سخنان علي خامنهاي خطاب به محمود احمدينژاد در روز دوم شهريور ماه و در آستانه هفته دولت كه:
«آنچه که در مورد سال آخر اين دوره بايد به شما عرض بکنم، چند نکته است. يکی اينکه در اين سال آخر با روحيه سال اول کار کنيد. البته احساس می کنم همين جور است؛ اما در عين حال تاکيد می کنم. فکر نکنيد که امسال، سال آخر دولت است؛ نه. مثل کسی که پنج سال ديگر بناست کار بکند، کار بکنيد؛ يعنی تصور کنيد که اين يک سال به اضافه چهار سال ديگر در يد مديريت شماست. با اين ديد نگاه کنيد و کار کنيد و برنامه ريزی کنيد و اقدام کنيد.»
و همچنين قدرداني از موفقيت محمود احمدينژاد در جلوگيري از نفوذ افكار سكولاريستي در مجموعههاي انقلاب كه:
«روند غرب باوری و غربزدگی را که متاسفانه داشت در بدنه مجموعه های دولتی نفوذ می کرد، متوقف کرديد. اين چيز مهمی است. حالا يک عده ای در جامعه، ممکن است به هر دليلی شيفته يک تمدنی يا يک کشوری باشند؛ اما اين وقتی به بدنه مديران انقلاب و مجموعه های انقلاب نفوذ می کند، چيز خطرناکی می شود. اين ديده می شد؛ خب جلويش گرفته شد.»
بار ديگر بحث ِ به شكل خاص شركت و يا عدم شركت در انتخابات رياست جمهوري دهم و به صورت عام فايده و تاثير انتخابات در نظام اسلامي را، در ميان مدافعان گذار از نظام استبدادي به نظامي دموكراتيك (چه در ميان مدافعان تحريم و چه طرفداران مشاركت در انتخابات) مجدداً مطرح كرد.
عدهاي بيان چنين جملاتي را به عنوان ريختن آب پاكي بر ايفاي نقش شهروندان در ساختار سياسي و حاكم شدن عيان ديكتاتوري تلقي كردند و اين سخنان را به معناي انتخاب قطعي احمدينژاد براي دور دوم رياست جمهورياش بدون توجه به خواست شهروندان گذاشتند و در نتيجه تحريم انتخابات آتي را پيشنهاد ميكنند. در مقابل دوستان ديگري اين تحليل را رد ميكنند و همچنان اعتقاد دارند راه برونرفت از بحران استبدادي كه گلوي مردم ايران را ميفشارد، مشاركت در انتخابات و راي دادن به اصلاح طلبان است.
در حاشيه اين مباحثات بازار متصف كردن طرفين به بلاهت و حماقت و بيخردي و بيعملي و همينطور تقصير شرايط فعلي مملكت را به گردن ديگري انداختن از طرف هر دو گروه بسيار داغ است.
نوشته حاضر قصد ندارد كه به تشويق و ترغيب دوستان به انتخاب يكي از اين دو راه بپردازد. تنها تلاش من در اين نوشته اين است كه به شكلي تا حد امكان بيطرفانه (فارغ از ديدگاه سياسي خودم در اين مورد) به بررسي نكاتي در مورد استدلالهاي طرفين و مطرح كردن زوايايي از اين مباحثات بپردازم.

قبل از ورود به بحث ذكر دو نكته را ضروري ميدانم:
1. مخاطب نوشته حاضر صرفاً هموطناني هستند كه تنها براي برونرفت از بحران استبداد حاكم، به دو راهكار شركت يا تحريم انتخابات مينگرند و نه كساني كه موضعشان درباره انتخابات، به دليل وابستگيها و منافع حزبي/جناحي آنان است.
2. اين نوشته تنها در مورد مساله مكانيسم انتخابات و دلايل و استدلالهاي شركت يا عدم شركت در آن است و تحليلي نسبت به نتيجهبخش بودن انتخاب اين يا آن كانديدا ارائه نميدهد.
طي سالهاي اخير مساله انتخابات و شركت يا عدم شركت در آن و ميزان نقش شهروندان در تعيين ساختار سياسي كشور به مبحثي تبديل شده كه هر چند مدت يكبار، باعث بروز بحث و جدل فراواني به خصوص در گستره وب گرديده است. معتقدان به شركت و يا تحريم انتخابات هر كدام براي تقويت نقطهنظر خود، استدلالهايي در تائيد ديدگاه خود و يا در به چالش كشيدن استدلالهاي گروه مقابل ارائه ميكنند. اين استدلالها تا چه ميزان از قوت و عقلانيت برخوردار هستند و تا چه ميزان بر اساس احساسات و يا توجيهاتي در تائيد تصميم از پيش گرفته شده هستند و اينكه به چه مسائلي براي رسيدن به يك تحليل به ميزان ممكن نزديك به حقيقت و قابل قبول بايد توجه داشت، بحث مورد نظر من در اين نوشته است.
