طاها بذري نازنين لطف كرده و در ادامه مطلب قبلي من به نام «انتخابات رياست جمهوري دهم، حقايق عريان و شيشههاي رنگارنگ» كامنتي مرقوم كرده. پاسخ به اين كامنت به قدري طولاني شد كه من ترجيح دادم اين كامنت و نظرات خودم در پاسخ به آن را به عنوان مطلبي جديد پست كنم.
در ابتدا كامنت طاها را ميبينيم:
ورتیگونه ی عزیز. من به شدت به ادامه ی این بحث راغبم. مقدمه عالی بود و میشه گفت بدون جهت دهی. حال که مقدمه و فرضیات همه تعریف شده ( فکر نمی کنم چیز خاصی رو از قلم انداخته باشی ) باید یک نقطه ی شروع هم پیدا کرد.
من فکر می کنم این نقطه ی شروع خوبی باشه :
ما به دنبال رسیدن به یک جامعه و حکومت دموکراتیک هستیم. آیا اصلاح طلبان می توانند با توجه به پیش فرضهای اعتقادی خود، و با فرض به در دست داشتن قدرت جامعه را به این مسیر رهنمون کنند؟
یک سری از موضوعات را هم نباید از یاد برد. در دوران احمدی نژاد به عقیده ی من گونه ای از آزادی بیان به مراتب بیشتر از دوران خاتمی شده! امروز تو اگر صفحه ی حرف مردم یک روزنامه ی محافظه کار مثل “خراسان” را هم که ورق بزنی میبینی انتقادات صریح از حتی علم الهدی امام جمعه ی مشهد را هم چاپ می کنند.
این یک سیر است که به عقیده ی من عدم رضایت مردم در دوران احمدی نژاد و آزادی بیان بسیار محدود دوران خاتمی به عنوان پیش زمینه باعث بوجود آمدنش شده.
البته نباید از یاد برد که در دوران احمدی نژاد چه بسیار بگیر و ببندهایی شد و چه بسیار خشونت هایی اعمال شد که نمونه اش در دوران خاتمی هم بود. یک خوبی دیگر این دوران احمدی نژاد هم آن است که به قول مسعود بهنود گروه های فشار جای خود را از کفن پوشان قم به مردم عادی داده اند. یعنی روند مدیریتی باعث شده که گروه فشار امروز مردمان ناراضی باشند.
نکته ی دیگری که حتما باید در نظر گرفت افزایش میزان معتقدان به بن بست سیاسی است. بدین معنی که در دوران خاتمی عده ی زیادی از مردم راه برون رفت از مشکلات موجود را اصلاحات می دانستند و حال نه تنها اکثر آنها بلکه بسیاری از طرفداران راستگرا هم در تفکر رسیدن به بن بست سیاسی به سر می برند.
دیواری که ما مانع ما از رسیدن به دموکراسی می شود چیست؟ این سوال را باید پاسخ دهیم.
آیا فساد نیست؟
آیا فساد به دلیل این نیست که فاسد مصونیت دارد؟
آیا مصونیت فاسد به دلیل وجود تقدس نیست؟
آیا تقدس از وجود ایدئولوژی بوجود نمی آید؟تاریخ نشان داده که همیشه فساد به دلیل وجود ایدئولوژی بوده. پس برای از بین بردن این فساد و رسیدن به نظامی دموکراتیک باید ابتدا فساد را نابود کرد.
