وقتي كه خبر ماجراي معاون دانشجویی دانشگاه زنجان را خواندم، دچار مجموعهاي از احساسات و تفكرات متضاد و متناقض شدم.
اين خبر تاسف بار كه معاون دانشجويي دانشگاه زنجان و از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی دكتر حسن مددي* قصد داشته با تهديد يك دانشجوي دختر او را مجبور به ايجاد رابطهي جنسي نمايد (تا به اين شكل به او كمك كند كه از اخراجش از دانشگاه جلوگيري شود !!) و در كنارش خبر اقدام شجاعانه و هوشمندانه دانشجويان اين دانشگاه براي افشاي نقشهي جناب استاد (قرار گذاشتن دختر قهرمان ماجرا با استاد محترم و يورش دانشجويان به دفتر وي در حاليكه مشغول در آوردن پيراهن خود بوده است و البته فيلمبرداري از اين قضايا**) و در ادامه تحصن دانشجويان دانشگاه زنجان *** براي بركناري هيات رئيسه دانشگاه و عذرخواهي وزير علوم دولت امام زمان.
هنوز هم مطمئن نيستم در مقابل اين خبر چه احساسي بايد داشت و چه واكنشي بايد نشان داد. نميدانم بايد خوشحال باشم كه دانشجويان ايران ديكتاتور زده، خود آستينها را بالا زدهاند كه در مقابل اين فساد روزافزون مخفي در پشت ريش و تسبيح و انگشتر عقيق اقدامي انجام دهند يا بايد ناراحت باشم كه بازهم مردم ما خود ميخواهند مجري قانون باشند. نميدانم بايد خوشحال باشم كه رفتار مسئولان كشور روز به روز و هر چه بيشتر چهره واقعي حاكميت اسلام (و دقيقاً خود اسلام و نه روايت اينها يا آنها از اسلام) را به معرض قضاوت همگان ميگذارد و يا بايد متاسف و غمگين باشم از آنچه بر سر دانشگاه ما و اساتيدش آمده است.
در سريال ايتاليا ايتاليا، قاطبه (نقش اول داستان با بازي درخشان نوذر آزادي) پاپيوني بر گردن داشت و بچههاي خود را نيز مجبور كرده بود كه آنها نيز پاپيون بزنند و با همان طرز بيان مخصوص به خودش ميگفت كه در اين دوره و زمانه يك عدد پاپيون از همه چيز مهمتر است. حالا هم ماجرا همين است. وقتي كه يك قبضه ريش و يك مهر روي پيشاني از همه چيز مهمتر باشد نبايد انتظار داشت كه نهايت كار ما چيزي متفاوت از كمدي ايتاليا ايتاليا شود. فقط به جاي خندهاي از سر سرخوشي در پاي آن سريال بايد زهرخندي از جنون در پاي اين سريال قرار داد. سريال مسئولان معتقد جمهوري اسلامي كه بوي گند رياكاريشان عالم و آدم را برداشته است و همچنان دست از هياهوي مديريت جهانيشان برنداشته اند. ولي تصور دنيايي كه مديريتش دست دولت امام زمان و خود او باشد خيلي كمدي جالبي بايد باشد. فكرش را بكنيد كه تمامي دانشگاههاي دنيا مثلاً آكسفورد يا كمبريج هم شبيه دانشگاههاي زنجان و سهند و ساير دانشگاههاي ايران شود .(حتماً فيلم احمقها در آكسفورد با بازي لورل و هاردي را ديدهايد)
اما هر چه سعي ميكنم كه به اقدام تحسين برانگيز اين دانشجويان مغرور و خرسند باشم، باز تاسف نسبت به آنچه حكومت اسلام و عواملش بر سر ما مردم ايران، آوردند و ميآورند و خواهند آورد، برمن قالب ميشود. به آنچه در انتهاي اين ماجرا پيش خواهد آمد هم اصلاً اميدوار نيستم (احتمال دارد كه بازهم مثل تمامي دفعات پيش ماجرا وارونه شود و اينگونه مطرح شود كه دختر بوده كه قصد اغفال استاد را داشته و يا قصد حقالسكوت گرفتن و نمره گرفتن و اينها بوده است) تنها جايي كه باعث اميدواري من است همين تكنولوژي ارتباطات است كه پيشرفت بيوقفهآش هر روز معضلي جديد براي حكومت اسلام بوجود ميآورد. يك روز مساله ماهواره است و روزي ديگر اينترنت، چند مدت پيش وبلاگها و سايتها، روزي اماماس معضل است و فردايش گوشيهاي دوربيندار و اين معضلات همچنان براي حكومت اسلام مشكلآفرين است.