بد نيست به چند نكته تعريفگونهي زير توجه كنيم:
- 1- عمل و بي عملي سياسي:
در عالم سياست تفاوتي عمده بين مفهوم عمل نسبت به همين مفهوم در عالم فيزيك وجود دارد. اينطور نيست كه شركت در انتخابات از آنجا كه منجر به صرف انرژي (به خاطر رفتن تا حوزه انتخاباتي و فشردن انگشت بر روي تعرفه و نوشتافزار بر روي برگه راي) ميگردد، عملي سياسي تلقي شود و عدم شركت در انتخابات بيعملي سياسي.
هر دوي شركت در رايگيري ( هر كدام از سه روش ممكن: راي سفيد، راي باطله يا راي صحيح) و يا عدم شركت در رايگيري هنگاميكه بر پايه يك تحليل عقلي صورت گيرد عمل سياسي است و قطعاً با عكسالعمل روبرو خواهد شد. - 2- مشروعيت و پايگاه مردمي:
نظامهاي منبعث از اراده مردم (ارادهاي كه به صورت راي بروز ميكند) مشروعيت خود را از ميزان آراي شهروندانشان كه نشاندهنده پايگاه مردمي آنها نيز هست ميگيرند. بايد توجه داشت كه مشروعيت يك نظام امري نسبي است، اين نسبت البته در قياس با ميزان مشاركت مردمي در انتخاباتهاي مشابه در همان نظام سياسي بهدست ميآيد و نه در قياس با مشاركت در نظامهاي سياسي ديگر و يا كشورهاي ديگر. - 3- صحت انتخابات و صيانت از آراي شهروندان:
مهمترين عاملي كه باعث ميشود، انتخابات به عنوان عامل ابراز قدرت در كشورهاي دموكراتيك، در دست شهروندان آن كشور قرار گيرد، مساله صحت انتخابات و صيانت از آراي شهروندان است. صحت انتخابات چه در آمار مشاركت و چه در نتيجه انتخابات، پيش از انتخابات (در هنگام ثبت نام كانديداها (و در كشور ما تائيد صلاحيتها) و همچنين در قواعد مرتبط بر تبليغات آنها و نحوه اعمال و اجراي اين قواعد) در زمان انجام انتخابات (در نحوه توزيع تعرفهها، پروسه اجرايي رايگيري و نحوه نظارت بر روند رايگيري) و نهايتاً پس از انتخابات (در هنگام شمارش آرا و اعلام نتايج آن و همچنين بازشماري آرا در صورت نياز) بايد تامين گردد، تا حقيقتاً بتوان شهروندان را داراي نقشي در اداره كشور فرض كرد.
براي تصميمگيري به انتخاب راهي از دو راهكار مذكور (شركت يا تحريم) هر فرد بايد به تحليل منطقي و دور از تعصب دادههاي موجود در زمينههاي مرتبط با اين موضوع بپردازد و نهايتاً ممكن است نتايج تحليلهاي انجام گرفته توسط دو فرد، كاملاً در تضاد با يكديگر باشد. بدون در نظر گرفتن مجموعهاي از واقعيات و مفروضات و تحليل آنها با توجه به شرايط كشوري، منطقهاي، بينالمللي، ارائه نظر قاطع و با اطمينان صددرصد به نتيجه آن، و يا انداختن تقصير به گردن طرف مقابل كاري بس نادرست است.
متاسفانه در ميان ما ايرانيان، تصميمگيري در مورد چنين امري با نديدهگرفتن و يا كمرنگ جلوه دادن برخي از واقعيات و مفروضات و از سوي ديگر بزرگنمايي و مهم جلوه دادن برخي ديگر از آنها در جهت دستيابي به نتيجهي (عموماً خوشبينانه) از قبل اخذ شده خود، اتفاق ميافتد.
فردي كه طرفدار شركت در انتخابات است، به شكلي بيش از حد خوشبينانه، تنها، راه خود را نتيجهبخش و مفيد ميداند و در صورت شكست، تمام تقصير را بر عهده آنكه هوادار تحريم بوده مياندازد و همين اتفاق در اردوي مقابل نيز به همين شكل تكرار ميشود. به هرحال نميتوان انتظار داشت كه تمامي شهروندان به تحليلي مشترك و واحد دست يابند و همه انتخابات را تحريم كنند و يا در آن مشاركت نمايند، آنچه اهميت دارد وزن طرفداران هر كدام از اين دو دسته در مقابل ديگري است و به اين ترتيب آنكه تحليل واقعيتر و منطقيتري ارائه ميكند ديگران بيشتري را با خود همراي ميسازد و كفه ترازو را به سمت خود متمايلتر ميكند. اين تحليل واقعيتر و منطقيتر مستقيماً با در نظر گرفتن بيشترين واقعيات، مفروضات و احتمالات ِ مرتبط، و نگاه فارغ از تعصب و پيش داوري بدست ميآيد. به همين شكل آنكه بر شيوه مرغ يك پا دارد، بر تفكر مشاركت و يا تحريم به هر قيمت و در هر شرايط ميايستد، بيشترين همرايي را از دست ميدهد.