حال به سوال اول باز می گردیم. آیا شرکت در انتخابات می تواند در دراز مدت باعث از بین رفتن این فساد بر گرفته از ایدئولوژی شود؟
و نظر من:
در مرحله اول بسياري از ايرانيان به راهكار شركت انتخابات به عنوان مسيري كم هزينه براي رسيدن به حكومتي دموكراتيك نگاه ميكنند. بسياري ديگر از افراد هم به دلايل متعدد، شركت در انتخابات را حركت در كوچه بنبست و فاصله بيشتر گرفتن از يك حكومت دموكراتيك ميدانند. در اين ميان افراد زيادي هم هستند كه انتخابات همانند يك موضوع روزمره زندگيشان است، افرادي كه علت مشكلاتشان را در همين مسائل روزمره جستجو ميكنند و هرگز سهمي براي سياست و موضوعات وابسته به آن (كه در يك حكومت استبدادي بازهاي بسيار بزرگ دارد) قائل نيستند. همان عدهاي كه شعار سياست پدر مادر نداره را آويزه گوششون كردند و به همين دليل از سياست دوري ميگزينن. اين دسته اصولاً با دغدغههاي ما دموكراسي، حقوق بشر، آزادي بيان و … بيگانهاند. زيرا رابطهي اين موضوعات با مسائل اقتصادي، رفاه، بزهكاري، فساد و فحشا و ديگر معضلات جامعه را درك نميكنند. دسته چهارمي هم وجود دارند كه منافعشون در بقاي حكومت استبدادي نهفته است.
موضوع صحبت ما بيش از همه همان دو دسته اول هستند و درصدي از دسته سوم كه ممكن است به دستهي هواخواهان حكومت دموكراتيك (دسته اول يا دوم) بپيوندند. چيزي كه پس از پايان يافتن بهانهاي به نام جنگ در كشور ما اتفاق افتاده، حركت شهروندان از دسته اول به دسته دوم بوده، اين حركت در انتهاي حكومت خاتمي به سريعترين ميزان خود رسيد (بيش از هر چيز به دليل عملكرد اصلاحطلبان حكومتي) پس از انتخاب احمدينژاد و به رغم تمامي تبليغات اصلاحطلبان مبني بر اينكه سياستهاي احمدينژاد منجر به اقبال مجدد مردم به اصلاحطلبان شده، در انتخابات مجلس ديديم كه هنوز اين حركت از اردوي مشاركتيان به تحريميان متوقف نشده. البته همچنان اصلاحطلبان در تلاشند كه با ادامهي سياست شيطانسازي از احمدينژاد و فرشتهسازي از خودشان باعث توقف و حتي معكوس شدن اين جريان بشوند. اينكه تا چه حد در اين كار موفق خواهند شد را زمان مشخص خواهد كرد.
اما بيشترين و مهمترين كاري كه اصلاحطلبان در جهت بازگشت اقبال شهروندان به خودشان انجام دادهاند و ميدهند، همان بزرگنمايي نادانيها، سياستهاي نادرست و احمقانه و ساير نقاط ضعف احمدينژاد است و مقايسه شرايط امروزين جامعه (به خصوص با تاكيد بر طرح امنيت اجتماعي) با شرايط در دوره رياست جمهوري خاتمي است. در حاليكه راه بازپسگيري اقبال مردمان، تنها و تنها پذيرش اشتباهات و خطاها، سهلانگاريها و عقبنشينيها، خلف وعدهها و تمامي آن عواملي است كه جنبشي به نام اصلاحات را ناكام گذاشت. از همان روزي كه عباس عبدي، به دوري از اردوي اصلاحطلبان دست زد، همواره آنها را تشويق به نقد منصفانه خود كرده است. چيزي كه هرگز شاهدش نبودهايم. همچنان اصلاحطلبان تمامي عوامل را در ناكامي خود موثر ميدانند الا نقش خودشان. تنها حرفي كه به عنوان نقدي از خود، از اصلاحطلبان شنيدهايم، اتفاقاً حرفي در خلاف جهت انتظار بود، اين حرف كه دليل ناكامي اصلاحات (مسلماً منظور در اينجا حزبي به نام اصلاحطلبان است) نه عدم مقاومت و پايداري و نه كوتاهامدن اصلاح طلبان در مقابل جبهه مقابل بلكه تندروي آنها بوده است!!!
سوال اصلي اينجاست كه چرا اصلاح طلبان حاضر به انجام يك نقد منصفانه از عملكرد خود نيستند؟ آيا حقيقتاً در 8 سال دولتمردي خود هيچ نكتهي قابل نقدي نميبينند؟ آيا آنقدر به عملكرد خود مطمئن هستند؟ آيا توانايي يا اجازهي انجام نقد خود را ندارند؟
پاسخ هر كدام از اينها باشد، نشان دهنده تنها يك چيز است و آن اينكه چنين گروهي صلاحيت سكانداري جامعهاي به سوي دموكراسي را ندارند.