جالبي ماجرا اين است كه سودآوري اقتصادي عظيمي كه عرصهي تكنولوژي ارتباطات براي حضرات در پي دارد، باعث شده كه يك سياست يك بام و دوهوا در پيش گرفته شود. وسوسه سودهاي كلان اقتصادي باعث شده كه حكومت قيد حذف كامل اين تكنولوژيها را بزند و در مقابل به ايجاد دشواريهايي براي استفاده كارآمد از آنها بپردازد. اما خوشبختانه فيلترينگ شديد اينترنتي، پهناي باند بسيار پائين، قيمت بالاي خدمات اينترنتي، بستن گمرك بسيار بالا به گوشيهاي موبايل (در مقطعي)، افزايش قيمت پيامكوتاه، توقف سرويس اماماس، ايجاد پارازيت بر روي شبكههاي ماهوارهاي و … هيچكدام نتوانست جلوي شوق مردم ايران (لازم نيست بگويم جوانان چرا كه مردم ايران اكثراً جوان هستند) براي استفاده از تكنولوژي و درك يك نوع آزادي در فضاي مجازي را بگيرد.
اينكه فيلم تلاش معاون دانشجويي دانشگاه زنجان براي تجاوز به دانشجوي دختر همان دانشگاه و در دفتر كار همان دانشگاه، به طرفةالعيني در مقابل چشمان همگان قرار گيرد حقيقتاً باعث اميدواري است. هميشه نقطهضعف حكومت ديكتاتوري اسلام در ايران را مساله اقتصاد ميدانستم ولي الان به اين نتيجه رسيدهام كه پيشرفت غيرقابل جلوگيري تكنولوژي هم را بايد به نقاط ضعف اين جنس حكومتها اضافه كرد.
* پروفايل جناب معاون “حسن مددي” را در اين آدرس ببنيد:
http://www.znu.ac.ir/modules.php?name=teachers&func=viewteacher&tid=216
** فیلم مربوط به افشای فساد اخلاقی معاون دانشجویی دانشگاه زنجان در سایت يوتیوب را در اين آدرس ببيند:
http://www.youtube.com/watch?v=y95o5iUJGMU
*** گزارش تصويري تجمع شنبه شب دانشجويان زنجان در اعتراض به اين ماجرا را در اين آدرس ببينيد:
http://www.autnews.eu/archives/1387,03,0009933








اقا غیبتت رو کردم توی دنباله وقت کردی برو نگاه کن …
http://www.donbaleh.com/link/24379
ورتيگونه:
فيضيه جان يا اميربرد جان يا يلدا جان، تو آزادي هر جور قضاوتي كه دوست داري در مورد هر كسي از جمله من انجام بدي. فقط يك توصيه دوستانه بهت ميكنم كه ربطي هم به دنباله نداره، موقع كامنت گذاشتن يكم بيشتر به ايميلي كه وارد ميكني و آيپي سيستمي كه داري ازش كامنت ميذاري دقت كن
همينطور دوستان نازنين من، رودرانر گرامي من هميشه تو رو خيلي دوست داشتم و برات احترام فراواني قائلم. devprogramnet عزيز ممنون از لطفي كه نسبت به من داري در ضمن بخش دانلودهاي سايت عبدي بهروانفر رو از دست نده، چند تا كار جديد هم گذاشته، الگوريتم گرامي از تو هم تشكر ميكنم. جمشيد خان سعادت زيادي نداشتم كه با تو آشنا بشم، دورادور نسبت بهت ارادت دارم. ونهايتاً شايگان عزيز از تو هم ممنونم.در مقابل اون همه وقت گرانبهايي كه در سايتهاي بالاترين و دنباله هدر كردم، دوستاني خوبي مثل شما پيدا كردم. بازهم از همهتون سپاسگذارم.