سعي ميكنم با ارائه يك مثال منظور خود را واضحتر سازم.
غريقي در دريا مشغول دست و پا زدن و كمك خواستن است، شما در ساحل دريا ايستادهايد بدون هيچ وسيلهي ارتباطي و تا شعاع 50 كيلومتري شما هم فرد ديگري وجود ندارد. چه ميكنيد؟
دادن پاسخ بيدرنگ ِ حتماً داخل آب ميشوم و او را نجات ميدهم، دقيقاً يكي از همان پاسخهاي مرغ يك پا داردي هست. چرا كه غير از سه واقعيت غريق، شما و دريا واقعيتها و مفروضات ديگري هم وجود دارد:
آيا شما شنا بلد هستيد؟ آيا دريا طوفاني است؟ كوسهها كجا هستند؟ آنكه دارد غرق ميشود دشمن شما نيست؟ آيا تمايل نداريد كه دشمنتان غرق شود؟ و …
نديدن يا ناديده انگاشتن هر كدام از اين دادهها و مفروضات اضافي ميتواند منجر به غرق شدن آن فرد و يا نجات او شود و يا حتي شما هم به همراه آن غريق جان خود را از دست بدهيد. ممكن است فردي اصلاً به موضوع وجود كوسه توجه نكند و خود را به آب زند و فردي ديگر با اينكه ميداند شناگر قابلي نيست و در اين طوفان نميتواند غريق را نجات دهد، به دليل جو گير شدن و يا احساس قهرماني كردن خود را به آب زند.
به اين شكل اگر فردي كه شنا بلد نيست وارد آب شود و يا كسي كه شناگر است به دليل اينكه آب سرد بوده و يا لباسهايش خيس ميشده از نجات غريق خودداري كند، به حق ميتوانيد او را احمق بناميد.
به موضوع درياي پر تلاطم انتخابات و به صورت خاص انتخابات رياست جمهوري دهم بازگرديم. چه واقعيات و مفروضاتي پيش رو داريم:
واقعيات:
1- همواره در جمهوري اسلامي با انتخاباتي روبرو بودهايم كه دچار مقداري تقلب در رايدهي، رايسازي و رايشماري بوده است.(با توجه به موضوع عليرضا رجايي در انتخابات مجلس ششم، كروبي در انتخابات رياست جمهوري نهم دور اول و رفسنجاني انتخابات رياست جمهوري نهم دور دوم)
2- به دليل وجود شوراي نگهبان و مساله تائيد صلاحيت كانديداها، عملاً شرط حق ِ انتخابشدن براي همگان كه پايه برابري بين انسانها در جوامع دموكراتيك است نقض شده، همينطور تفسير شوراي نگهبان به عنوان مرجع قانوني تفسير كننده قانون از عبارت رجل سياسي راه انتخاب شدن نيمي از جمعيت ايران (زنان) را گرفته است.
3- گذار از استبداد به دموكراسي و آزادي قطعاً بدون هزينه نيست.
4- گذار از استبداد به دموكراسي با استفاده از ظرفيتهاي مدني و از طريق انتخابات كمهزينهتر و مطمئنتر از ديگر روشها است.
5- انتخاب محمود احمدينژاد در دوره نهم رياست جمهوري، شرايط كم و بيش سختتري (ميزان اين سختتر شدن مورد مناقشه است) را نسبت به دورههاي قبلي به مردم تحميل كرده است.
6- نظام اسلامي همواره از ميزان مشاركت در انتخابات به نفع خود بهرهبرداري سياسي تبليغاتي ميكند.
7-التزام عملي و ابراز وفاداري به اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه به عنوان شرط اصلي تائيد صلاحيت كانديداها و در نتيجه ورورد آنها به كارزار انتخاباتي است.
8-علي كردان وزير كشور برگزار كننده انتخابات رياست جمهوري دهم (شايد بركنار شود) جاعل است.
9- سخنان علي خامنهاي خطاب به احمدينژاد در دو شهريور 1387 كه: « مثل کسی که پنج سال ديگر بناست کار بکند، کار بکنيد؛ يعنی تصور کنيد که اين يک سال به اضافه چهار سال ديگر در يد مديريت شماست. با اين ديد نگاه کنيد و کار کنيد و برنامه ريزی کنيد و اقدام کنيد.» و حمايت صريح رهبر از حذف جريانهاي سكولار توسط دولت احمدينژاد
10- حمايت هميشگي (تا كنون) احمد جنتي رياست شواري نگهبان از احمدينژاد
11- نقش احمدينژاد در ايجاد تنشهاي خارجي، تحريمهاي بينالملي و منزوي شدن بيشتر ايران.
مفروضات (كه گهگاه 180درجه باهم تضاد دارند):
1- با تحريم همه جانبه انتخابات، نظام تتمه مشروعيت خود را از دست ميدهد.