اما نظر من خلاف اين است، اصلاحطلبان به خوبي به خطاهاي خود در دورهي دولتمرديشان واقفند، آنها به خوبي از توانايي نقد خود (همانطور كه نقد ديگران) برخوردارند. اما آنها به شكلي كاملاً هدفمند و آگاهانه نميخواهند خود را نقد كنند.
چرا؟
در كشور ما حكومت و كشورداري تبديل به يك پروژهي آزمون و خطا شده است. جناحهاي مختلف حكومت روش پيشنهادي و شيوهاي كه براي بقاي نظام مناسبتر ميدانند به آزمون ميگذارند. در دورهاي سيستم اقتصاد سوساليستي را به آزمون ميگذارند، دوره بعد به آزمون اقتصاد كاپيتاليستي ميپردازند، در دورهاي سعي به بازنمودن فضاي اجتماعي ميكنند و در دوره بعد به سيستم حكومت ارعاب رو ميآورند. ادامه يافتن اين آزمونها بدين خاطر است كه حكومت هر روشي كه درپيش ميگيرد، بازهم نتيجهي مورد انتظارش را به دست نميآورد. البته حكومت از درك اين موضوع عاجز است كه مشكل در روش نيست، كه با تست روشهاي مختلف بتوان راه برونرفتي (در جهت بقاي نظام) به دست آورد، بلكه اين ساختار است كه دچار تناقضات غير قابل اجماع است.
هشت سال حكومت اصلاحطلبان هم يكي از اين آزمونهاي انجام گرفته است. در انتهاي اين دوره 8 ساله حكومت اصلاحطلبان به آنها نشان داد كه با اين روش هم نميتوان بقاي سيستم را تضمين كرد. چرا كه بازگشايي حتي اندك فضاي اجتماعي، به شكل صعودي منجر به افزايش مطالبات به نفع دموكراسي ميگردد.11 سال پيش اصلاحطلبان گمان ميكردند كه با ايجاد آزادي بيان نسبي ميتوانند به مهار بحران بپردازند، اما از يك نكته غافل بودند و آن اينكه آزادي بيان مآلاً عاملي در جهت به قيد بستن ِ قدرت و نقد ِ قدرت است. آنها نميتوانستند درك كنند كه مقدار اندكي از آزادي بيان هم باعث بروز مشكلاتي (به زعم آنها) براي آنانكه در قدرت هستند خواهد شد. به اين ترتيب ميبينيم كه اصلاحطلبان وعدههاي خود را پس از واقعه 18 تير يكي يكي پس ميگيرند و هر روز بيشتر به سمت استبداد عقبنشيني ميكنند.
بايد توجه داشت كه هدف يك جنبش اصلاحطلب با شعارهاي دموكراتيك قطعاً حركت به سمت حصول دموكراسي است. دموكراسياي كه اگر به شكل تمام و كمال به اجرا برسد عواقبي هم به همراه خود دارد، نقد قدرت، شايستهسالاري و … عواقبي است كه قطعاً اصلاحطلبان خواستار آن نبودند. به اين شكل اصلاحطلبي ِ اصلاحطلبان حكومتي ما به شكل تف سر بالا درميآمد. آنها ميخواستند در قدرت باشند و ميزاني از آزادي بيان را بوجود بيآورند، ولي انتظار نداشتند كه اين آزادي بيان به نقد قدرت خود آنها بپردازد. اصلاحطلبان خودشان بهتر از هر كس ميدانند كه حضور آنها در ميانهي رو به بالاي هرم قدرت (و همينطور حضور بقيه افراد در اين هرم)، مديون و به لطفِ همين ساختار غيردموكراتيك و معيوب جمهوري اسلامي است. سيستمي كه با فيلتر كردن همهچيز باعث حذف حق انتخاب شدن براي عدهي زيادي از شهروندان شده است و بلعكس راه را براي به قدرت رسيدن نامحقّانهي عدهاي ديگر بر اساس زد و بندهاي خاص باز نموده است. نهايتاً ميبينيم كه اصلاح طلبان براي حضور مجدد در بخشهاي بالاتر هرم قدرت، از همان رفتار مفلوكانه خود هم عقب نشيني ميكنند و همان حداقلها را هم به حساب تندروي ميگذارند. در مقابل جناح راست اصولگرا وقتي شكست روش رقيب قدرت خود را ميبينند، به همان سيستمهاي معروف «ارعاب» در حكومتهاي استبدادي روي ميآورند. فضاي ارعاب و خفقان به همراه ماشين پروپاگانداي پر قدرت دولتي با استفاده از علايق مذهبي، ميهنپرستي و …