ادبیات غیر دوستانه و لحن شبه افشاگرانت منو بشدت متاثر کرد ! بگذریم … هر جا هستی خوب و خوش باشی فقط اینجا برای اینکه اسم کسی رو بردی که تلاش صادقانه ای برا برگشتنت به خرج داد این نکته رو میگم که یلدا شخص جدا گانه ای هست و ربطی به امیر ( فیضیه ) نداره
ورتيگونه:
1- در تاريخ 29 مي 2008 ساعت 9:35 كامنتي گذاشته ميشه با نام يلدا، و در تاريخ 30 مي 2008 ساعت 4:23 كامنتي گذاشته ميشه با نام فيضيه هر دو كامنت از يك آدرس آيپي فرستاده شدند.
2-در تاريخ 13 ژوئن 2008 ساعت 5:05 كامنتي گذاشته ميشه با نام يلدا، 15 دقيقه و 18 دقيقه بعد يعني در 5:20 و 5:23 دقيقه همان روز دو كامنت گذاشته ميشه با نام اميربرد. اين بار آيپي يلدا و اميربرد يكي است.
3- در تاريخ 16 ژوئن 2008 ساعت 9:35 دقيقه كامنتي گذاشته ميشه به نام فيضيه، آدرس ايميلي كه در كامنت فيضيه استفاده شده همان آدرسي ايميلي هست كه اميربرد در كامنتهاش گذاشته.
واقعاً نميدونم چه كسي بايد به شدت متاثر باشه. ولي من خيلي خوشحالم كه در چنين دنبالهاي فعاليت نميكنم.
خیلی جوش نزن دوست خوب درست میشه 100 سال اولش سخته بعدش سهل !! چون تو اون فضا نبودی از خیلی تحولات بی اطلاعی ! ما با حسن نیت بدنبالت اومدیم چون کاربر فعال و ارزشمندی از نظر ما بودی ! تو لحظه صفر تشکیل دنباله من حضور نداشتم نمیدونم چه قرار و پیمانی بین شما بسته شده واقعا نمیدونم ! اگه احساس کنم در حقت ناروایی صورت گرفته ترجیح میدم در همچین محیطی دیگه فعالیت نکنم چون روزی به سر خودم هم خواهد آمد اما فراموش نکن مایی که با تو هیچ قرار و پیمانی نداشتیم بدنبالت اومدیم و پایه گذار این بحث شدیم پس منصفانه نبود اینچنین برخورد کنی ممکنه کامنت آخر من در لینک پروگرامنت ناراحتت کرده باشه که اینجور تاختی ! دوست خوب یکبار دیگه اون کامنت رو با دقت بخون تا متوجه شی معنای واقعی حرف من همقد بودن تو و مهیار بود که باعث شد مهیار بدنبال کاربر دیگه ای باشه و البته تو شاید حق داشته باشی از این نگاه مهیار برنجی ! ولی بنده ایجابی یا سلبی هیچ نقشی در این فرایند نداشتم … این آخرین کامنت من بود
ورتيگونه:تاختني در كار نبود دوست عزيز؛ من با مساله تقلب كلاً مشكل دارم، اگر يادت باشه در دنباله هم لينكي گذاشته بودم و چند آيدي يك نفر را مشخص كرده بودم و تو در همان لينك هم كامنت گذاشتي كه ايكاش من اين تقلب را افشا نميكردم و به شكل خصوصي به خودشون ميگفتم. ببين دوست عزيز، از نگاه من هيچ فرقي نميكنه كه كاربري طرفدار مذهب باشه، يا مخالف مذهب، اين توجيهي براي اينكه دو آيدي و سه آيدي و چند آيدي ايجاد كرد نميشه. هميشه نسبت به آيدي هاي متعدد كاربران از هر تفكري معترض بودم. اينكه از اين كار چه هدفي داره براي من اهميتي پيدا نميكنه، پيامي كه من از اين رفتار برداشت ميكنم، بي احترامي و بي توجهي به ديگر كاربران هستش، حالا خود داني،
در مورد كامنتت در دنباله هم، بدون داشتن شواهد و نشانههايي، مطرح كردي كه من به دنبال كسب قدرت و اختيار بودم و من اين حرف تو را تنها به قضاوتي كه در انجامش آزادي معنا كردم، اما تو حرفي كه من با در دست داشتن شواهد و نشانههايي در مورد تو بيان كردم، كامنت غير دوستانه و تاختن معنا كردي.