2- نظام جمهوري اسلامي به خودي خود فاقد مشروعيت است و تحريم نقشي ايفا نميكند.
3- حكومت/ولي فقيه/شوراي نگهبان/سلطان هر كه را بخواهد از صندوق انتخابات بيرون ميآورد و شركت در انتخابات فقط به منفعت حكومت اسلامي است (نزديك به نظر اكبر گنجي)
4- خامنهاي قدرت زيادي ندارد و اطرافيان او از جمله سپاه پاسدران و رئيس دفتر بيت همهي قدرت را در اختيار دارند (نزديك به نظر عليرضا نوريزاده)
5- در صورت شركت همهجانبه در انتخابات امكان تقلب و تغيير آرا منتفي ميشود. (با استناد به نتايج انتخابات دوره هفتم رياست جمهوري)
6- علي كردان اصولاً براي درآوردن نام احمدينژاد از درون صندوق به وزارت كشور رسيده است.
7- حكومت تنها در ميران مشاركت است كه دستكاري ميكند و نه در نتيجه.
8- احمدينژاد حاميان خود را از دست داده است.
9- خود علي خامنهاي به دنبال راهي براي خلاص شدن از دست محمود احمدينژاد است.
10- سياستهاي ضعيف، سختگيرانه و نادرست احمدينژاد باعث اقبال مجدد مردم به اصلاحطلبان شده است.
11- اصلاحطلبان اين بار ميتوانند در نهادينه كردن تدريجي جنبشهاي مدني در بافت سياسي كشور موفق شوند.
12- اصلاحطلبان در دور قبلي خود زيادهروي و تندروي كردهبودند.
13-اصلاحطلبان هم محافظان نظام ولايت فقيه هستند و نقش سوپاپ اطمينان را بازي ميكنند.
14- سگ زرد برادر شغال است و تفاوتي بين اين دو گروه نيست. هر كدام فقط به فكر منافع جناح خود هستند.
15- ميان ماه من تا ماه گردون، تفاوت اصلاحطلبان و اصولگرايان (خاتمي/احمدينژاد) از زمين تا آسمان است.
16- مسبب تمام بدبختيها مردم احمدينژاد است و بس (نزديك به نظر ابراهيم نبوي)
17- احمدينژاد ميوه و محصول عملكرد دروههاي پيشين و اصلاحطلبان هست. (نزديك به نظر احمد زيدآبادي)
18- تنها اصلاحطلبان ميتوانند جلوي بروز جنگ رابگيرند، با غرب به توافق و سازش برسند و ايران را به دموكراسي رهنمون شوند (نزديك به نظر ابراهيم نبوي)
19- تنها راه سرنگوني نظام اسلامي حملهي نظامي غرب است و احمدينژاد باعث تسريع اين اتفاق خواهد شد.
20- همهي بدبختي ما زير سر تحريميان است و احمدينژاد هديه آنها به ملت ايران است. (نزديك به نظر ابراهيم نبوي)
21- احمدينژاد پيروز از پيش تعيين شده انتخابات رياست جمهوري نهم بود و شركت يا عدم شركت تفاوتي در اين امر ايجاد نميكرد.
22- اين همه تحريم كرديم چي شد؟
23- در هيچ انتخاباتي تحريم به معناي واقعي روي نداده است.
24- سخنان اخير خامنهاي به معني بيارزش بودن راي مردم است.
25- سخنان اخير خامنهاي تنها به منظور روحيه دادن به احمدينژاد بوده و معناي ديگري ندارد.
26- نظام تمايلي به حضور مردم در انتخابات ندارد و تلاش ميكند با نااميد كردن مردم آنها را از شركت در انتخابات منصرف كند.
27- نظام شديداً به راي مردم احتياج دارد و تمامي تلاش و هر هزينهاي را انجام ميدهد تا مردم را به پاي صندوقها بكشاند.
از اينجا مفروضاتي كه دوستان دركامنتها مطرح كردهاند اضافه ميكنم:
28- به پيشنهاد لرد13: تا زماني كه قانون همين باشد، بحثهاي شركت و عدم شركت و اين يا آن كانديدا بيفايده است و بايد به دنبال تغيير قانون بود.
29- به پيشنهاد خُسنآقا: به دليل همكاري اصلاحطلبان در جنايات رژيم (به خصوص در اوايل انقلاب)، شركت در انتخابات اين رژيم، مشاركت در جرم جنايتكاران است.
و ….
در اين ميان گاهي ديدگاههاي خندهدار و فرضيههاي فضايي هم مطرح ميشود كه بعيد ميدانم كوچكترين نقشي در تصميمگيريهاي افراد داشته باشد مثل:
1- بينظير بوتو ترور شد، زنده باد خاتميسم!!