براساس اين تحليل حضور مجدد اصلاحطلبان حكومتي اينبار نه خواهد توانست و نه خواهد خواست فضاي سياست داخلي كشور را به شرايط آن 8 سال و به خصوص دو سال اول آن باز گرداند. به خصوص اينكه اعمال چنين روشي بلافاصله پس از يك دورهي اختناق خطرات بسيار بيشتري براي حكومت خواهد داشت. در ماههاي آينده شايد اصلاحطلبان براي به دست آوردن حمايت مردم در انتخابات شعارهايي در راستاي ايجاد فضاي باز اجتماعي را مطرح كنند، اما حتي در صورت انتخاب شدن هم، ما با همان سيستم مشت آهنين (حالا كمي نرمتر مثلاً سربي) در داخل و سياست لبخند در برابر دنياي خارج روبرو خواهيم شد. البته پيشبيني من اينست كه از نگاه حكومت تغيير دولت لزومي نخواهد داشت چرا كه در سيستم مشت آهنين كه همين دولت از همه تواناتر است و براي سياست لبخند هم راست اصولگرا هر زمان كه ارداه كند ميتواند وقيحانه ماسك لبخند خود را بر صورت بگذارد. ماسكي كه از لبخند محمد خاتمي هم بسيار مليحتر باشد. اظهارات اسفنديار رحيم مشايي را ميتوان در راستاي همين سياست لبخند ارزيابي كرد و واكنش مجلس به اين اظهارات را همان سيسات مشت آهنين.
در نهايت نظر من اين است كه شركت در نمايش انتخابات تنها و تنها اين پيام را به حاكمان خواهد رساند كه بازهم به انواع و اقسام آزمون و خطاهاي خود بر ما موشهاي آزمايشگاهي ادامه دهيد، ما هستيم.








نظر شما بسیار قانع کننده و کامل بود.
ممنونم دوست من.
ورتيگونه:
سلام طاهاي نازنين، بخش كه نتونستم در مورد موضوع تقدس و ايدئولوژي كه بهش اشاره كرده بودي چيزي بنويسم. راستش اينقدر بحث رو گسترده ميكرد كه ديگه نميتونستم به نتيجهاي ازش برسم. مطالب من هم كه همينطوري به اندازه كافي طولاني هست.
درود بر ورتیگونه عزیز!
راستش برای اینکه زیاد پول اینترنت ندهم مجبورم مقاله را ذخیره کرده و سر فرصت در منزل مطالعه کنم. بعد از اینکار نظرم را مفصل خواهم نوشت. از بابت بد لینک کردن مقاله ارزشمند قبلی تان نیز شرمسارم.
ورتيگونه:
سلام دوست نازنين، خيلي لطف ميكني كه وقت ارزشمندت رو صرف نوشتههاي من ميكني. در مورد پست قبلي راستش متوجه منظورت از بد لينك كردن اصلاً نميشم، مگه لينك كردن بد و خوب هم داره. همينكه خودت مطالب من رو ميخوني به اندازه كافي باعث شرمندگي من هست.
خوب نوشتی ای دیوانه. نکنه سرت گیج رفته که همون بهتر! خاستم اعلام وجود کنم تا به تو معلوم شود. مثل اینکه آدرست را باید برای روز مبادا که شوخی یعنی چی، در جایی پنهان کنم تا باشد مورد تحقیقات قرار گیرید و حق و حقوقتان محفوظ و فعلن خودم را بیشتر ندهم بروز!
خورشید همیشه بر شما متعادل بتابد.
