن ها را روشی دانست
……….
اگر بگویم در هر ایدئولوژی هدفی برای تحقق وجود دارد
من می گویم خدای اسلام تمام صفاتی را که بر تر است را داراست
هدفی بیاورید که صفت برتری غیر از صفات هدف اسلام داشته باشد
؟
این یک دعوت است
دعوتی که قران هم کرده است
./…………………………………………………….
اخلاقیات چیز ثابتی هم هست هم نیست
اخلاقیات مثل دستور پخت یک کیک می ماند
شما می خواهید کیکی شکلاتی تهیه کنید
در نتیجه دستور خاصی دارد
همه ی ما در پختن کیک مشترکیم پس اخلاقیات مشترکی داریم
اماا اینکه چه کیکی را تهیه کنیم دستورات متفاوتی را می دهیم
هر دستور همانطور که می تواند برای پختن یک کیک با ارزش باشد برای دیگری ارزشی نخواهد داشت
……………..
از نظر من این ایمان شما به اسلام است که شکسته است
و در نتیجه جای ان را ایمان به چیزی دیگری گرفته است
اما همیشه ایمان وجود دارد
………………………………
متاسفم که می گویم ایمان شماهم یا اعتقاد جدید شما بی ارزش است
نه برای من که حتی برای خودتان
اگر اینگونه بود شما در تزلزل نخواهید بود
و افکار و سوال ها شما را از زندگی و از دوستانتان دور نمی ساخت همانطوری که از او دور ساخت
شما شادی و سلامتی و پاکی را فروخته اید تا باور مسئولیت را از خود بر دارید
و چه ارزان فروخته اید بزرگترین موهبت ها را
من دیگر به این مکان سر نمی زنم
امید وارم همیشه شادو آزاد باشید
……………………………………..
آيا كسي دوست دارد به خانه و كاشانه او شبيخون بزنند و مال و ناموس او را از او بگيرند و خودش را هم سر ببرند و همه اين بلا ها را سر دوستان و آشنايان و ديگران هم انجام دهند زنان را به بازار برده فروشان ببرند كتابخانه ها را اتش بزنند و خيلي كارهاي ديگر كه اينجا زمانش نيست آيا آن ايرانياني كه بابت اين مرز و بوم جانشان را دادند بابكها و ساير قهرمانان ايراني به اين سادگي فراموش شدند به هيچگونه نميشود باور كرد كه يك نفر خانه و كاشانه اش را دودستي تقديم بيگانگان كند حتي يك وحشي آمازون را نميتواني به راحتي از كلبه اش بيرون كني حالا ببين چه زورگويي و خفه خواني حاكم بوده از بدو ورود عربها تا حالا وچه جالب مردم خاطره قهرمانان خود را فراموش كرده و حتي آنها را مسخره ميكنند حالا شما برو تاريخ آمريكا يا ژاپن را بخوان ببين چه گونه ازقهرمانان خود به نيكي ياد مكند ولي در ايران فقط راجع به امراي مذهبي مربوط به عربها تعريف و تمجيد ميكنند آقا چرا اينقدر صحبت از همين فردا انتخاب دين و مذهب را در ايران آزاد بگذاريد بعد بياييم حرف بزنيم ولي براي تمام آن سربازان كه در برابر عربهاي سوسمار خوار فقط بخاطر فرماندهي نالايق كه نتوانستند زمان را درك كنند و ايران را به اين منجلاب كشانده اند كه ما براي تاريخ خود با جنگ كنيم سوگوارم تا پايان عمرم هيچ چيز نمي تواند مرا از اين عقيده برگرداند چون ما مردمي قدرتمنديم كه هنوز عربها و بازمندگان آنها يعني آخوندها نتوانسته اند زبان خود را به ما بقبولانند مثل ساير مردمان مثل لبناني ها فلسطينيها و مصري ها و…. اگر پادشاهان ايران مي خواستند تبليغ دين زرتشت كنند كه نصف دنيا زرتشت بود حالا هم كسي تبليغ نمي كند زياد صحبت كردم هر كه هر چيز مي خواهد بگويد ولي اين را باور كنيد كه هيچكس حاضر نيست كه كاشانه خود را دو دستي به دشمن تقديم كند حالا به هر دليل ……..
راستش من نمی خواهم خیلی رو یکی بودن این دو تا موضوع تاکید کنم. دقیق ترش رو بخوای خسته شدم از دلیل آوردن برای آدم هایی که تو این دنیا دنبال آرامش میگردند و دین رو برای این منظور انتخاب کرده اند و خودت هم می دونی که دین ها کمند پس انتخاب ها محدود است. آن وقت ما آدم هایی رو می بینیم که ورژن دین های خودشان را می سازنند که در خیلی از موارد فقط اسم و چند تا آیین دین اصلی رو داره و مجبورند برای توجیه این اسم دین ها رو تطهیر کنند
کلا فکر می کنم اتفاقا بد هم نشد که اکثر دین ها دوره های خکومت سیاسی داشته اند. چون قدرت دنبال راه های در رو ئه و می گرده و نقاط ضعف دین رو بیرون میکشه و می کنه تو چشم.
چیز دیگه ای که میخوام بگم اینه که نه تنها حکومتمون عین دینمونه بلکه دینمون عین مردمونه. منظورم اینه که دین میاد تو هر مملکتی خودش رو با بخش زیادی از سنت های اون جامعه تطبیق میده. اگه این کار رو نکنه خیلی زود در اثر مقاومت سنت ها ور میفته. همین میشه مفهومی مثل ناموس (یا کلمات مدرن تر ولی با همین معنی) هم زمان اینقدر در دین و جامعه ساپورت میشه
شاید نباید این را بگویم: ولی ادبیات و تفکر همین کامنت گذار قبلی من رو ببین