2- خامنهاي براي اين گفته به حاميان دولت راي دهيد تا مردم لج كنند و به حاميان دولت راي ندن!! بگذريم
واقعيات و مفروضاتي كه در اينجا مطرح شد تنها يك فهرست دمدستي از نظرات مطرح در ميان مردم و صاحبنظران سياسي است، در اين ميان من عمداً برخي از نظرات بيفايده و كماهميت مثلاً در مورد قد و ظاهر احمدينژاد و يا رنگعبا و لبخند خاتمي را مطرح نكردم. مسلماً موارد بسيار ديگري ميتوان به اين دو ليست اضافه كرد و آن را تكميلتر نمود. (دراين امر نيازمند كمك شما دوستان نازنين هستم)
در نهايت نوبت به شناگر ما ميرسد كه با توجه به واقعيات موجود و قرار دادن آنها در كنار مفروضاتي كه منطقيتر و معقولتر هستند، به يك نتيجهگيري تا حد ممكن به دور از تعصب و پيشداوري و مسلماً در جهت حركت به سمت كشوري دموكراتيك (ضمن قبول هزينههاي اين حركت) دست يابد، و اگر نميتواند غريق را نجات دهد، لااقل خود را به هلاكت ندهد. در اين نتيجهگيري بايد به اين مساله توجه داشت كه همواره كساني هستند كه به دليل منافع حزبي/جناحي خود سعي در تغيير واقعيات به شكل مورد نظر خود و بزرگنمايي يا كوچكنمايي اين فرض و آن فرض دارند. تا جايي كه ممكن است بايد هشيار بود كه واقعيات و مفروضاتي را كه در پشت شيشههاي رنگي مات و براق قرار گرفتهاند يا قرار دادهاند، واقعيات و فرضهاي عريان و حقيقي قلمداد نكنيم.







درود بر ورتیگونه عزیز!
1- در کل معتقدم در شرایط کنونی موضوع شرکت یا تحریم و میزان مشارکت و … در مجموع تاثیر چندانی در سیاست کلی نظام نخواهد داشت.
2- آن سه نکته تعریف گونه بسیار بجا و قابل تامل بود.
3- در بالاترین لینک شد.
ارادت
ورتيگونه:
سلام اولاد نازنين
تشكر از لطفت، با نظرت موافقم، نه در اين دوره بلكه در دورههاي قبل هم اين موضوعات در سياستهاي كلي نظام تاثيري نداشته است. اين مساله بيشتر به خاطر يكپارچگي تمامي اجزاي حكومت، در مورد اصل نظام، عليرغم اختلافات جزئي ِ ظاهري است.
سلام. ممنون از توجه شما به پست من. من الان آمدم به این پست لینک بدهم اما دیدم در بالاترین لینک شده است. دوست عزیز من یک همجنسگرا هستم. من در ایران وجود ندارم. پس دلیلی ندارد من در انتخابات شرکت کنم. دلیل عدم شرکت من در انتخابات ربطی به حرف خامنه ای ندارد. من کلا تا زمانیکه جمهوری اسلامی هست در انتخابات شرکت نخواهم کرد. اگر یک حکومت غیر دموکرات دیگه هم بیاد باز شرکت نخواهم کرد.منظورم یک دموکراسی ایده آل نیست. منتها این رژیم بیش از حد غیردموکراته.
ورتيگونه:
دوست نازنين، ممنون از لطفت و چه خوب كه در ايران نيستي. در مورد مطلب به نظر مياد كه خيلي خوب نتونستم منظورم رو بيان كنم. هيچ جا منظورم اين نبوده كه حرفهاي خامنهاي دليلي براي شركت يا عدم شركت در انتخابات براي شما و يا هر كسي ديگر هست و يا نيست. اصلاً هم قصد تشويق فردي رو براي شركت در انتخابات ندارم. اما از اين برداشت شما كه قصد من رو تشويق به شركت در انتخابات دريافت كردهايد، به اين نتيجه ميرسم كه تا حد زيادي تونستم ديدگاه سياسي خودم رو در اين مطلب دخيل نكنم و از اين بابت خوشحالم. در مورد دموكراسي هم بايد به شما بگم كه تا زماني كه به حكومت اجازه بديم هر روز ما رو با سازي به رقص دربياره، متاسفانه نبايد انتظار تغييري در وضعيتمون داشته باشيم.
ببخشید من لینکش را توی بالاترین پیدا نکردم که بهش مثبت بدهم.
ورتيگونه:
فداي سرت دوست عزيز، مثبت بالاترين چه ارزشي داره !
سلام بر ورتی بزرگ و عزیز
مطلب خوبی است و تشکر بابت زحمتی که کشیدی فکر میکنم برای کسانی که اهل تفکر هستند مفید باشه
تنها یک نکته را میخواستم بگم در مورد این جمله
“به اين ترتيب آنكه تحليل واقعيتر و منطقيتري ارائه ميكند ديگران بيشتري را با خود همراي ميسازد ”
تحلیل واقعی و منطقی تنها افراد منطقی و متفکر را همراه میسازد بایستی نگاهی هم به جامعه داشت و دید آیا بیشتر افراد اینگونه هستند و یا اهل رویا پردازی ،فامیل بازی،قبیله گرایی، منفعت طلبی، باند بازی و اینها که قطعا تحلیل منطقی و واقعی بدردشون نمیخوره
ارادت
ورتيگونه:
سلام ابليس بزرگوار، متشكرم از محبتي كه نسبت به من داري.