با سلام
دوست عزیز
هر دو مطلب شما رو خوندم هر چند که انگار کمی دیر به بحث رسیدم اما ضروری می دونم که نکاتی رو یادآوری کنم.
در ابتدای مقاله نوشتید: “تنها تلاش من در اين نوشته اين است كه به شكلي تا حد امكان بيطرفانه (فارغ از ديدگاه سياسي خودم در اين مورد) به بررسي نكاتي در مورد استدلالهاي طرفين و مطرح كردن زوايايي از اين مباحثات بپردازم.” در حالی که حداقل به نظر من مقاله ی شما به طور کاملاً یک طرفه نوشته شده است؛ اونجا که پیش از شروع بخش اصلی مقاله٬ در مقدمه و به عنوان تعریفی از “مشروعيت و پايگاه مردمي” می نویسید که: “نظامهاي منبعث از اراده مردم (ارادهاي كه به صورت راي بروز ميكند) مشروعيت خود را از ميزان آراي شهروندانشان كه نشاندهنده پايگاه مردمي آنها نيز هست ميگيرند.” دیدگاه سیاسی شما کاملاً به چشم میاد!
اما بد نیست توضیحی هم می دادید که آیا به نظر شما این آرای مردمی در طول 30 سال گذشته در خارج از ایران و یا حتی در داخل اون٬ مشروعیتی رو برای کشور به ارمغان آورده یا نه؟ به نظر من که پاسخ منفی است و حتی مسئولین نظام هم بارها (زمانی که از آمریکا خواسته اند که مشروعیت جمهوری اسلامی رو به رسمیت بشناسه) بر نظر من صحه گذاشته اند. اما حتی اگر گفته ی من هم غلط باشه در مقاله ای که قراره بدون جانبداری نوشته بشه٬ باید این دیدگاه نسبت به مشروعیت نظام هم منعکس بشه تا خواننده خودش بتونه تصمیم بگیره که آیا رای دادن به نظام٬ مشروعیت رو به همراه داره یا نه.
امیدوارم که از انتقاد من ناراحت نشده باشید! بزرگی می گفت زمانی که می بینم همه با نظرات من موافقند تازه شک می کنم که شاید در نظرم مشکلی وجود داره!
نکته ی دیگه مطلبی است که آقای طاها مطرح می کنند به این مضمون: “در دوران احمدی نژاد به عقیده ی من گونه ای از آزادی بیان به مراتب بیشتر از دوران خاتمی شده!” و همین نکته است که به عنوان پایه ی نوشته ی دوم شما هم در نظر گرفته شده. اما من به شخصه با این مطلب کاملاً (و تاکید می کنم کاملاً) مخالفم! ایشون این طور ادامه میدن که: “امروز تو اگر صفحه ی حرف مردم یک روزنامه ی محافظه کار مثل “خراسان” را هم که ورق بزنی میبینی انتقادات صریح از حتی علم الهدی امام جمعه ی مشهد را هم چاپ می کنند.” بسیار خب! بگذارید بخش هایی از این آزادی های مختلف (چه در عرصه ی بیان و چه در سایر عرصه ها) رو که در دوران آقای احمدی نژاد به دست آوردیم بررسی کنیم:
در این دوران طرح امنیت اجتماعی (حداقل در سطح تهران) به شکل وسیعی اجرا میشه و اعدام های گروهی افراد به اوج خودش میرسه.
در این دوران برای اولین بار٬ قانونی برای مجازات وبلاگ نویس ها و روزنامه نگارهای مخالف دولت به اجرا در میاد که مجازات اون برای مخالفان دولت چیزی نیست به جز مرگ! بر مبنای همین قانونه که حکومت فعلی قادره که هر کسی رو که می خواد بدون هیچ جرمی و تنها بر اساس “ادعای” نشر اکاذیب به حکم اعدام محکوم کنه!