حرفهايي هم كه در باره مهيار و من نوشتي قضاوتي صددرصد نادرست است. هيچ وقت از مهيار نخواستم كه نقشي به من بدهد، اين رو ميتوني از خودش بپرسي، حتي پيغامي كه تلويحاً هم از او خواسته باشم كه نقشي به من بدهد برايش ننوشتم. نه قصد چنين كاري را داشتم و نه وقتش را. نميدانم در كجاي دنيا ساكني ولي من در ايران زندگي ميكنم نه حقوق دانشجويي از دانشگاهي ميگيرم و نه اينترنت سرعت بالا دارم، و اگر روزي 12 ساعت كار نكنم از گشنگي خواهم مرد و البته عقدهي مديريت هم ندارم. متاسفانه مهيار هم تحت القائات كيا دچار همين توهم شد كه من قصد دارم براي خودم پستي بدست بياورم. البته كيا بيش از هر چيز نگران جايگاه خودش بود و اين را مستقيماً هم به من گفت. در همان آخرين چتي كه در مسنجر با كيا انجام دادم در مقابل اين حرفش برايش نوشتم كه اگر فكر ميكني من در انديشه تسخير مقام تو هستم من ديگر در دنباله فعاليت نخواهم كرد تا مطمئن باشي مقامت سر جايش باقي خواهد ماند و همين كار را هم كردم. البته اين موضوع را منكر نميشوم كه شخصاً انتخاب كيا را به سمت مديريت اشتباه ميدانستم و هنوز هم ميدانم و اين را به خود مهيار هم گفتم. هرگز كاربر بياخلاق و متقلبي چون كيا را مناسب و شايسته چنين جايگاهي نميدانم (كه البته جايگاه رفيعي هم نيست).
عادت ندارم از خودم حرف بزنم ولي مجبورم كردي كه مسائلي را كه برايم تمام شده بود دوباره مطرح كنم. بازهم تكرار ميكنم كه عليرغم اين كامنت من، تو بازهم در هر قضاوتي كه در مورد من ميكني كاملاً آزادي (حتي اگر از نگاه من 100% نادرست باشد) ميتواني مرا دروغگو، فرصت طلب، سودجو يا هر چه كه دوست داري بنامي.
برايت آرزوي موفقيت و بهروزي دارم.
چقدر تاسف می خورم دنباله ای که با شور و اشتیاق واردش شدم به این شکل و حال دچار شد. شاید از قدم من بود!!!! اصلا نمی تونم درک کنم دعوا بر سر پست و مقام در دنیای مجازی که هیچ منفعت مادی هم توش نیست ، چه معنی می تونه داشته باشه ….قوه ی درک من ایرادی داره؟
ورتیگونه جان سلام،
از بابت اشتباهی که کردم معذرت می خوام.
سعی می کنم جبرانش کنم.
با ارادت فراوان
سعید
ورتیگونه:
خواهش میکنم سعید جانٰ، گاهی اوقات اشتباه پیش میاد دیگه