با نكته مورد اشارهات كاملاً موافقم. خودم هم كم و بيش به اين مساله توجه داشتم، اتفاقاً بعد از مقدمه و در همان ابتداي مطلب نوشتم كه: «مخاطب نوشته حاضر صرفاً هموطناني هستند كه تنها براي برونرفت از بحران استبداد حاكم، به دو راهكار شركت يا تحريم انتخابات مينگرند و نه كساني كه موضعشان درباره انتخابات، به دليل وابستگيها و منافع حزبي/جناحي آنان است.
»
مسلماً افرادي كه اهل فاميلبازي و قبيلهگرايي و منفعت طلبي و … هستند را بر طبق همين جمله مخاطب مطلب خود ندانستهام.
تشكر مجدد
ورتیگونه جان ، با اجازه لینکش رو گذاشتم در دنباله.مطلب بسیار جالب بود و طبق معمول همراه با نکات ریز و ظریف خاص خودت …ارادت
ورتيگونه:
محبت كردي دوست عزيز، فقط حواست باشه كه پستهاي من، اصلاً توانايي كسب امتياز ندارن ها.
با تشكر
قصد کسب مثبت نیست، هدف استفاده همه دوستان و علاقه مندان از مطالب و عقاید و نظراتی اینچنین منظم و ظریف و پرمحتواست… مخلصیم
ورتیگونه ی عزیز. من به شدت به ادامه ی این بحث راغبم. مقدمه عالی بود و میشه گفت بدون جهت دهی. حال که مقدمه و فرضیات همه تعریف شده ( فکر نمی کنم چیز خاصی رو از قلم انداخته باشی ) باید یک نقطه ی شروع هم پیدا کرد.
من فکر می کنم این نقطه ی شروع خوبی باشه :
ما به دنبال رسیدن به یک جامعه و حکومت دموکراتیک هستیم. آیا اصلاح طلبان می توانند با توجه به پیش فرضهای اعتقادی خود، و با فرض به در دست داشتن قدرت جامعه را به این مسیر رهنمون کنند؟
یک سری از موضوعات را هم نباید از یاد برد. در دوران احمدی نژاد به عقیده ی من گونه ای از آزادی بیان به مراتب بیشتر از دوران خاتمی شده! امروز تو اگر صفحه ی حرف مردم یک روزنامه ی محافظه کار مثل “خراسان” را هم که ورق بزنی میبینی انتقادات صریح از حتی علم الهدی امام جمعه ی مشهد را هم چاپ می کنند.
این یک سیر است که به عقیده ی من عدم رضایت مردم در دوران احمدی نژاد و آزادی بیان بسیار محدود دوران خاتمی به عنوان پیش زمینه باعث بوجود آمدنش شده.
البته نباید از یاد برد که در دوران احمدی نژاد چه بسیار بگیر و ببندهایی شد و چه بسیار خشونت هایی اعمال شد که نمونه اش در دوران خاتمی هم بود. یک خوبی دیگر این دوران احمدی نژاد هم آن است که به قول مسعود بهنود گروه های فشار جای خود را از کفن پوشان قم به مردم عادی داده اند. یعنی روند مدیریتی باعث شده که گروه فشار امروز مردمان ناراضی باشند.
نکته ی دیگری که حتما باید در نظر گرفت افزایش میزان معتقدان به بن بست سیاسی است. بدین معنی که در دوران خاتمی عده ی زیادی از مردم راه برون رفت از مشکلات موجود را اصلاحات می دانستند و حال نه تنها اکثر آنها بلکه بسیاری از طرفداران راستگرا هم در تفکر رسیدن به بن بست سیاسی به سر می برند.
دیواری که ما مانع ما از رسیدن به دموکراسی می شود چیست؟ این سوال را باید پاسخ دهیم.
آیا فساد نیست؟
آیا فساد به دلیل این نیست که فاسد مصونیت دارد؟
آیا مصونیت فاسد به دلیل وجود تقدس نیست؟
آیا تقدس از وجود ایدئولوژی بوجود نمی آید؟
تاریخ نشان داده که همیشه فساد به دلیل وجود ایدئولوژی بوده. پس برای از بین بردن این فساد و رسیدن به نظامی دموکراتیک باید ابتدا فساد را نابود کرد.