در دوران آقای خاتمی که جناب طاها و شما ادعا دارید آزادی بیان به حداقل رسیده٬ برجسته ترین آثار مخالف حکومت به چاپ رسیده اند! آثاری که در زمان ما حتی فکر ِ انتشار امثال اونها رو هم نمیشه کرد! از کتاب هایی که رسماً خدا و پیغمبر رو به سخره می گیرند و اشاعه ی سکولاریزم و آتئیسم می کنند (به طور مثال کتاب اصول بحث با بنیادگرایان به ترجمه ی زیبای استاد محمدرضا نیکفر یا بسیاری آثار دیگه) گرفته تا کتاب هایی که رسماً حکومت رو به زیر سوال می برند (مانند کارهای مشترک آقایان ابراهیم نبوی و نیک آهنگ کوثر که در خلال سال های 79 تا 81 منتشر شد و شرحی از وقایع سال گذشته ی کشور رو ارائه می کرد.) و بسیاری کتاب ها و نشریاتی که فکر کردن به اونها هم برای ما افسانه محسوب میشه!
در دوران فعلی برای اولین بار طرحی برای جمع آوری کتاب های چاپ پیش از انقلاب از کتابخونه های کشور مطرح و (تا جایی که من اطلاع دارم) در سطح وسیعی به اجرا در میاد (و این طرح٬ چقدر من رو به یاد کتاب سوزی های آلمان نازی میندازه!)
دوران فعلی تنها دورانی است که وزیر ارشاد اون به صراحت اعلام می کنه که از دیدگاه حکومت باید در ِ سینما ها رو تخته کرد! (و البته چقدر که عنوان وزارت ارشاد من رو دوباره به یاد وزارت ارشاد و پروپاگاندای آلمان نازی میندازه!)
در دوران فعلی٬ (همانند دوره های قبلی!) همچنان صحبت از رهبری ممنوعه! صحبت از بازی های پشت پرده ی سپاه ممنوعه! به چالش کشیدن اصول نظام ممنوعه! انتقاد از ادیان ممنوعه!
در دوران فعلی٬ برخورد با بهایی های کشور به اوج خودش می رسه تا جایی که صدای مجامع بین المللی رو هم در میاره!
در دوران ما رسانه ها هر چه بیشتر به سمت تک صدایی شدن پیش میرن!
در دوران ما…
این بحث رو همینجا به پایان می رسونم!
انگار زیادی حرف زدم! انتقادها به درازا کشید و جایی برای صحبت درباره ی اصل مطلب و نقاط قوت مقاله باقی نموند! در مورد مقالات آینده تون جبران می کنم!
موفق و پیروز باشید!
ورتيگونه:
دوست نازنين، متشكرم از وقتي كه به پاي نوشتهي من گذاشتين و از كامنت قابل تاملتون.
دوست نازنين خودتون به اين نكته اشاره كرديد كه من در ابتداي نوشتهام متذكر شدم كه تلاش ميكنم تا حد امكان مقالهاي بيطرفانه بنويسم.هرگز نگفتهام كه مقاله پيش رو نوشتهاي كاملاً بيطرفانه است. اينكه تا چه حد در اين تلاش موفق بودهام رو شما بزرگواران مشخص ميكنيد.
در مورد تعريفي كه براي مشروعيت و پايگاه مردمي ارائه كردهام، تنها يك تعريف ارائه شده، در ادامه دست خواننده را كاملاً باز گذاشتهام تا خود تصميم بگيرد كه آيا در مورد حكومت اسلامي ايران، اصولاً با يك نظام منبعث از اراده مردم روبرو هست يا خير؟ در ادامه توضيح دادهام كه مشروعيت را امري نسبي ميدانم. خواننده خود ميتواند تشخيص دهد كه به عنوان مثال حكومت اسلامي از نگاه خارجي در دورهي احمدينژاد مشروعيت بيشتري داشته است يا در دورهي خاتمي.در ضمن اگر توجه كنيد در بخش فرضيات در اولين فرضها به اين ديدگاه راي مردم نقشي در قبال مشروعيت ايفا ميكند يا خير اشاره كردهام. (توجه داريد كه اين ديدگاه شما مبني بر اينكه آراي مردمي نقشي در ايجاد مشروعيت تا كنون نداشتهاند، نه در قالب يك تعريف ميگنجد و نه در قالب يك واقعيت، بلكه فرضي است كه ميتوان در جهت اثبات يا ابطال آن تلاش كرد)
در مورد نكته دوم و نظرات دوست عزيرم جناب طاها، لازم به توضيح است كه من در هيچ كجاي مقالهام اين نظر طاهاي عزيز رو تائيد نكردم. اصلاً به اين بخش از نظرش نپرداختم كه بخواهم تائيد يا ردش كنم. اما در مقالهام به شكل تلويحي با نگاه شما همرايي كردهام وقتي كه به آزادي بيان محدود در دورهي 8 ساله خاتمي پرداختهام. نوشتهام كه :
“11 سال پيش اصلاحطلبان گمان ميكردند كه با ايجاد آزادي بيان نسبي ميتوانند به مهار بحران بپردازند، اما از يك نكته غافل بودند و آن اينكه آزادي بيان مآلاً عاملي در جهت به قيد بستن ِ قدرت و نقد ِ قدرت است. آنها نميتوانستند درك كنند كه مقدار اندكي از آزادي بيان هم باعث بروز مشكلاتي (به زعم آنها) براي آنانكه در قدرت هستند خواهد شد.”
بله من اعتقاد دارم كه در دورهي خاتمي آزادي بيان از ميزان هيچ كه در دورهي قبلش وجود داشت به ميزان حداقل ارتقا پيدا كرد.
در ضمن فكر ميكنم اينكه شما مقالهي اول را به همراه مقالهبعدي آن _مقالهاي كه من به بيان واضح موضع خود پرداختهام_ مطالعه كردهايد، در اينكه نوشتهي اول را جانبدارانه ميدانيد بيتاثير نبوده است. شايد اگر نوشتهي اول را در همان زمان خودش خوانده بوديد، نظرتان چيزي متفاوت از اكنون ميشد. همانطور كه دوستي ديگر نوشتهي اول مرا نوشتهاي براي تشويق به شركت در انتخابات ديده بود.
بازهم از وقتي كه براي خطخطيهاي من گذاشتيد از شما تشكر ميكنم.
نتیجه:سیستم معیوب است و ایراد دارد به همین خاطر تلاش در جهت دمکراسی منتج به نتیجه نخواهد شد و شاید برعکس هم عمل کند(موافقم).ولی در مورد اینکه چرا اصلاح طلبی خودش خودش را کشت نظرت را صریح نگفتی. من نظرم را می گویم:
به نظر من هم به جز همان دو سال اول دیگر اصلاح طلبی در حال مرگ بود چرا که به بی عملی تبدیل شده بود حتی مقاومتی هم نمی شد. علتش شاید این باشد که جمع زیادی از اصلاحطلبان در واقع کسانی بودند که جناح راست آن موقع آنها را بازی نداده بود و فقط برای گرفتن پست به این جناح ملحق شده بودند. وقتی فقط امکان سوال های کوچکی بوجود آمد همه دیدیم که پایه های نظام لرزید. حلقه های قدرت آشکار شدند. دست هایی که سالها پنهان بودند پیدا شدند. تازه هنوز از قله ی هرم قدرت ایران سوالی نشده بود! شرایط بوجود آمده برای قدرت پرستانی که در لباس اصلاحات بودند ترسناک بود آنها فکر نمی کردند تا این حد کار خطرناکی را شروع کرده باشند و این آغاز مردن آخرین جرقه دمکراسی بود. الان هم همینطور است طمع قدرت بیشتر است تا دمکراسی خواهی(منظورم در بین اصلاحطلبان و حتی اپوزسیون است!). به نظر من راه حل این است که ما توجه به علوم انسانی را افزایش بدهیم تا از این طربق افرادی که در دایره سیاست هستند قوی تر بشوند در این صورت شاید در یک چرخه 50 60 ساله بتوانیم نظام را اصلاح کنیم هر چند فکر نمی کنیم این سیستم (با ضعف ها و تناقضات زیادش) بتواند خودش را تا آن موقع زنده نگه دارد!