حال به سوال اول باز می گردیم. آیا شرکت در انتخابات می تواند در دراز مدت باعث از بین رفتن این فساد بر گرفته از ایدئولوژی شود؟
ورتيگونه:
طاهاي نازنين سلام؛ نظر من در مقابل نظراتي كه در اينجا مطرح كردي بسيار طولاني شد، به همين دليل اون رو به شكل يك مطلب جديد به نام « ما موشهاي آزمايشگاهي: ما هستيم!» پست كردم.
با تشكر
فرضها بعضی هاش مشکل دارند مثلا” ,16,15 ,25 اصلا” مطرح نیستند. مثلا” همانطور که گفته ای کسی پیشاپیش انتخابات را پیش گویی کرده.این تقصیر احمدی نژاد است. یا اینکه تمام افراد باید التزام عملی به فقیه مربوطه داشته باشند آیا خیلی متفاوتند.بعد خودت می گویی گذار از استبداد آن وقت کسی هست که به فرض1 معتقد باشد.یعنی اصلا” مشروعیت و پایه مردمی برای این حکومت چندان مهم نیست. مثلا” اینکه مردم 3 سال پیش تا حالا این قدر نظرشان را جع به اسراییل عوض شده؟ خی نه یعنی حکومت چندان مشروعیت و مردمی بودنی ندارد و این حرف بی معناست.
به نظر من ما در گذار هستیم یک وقت به سمت استبداد می آییم یک وقت به سمت دمکراسی می رویم و ایراد از قانون است.مادامی که قانون همین باشد بعد از هر پیش رفتی امکار عقبگرد وجود دارد چه بسا برای عقب گرد دیگر پیش رفتی نباشد!
ورتيگونه:
سلام دوست عزيز، با تشكر از نظر كه برام گذاشتي، فرضهاي 15 16 و 25 نظراتي هست كه بيشتر توسط افراد نزديك و وابسته به اصلاح طلبان همانهايي كه تنها مشوق شركت در انتخابات در هر شرايطي هستند با هياهوي زياد مطرح ميشود، به عنوان مثال ابراهيم نبوي، دقيقاً از فرداي روز انتخاب احمدينژاد چنين نظراتي را تكرار ميكند، به خصوص در مناظرهاي وبي كه با احمد زيدآبادي داشت صريحاً بر اين موضوعات تاكيد ميكند. درست است كه مطرح كنندگان اين نظرات در تعريف مخاطبان اين مطلب يعني افرادي كه فارغ از منافع حزبي جناحي به راهكار حضور يا عدم حضور در انتخابات مينگرند، نميگنجند، اما درصد قابل توجهي از مخاطبان اين فرضيات به احتمال زياد در آن دسته جاي ميگيرند. آنها اصرار دارند كه اين فرضيه را به عنوان حقيقتي در اذهان مردمان جاي دهند كه تفاوت بسيار زيادي بين احمدينژاد و خاتمي به طور خاص وجود دارد. البته دسته ديگري هم كوچكترين تفاوتي بين اين دو فرد نميدانند. من شخصاً اعتقاد دارم، كه قطعاً تفاوتهايي بين اين دو نفر همانند هر دو نفر ديگري وجود دارد، اما اين تفاوتهاي بدانگونه و آنقدر نيست كه ما را به هدفمان يعني گذار به دموكراسي رهنمون كند.
در مورد قانون هم نظرت را (با ذكر منبع) به عنوان يك مورد از مفروضات اضافهاش ميكنم:
تا زماني كه قانون همين باشد، بحثهاي شركت و عدم شركت و اين يا آن كانديدا بيفايده است و بايد به دنبال تغيير قانون بود.
در اين مورد هم با دو نگره روبرو هستيم، تغيير قانون از طريق روشهاي مدني امكان پذير هست و يا نيست.
یک مساله اساسی را که از قلم انداختهاید این مساله جنایتهای رژیم هست.
آیا گر کسی حتی بعد از یک قتل، در محل جرم حاضر شود و با گرفتن پا یا دست مقتول به قاتل کمک کند جسد را جا بجا کند، آیا چنین فردی شریک جرم نمیشود!؟
باید توجه داشت که حتی اکثر اصلاح طلبان هم در جنایات اوایل انقلاب شرکت داشتهاند. در نتیجه از این نظر فرقی بین این یا آن جناح وجود ندارد.
خوب اگر پاسخ شما مثبت است باید از طرفداران شرکت در انتخابات پرسید آیا حاضرید برای هر هدفی شریک جرم جنایتکار بشوید!؟
دلایل دیگر برای شرکت نکردن زیاد است و خود شما هم دلایل زیادی ذکر کرده بودید.
ورتيگونه:
سلام حُسنآقا، حق با شماست، اين يكي رو از قلم انداختم، (با ذكر منبع) به مفروضات اضافهاش ميكنم:
به دليل همكاري اصلاحطلبان در جنايات رژيم (به خصوص در اوايل انقلاب)، شركت در انتخابات اين رژيم، شراكت در جرم جنايتكاران است.