ورتيگونه:
سلام لرد عزير، با نظرت در مورد قدرت پرستي اكثريت به اصطلاح اصلاحطلبان كاملاً موافقم. در حال حاضر آن اصلاحطلباني كه تنها در پي كسب قدرت نبودند از جريان اصلاحطلبي جدا شدهاند (احمد زيدآبادي، اكبر گنجي، عباس عبدي و …) و همچنان همان افرادي كه اصولاً كوچكترين ارتباطي با دموكراسيخواهي ندارند (رفسنجاني، حسن روحاني، كروبي، بهزاد نبوي، خاتمي و …) در جهت حفظ نظام تلاش ميكنند. نظامي كه حفظ آن مسلماً متضمن منافع اينان هم هست.
در مورد راه حل مورد اشارهات بايد توجه داشته باشي كه تقريباً تمامي راهها و ابزارهاي ايجاد و افزايش توجه به علوم انساني در اختيار حكومت قرار گرفته است. حتي همين فضاي اينترنت با افزايش روزافزون وبلاگنويسان سفارشي حكومتي در جهت حذف و كاهش توجه به علوم انساني يا به شكل مطلوبتر بسط علوم انساني منطبق بر تفسير مورد نظر نظام حاكم پيش ميرود.
به اين ترتيب من اعتقاد دارم كه تا زماني كه اين نظام بر سر كار است، اميد به اصلاح (با سرعت و جهت مناسب و نه با سرعت مورچهاي) اميدي بينتيجه خواهد بود. بسياري از افراد طرفدار اصلاحات استدلال ميكنند كه با همين حركتهاي مورچهاي ميتوان به افق دموكراسي رسيد اما من با توجه به سرعت تحولات جهاني چنين استدلالي را غيرواقعي ميدانم. تنها ميتوان اميدوار بود كه نتيجه ماجراجوييهاي نظام دريچهاي كوچك به سمت دموكراسي باز كند به شرطي كه از همان دريچه كوچك هم بتوان استفاده مناسب را برد.
با سلام خدمت تما مي دوستان عزيز
صحبت هاي جالبي از دموكراسي بيان شد من سوالي دارم در جامعه اي كه اكثريت فهم كاملي از آزادي و عملكرد آن ندارند دموكراسي چه مفهومي دارد
راي اكثريت آيا ميتواند توسعه و پيشرفت به ارمغان آورد آنهم اكثريتي كه اتنخابشان آگاهانه و عالمانه نيست دائم ميگويند 99 درصد به جمهوري اسهالي راي دادند آنهم در روزگاري كه 75 درصد جامعه فهم درستي از آزادي و جمهوري نداشتند فراموش نكنيم حكومت ضحاك نيز نمونه اي از راي اكثريت مردم بودو به روزگار مردم آنچه آورد كه لايقش بودند
ورتيگونه
سلام دوست عزيز؛ ممنون از اينكه نظرت رو بيان كردي. ببين دوست عزيز، اتفاقاً اگر دموكراسي وجود داشته باشد، راي اكثريت (درعين حال كه ميتواتد صددرصد هم اشتباه باشد) اين توانايي را دارد كه در دراز مدت توسعه و پيشرفت را به ارمغان آورد. (اين حرف رو به گواهي تاريخ ميگم) اما متاسفانه چيزي كه ما در اين مملكت با اون روبرو هستيم تنها نمايشي از دموكراسي است. دموكراسي به اين معنا نيست كه فقط انتخابات برگزار شود و نهايتاً در انتخاباتش تقلب نشود. شايد يك چنين انتخاباتي دموكراتيك باشد، مانند انتخاباتي كه به انتخاب حماس در فلسطين منجر شد، ولي انتخابات دموكراتيك به معناي وجود دموكراسي در يك جامعه نيست، به خصوص هنگامي كه ماشين پر قدرت پروپاگانداي حكومتي عقيدتي به اتكاي پول بادآورده نفت هم در صحنه حاضر باشد.
سلام دوست عزیز از نکته سنجی های به جات واقعا ممنون…خوشحال میشم دوباره به کافه بیای و نظرت برام مهمه…
در مورد این مطلب هم باید بگم
نمیدونم این آزادی این دموکراسی رو میخوایم چیکارش کنیم…؟اصلا بهش فکر کردیم؟