با عرض ارادت
بازداشت کوروش احمدی، فعال سیاسی در کرج
——————————————————————————–
کمیته گزارشگران حقوق بشر :
کوروش احمدی از فعالان سیاسی کرج، دوشنبه گذشته از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شد.
به گفته ی خانواده احمدی، روز دوشنبه هنگامی که وی جهت خرید به خارج از منزل رفته بود، یک دستگاه پژو با چهار سرنشین، او را مورد ضرب و شتم قرار داده و دستگیر نموده اند.
یک روز پس از بازداشت کوروش احمدی، زندانیان زندان رجایی شهر خبر دادند که او را در زندان مشاهده کرده اند، آنها گفته اند که وی هم اکنون در بند 3 انفرادی سپاه در زندان رجایی شهر نگهداری می شود.
کوروش احمدی، پیش از این نیز در سال 83 بازداشت و چندین ماه در زندان رجایی شهر به سر برده بود.
گفتنی است، این فعال سیاسی از زمان بازداشت تاکنون تماسی را با منزل برقرار نکرده است.
من قبول ندارم…قصد دفاع از هییییچ کسی رو هم ندارم ولی
هر کسی یک روز تو دوران ریاست جمهوری اخیر زندگی کرده باشه و فقط یک روز توی اون قبلی زندگی کرده باشه فرقشونو حتما حس کرده.
همش هم تقصیر خودمونه. پس نگید کاملا بیتاثیره. اگر کلیات نظام رو تغییر نمیده. جزئییاتشو تغیر میده و این جزئییاتن که در ارتباط با زندگی مردم هستن.
این همه گفتین برای مجلس رای ندید، نتیجش چی شد! کیا رفتن؟ حالا میشینید میزنید تو سر خودتون که وای فلان لایحه را تصویب کردن! وای فلان کس بدون مدرک رای اعتماد گرفت. وای فلانی رو دار زدن…..
اصلا انتضار ندارم یدفه نظر منو تایید کنید ولی هرکس تو ایران زندگی میکنه و کاملا منظور منو میفهمه.
ورتيگونه:
دوست نازنين، چه چيزي رو قبول ندارين؟ من در جايي از مطلب نوشتم كه اون دوران و اين دوران باهم فرقي نداشته؟! جايي نوشتم كاملاً بيتاثيره؟! جايي گفتم تقصير خودمون هست يا نيست ؟! و …
در ضمن شما از كجا متوجه شديد كه بنده در ايران زندگي نميكنم و حتي يك روز هم در اون دوران واين دوران زندگي نكردهام !؟
در مورد مساله مجلس هشتم و نمايندگان هم توجه شما را به مطلب بابك داد روزنامهنگار اصلاحطلب جلب ميكنم، كه لااقل سعي ميكنه منصفانه درباره عملكرد اصلاحطلبان قضاوت كنه: http://www.babakdad.blogfa.com/post-251.aspx
سلام
تاکی با حرفهای بی منطق و نقهای بنی اسراییلی اخبار را تفسیر و تحلیل میکنید .
به خودتون بیایید و برای آبادانی کشور تلاش کنید
سلام به تمامی افرادی که این وبلاگ نازنین رو مطالعه میکنند
رک و پوسکنده خدمت اونهایی که معتقدند با انتخابات میشه به دموکراسی دست پیدا کرد بگم که بسیار اشتباه فکر میکنید و حرف میزنید.اگر فکر میکنید درست میگید یک نمونه،فقط یک نمونه مثال بیاوریدکه کجای دنیا یک رژیم دیکتاتوری با انتخابات رفته و به جاش حکومت دموکراسی اومده؟
انتخابات در ایران در نهایت خوش بینی منجر به مقدار اندکی اصلاحات خواهد شد.اونهم نه به نفع من و شما بلکه به نفع اونهایی که انتخابات رو میبرند.
تازه،شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات هر دو یک روی سکه هستند.
اگر هدف ما دموکراسی (حکومت مردم بر مردم) هستش راه دیگری هم وجود داره.
آیا تا به حال به راه دیگری که به دموکراسی ختم میشه فکر کردید؟
ورتیگونه:
سلام مزدک جان، متاسفانه یه دستهمون اینقدر ژست دموکراسی به خودمون گرفتیم که یواش یواش خودمون هم باورمون شده که از همهی ساکنان کرهی زمین دموکرات مآبتریم، چنان صحبت از رفرم و اصلاحات میکنیم که هانا آرنت هم اینجوری نمیکرد. یه دسته دیگهمون هم که تنها و تنها به فکر کسب مقام هستن و کاملاً آگاهانه شدن ستاد تبلیغاتی اصلاحطلبان حکومتی. هر دو دسته هم گوشهامون رو محکم گرفتیم که نه کنه حرف دیگهای بشنویم! از دسته دوم که انتظاری نباید داشت، متاسفانه باید بگم شخصاً از دستهی اول هم مدتهاست انتظاری ندارم.
سلام، خوشحال می شم به من هم سر بزنین و اگر مایل بودید تبادل لینک کنیم.